- علتبازگشت مهاجرین نخست و افسانه«غرانیق»
جمعى از اهل تاریخ و مفسران اهل سنت نقل کردهاند کهسبب مراجعت مهاجرین اول بمکه آن بود که شنیدند مشرکانقریش بخاطر گفتارى که از رسول خدا(ص)شنیدهاند و در آنگفتار از بتهاى اهل مکه تمجید و مدح شده استبا آنحضرت سازش و صلح کرده و دشمنیها بر طرف شده و دیگر میان آنهاصفا و صمیمیتبرقرار گشته است.
و آن سخنى را هم که رسول خدا(ص)بر زبان جارى کرده وموجب صلح و سازش مشرکان گشته سخنى بوده که شیطانهنگام خواندن قرآن بر زبان آنحضرت آورده و بتهاى مشرکان رابخوبى و عظمتیاد کرده و آنها را«غرانیق»خوانده است.
و«غرانیق»در لغت عرب جمع«غرنوق»بمعناى پرندگانآبى یا جوانهاى سفید رو و شاداب میباشد که بتها در زیبائى وبلندى جایگاه بدانها تشبیه شدهاند.
و اصل این افسانه دروغ بگونهاى که در صحیح بخارى وتفسیر طبرى و در المنثور و کامل ابن اثیر و جاهاى دیگر با مختصراختلاف و اجمال و تفصیل آمده اینگونه است کهرسول خدا(ص) وقتى شدت مخالفت مشرکان را با خود دید دردل آرزو کرد که اى کاش از جانب خداوند دستورى یا آیهاىمیرسید که موجب نزدیکى آنها مىگشت و این اختلاف ودشمنى بر طرف میشد.
تا آنکه روزى پس از آنکه حدود دو ماه از هجرت مسلمانانبه حبشه گذشته بود رسول خدا بنزد مشرکان آمد و در کنار آنهانشسته شروع بخواندن سوره نجم کرد و هم چنان آیات این سوره راخواند تا رسید به آیه:
« افرایتم اللات و العزى،و مناة الثالثة الاخرى».
یعنى آیا دیدید لات و عزى و مناة سیمین دیگر را؟
در اینجا شیطان دو جمله بر زبان آنحضرت جارى کرد کهموجب خوشحالى و علاقه مشرکان گشت و آن دو جمله این بودکه بدنبال آن گفت:
« تلک الغرانیق العلى،و ان شفاعتهن لترتجى».
یعنى اینهایند پرندگان آبى(یا جوانان سفید روى)بزرگ و براستى کهشفاعت آنها مورد امید است.
مشرکان با شنیدن این جمله خوشحال شده و تصور کردند کهخداى آنحضرت براى استمالت و دلجوئى آنها این دو جمله رابر او نازل کرده و براى بتهاى آنها نیز نصیب و بهرهاى قرار دادهاست و مسرور گشتند.مسلمانان نیز که نمیدانستند آنها وحىالهى نیست و شیطان بر زبان او جارى کرده آن جملهها را با اوقرائت کرده و یقین داشتند که وحى الهى است و بوسیله جبرئیلنازل گشته...
و بدین ترتیب هم مسلمانان و هم مشرکان بقیه آیات اینسوره را بهمراه آنحضرت خواندند تا رسید به پایان سوره و آیهسجده که مسلمانان همگى سجده کردند و مشرکان نیز بهمراهآنها سجده کردند و ولید بن مغیرة نیز که حاضر بود ولى بخاطرپیرى و کهولت نتوانستبسجده رود کفى از ریگهاى زمین را برگرفت و بر آنها سجده کرد.و بگفته بخارى همه جن و انس باآنحضرت سجده کردند.
و در برخى از نقلها نیز آمده که وقتى این دو جمله بر زبانآنحضرت جارى گشت مشرکان مکه از خوشحالى آنحضرت رابر دوش خود گرفته و در اطراف مکه گرداندند...
