0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

خباب بن الارت

در شهر مکه جوانى بود بنام‏«خباب‏»که بعنوان بردگى درخانه زنى از قبیله خزاعه یا بنى زهرة بسر مى‏برد و کار او نیزآهنگرى و اصلاح شمشیرها بود،رسولخدا-صلى الله علیه و آله-بااین جوان الفت و انسى داشت و نزد او رفت و آمد مى‏کرد،خباب نیز روى صفاى باطن و پاکى طینت در همان اوائل بعثت‏رسولخدا-صلى الله علیه و آله-به وى ایمان آورد و گویند: ششمین‏مردى بود که مسلمان گردید و در ایمان خود نیز محکم وپر استقامت‏بود و بهر اندازه که او را شکنجه کردند دست از آئین‏خود برنداشت.
مشرکان مکه او را مى‏گرفتند و مانند بسیارى دیگر زره آهنین‏بر تنش کرده در آفتاب داغ و روى ریگهاى مکه مى‏نشاندند تابلکه از فشار حرارت هوا و آهن و ریگها بستوه بیاید و از دین‏اسلام دست‏بردارد،و چون دیدند این عمل در خباب اثرى نداردهیزمى افروخته و چون هیزمها سوخت و بصورت آتش سرخ در آمدبدن خباب را برهنه کرده و از پشت روى آن آتشها خواباندند،خباب گوید:در این موقع مردى از قریش نیز پیش آمد و پاى خودرا روى سینه من گذارد و آنقدر نگهداشت تا گوشت و پوست‏بدن من آتش را خاموش کرد و تا پایان عمر جاى سوختگى آن‏آتشها در پشت‏خباب بصورت برص و پیسى نمودار بود،و چون عمر بخلافت رسید روزى خباب را دیدار کرد و از شکنجه‏هائى‏که در صدر اسلام از دست مشرکان قریش دیده بود سؤال کرد،خباب گفت:به پشت من نگاه کن،و چون عمر پشت او را دیدگفت:تاکنون چنین چیزى ندیده بودم.
و از شعبى نقل شده که گوید:خباب از کسانى بود که دربرابر شکنجه مشرکین بردبارى مى‏کرد و حاضر نبود از ایمان به‏خداى تعالى دست‏بردارد،مشرکان که چنان دیدند سنگهائى راداغ کرده و پشت او را آنقدر بآن سنگها فشار دادند تا آنکه‏گوشتهاى پشت‏بدنش آب شد.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:24 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

باز هم در مورد خباب بشنوید

مشرکین،گذشته از آزارهاى بدنى از نظر مالى هم تا آنجاکه مى‏توانستند تازه مسلمانان را در مضیقه قرار داده و زیان مالى‏بآنها مى‏زدند.
درباره همین خباب،طبرسى مفسر مشهور و دیگران‏مى‏نویسند:خباب از عاص بن وائل پولى طلبکار بود،و پس ازآنکه مسلمان شد بنزد وى آمده مطالبه حق خود را کرد،عاص‏بدو گفت: طلب تو را نمى‏دهم تا دست از دین محمد بردارى وبدو کافر شوى،و خباب با کمال شهامت و ایمان و مردانگى‏گفت:من هرگز بدو کافر نمى‏شوم تا هنگامى که تو بمیرى و در روز قیامت مبعوث گردى،عاص گفت:باشد تا آنوقت که من‏مبعوث شدم و به مال و فرزندى رسیدم طلب تو را مى‏پردازم! بدنبال این گفتگو خداى تعالى این آیات را نازل فرمود:
افرایت الذى کفر بآیاتنا و قال لاوتین مالا و ولدا،اطلع الغیب‏ام اتخذ عند الرحمن عهدا کلا سنکتب ما یقول و نمد له من العذاب‏مدا،و نرثه ما یقول و یاتینا فردا».
«آیا دیدى آنکس را که به آیات ما کافر شد و گفت:مال و فرزندبسیارى بمن خواهند داد،مگر از غیب خبر یافته یا از خداى رحمان‏پیمانى گرفته،هرگز چنین نخواهد بود ما آنچه را گوید ثبت‏خواهیم کردو عذاب او را افزون مى‏کنیم،و آنچه را گوید بدو مى‏دهیم ولى نزد ما به‏تنهائى خواهد آمد».(سوره مریم آیه 77)
ابن اثیر و دیگران از شعبى نقل کرده‏اند که چون شکنجه‏مشرکان به خباب زیاد شد بنزد رسولخدا-صلى الله علیه و آله-آمده‏عرض کرد:آیا از خدا براى ما درخواست‏یارى و نصرت‏نمى‏کنى؟خباب گوید: در این هنگام رسولخدا- صلى الله علیه و آله-: که صورتش برافروخته و سرخ شده بود رو بمن کرده فرمود: آنها که پیش از شما بودند باندازه‏اى بردبار و شکیبا بودند که‏گاهى مردى را مى‏گرفتند و زمین را حفر کرده او را در زمین‏مى‏کردند آنگاه اره برنده روى سرش مى‏گذاردند و با شانه‏هاى‏آهنین گوشت و استخوان و رگهاى بدنشان را شانه مى‏کردند ولى آنها دست از دین خود بر نمى‏داشتند...

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:25 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

و این هم پایان کار خباب و ام انمار

و از داستانهاى جالبى که در این باره نقل کرده این است‏که مى‏نویسد:کار خباب این بود که شمشیر مى‏ساخت.ورسولخدا-صلى الله علیه و آله-با وى الفت و آمیزش داشت و پیش‏او مى‏آمد،خباب که برده زنى بنام ام انمار بود ماجرا را به آن زن‏خبر داد،آنزن که این سخن را شنید از آن پس آهن را داغ‏مى‏کرد و روى سر خباب مى‏گذارد و بدین ترتیب مى‏خواست تاخباب را از آمیزش با پیغمبر اسلام و پذیرفتن آئین وى باز دارد،خباب شکایت‏حال خود را به رسولخدا-صلى الله علیه و آله-کردو پیغمبر-صلى الله علیه و آله-درباره او دعا کرده گفت: «اللهم‏انصر خبابا»- یعنى خدایا خباب را یارى کن- پس از این دعا«ام انمار»بدرد سرى مبتلا شد که از شدت درد همچون سگان‏فریاد مى‏زد،و بالاخره کارش بجائى رسید که بدو گفتند: بایدبراى آرام شدن این درد،آهن را داغ کرده بر سرت بگذارى و ازآن پس خباب پاره آهن داغ مى‏کرد و بر سر او مى‏گذارد.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:26 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

