خبر دادن رسولخدا صلى الله علیه و آله از سرنوشت صحیفه
و بر طبق برخى از تواریخ:در خلال این ماجرا شبى رسولخداصلى الله علیه و آله نیز از طریق وحى مطلع گردید و جبرئیل به اوخبر داد که موریانه همه آن صحیفه ملعونه را خورده و تنها قسمتىرا که«بسمک اللهم»در آن نوشته شده و یا نام«الله»در آن ثبتشده باقى گذارده و سالم مانده است، (1) حضرت این خبر را بهابو طالب داد،و ابو طالب به اتفاق آنحضرت و جمعى از خاندانخود بمسجد الحرام آمد و در کنار کعبه نشست،قرشیان که او رادیدند پیش خود گفتند:حتما ابو طالب از این قطع رابطه خستهشده و براى آشتى و تسلیم محمد بدینجا آمده از اینرو نزد وى آمدهو پس از اداى احترام بدو گفتند:
-اى ابو طالب گویا براى رفع اختلاف و تسلیم برادر زادهاتمحمد آمدهاى؟
گفت:نه!محمد خبرى بمن داده و دروغ نمىگوید اومیگوید:پروردگارش بوى خبر داده که موریانه را مامور ساخته تا آن صحیفه را به استثناى آن قسمت که نام خدا در آن است همهرا بخورد اکنون کسى را بفرستید تا آن صحیفه را بیاورد اگردیدید که سخن او راست است و موریانه آنرا خورده بیائید و ازخدا بترسید و دست از این ستمگرى و قطع رابطه با ما بردارید، واگر دروغ گفته بود من حاضرم او را تحویل شما بدهم!
همگى گفتند:اى ابو طالب گفتارت منصفانه است و ازروى عدالت و انصاف سخن گفتى و بدنبال آن،تعهدنامه را کهدر خانه کعبه و یا نزد مادر ابو جهل بود آورده و دیدند بهمانگونهکه ابو طالب خبر داده بود جز آن قسمتى که جمله«بسمک اللهم» در آن بود بقیه را موریانه خورده است.
این دو ماجرا سبب شد که قریش به دریدن صحیفه حاضرگردند و موقتا دست از لجاج و عناد و قطع رابطه بردارند ولى بااینهمه احوال،بزرگان ایشان حاضر به پذیرفتن اسلام نشدند وگفتند:باز هم ما را سحر و جادو کردید،اما جمع بسیارى ازمردم با مشاهده این ماجرا مسلمان شدند.
و در باره این ماجرا بنابر مشهور که سه سال و بنابر قولىچهار سال طول کشید ابو طالب اشعارى گفت که از آنجمله استاشعار زیر:
و قد جربوا فیما مضى غب امرهم و ما عالم امرا کمن لا یجرب و قد کان فى امر الصحیفة عبرة متى ما یخبر غائب القوم یعجب محا الله منها کفرهم و عقوقهم و ما نقموا من باطل الحق مغرب فاصبح ما قالوا من الامر باطلا و من یختلق ما لیس بالحق یکذب فامسى ابن عبد الله فینا مصدقا على سخط من قومنا غیر معتب فلا تحسبونا مسلمین محمدا لدى عزمة منا و لا متعزب
------------------------------
1-و در برخى نقلها مانند روایت کازرونى در کتاب«المنتقى»بعکس این ذکرشده است،ولى نقل اول صحیحتر بنظر میرسد و اشعار ابو طالب نیز که در ذیل خواهدآمد مىتواند شاهدى بر صحت آن نقل باشد.