0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:39 PM

وفات ابو طالب و خدیجه

مورخین عموما نوشته‏اند:سه سال قبل از هجرت رسول خدابمدینه مرگ ابو طالب و خدیجه اتفاق افتاد،و رسول خدا(ص)درمرگ آندو به اندوه سختى دچار شد و آن سال را«عام الحزن‏» نامیدند.
ابو طالب و خدیجه دو پشتیبان بزرگ و کمک کار نیرومند وبا وفائى براى پیشرفت اسلام و حمایت رسولخدا صلى الله علیه و آله‏بودند،خدیجه با دلدارى دادن رسولخدا صلى الله علیه و آله و ثروت‏مادى خود به پیشرفت اسلام و دلگرم کردن آنحضرت کمک‏میکرد،ابو طالب با نفوذ سیاسى و سیادتى که در میان قریش‏داشت پناهگاه و حامى مؤثرى در برابر آزار دشمنان بود.
و معروف آنست که مرگ هر دو در سال دهم بعثت،سه سال‏پیش از هجرت اتفاق افتاد،و ابو طالب پیش از خدیجه از دنیارفت و برخى نیز مانند یعقوبى عکس آنرا نوشته‏اند،و فاصله میان‏مرگ خدیجه و ابو طالب را نیز برخى سه روز و جمعى سى و پنج روز،و برخى نیز ششماه نوشته‏اند،و در کتاب مصباح،وفات‏ابو طالب را روز بیست و ششم رجب ذکر کرده،و یعقوبى وفات‏خدیجه را در ماه رمضان نوشته و گوید:
خدیجه دختر خویلد در ماه رمضان سه سال پیش از هجرت‏در سن شصت و پنجسالگى از دنیا رفت...
-و پس از چند سطر-گوید:و ابو طالب سه روز پس ازخدیجه در سن هشتاد و شش سالگى از دنیا رفت و برخى هم سن‏او را نود سال نوشته‏اند.
ابن هشام در سیره مى‏نویسد:هنگامى که بیمارى ابو طالب‏سخت‏شد قریش با یکدیگر گفتند:کار محمد بالا گرفته و افرادسرشناس و دلیرى چون حمزة بن عبد المطلب نیز دین او راپذیرفته‏اند اگر ابو طالب از میان برود بیم آن میرود که محمد به‏جنگ ما برخیزد خوب است تا ابو طالب زنده است‏بنزد او رفته وبا وساطت او از محمد پیمانى(پیمان عدم تعرض) بگیریم که ماو او به کار همدیگر کارى نداشته باشیم و بدنبال این گفتگو عتبة‏و شیبة و ابو جهل و امیة بن خلف و ابو سفیان و چند تن دیگر بخانه‏ابو طالب آمده و پس از احوالپرسى و عیادت گفتند:
-اى ابو طالب مقام و شخصیت تو در میانه قریش چنان است‏که خود میدانى،و اکنون بیمارى تو سخت‏شده و بیم آن میرودکه این بیمارى تو را از پاى درآورد،و از سوى دیگر اختلاف ما را با برادر زاده‏ات محمد میدانى،خواهشى که ما از تو داریم آنست‏که او را به اینجا دعوت کنى و از او بخواهى تا دست از مخالفت‏با ما و اعمال و رفتار و آئین ما بردارد،ما نیز مخالفت‏با اونخواهیم کرد و در مرام و آئینش او را آزاد خواهیم گذارد.
ابو طالب بدنبال رسولخدا صلى الله علیه و آله فرستاد و چون‏حضرت حاضر شد جریان را بدو گفت،و رسولخداصلى الله علیه و آله در جواب فرمود:
-من از اینها چیزى نمى‏خواهم جز گفتن یک کلمه که آنرابگویند و بر تمام عرب سیادت و آقائى کرده،عجم را نیززیر قدرت و فرمان خود گیرند!
ابو جهل گفت:بحق پدرت سوگند ما حاضریم بجاى یک‏کلمه ده کلمه بگوئیم،بگو آن یک کلمه چیست؟فرمود:آن‏کلمه این است که بگوئید:«لا اله الا الله‏»و بدنبال آن ازبت پرستى دست‏باز دارید...
ابو جهل و دیگران نگاهى بهم کرده دستها را(بعنوان‏مخالفت‏با اینحرف)بهم زده گفتند:آیا میخواهى همه خدایان‏را یک خدا قرار دهى!براستى که این کارى شگفت‏انگیزاست!و بدنبال آن بیکدیگر گفتند:بخدا این مرد حاضربهیچ گونه قول و پیمانى با ما نیست‏برخیزید و بدنبال کار خودبروید. هنگامى که خبر مرگ ابو طالب را برسولخدا صلى الله علیه و آله‏دادند اندوه بسیارى آنحضرت را فرا گرفت و بیتابانه خود را به‏بالین ابو طالب رسانده و جانب راست صورتش را چهار بار وجانب چپ را سه بار دست کشید آنگاه فرمود:عموجان درکودکى مرا تربیت کردى و در یتیمى کفالت و سرپرستى نمودى‏و در بزرگى یارى و نصرتم دادى خدایت از جانب من پاداش‏نیکو دهد،و در وقت‏حرکت دادن جنازه پیشاپیش آن میرفت و درباره‏اش دعاى خیر مى‏فرمود.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها