پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:39 PM
وفات ابو طالب و خدیجه
مورخین عموما نوشتهاند:سه سال قبل از هجرت رسول خدابمدینه مرگ ابو طالب و خدیجه اتفاق افتاد،و رسول خدا(ص)درمرگ آندو به اندوه سختى دچار شد و آن سال را«عام الحزن» نامیدند.
ابو طالب و خدیجه دو پشتیبان بزرگ و کمک کار نیرومند وبا وفائى براى پیشرفت اسلام و حمایت رسولخدا صلى الله علیه و آلهبودند،خدیجه با دلدارى دادن رسولخدا صلى الله علیه و آله و ثروتمادى خود به پیشرفت اسلام و دلگرم کردن آنحضرت کمکمیکرد،ابو طالب با نفوذ سیاسى و سیادتى که در میان قریشداشت پناهگاه و حامى مؤثرى در برابر آزار دشمنان بود.
و معروف آنست که مرگ هر دو در سال دهم بعثت،سه سالپیش از هجرت اتفاق افتاد،و ابو طالب پیش از خدیجه از دنیارفت و برخى نیز مانند یعقوبى عکس آنرا نوشتهاند،و فاصله میانمرگ خدیجه و ابو طالب را نیز برخى سه روز و جمعى سى و پنج روز،و برخى نیز ششماه نوشتهاند،و در کتاب مصباح،وفاتابو طالب را روز بیست و ششم رجب ذکر کرده،و یعقوبى وفاتخدیجه را در ماه رمضان نوشته و گوید:
خدیجه دختر خویلد در ماه رمضان سه سال پیش از هجرتدر سن شصت و پنجسالگى از دنیا رفت...
-و پس از چند سطر-گوید:و ابو طالب سه روز پس ازخدیجه در سن هشتاد و شش سالگى از دنیا رفت و برخى هم سناو را نود سال نوشتهاند.
ابن هشام در سیره مىنویسد:هنگامى که بیمارى ابو طالبسختشد قریش با یکدیگر گفتند:کار محمد بالا گرفته و افرادسرشناس و دلیرى چون حمزة بن عبد المطلب نیز دین او راپذیرفتهاند اگر ابو طالب از میان برود بیم آن میرود که محمد بهجنگ ما برخیزد خوب است تا ابو طالب زنده استبنزد او رفته وبا وساطت او از محمد پیمانى(پیمان عدم تعرض) بگیریم که ماو او به کار همدیگر کارى نداشته باشیم و بدنبال این گفتگو عتبةو شیبة و ابو جهل و امیة بن خلف و ابو سفیان و چند تن دیگر بخانهابو طالب آمده و پس از احوالپرسى و عیادت گفتند:
-اى ابو طالب مقام و شخصیت تو در میانه قریش چنان استکه خود میدانى،و اکنون بیمارى تو سختشده و بیم آن میرودکه این بیمارى تو را از پاى درآورد،و از سوى دیگر اختلاف ما را با برادر زادهات محمد میدانى،خواهشى که ما از تو داریم آنستکه او را به اینجا دعوت کنى و از او بخواهى تا دست از مخالفتبا ما و اعمال و رفتار و آئین ما بردارد،ما نیز مخالفتبا اونخواهیم کرد و در مرام و آئینش او را آزاد خواهیم گذارد.
ابو طالب بدنبال رسولخدا صلى الله علیه و آله فرستاد و چونحضرت حاضر شد جریان را بدو گفت،و رسولخداصلى الله علیه و آله در جواب فرمود:
-من از اینها چیزى نمىخواهم جز گفتن یک کلمه که آنرابگویند و بر تمام عرب سیادت و آقائى کرده،عجم را نیززیر قدرت و فرمان خود گیرند!
ابو جهل گفت:بحق پدرت سوگند ما حاضریم بجاى یککلمه ده کلمه بگوئیم،بگو آن یک کلمه چیست؟فرمود:آنکلمه این است که بگوئید:«لا اله الا الله»و بدنبال آن ازبت پرستى دستباز دارید...
ابو جهل و دیگران نگاهى بهم کرده دستها را(بعنوانمخالفتبا اینحرف)بهم زده گفتند:آیا میخواهى همه خدایانرا یک خدا قرار دهى!براستى که این کارى شگفتانگیزاست!و بدنبال آن بیکدیگر گفتند:بخدا این مرد حاضربهیچ گونه قول و پیمانى با ما نیستبرخیزید و بدنبال کار خودبروید. هنگامى که خبر مرگ ابو طالب را برسولخدا صلى الله علیه و آلهدادند اندوه بسیارى آنحضرت را فرا گرفت و بیتابانه خود را بهبالین ابو طالب رسانده و جانب راست صورتش را چهار بار وجانب چپ را سه بار دست کشید آنگاه فرمود:عموجان درکودکى مرا تربیت کردى و در یتیمى کفالت و سرپرستى نمودىو در بزرگى یارى و نصرتم دادى خدایت از جانب من پاداشنیکو دهد،و در وقتحرکت دادن جنازه پیشاپیش آن میرفت و دربارهاش دعاى خیر مىفرمود.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.