سخنان امیر المؤمنین علیه السلام درباره خباب

امیر المؤمنین-علیه السلام-در مرگ خباب سخنانى فرموده که شدت آزار و شکنجه‏هائى را که در راه اسلام کشیده بخوبى‏معلوم مى‏گردد.
خباب بنا بر مشهور در سال 37 هجرى در کوفه از دنیا رفت وطبق وصیتى که کرده بود بدنش را در خارج شهر کوفه دفن‏کردند (1) ،و در آن هنگام على -علیه السلام- در صفین بود، وخباب که هنگام رفتن آنحضرت بصفین بیمار بود بخاطر همان‏بیمارى نتوانسته بود در جنگ شرکت کند در غیاب آن بزرگوار ازدنیا رفت،و چون على -علیه السلام-مراجعت کرد و از مرگ وى‏مطلع شد درباره‏اش فرمود:
«یرحم الله خباب بن الارت فلقد اسلم راغبا،و هاجر طائعا،و قنع‏بالکفاف،و رضى عن الله،و عاش مجاهدا» (2) .
خدا رحمت کند خباب بن ارت را که از روى رغبت و میل اسلام آورد و مطیعانه(و سر بفرمان)هجرت کرد و بمقدار کفایت(زندگى) قناعت کرد و از خداوند(در هر حال)خوشنود و راضى بود،و مجاهدزندگى کرد.و در نقل ابن اثیر و دیگران است که بدنبال این‏جملات فرمود:
-و ببلاى بدنى مبتلا گردید،و خدا پاداش کسى را که کارنیک کند تباه نخواهد کرد.
این بود شمه‏اى از آزار و شکنجه افراد تازه مسلمان که ازدست مشرکین و کفار مکه دیدند،و ما بعنوان نمونه ذکر کردیم ودر تاریخ زندگى بسیارى از مسلمانان صدر اسلام مانند عبد الله بن‏مسعود و صهیب و دیگران نمونه‏هاى فراوانى از اینگونه آزارهاى‏بدنى و زیانهاى مالى که بجرم پیروى از حق از سوى مشرکین‏دیدند در تاریخ بچشم مى‏خورد،و بنوشته اهل تاریخ تدریجا کاربجائى رسید که ابو جهل و جمعى از مردمان قریش دست از کار وزندگى کشیده و جستجو مى‏کردند تا به بینند چه کسى بدین‏اسلام در آمده و چون مطلع مى‏شدند که شخصى تازه مسلمان شده‏بنزدش مى‏رفتند،اگر شخص محترم و قبیله‏دارى بود و از ترس‏قوم و قبیله‏اش نمى‏توانستند او را بقتل رسانده یا بیازارند،زبان‏بملامت وى گشوده سرزنش مى‏کردند مثل آنکه مى‏گفتند: آیا دین پدرت را که بهتر از این دین و آئین بود رها ساخته‏اى! از این پس ما تو را نزد مردم به بى‏خردى و نادانى معرفى خواهیم‏کرد و قدر و شوکتت را بى ارزش خواهیم ساخت.و اگر مرد تاجرو پیشه‏ورى بود او را تهدید به کسادى بازار و نخریدن جنس وورشکستگى و امثال اینها مى‏کردند،و اگر از مردمان فقیر ومهاجران و بردگان بودند به انواع آزارها دچار مى‏ساختند،تا آنجاکه گاهى دست از دین بر مى‏داشتند.
----------------------------------
1- گویند:خباب نخستین کسى بود که جنازه‏اش را در خارج شهر کوفه دفن‏کردند،و تا به آن روز هر یک از مسلمانان در کوفه از دنیا مى‏رفت در خانه خود یا درکنار کوچه بدنش را دفن مى‏کردند،و پس از آنکه خباب از دنیا رفت و طبق وصیتى‏که کرده بود بدنش را در خارج شهر دفن کردند مسلمانان دیگر نیز از او پیروى کرده‏و بدن مردگان را در خارج شهر دفن کردند.
2- نهج البلاغه -فیض- ص 1098 و بدنبال آن فرمود:«طوبى لمن ذکر المعاد و عمل‏للحساب و قنع بالکفاف،و رضى عن الله‏»یعنى خوشا بحال کسى که در یاد معاد(وروز جزا)باشد و براى حساب کار کند و باندازه کفایت قانع باشد و از خداى(خود) راضى و خوشنود باشد.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:27 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

آیا چه حکمتى در این بلاها بوده؟  

بدنبال بحث از شکنجه مسلمانان و شهادت جمعى از آنان‏در زیر شکنجه بشرحى که گذشت، برخى از نویسندگان مانندمؤلف کتاب‏«فقه السیرة‏»بحثى را بصورت سئوال مطرح کرده ودر مقام پاسخگوئى برآمده و پاسخهائى هم داده‏اند که بنظر ما نیزبحث جالبى است و طرح آن در اینجا بد نیست اگر چه‏اختصاصى به این مورد و نظائر آن ندارد و یک بحث علمى ودینى و جامع و مفیدى است‏براى هر جائى نظیر مورد بحث ما،وبا توجه به اینکه بحثى تاریخى نیست...
و متن سئوال اینگونه است که گفته‏اند:
نخستین چیزى که در اینجا به ذهن یک انسان کنجکاوخطور مى‏کند این سئوال است که:
وقتى انسان داستان شکنجه‏هائى را که رسول خدا(ص)و یاران بزرگوارش در راه تبلیغ اسلام دیده‏اند مى‏بیند این سئوال‏بذهن خطور مى‏کند که چگونه این مردان الهى- با اینکه بر حق‏بودند- این شکنجه‏ها را دیدند؟و چرا خداى تعالى آنها را-بااینکه لشکریان او بودند و مردم را به آئین او دعوت کرده و در راه‏او جهاد مى‏کردند-از گزند دشمنان محافظت نفرمود (1) ؟
و ما همانگونه که گفتیم اگر چه طرح این سئوال و پاسخ آن‏از بحث تاریخى ما خارج است،اما براى تنوع بحث و توجیه‏خواننده محترم در مواجه شدن با اینگونه سئوالات و خلجانها لازم‏است‏بطور فشرده و اختصار هم که شده قدرى بحث‏شود،و ازاینرو در پاسخ این سئوال مقدمتا باید چند مطلب را در نظربگیریم:
-------------------------------------
1- فقه السیرة ص 106

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:27 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

مقدمه اول

همانگونه که مى‏دانیم و از نظر قرآن و سنت نیز مسلم است‏خلقت موجودات این جهان هستى که یکى از آنها نیز انسان‏است روى غرض و هدفى صحیح انجام یافته و مسلما بى هدف وبیهوده و به تعبیر قرآن کریم‏«باطل‏»آفریده نشده است و این مطلب‏در آیات زیاد و روایات بسیارى با تعبیرهاى گوناگون آمده است مانند این آیه:
«و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین‏کفروا...»/ (1) .
و یا این آیه که مى‏فرماید:
«ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون‏». (2)
و آیه مبارکه
«و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لا عبین...» (3) .
------------------------------------
1- سوره ص-آیه 27.یعنى ما آسمانها و زمین و آنچه را در آنها است‏بیهوده نیافریدیم و این پندار کسانى است که کافرند.
2- سوره مؤمنون-آیه 115.یعنى آیا پنداشته‏اید که ما شما را بیهوده آفریدیم و بسوى مابازگشت نمى‏کنید؟
3- سوره انبیاء-آیه 16.و ما آسمان و زمین را بازیچه نیافریدیم.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:32 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

