پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:50 PM
و اینک چند تذکر
تذکر 1-درباره نام«اریقط»که در این حدیث آمده اینحقیر تا جائى که فرصت و وقت اجازه میداد در کتب تراجممراجعه کردم ولى اثرى از این نام ندیدم و احتمال تصحیف همدادم ولى باز هم بجائى نرسیدم،و در پارهاى از روایات نامى ازکسى ذکر نشده و تنها نوشتهاند رسول خدا(ص)مردى،و یاکسى را بنزد اخنس بن شریق و دیگران فرستاد...
و اما«اخنس بن شریق»،او مردى است در قبیله ثقیف و ازهم پیمانان و خلفاء بنى زهره،و از اشراف قوم خود و صاحب نفوذو قدرت در میان آنها بود،و بگفته برخى از اهل تفسیر، آیاتسوره قلم که خدا فرموده:
و لا تطع کل حلاف مهین،هماز مشاء بنمیم...
درباره او نازل گشته،چون نسبتبه رسول خدا(ص)
جسارت و مخالفت میکرد...و ما داستانى از وى در مورد تاثیرروانى قرآن در وى با ابو سفیان و ابو جهل پیش از این نقل کردیمکه خواندنى و جالب است...
و انشاء الله تعالى پس از این نیز در جاى خود خواهیم خواند،که در جنگ بدر وى مانع شد از اینکه بنى زهره در آن جنگشرکت کنند،چون قبیله مزبور از وى اطاعت کرده و حرف شنوى داشتند...و برخى گفتهاند:از همین جهت نیز او را«اخنس»
گفتند،چون«خنس»در لغتبمعناى کنارهگیرى کردن وغیبت از حضور در جمع مردم است (1) .
و«سهیل بن عمرو بن عبد شمس»نیز مرد زبانآور وسخنورى بود،که پیوسته از رسول خدا مذمت کرده و بدگوئىمینمود و در میان قریش مقام و منزلتى داشت،و بشرحى که درجاى خود ذکر خواهد شد در جنگ بدر اسیر شد،و برخىخواستند زبان او را قطع کنند که رسول خدا(ص)مانع اینکارشده و فرمود:امید است در آینده جبران کند...
و فرزندى داشتبنام«عبد الله»که جزء جوانان مکهمسلمان شده بود ولى پدرش او را میآزرد،و پس از هجرترسول خدا(ص)به مدینه نیز نتوانست جزء مهاجرین بمدینه بیایدتا در جنگ بدر که بهمراه پدرش به بدر آمد و در آنجا از فرصتاستفاده نموده و فرار کرد و خود را بلشگریان اسلام ورسول خدا(ص)رسانید.
و داستان سهیل بن عمرو در ماجراى صلح حدیبیة و تنظیمصلحنامه مشهور است...و بالاخره پس از فتح مکه مسلمان شد وهمانگونه که رسول خدا(ص)خبر داده بود با سخنرانیهائى کهبنفع رسول خدا(ص)و بطرفدارى از آنحضرت انجام میداد جبرانگذشته خود را نمود.
و اما مطعم بن عدى او فرزند نوفل بن عبد مناف است که درجد اعلاى خود نسبش با رسول خدا(ص)به یک نفر میرسند،واو در میان سران قریش دشمنى کمترى نسبتبه آنحضرت ابرازمیکرد و بلکه در برخى از جاها بنفع آن بزرگوار اقدامهائى داشته،که از آنجمله در ماجراى نقض صحیفه ملعونه و رفع حصر ازبنى هاشم و مسلمانان-بشرحى که در جاى خود گذشت-نقشمؤثرى داشت.
و از حدیثبالا که در نهایه ابن اثیر هم در ماده«نتن»ذکرشده معلوم میشود که وى قبل از جنگ بدر در مکه از دنیا رفته ومرگش فرا رسیده است.
تذکر 2-ذیل روایت مزبور به ترتیبى که ابن کثیر نقل کردهکه راوى گوید:«فمکث ایاما ثم اذن له فى الهجرة»و ظهور این جملهدر اینکه هجرت رسول خدا(ص)چند روز پس از سفر طائفانجام شده،مخالف با همه روایات و تواریخى است که ماجراىسفر طائف رسول خدا(ص)را ذکر کردهاند،زیرا همگىگفتهاند:که سفر طائف در سال دهم بعثت انجام شده و اینمطلبى است که کازرونى در کتاب المنتقى بدان تصریح کرده (2) و در حوادث سال دهم گفته:«و فى هذه السنة خرج الىالطائف و الى ثقیف».
و ابن اثیر نیز در کامل پس از اینکه میگوید:«سه سال قبل ازهجرت ابو طالب و خدیجه وفات کردند...و اذیت و آزار مشرکینبر آنحضرت زیادتر شد...»پس از آن میگوید:رسول خدا(ص)
که چنان دید بهمراه زید بن حارثه بنزد ثقیف در طائف رفت... (3) و این مطلب ضعف و وهن این نقل نیز میشود.
3-سومین مطلبى که موجب ضعف این روایت میشود اصلاین مطلب است که چگونه میتوان پذیرفت که رسول خدا(ص)
براى امنیت ورود بمکه بمشرکى پناهنده شود و آیا این داستاناگر صحیح باشد با آیه شریفه:
و لا ترکنوا الى الذى ظلموا فتمسکم النار (4)
چگونه جمع میشود،و اساسا با عمل رسول خدا(ص)درطول زندگى آنحضرت سازگار نیست که سعى میکرد هیچگاه ازمشرکى حقى بر گردن آن حضرت نباشد!
4-چهارمین سؤالى که بر طبق این روایتبنظر میرسد و باز هم موجب ضعف آن میشود این مطلب است که رسول خدا(ص)
با اینکه خود اهل مکه بود و بیش از پنجاه سال از عمر شریف اوگذشته بود و از سنتها و قوانین اجتماعى شهر مکه و قبائل آناطلاع کامل داشت چگونه از این مطلب بىاطلاع بود که«حلیف»نمىتواند به«صمیم»پناه دهد،و یا اینکه«بنى عامر»نمىتوانند«بنى کعب»را در پناه گیرند...؟!
و از همه اینها گذشته مگر بنى هاشم و حمزة بن عبد المطلبو دیگران که به شجاعت و غیرت معروف بودند نبودند که اینمقدار نتوانند از آنحضرت دفاع کنند تا آنجا که مجبور شود در پناهمشرکى وارد مکه شود...
و بدین ترتیب به این نتیجه میرسیم که اصل داستان سفرطائف رسول خدا(ص)از نظر تاریخ و روایات مسلم است،امااین جزئیات و قسمتهاى دیگر آن مورد تردید و اختلاف است کهنمىتوان درباره آنها و صحت آن مطلبى اظهار کرد...و اللهالعالم.
------------------------------------------
1-سیره ابن هشام-ج 1 ص 282.
2-بنقل بحار الانوار-ج 19 ص 22.
3-کامل ج 2 ص 90-91.
4-سوره هود آیه 113-یعنى به کسانى که ستم کردهاند امید نبندید که آتش جهنمشما را فرا خواهد گرفت.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.