این ماجرا گذشت تا چون شب شد جبرئیل بر آنحضرت نازلگشت و رسول خدا(ص)آیاتى را که خوانده بود از سوره نجم باهمان دو جملهاى که شیطان بر زبانش جارى کرده بود براىجبرئیل خواند،و جبرئیل به آنحضرت عرض کرد:این دو جملهدر وحى الهى نبود،و تازه رسول خدا(ص)فهمید که آنرا شیطانبر زبان او جارى کرده و سخت نگران شد،و در همین زمینهآیات زیر در عتاب و سرزنش رسول خدا(ص)نازل گردید:
«و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیرهو اذا لا تخذوک خلیلا،و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاقلیلا،اذا لاذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لا تجد لکعلینا نصیرا...» (1) .
و هر آینه نزدیک بود فریبت دهند از آنچه وحى کردیم بسوى تو تادروغ بندى بر ما جز آن را و در آنهنگام تو را دوستخود مىگرفتند،و اگرنبود که تو را استوار نگه داشتیم همانا نزدیک بود که اندکى بسوى ایشاننزدیک شوى،و در آنوقت مىچشانیدیم تو را دو چندان زندگى و دو چندانمردن،و سپس نمىیافتى براى خویش در برابر ما یاورى.
و نیز این آیات در اینباره بر آنحضرت نازل گردید:
«و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القىالشیطان فى امنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطان ثم یحکم الله آیاته و اللهعلیم حکیم،لیجعل ما یلقى الشیطان فتنه للذین فى قلوبهم مرضو القاسیة قلوبهم و ان الظالمین لفى شقاق بعید...» (2) .
و نفرستادیم پیش از تو فرستادهاى و نه پیامبرى جز آنکه هرگاه آرزومیکرد مىافکند شیطان در آرزوى او،پس برمیانداختخداوند آنچه راشیطان مىافکند سپس استوار میداشتخداوند آیتهاى خویش را که خدادانا و فرزانه است،تا بگرداند آنچه را که شیطان مىافکند آزمایشى براىآنها که در دلشان بیمارى است و سنگ دلان،و براستى که ستمگران دردشمنى دور و دراز هستند.
و این بود ملخص آنچه در صحیح بخارى و تفسیر طبرى ودر المنثور سیوطى و کامل التواریخ ابن اثیر و کتابهاى دیگراهل سنتبا اجمال و تفصیل نقل شده. (3) ولى این افسانه دروغ و باطل گذشته از اینکه با مبانىاعتقادى و اصول ما مخالف است (4) و سند معتبرى هم از نظر ماندارد،با خود همین آیات نیز یعنى با آیات سوره نجم و سورهاسراء و حج نیز سازگار نیست و مخالفت دارد،و بعبارت دیگرشاهد و دلیل بر بطلان آن در خود این آیات بوضوح دیده میشود.
زیرا در خود سوره مبارکه نجم،قبل از آیه«ا فرایتم اللاتو العزى...»خداى تعالى درباره رسول خدا(ص)میفرماید:
«...و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى...».
و او از روى هوى و هوس سخن نمىگوید و نیست آن(سخن او)جزوحى که بدو وحى میشود...
و پس از آن نیز میفرماید:
«...الکم الذکر و له الانثى،تلک اذا قسمة ضیزى،ان هىالاسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان...».
-آیا از آن شما است نر و از آن او است ماده؟این قسمتى استناهنجار،نیست آن(بتها)جز نامهائى که شما و پدرانتان آنها را بداننامیدهاید و خدا براى آنها فرمانروائى نفرستاده...
که براى هر کس اطلاع مختصرى از معانى قرآن و ادبیاتعرب داشته باشد بخوبى روشن است که آیات قبل و بعد این دوجمله که ادعا کردهاند شیطان به دهان رسول خدا گذاردههیچگونه سازشى با آن ندارد،و چگونه ممکن است که خدابفرماید:این پیغمبر از پیش خود چیزى نمیگوید و هر چه میگویدوحى الهى است...و از آنسو شیطان جملاتى بر زبان اوبگذارد...؟
و چگونه ممکن است که پیامبر گفته باشد:این بتها همانندمرغان دریائى بلند جایگاه هستند و امید به شفاعتشان میرود،وبلا فاصله پس از آن بگوید:این چه نامهائى است که شما روىآنها گذاردهاید؟اینها نیست جز نامهائى که شما خود و پدرانتانبر آنها نهاده و خدا چنین فرمانروائى براى آنها فرو نفرستاده؟!