مقدمه دوم

پس از این مقدمه مى‏رسیم به بحث دیگرى که مقدمه دوم بحث‏ما است و آن بحث در این باره است که اکنون که خلقت‏بى‏هدف نیست آیا هدف از خلقت انسان چیست؟
در اینجا هم مى‏گوئیم آنچه از رویهمرفته آیات و روایات‏قرآنى استفاده میشود این مطلب است که هدف از خلقت‏رساندن انسان به کمال مطلوب او و به تعبیر روایات نعیم ابدى است، و گرنه براى خداى تعالى خلقت او نفعى نداشت چنانچه‏اگر او را نمى‏آفرید زیانى متوجه او نمى‏شد و چیزى کم‏نداشت...
و بگفته آن شاعر خلق نکرده تا سودى کند،بلکه تابر بندگان جودى کند.
و این مطلب نیز در آیات و روایات زیادى آمده است مانند:«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون‏».../ (1) .
و یا در آن حدیث آمده است که امام صادق علیه السلام‏فرمود:
«ان الله تبارک و تعالى لم یخلق خلقه عبثا،و لم یترکهم سدى،بل‏خلقهم لاظهار قدرته و لیکلفهم طاعته،فیستوجبوا بذلک رضوانه،و ماخلقهم لیجلب منهم منفعة و لا لیدفع بهم مضرة بل خلقهم لینفعهم‏و یوصلهم الى نعیم الابد». (2)
خداى تبارک و تعالى خلق را عبث و بیهوده نیافرید و آنها را بحال‏خود بى هدف وا نگذارد، بلکه براى اظهار قدرت خود آنها را آفرید و تااینکه آنان را بطاعت‏خویش وادار کند و بدین سبب مستوجب رضوان ومقام قرب او گردند،و آنها را نیافرید تا سودى از آنها ببرد و یا بوسیله‏آنها دفع زیان و ضررى از خویش بنماید بلکه آنها را آفرید تا سودى عایدآنها کند و آنان را بنعمتهاى جاویدان برساند.
و در حدیث دیگرى از عبد الله بن سلام خادم رسول خداصلى الله علیه و آله-روایت‏شده که مى‏گوید:در صحف موسى بن‏عمران این جملات هست که خداى تعالى فرموده:
«انى لم اخلق الخلق لاستکثر بهم من قلة،و لا لانس بهم من‏وحشة،و لا لاستعین بهم على شی‏ء عجزت عنه و لا لجر منفعة و لالدفع مضرة و لو ان جمیع خلقى من اهل السماوات و الارض اجتمعواعلى طاعتى و عبادتى لا یفترون عن ذلک لیلا و لا نهارا ما زاد ذلک‏فى ملکى شیئا...» (3) .
من خلق را نیافریدم تا بوسیله آنها از قلت همدم وارهم و افرادى رازیاد گردانم،و نه بمنظور اینکه از وحشت تنهائى آسوده شوم و نه بخاطرآنکه در کارى فرو مانده باشم و خواستم از آنها کمک بگیرم،و نه براى‏جلب منفعت و نه بخاطر دفع ضررى آنها را آفریدم.و اگر همه آفریدگانم‏از آسمانیان و زمینیان یکسره فرمانبرداریم کنند و همواره شب و روزپى در پى بعبادت من قیام کنند در ملک من چیزى نیفزایند و بمن سودى‏نرسانند...
من نکردم خلق تا سودى کنم
بلکه تا بر بندگان جودى کنم
--------------------------------
1- سوره ذاریات-آیه 56.نیافریدم جن و انس را جز براى آنکه مرا پرستش کنند(و ازاین راه بکمال برسند).
2- علل الشرایع ج 1 ص 9 و 13.
3- علل الشرایع ج 1 ص 9 و 13.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:32 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

مقدمه سوم

خداوند تعالى براى رساندن انسانها به کمالات برنامه‏هائى وتکالیفى معین کرده که بدون عمل به آن برنامه‏ها و یا به تعبیردیگر بدون طى کردن آن راهها و آن مراحل،انسان بکمال‏مطلوب خود نمى‏رسد و در جاهائى از قرآن کریم نام آن برنامه‏هارا سنتهاى الهى نامیده که قابل تغییر و تبدیل نیست،و بطورقطعى و مسلم فرموده:
فلن تجد لسنة الله تبدیلا،و لن تجد لسنة الله تحویلا (1) .
--------------------------
1- سوره احزاب-آیه 43.

مقدمه چهارم

برنامه‏هاى مزبور نیز بى‏هدف و بیهوده و بى‏جهت نیست،بلکه جنبه تربیتى دارد و بگفته یکى از اساتید:
خدا براى تربیت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشریعى وتکوینى دارد و در هر دو برنامه شدائد و سختیها را گنجانیده‏است.در برنامه تشریعى،عبادات را فرض کرده و در برنامه تکوینى،مصائب را در سر راه بشر قرار داده است.روزه،حج،جهاد،انفاق،نماز،شدائدى است که با تکلیف ایجاد گردیده وصبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش‏استعدادهاى عالى انسانى است.گرسنگى،ترس،تلفات مالى‏و جانى شدائدى است که در تکوین پدید آورده شده است و بطورقهرى انسان را در بر مى‏گیرد.
از اینرو است که وقتى خدا نسبت‏به بنده‏اى از بندگانش‏لطف مخصوصى دارد او را گرفتار سختى‏ها مى‏کند و جمله‏معروف‏«البلاء للولاء»مبین همین اصل است.
و در حدیثى از امام باقر علیه السلام آمده است که:
«ان الله عز و جل لیتعاهد المؤمن بالبلاء کما یتعاهد الرجل اهله‏بالهدیة من الغیبة‏» (1) .
یعنى خدا از بنده مؤمنش تفقد میکند و براى او بلاها را اهداء میکندهمانطوریکه مرد در سفر براى خانواده خودش هدیه‏اى مى‏فرستد.
در حدیث دیگر از حضرت امام صادق علیه السلام آمده‏است:
«ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا» (2) .
یعنى خدا زمانى که بنده‏اى را دوست‏بدارد او را در دریاى شدائدغوطه ور مى‏سازد.
یعنى همچون مربى شنا که شاگرد تازه کار خود را وارد آب‏مى‏کند تا تلاش کند و دست و پا بزند و در نتیجه ورزیده شود وشناگرى را یاد بگیرد،خدا هم بندگانى را که دوست مى‏دارد ومى‏خواهد به کمال برساند،در بلاها غوطه‏ور مى‏سازد. (3)
----------------------------------------
1- بحار الانوار جلد 15 جزء اول ص 56 چاپ کمپانى نقل از کافى
2- بحار الانوار جلد 15 جزء اول ص 55 چاپ کمپانى نقل از کافى
3- عدل الهى مرحوم شهید مطهرى ص 140 به بعد...
در اینجا بد نیست این قسمت را نیز از یکى از دانشمندان روز یعنى‏«آویبورى انگلیسى‏»بشنوید که در کتاب خویش یعنى کتاب‏«در جستجوى خوشبختى ص 87-90»مى‏گوید:
«بعضى اوقات سعادت قیافه خود را عوض میکند و بصورت نکبت ظاهر میشود،غالب آلام و هموم زندگى اگر چه بظاهر در شمار مصائب است ولى اگر در مقابل آن‏پایدارى کنیم همت ما را بلند میکند،سرماى زمستان براى اشخاص سست و تنبل‏مایه مصیبت است ولى براى پرورش اراده و تقویت جسم وسیله بسیار خوبى است،از این قرار بسیارى چیزها را ما فقط از یکطرف مى‏بینیم و از فوائد آن غفلت میکنیم وبیجهت‏خود را بدبخت میشماریم.
بایگون میگوید:در روزگار قدیم خوشگذرانى در ردیف برکات زندگى بود ولى‏در عصر جدید مشکلات و مصائب را از مواهب حیات میشمارند...
مور میگوید:گاهى اوقات صلاح ما در این است که بمقصود نرسیم زیرا مقصودبراى ما ضرر دارد...در حقیقت هیچ چیز بقدر رنج و بدبختى روح انسان را بزرگ‏نمیکند...
خداوند کسى را که دوست دارد تادیبش میکند،همانطور که پدر مهربان فرزندان خود را ادب مینماید.فرض کنیم اینطور نباشد باز هم باید قدر مصائب را بدانیم که‏همت ما را بلند کرده از ضعف و زبونى نجاتمان میدهد،غلبه بر مصائب و مشکلات در میدان حیات مظفریتى بشمار میرود،و مظفریت غایت مطلوب انسان و مایه افتخاراو است...
بسا میشود مصائب و نکبتها فوائدى دارد که بمرور ایام ظاهر میشود،فلزات را درآتش میاندازند تا آنرا از مواد خارجى پاک و خالص سازند،مصائب زندگى براى‏انسان همین خاصیت را دارد و او را از آلایشها پاک میکند،بنابر این چه خوب است‏مصائب اگر قدر آنرا بدانیم!»

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:33 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

سنت ابتلاء

پس از ذکر این سه مقدمه و اینکه:
آفرینش بى هدف نبوده...
و دیگر آنکه هدف آن نیز رسیدن به کمال مطلوب آنها وسودى بوده که عاید خود آنها مى‏شد. ..و اینکه براى رسیدن به‏این هدف عالى و کمال نیز برنامه‏ها و راههائى تعیین شده که‏بدون طى کردن آن راهها کسى نمى‏تواند به آن برسد...،واینکه:این برنامه‏ها نیز جنبه تربیتى دارد و براى تربیت و پرورش‏جسم و جان انسان لازم است...
اکنون مى‏گوییم:یکى از این راهها که هر فرد و یا اجتماع‏طالب کمال باید آن را طى کند و بدون طى کردن آن به کمال‏مطلوب خود و بهشت موعود نمى‏رسد و بصورت یک سنت قطعى سر راه همگان قرار دارد«سنت ابتلاء»است که حتى در برخى‏از آیات بصورت هدف خلقت نیز ذکر شده مانند این آیه که‏مى‏فرماید:
تبارک الذى بیده الملک و هو على کل شى‏ء قدیر،الذى خلق‏الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا... (1) .
بزرگ است آن خدائى که پادشاهى به دست او است و او بر هر چیزتوانا است،آنکه مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک‏در عمل بهتر هستید...
و در جاى دیگر فرمود:
و هو الذى خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه على‏الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا... (2) .
یعنى او است‏خدائى که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید وعرش او بر آب استوار بود (3) تا بیازماید شما را که کدامیک در عمل بهترهستید.
و دلیل بر این مطلب نیز که گفتیم رسیدن بکمال مطلوب،جز با طى کردن مرحله ابتلاء و آزمایش الهى و انجام آن بنحو مطلوب،و خوب امتحان دادن،و از بوته آزمایش خوب و صحیح‏بیرون آمدن،میسور نیست آیات زیر است:
الم،احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون،و لقدفتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین‏» (4) .
آیا مردم گمان دارند که رها مى‏شوند به همین که گفتند:ایمان‏آوردیم و آزمایش نمى‏شوند در صورتى که براستى آزمایش کردیم آنها را که‏پیش از ایشان بودند و خداوند راستگویان را از دروغگویان کاملا معلوم‏مى‏سازد.
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاتکم مثل الذین خلوا من‏قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتى یقول الرسول و الذین آمنوامتى نصر الله،الا ان نصر الله قریب‏». (5)
آیا پنداشته‏اید که داخل بهشت مى‏شوید و هنوز بر شما نیامده است‏حکایت آنچه گذشته بر گذشتگان شما که سختیها و دشوارى‏ها بر ایشان‏رسید و متزلزل شدند تا جائیکه پیامبر و آنها که ایمان آوردند گفتند:یارى‏خدا کجاست؟هان که یارى خدا نزدیک است.
ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم‏و یعلم الصابرین‏» (6) .
که مضمون معناى آن همانند آیه بالا است.
و یا این آیه که مى‏فرماید:
ما کان الله لیذر المؤمنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من‏الطیب... (7)
خداوند چنان نیست که مؤمنان را بر آنچه شما بر آن هستید واگذارد تاآنکه ناپاک را از پاک متمایز کند...
و این آیه هم میتواند دلیلى بر این قانون الهى و سنت غیر قابل‏تغییر باشد که میفرماید:
و ما ارسلنا فى قریة من نبى الا اخذنا اهلها بالباساءو الضراء... (8)
و ما نفرستادیم پیامبرى را در قریه‏اى جز آنکه مردم آنرا دچار سختیهاو دشواریها کردیم...
و بلکه در برخى از آیات با تاکیدهاى بسیارى فراگیر بودن‏«سنت ابتلاء»و انواع گوناگون و مختلف آنرا براى همگان بیان‏فرموده،مانند اینکه میفرماید:
و لنبلونکم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال‏و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین... (9)
و براستى که ما شما را میآزمائیم به چیزهائى از ترس و گرسنگى وکم کردن مالها و جانها و میوه‏ها،و صابران را مژده ده...
و در جاى دیگر میفرماید:
«لتبلون فى اموالکم و انفسکم و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب‏من قبلکم و من الذین اشرکوا اذى کثیرا و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک‏من عزم الامور» (10)
محققا شماها در مالها و جانهاتان آزمایش مى‏شوید،و محققا از آنهاکه پیش از شما به ایشان کتاب داده شده و نیز از آنها که شرک‏ورزیده‏اند آزارى بسیار خواهید شنید و اگر پایدارى کنید و تقوى بورزیداین از کارهاى پسندیده و محکم است.
-------------------------------------
1- سوره ملک-آیه 1 و 2.
2- سوره هود-آیه 7.
3- شرح و توضیح اینکه عرش او بر آب استوار بود را باید در تفاسیر بخوانید و اکنون‏جاى توضیح و شرح بیشتر نیست.
4- سوره عنکبوت-آیه 1-3.
5- سوره بقره-آیه 214.
6- سوره آل عمران-آیه 142.
7- سوره آل عمران-آیه 179.
8- سوره اعراف-آیه 94.
9- سوره بقره-آیه 155.
10- سوره آل عمران-آیه 186.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:34 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