و یا در آیات سوره اسراء که خداوند صریحا میفرماید:ما تو رااز افتراء و دروغ بستن نگاه داشتیم و گرنه نزدیک بود به آنهامتمایل شوى...؟
و آیات سوره حج نیز که به اتفاق مفسران در مدینه نازل شدهنمىتواند مربوط به داستانى باشد که هفتسال قبل از هجرتاتفاق افتاده؟
و بهر صورت مربوط ساختن این آیات به داستان مزبور هیچراه و دلیلى ندارد،و بهمین هتبسیارى از دانشمندان و اهل تفسیر نیز این داستان را منکر شده و آن را دروغ و مجعولدانستهاند مانند محمد بن اسحاق و قاضى عبد الجبار و بیهقى ورازى و دیگران و غالبا گفتهاند:این داستان از مجعولات زندیقانو دسیسه ملحدان بوده،که میخواستهاند بدینوسیله چهره مقدسرسول خدا(ص)را مشوه سازند و آیات قرآنى و تعلیمات اسلامىرا زیر سئوال ببرند و براى اطلاع بیشتر باید به کتابهائى کهبتفصیل در اینباره قلمفرسائى کردهاند مراجعه نمائید. (5)
و انگیزه بازگشت مهاجران نیز چنانچه برخى احتمالدادهاند آن بود که پس از هجرت آنها بحبشه و اسلام جمعى ازبزرگان قریش و دیگران که در همان ماهها اتفاقافتاد مشرکان قریش بفکر افتادند که این شکنجه و آزارها کهسودى نداشتبلکه اثر معکوس پیدا کرد و خوب است اگر چهموقت هم شده دست از شکنجه و آزار مسلمین بردارند و راهدیگرى را براى جلوگیرى از گسترش اسلام در پیش گیرند،وبهمین منظور مدتى دست از آزار مسلمانها کشیدند و این خبربگوش مهاجران رسید و خیال کردند تصمیم آنها عوض شده و یاتحولى ایجاد گردیده...
و از طرفى براى نجاشى پادشاه حبشه نیز اتفاق ناگوارىافتاد و جمعى از مردم کشورش بر ضد او قیام کردند (6) ،ومسلمانان مهاجر که مورد حمایت او بودند بفکر افتادند بهتر استدر این موقعیت از حبشه خارج شوند تا از ناحیه آنها مشکلى براىنجاشى پیش نیاید،و این دو جهتسبب شد که آنها تصمیم بهبازگشت گرفتند.بشرحى که قبل از این گذشت...
-------------------------------------------------
1- سوره اسراء آیه 72.
2- سوره حج آیه 52.
3- کامل ابن اثیر ج 2 ص 77 تفسیر طبرى ج 17 ص 131 در المنثور ج 4 ص 266الصحیح من السیرة بنقل از کتابهاى دیگر اهل سنت ج 2 ص 64 و تاریخ طبرى ج 2 ص 75.
4- از جمله موضوعاتى که اجماع امت اسلامى بر آن قرار گرفته مصونیت و عصمترسول خدا(ص)در مسائل مربوط به احکام شرایع و تبلیغ آیات الهى است،اگر چه دربرخى موضوعات دیگر که مربوط به آنحضرت است اختلاف کردهاند.
5- به کتاب سیرة المصطفى هاشم معروف ص 169 و الصحیح من السیرة ج 2ص 66 به بعد مراجعه نمائید.
6- شرح این ماجرا نیز در سیرة النبویه ابن کثیر ج 2 ص 23-28 بتفصیل آمده است.