نتیجه بحث

و در اینجا به این نتیجه میرسیم که در میان توده انسانهاهر کس که وارد جرگه مؤمنان گردید،و جامه ایمان الهى بر تن کرد ومصمم شد تا به کمال مطلوب انسانى و بهشت‏سعادت خویش‏برسد و یا بدستور خداى تعالى مسئولیت‏بزرگ اصلاح خود وجامعه‏اى را بعهده گیرد باید خود را براى تحمل بلاهاى گوناگون‏و سخت و دشوار آماده سازد و بداند که راهى را که در پیش‏گرفته از گذرگاههاى بلا و مصیبت‏باید بگذرد و بگفته آن شاعر:
یا مکن با پیل بانان دوستى یا بنا کن خانه‏اى در خورد پیل یا مکش بر چهره نیل عاشقى یا فرو بر جامه تقوى به نیل یا بنه بر خود که مقصد گم کنى یا منه پا اندر این ره بى دلیل و از اینرو است که گفته‏اند:
«حفت الجنة بالمکاره‏»
اطراف بهشت را مکاره و ناملایمات فرا گرفته.
و یا فرموده‏اند:
«البلاء للولاء»
بلا مخصوص اولیاء و دوستان الهى است.
و یا فرموده‏اند:
«ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا و ثجه بالبلاء ثجا». (1)
براستى که خدا چون بنده‏اى را دوست‏بدارد او را در بلاء(وگرفتارى)غوطه‏ور سازد و باران بلاء را بر سرش فرو ریزد...
و یا در حدیث دیگر فرمود:
«ان عظیم الاجر لمع عظیم البلاء،و ما احب الله قوماالا ابتلاهم‏». (2)
براستى که اجر بزرگ بدنبال بلاى بزرگ است و خداوند هیچ قومى‏را دوست نداشته جز آنکه گرفتار و مبتلایشان ساخته است.
و در روایت دیگرى است که آنحضرت از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:
«ان الله لیتعهد عبده المؤمن بانواع البلاء کما یتعهد اهل البیت‏سیدهم بطرف الطعام‏» (3) .
همانا خداى تعالى بنده مؤمن خود را بانواع بلا یاد آورى میکند و موردنوازش قرار میدهد چنانچه بزرگ خانوار با غذاهاى تازه و متنوع اهل خانه‏را مورد نوازش خود قرار میدهد.
و در روایت دیگرى که از امام باقر«ع‏»است:
«...کما یتعهد الغائب اهله بالهدیة...» (4)
چنانچه شخصى که از خاندان خود دور است‏با فرستادن هدیه آنها رامورد نوازش قرار مى‏دهد.
و البته تذکر این مطلب نیز در اینجا لازم است که‏«بلاها»وآزمایشات الهى همیشه بصورت ناملایمات و مصائب نمودارنمى‏شود،بلکه گاهى بصورت نعمتها و فراخیهاى زندگى وقدرت و شوکت‏خود را ظاهر میکند،چنانچه خداى تعالى فرموده:
و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة (5) .
ما شما را به شر و خیر بعنوان آزمایش مى‏آزمائیم.
و در داستان سلیمان بن داود و نعمتها و شوکت و قدرتى که‏در قضیه ملکه سبابه او داده بود از قول او اینگونه نقل مى‏کند.
«قال هذا من فضل ربى لیبلونی‏ء اشکر ام اکفر» (6)
گفت:این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که سپاسگزارى‏کنم یا ناسپاسى...
و البته دامنه بحث در اینجا وسیع و سخن بسیار است ولى مابهمین مقدار اکتفا کرده بدنباله بحث تاریخى خودباز میگردیم...
---------------------------------------------
1 و2- اصول کافى ج 3 ص 352-351.

3 و4- بحار الانوار ج 67 ص 241-240.

5- سوره انبیاء-آیه 35.

6- سوره نمل-آیه 40.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:36 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

داستان انذار عشیرة(یوم الدار)

داستان مزبور را که در ذیل آیه مبارکه‏«و انذر عشیرتک‏الاقربین‏»و تفسیر و شان نزول آن وارد شده و در همان سالهاى‏نخست‏بعثت رسول خدا(ص)اتفاق افتاده بسیارى از مورخین به‏اجمال و تفصیل ذکر کرده‏اند که شاید جامعترین آنها روایت‏طبرى است در کتاب تاریخ خود که ذیلا با ترجمه‏اش میخوانیدکه گوید:
«حدثنا...ابن حمید قال:حدثنا سلمة قال:حدثنی محمد بن‏اسحاق،عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو،عن‏عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب،عن عبد الله بن‏العباس عن علی بن ابی طالب قال:لما نزلت هذه الآیة على‏رسول الله(ص):و انذر عشیرتک الاقربین (1) دعانی رسول الله(ص) فقال:یا علی!ان الله امرنی ان انذر عشیرتک الاقربین فضقت‏بذلک ذرعا و عرفت انی متى ابادئهم بهذا الامرارى منهم ما اکره‏فصمت علیه حتى جاء جبریل فقال:یا محمد!انک الا تفعل ما تؤمربه یعذبک ربک.فاصنع لنا صاعا من طعام و اجعل علیه رجل شاة‏و املا لنا عسا من لبن ثم اجمع لی بنی عبد المطلب حتى اکلمهم‏و ابلغهم ما امرت به.ففعلت ما امرنی به ثم دعوتهم له و هم یومئذاربعون رجلا یزیدون رجلا او ینقصونه،فیهم اعمامه:ابو طالب و حمزة‏و العباس و ابو لهب فلما اجتمعوا الیه دعانی بالطعام الذی صنعت لهم‏فجئت‏به فلما وضعته تناول رسول الله(ص)حذیة من اللحم فشقهاباسنانه ثم القاها فی نواحی الصحفة ثم قال:خذوا بسم الله.فاکل‏القوم حتى ما لهم بشی‏ء حاجة و ما ارى الا موضع ایدیهم،و ایم الله‏الذی نفس علی بیده و ان کان الرجل الواحد منهم لیاکل ما قدمت‏لجمیعهم،ثم قال:اسق القوم.فجئتهم بذلک العس فشربوا حتى‏رووا منه جمیعا،و ایم الله ان کان الرجل الواحد منهم لیشرب مثله،فلما اراد رسول الله(ص)ان یکلمهم بدره ابو لهب الى الکلام فقال: لقدما سحرکم صاحبکم.فتفرق القوم و لم یکلمهم رسول الله(ص) فقال الغد:یا علی!ان هذا الرجل سبقنی الى ما قد سمعت من‏القول فتفرق القوم قبل ان اکلمهم فعدلنا من الطعام بمثل ما صنعت‏ثم اجمعهم الی.قال:ففعلت ثم جمعتهم ثم دعانی بالطعام فقربته‏لهم،ففعل کما فعل بالامس،فاکلوا حتى ما لهم بشی‏ء حاجة ثم قال: اسقهم.فجئتهم بذلک العس فشربوا حتى رووا منه جمیعا ثم تکلم‏رسول الله(ص)فقال:یا بنی عبد المطلب!انی و الله ما اعلم شابا فی‏العرب جاء قومه بافضل مما قد جئتکم به،انی قد جئتکم بخیر الدنیاو الآخرة،و قد امرنی الله تعالى ان ادعوکم الیه فایکم یوازرنی على‏هذا الامر على ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم!قال:فاحجم‏القوم عنها جمیعا و قلت و انی لاحدثهم سنا،و ارمصهم عینا،و اعظمهم بطنا،و احمشهم ساقا:انا یا نبی الله!اکون وزیرک علیه. فاخذ برقبتی ثم قال:ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعواله و اطیعوا قال:فقام القوم یضحکون و یقولون لابی طالب:قد امرک‏ان تسمع لابنک و تطیع‏» (2) .
ترجمه:محمد بن اسحاق-بسندش از على بن ابیطالب علیه السلام‏روایت کرده که چون آیه‏«و انذر عشیرتک الاقربین‏»(یعنى فامیلهاى‏نزدیک خود را بیم ده)بر رسول خدا(ص)نازل گردید آنحضرت مرا طلبیدو فرمود:
اى على،خداى بزرگ بمن دستور داده که فامیلهاى نزدیکت را بیم‏ده،و این ماموریت مرا سخت تحت فشار قرار داده و میدانم که هر گاه این‏ماموریت را با آنها در میان بگذارم پاسخ ناراحت کننده‏اى از ایشان‏دریافت دارم و بهمین خاطر دم فرو بستم(تا فرصتى پیش آید و آنرا انجام دهم)تا اینکه جبرئیل بیامد و گفت:اى محمد اگر ماموریت‏خود راانجام ندهى پروردگارت تو را عذاب خواهد کرد.
رسول خدا مرا طلبید و بمن فرمود:
براى ما یک‏«صاع‏» (3) غذا تهیه کن و ران گوسفندى هم بر آن ضمیمه‏بنما و قدحى نیز از شیر پر کن،آنگاه پسران عبد المطلب را گرد آور تا من باایشان گفتگو کرده و ماموریت‏خویش را به آنها ابلاغ کنم.
من دستور آنحضرت را انجام داده و آنگاه فرزندان عبد المطلب را به‏مهمانى او دعوت کردم و آنها در آنروز چهل نفر مرد بودند با یکى‏کم و زیاد،که در میان آنها عموهاى آنحضرت مانند ابو طالب و حمزه وعباس و ابو لهب نیز بودند.
و چون آنها نزد آنحضرت گرد آمدند رسول خدا دستور داد غذائى را که‏تهیه کرده بودم براى ایشان بیاورم،و من نیز غذا را حاضر کرده و آوردم،وچون بر زمین نهادم رسول خدا(ص) تکه‏اى از گوشت را برگرفت و بادندانهاى خود تکه کرد و در گوشه‏اى از ظرف غذا نداخت‏سپس فرمود:
بنام خدا برگیرید!آنها نیز همگى خوردند تا آنجا که دیگر نیازى به‏خوراکى نداشتند(و همگى سیر شدند)و من جز جاى دستشان را ندیدم(و از غذا چیزى کم نشده بود)و سوگند بخداى یکتائى که جان على‏بدست او است که یک مرد از آنها(چنان بود که)همه آنچه را براى همه‏شان آورده بودم میخورد!
آنگاه(رسول خدا)فرمود:
آنها را بنوشان،و من آن جام را آوردم و آنها نوشیدند تا همگى‏سیراب شدند،و بخداى یکتا سوگند که مردى تنها همانند آن قدح رامى‏نوشید.
و چون رسول خدا(ص)خواست‏با آنها سخن بگوید،ابو لهب‏پیشدستى کرده گفت:این مرد از زمانهاى قدیم شما را جادو کرده وبدنبال سخن او آنها پراکنده شده و رسول خدا با ایشان سخنى نگفت.
فرداى آنروز رسول خدا فرمود:اى على این مرد با گفتارى که شنیدى‏بر من پیشدستى کرد و آنها پیش از آنکه من سخنى بگویم پراکنده شدند،وتو بهمان مقدار غذائى که تهیه کرده بودى دوباره تهیه کن و آنها را نزد من‏گرد آور.
على علیه السلام گوید:من نیز طبق دستور آنحضرت غذا را تهیه کرده‏و آنها را گرد آوردم و رسول خدا دستور فرمود غذا را نزد آنها آوردم وآنحضرت نیز همانند روز گذشته عمل کرد و همگى از آن غذا خوردند تاسیر شدند،سپس فرمود:آنها را بنوشان و من نیز همان قدح را آوردم ونوشیدند تا همگى سیراب شدند سپس رسول خدا(ص)آغاز سخن کرده‏فرمود:
اى فرزندان عبد المطلب!من بخدا سوگند در میان عرب جوانى را سراغ‏ندارم که براى قوم خود چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده‏ام آورده باشد،من براى شما خوبى دنیا و آخرت آورده‏ام و خدا بمن دستور داده تاشما را بدان دعوت کنم،اینک کدامیک از شما است که مرا در این‏ماموریت کمک کند تا بپاداش آن برادر من و وصى و جانشین من در میان‏شما باشد؟
در اینجا بود که آنها سرباز زده و من که از همه آنها کم سن و سال‏ترو کم دیدتر و(در اثر کودکى)شکم بزرگتر،و ساق پایم نازکتر از همه بودگفتم:
-اى پیامبر خدا!من کمک کار تو در این ماموریت‏خواهم بود!
رسول خدا(ص)(که چنان دید)گردنم را گرفت و فرمود:
-براستى که این است‏برادر و وصى و جانشین من در میان شما و شمااز او شنوائى داشته و پیرویش کنید!
و آن گروه برخاسته در حالى که میخندیدند به ابو طالب گفتند:
تو را مامور کرد تا از پسرت شنوائى داشته و از او اطاعت کنى!
و چنانچه مرحوم علامه امینى در کتاب نفیس الغدیر گوید:
با همین عبارات و الفاظ دیگران نیز مانند ابو جعفر اسکافى‏در کتاب‏«نقض العثمانیة‏»روایت کرده (4) و گفته است:
این داستان با همین عبارات در خبر صحیح روایت‏شده.
و نیز بهمین ترتیب این روایت را برهان الدین فقیه در کتاب‏«انباء نجباء الابناء»(ص 46 و 48) روایت نموده،و نیز ابن اثیردر کتاب کامل(ج 2 ص 24)و ابو الفداء در تاریخ خود(ج 1ص 116)و خفاجى در«شرح الشفاء قاضى عیاض‏» (ج 3 ص 37)و علاء الدین بغدادى در تفسیر خود(ص 390)وسیوطى در جمع الجوامع-چنانچه در کتاب ترتیب او است-(ج 6ص 392)از طبرى نقل کرده،و در(ص 397)از حافظان ستة‏یعنى:ابن اسحاق و ابن جریر و ابن ابى حاتم و ابن مردویه وابو نعیم و بیهقى روایت کرده،و ابن ابى الحدید نیز در شرح‏نهج البلاغه(ج 3 ص 354) و جرجى زیدان در تاریخ تمدن‏اسلامى(ج 1 ص 31)و محمد حسین هیکل در کتاب زندگانى‏محمد(ص) (5) آنرا با همین عبارات و الفاظ روایت کرده‏اند.
مؤلف الغدیر پس از نقل روایت گوید:
راویان سند این حدیث همگى موثق و مورد اعتماد هستند جزابو مریم عبد الغفار بن قاسم که برخى او را تضعیف کرده‏اند،وعلت این تضعیف نیز چیزى جز شیعه بودن او نیست،و با اینحال‏ابن عقدة(چنانچه در لسان المیزان ج 4 ص 43 مذکور است) او را مدح کرده و از او حدیث نقل مى‏کند،و حافظان حدیث نیزاز او روایت کرده‏اند همانگونه که شنیدید...و دیگران نیز همانند ابو جعفر اسکافى و سیوطى روایت را تصحیح کرده‏اند...
روایت دیگرى در این باره:
امام احمد بن حنبل در کتاب مسند خود(ج 1 ص 159) بسندش از على بن ابیطالب روایت کرده که فرمود:
«جمع رسول الله(ص)او:دعا رسول الله(ص).بنی عبد المطلب‏فیهم رهط کلهم یاکل الجذع و یشرب الفرق قال:فصنع لهم مدا من‏طعام فاکلوا حتی شبعوا قال:و بقی الطعام کما هو کانه لم یمس،ثم‏دعا بغمر فشربوا حتى رووا و بقی الشراب کانه لم یمس.او:لم‏یشرب.ثم قال:یا بنی عبد المطلب:انی بعثت الیکم خاصة و الى‏الناس عامة و قد رایتم من هذا الامر ما رایتم،فایکم یبایعنی على ان‏یکون اخی و صاحبی و وارثی؟!فلم یقم الیه احد فقمت الیه و کنت‏اصغر القوم قال:فقال:اجلس قال:ثم قال ثلاث مرات،کل ذلک اقوم‏الیه فیقول لی:اجلس.حتى کان فی الثالثة فضرب بیده على‏یدی‏».
-رسول خدا فرزندان عبد المطلب را گرد آورده یا دعوت کرد و در میان‏ایشان گروهى بودند که بزغاله‏اى را میخورد و پیمانه‏اى مى‏آشامید آن‏حضرت،بمقدار«مد» (6) ى طعام براى ایشان تهیه کرد و همه از آن خوردندتا آنکه سیر شدند و غذا هم چنان مانده بود که گویا دست نخورده سپس قدحى طلبید و همگى نوشیدند تا سیراب شدند و نوشابه چنان بود که‏گویا دست نخورده یا نوشیده نشده.
سپس فرمود:اى پسران عبد المطلب من بسوى شما بطور خصوصى وبسوى مردم بطور عموم مبعوث گشته‏ام و شما معجزه مرا نیز دیدید پس‏کدامیک از شما با من بیعت مى‏کند تا برادر من و مصاحب من و وارث‏من باشد؟هیچکدام بر نخاستند و من که کوچکترین همه آنها بودم‏برخاستم،آن حضرت بمن فرمود:بنشین،و تا سه بار اینکار تکرار شد که‏هر بار من بر میخاستم و آنحضرت بمن میفرمود:بنشین،تا اینکه در بار سوم‏دستش را(بعنوان بیعت)بر دست من زد،و با او بیعت کردم.
و البته در سند این حدیث کسى خدشه نکرده و همه وسائطمورد وثوق هستند.
-----------------------------------
1- سوره شعرا-آیه 214.
2- تاریخ طبرى(ط مصر سال 1357)ج 2 ص 62-63.
3- صاع:بمقدار سه کیلو است.
4- چنانچه در شرح.ابن ابى الحدید ج 3 ص 263 آمده است.
5- ص 104 از چاپ اول.
6- «مد»بمعناى چارک یعنى ده سیر و کمتر از یک کیلو است

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:37 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

روایت‏سوم

حافظ ابن مردویه بسندش از امیر المؤمنین علیه السلام روایت‏کرده که فرمود:
«لما نزلت هذه الآیة:و انذر عشیرتک الاقربین.دعا بنی‏عبد المطلب و صنع لهم طعاما لیس بالکثیر فقال:کلوا باسم الله من‏جوانبها فان البرکة تنزل من ذروتها.و وضع یده اولهم فاکلوا حتى‏شبعوا ثم دعا بقدح فشرب اولهم ثم سقاهم فشربوا حتى رووا،
فقال ابولهب:لقدما سحرکم.و قال:یا بنی عبد المطلب انی جئتکم بما لم یجى‏ء به احد قط ادعوکم الی شهادة ان لا اله الا الله‏و الى الله و الى کتابه.فنفروا و تفرقوا،
ثم دعاهم الثانیة على مثلها فقال ابو لهب کما قال المرة الاولى،فدعاهم ففعلوا مثل ذلک،ثم قال لهم و مد یده:من بایعنی على ان‏یکون اخی و صاحبی و ولیکم من بعدی؟!فمددت یدی و قلت:اناابایعک،و انا یومئذ اصغر القوم عظیم البطن فبایعنى على ذلک قال: و ذلک الطعام انا صنعته‏» (1)
-هنگامى که آیه‏«و انذر عشیرتک الاقربین‏»نازل شد رسول خدافرزندان عبد المطلب را جمع کرد و براى ایشان غذاى کمى ترتیب داد وبآنها فرمود:بنام خدا از اطراف آن بخورید که برکت از بالاى آن نازل‏خواهد شد و خود آنحضرت نخستین آنها بود که دست‏بر غذا گذارد، پس‏همگى خوردند تا سیر شدند آنگاه قدحى طلبید و نخست‏خود آشامید وسپس آنها را سیراب کرد و آنها آشامیدند تا سیراب شدند.
ابو لهب که چنان دید گفت:از قدیم او شما را جادو کرده؟آنگاه‏رسول خدا(ص)فرمود:من چیزى را براى شما آورده‏ام که احدى نیاورده‏من شما را به شهادت به یکتائى خدا و خدا و کتاب او دعوت مى‏کنم،آنها که این سخن را شنیدند دور شده و پراکنده شدند.براى بار دوم‏همانگونه ایشانرا دعوت کرد و ابو لهب دوباره همان سخنان را گفت،پس آنحضرت ایشان را دعوت کرد و آنها نیز همان گونه عمل کردند.
سپس آنحضرت در حالى که دستش را دراز کرده بود فرمود:کیست‏که با من بیعت کند تا در نتیجه برادر من و مصاحب من و اختیار دار شماپس از من باشد؟
على علیه السلام گوید:من دستم را دراز کرده گفتم:من با تو بیعت‏مى‏کنم-و من در آنروز کوچکترین آنها بودم و شکمم پیش آمدگى‏داشت.
رسول خدا با همان شرائط(که فرموده بود)با من بیعت کرد.
على علیه السلام گوید:آن غذا را نیز من تهیه کرده بودم.
و البته روایات دیگرى هم باین مضمون از طریق اهل سنت‏با اجمال و تفصیل نقل شده که مرحوم علامه امینى در کتاب‏الغدیر روایت کرده (2) و ما بهمین چند حدیث اکتفا مى‏کنیم،و ازطریق شیعه نیز روایات زیادى در این باره نقل شده که مرحوم‏مجلسى در بحار الانوار آورده است (3)
--------------------------
1- الغدیر ج 2 ص 281
2- الغدیر ج 2 ص 282-283.
3- بحار الانوار ط جدید ج 18.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:38 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

نکته‏هائى در این روایات  

از رویهمرفته این روایات که ما براى نمونه بذکر سه روایت از آنها اکتفا کردیم تذکر چند مطلب بنظر میرسد:
1- علت و یا حکمت اینکه رسول خدا(ص)در آغاز کار خودمامور میشود تا خویشاوندان نزدیک خود را«انذار»کند و آنها رابه دین خدا دعوت نماید شاید جهات زیر بوده:
الف- هر مصلحى که بخواهد به اصلاح اجتماعى که در آن‏زندگى میکند دست‏بزند و آنها را از آلودگى بر حذر داشته و ازعذاب الهى بیم دهد باید از خود و نزدیکان خود شروع کند تادیگران سخنش را پذیرا گشته و از اتهام مبرا باشد!
ب- از آنجا که اساس زندگى عربهاى آنزمان،و بافت‏اجتماعى آنان،بر زندگى قومى و قبیله‏گى بنا شده بود،و هر کس‏میخواست‏به کارى اجتماعى و عمومى و بخصوص کارهاى‏اصلاحى اقدام کند ناچار بود تا کمک کارانى مخلص و متعهدداشته باشد،و بهترین راه را براى دست‏یابى به چنین‏کمک کارانى استمداد از خویشان نزدیک بود که روى ارتباطمحکم قبیله‏گى خود را موظف به دفاع از افراد قبیله در برابردشمنان میدانستند،و از اینرو آنحضرت نیز مامور شد تا در آغازدعوت خود را از آنها شروع کند و براى کمک کارى و معاونت ازایشان کسى را انتخاب نماید.
ج- شریعت مقدس اسلام مائده‏اى الهى و یا به تعبیر خودآنحضرت خیر دنیا و آخرت بود که رسول خدا(ص)میخواست‏بر جهان آنروز عرضه کند،و این یک منتى بود که خداى تعالى‏بر خویشان نزدیک آنحضرت گذارده که آنها را به استفاده از این‏مائده آغاز فرمود،و بدنباله آن رهبرى این آئین مقدس را نیز درآینده بعهده آنها نهاد،و این افتخار را نصیب آنها فرمود که‏هر کدام بخواهند آنرا نصیب خویش سازند...
2- از اینکه در پایان روایت آمده است که چون حاضران درآنمجلس برخاستند با تمسخر و ریشخند به ابو طالب مى‏گفتند:
-«بتو دستور داد تا از پسرت شنوائى داشته و از او پیروى‏کنى‏»
معلوم میشود معناى کلام رسول خدا(ص)که فرمود:
«...ان هذا اخى و وصیی و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا» همان خلافت الهیه و رهبرى دینى است و همان اولى بودن رهبربه اموال و انفس است که مدعاى ما است،و از اینرو حاضران درآنمجلس نیز همین معنا را از حدیث فهمیدند،و از اینرو برخى ازاهل حدیث که براى تردید در این حدیث در این معنى وسوسه وتردید کرده‏اند بیجا و بى‏مورد است که ما با همین مقدار تذکر واشاره از آن میگذریم.
3- از آنجا که این احادیث همانگونه که گفته شد بهترین‏سند براى عقاید شیعه در باب امامت و خلافت‏بلا فصل على بن‏ابیطالب علیه السلام میباشد برخى از متعصبان و مخالفان و احیانا معاندان در صدد رد این احادیث و خدشه‏دار کردن سند و یادلالت آنها بر آمده و سخنانى گفته‏اند که بیشتر جنبه فنى وتخصصى دارد و از بحث تاریخى خارج است و از اینرو ما بهتردیدیم که وقت‏خود و شما را نگیریم بخصوص که دانشمندان‏بزرگوار ما همانند مرحوم علامه امینى و مظفر و محمد جواد مغنیه وعلامه شرف الدین و دیگران بخوبى پاسخ آنها را داده‏اند و هر که‏خواهد میتواند براى تحقیق بیشتر به کتابهاى الغدیر ودلائل الصدق و تفسیر مغنیه و اعیان الشیعه و الصحیح من السیره‏و سیرة المصطفى و غیره مراجعه کند و ایرادها و پاسخها را ببیندولى براى نمونه ماجراى زیر را براى شما نقل میکنیم و از این‏بحث میگذریم

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:39 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

یک داستان جالب و یک جنایت تاریخى

نگارنده در چند سال قبل از این از بعضى دوستان شنیده بودم‏که برخى از نویسندگان اهل سنت روایاتى را که در کتابهاى‏معتبر و سیره و تاریخ از رسول خدا(ص)و یا صحابه آنحضرت‏نقل شده و در آن روایات کلمه و یا جمله‏اى به نفع مذهب‏شیعه وجود دارد آنها را تحریف و دستکارى کرده‏اند تامستمسکى براى مذهب شیعه نباشد...!
و بدنبال همین گفتار آن دوست ما مصمم بود که نسخه‏هاى قدیمى(خطى و چاپى)کتابهاى اهل سنت را بهر قیمتى شده‏تهیه و جمع‏آورى کند که در آینده از این دستکاریها و تحریفهامصون بماند...
ولى براى این گفتار مدرک و شاهدى نیافته بودم تا وقتى به‏همین حدیث‏«یوم الدار»برخوردم با کمال تعجب و یا واضحتربگویم با کمال تاسف مشاهده کردم که اینان در این حدیث‏شریف این دستکارى و یا بهتر بگویم‏«جنایت تاریخى‏»راانجام داده‏اند که باید نام چند نفر را در اینجا براى نمونه به اطلاع‏شما برسانیم:
1- نخستین کسى که دست‏به چنین کارى زده خود طبرى‏است که همانگونه که شنیدید در کتاب تاریخ خود در مورددعوت رسول خدا اینگونه روایت کرده که رسول خدا(ص)فرمود:
«ایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیی‏و خلیفتى فیکم...»و دو سطر بعد از این عبارت نیز آنجا که‏سخن على علیه السلام را در پذیرفتن دعوت رسول خدا(ص) نقل‏مى‏کند و رسول خدا درباره‏اش مى‏فرماید:
«ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا...»
سپس از آنجا که دیده است این روایت‏بهترین دلیل‏بر مدعاى شیعیان امیر المؤمنین علیه السلام است که معتقد به‏خلافت‏بلا فصل آنحضرت پس از رسول خدا(ص)میباشند آمده و در کتاب تفسیر خود چند کلمه را برداشته و بجاى آن‏«...کذاو کذا...»گذارده تا هم تغییر معنائى واقع نشود و هم مدرکى‏براى شیعه نباشد و اجمال داشته باشد،و بهمین منظور در تفسیرخود اینگونه نقل کرده که رسول خدا(ص)فرمود:
«فایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و کذاو کذا...» (1)
و در پایان حدیث نیز سخن رسول خدا(ص)را اینگونه نقل‏کرده که فرمود:«ان هذا اخى و کذا و کذا...»
که هر کس این حدیث را بخواند به یقین میداند که‏دست کارى شده و رسول خدا(ص)به اینگونه با اجمال سخن‏نمیگوید و«کذا و کذا»نمیگوید و بطور مسلم این کار راویان‏حدیث‏بوده که نمیخواسته‏اند متن حدیث را نقل کنند...
و نظیر کار طبرى و این جنایت‏بزرگ را در این حدیث،ابن کثیر شامى نیز در کتاب‏«البدایة و النهایة‏»و«السیرة النبویة‏» و تفسیر خود نیز انجام داده (2) ...
چنانچه از نویسندگان معاصر زمان ما نیز محمد حسین هیکل‏در کتاب خود«حیاة محمد»در برابر مقدارى پول سیاه و یافروش مثلا هزار جلد کتاب به کتابفروشیها همین جنایت راانجام داده و در طبع اول کتاب خود در صفحه 104 حدیث راهمانگونه که بوده نقل کرده و در چاپ دوم یعنى چاپ‏سال 1354 جمله:
«و خلیفتى فیکم...»را از حدیث‏حذف کرده و بهمان جمله: «و یکون اخى و وصیى‏»اکتفا کرده (3) !!
نگارنده گوید:براى متتبع در احادیث تاریخى روشن است‏که این جنایت اختصاص به این روایت ندارد و اینان در جاهاى‏دیگر نیز نظیر اینکار را کرده‏اند که نمونه‏اش را میتوانید درداستان جنگ احد و حدیثى که از رسول خدا(ص)نقل کرده‏اندکه در مورد فرار کردن برخى از مردان و استقامت و پایدارى‏برخى از شیر زنان در آن گیر و دار و جنگ سخت فرمود:
«...لمقام نسیبة بنت کعب الیوم خیر من مقام فلان‏و فلان...» (4)
که چون براى هر خواننده‏اى این سئوال پیش میآید که مسلمااین کنایة گوئى از خود رسول خدا(ص)نبوده،و آنحضرت نام‏برده ولى راوى نامها را نبرده و بجاى آن‏«فلان و فلان‏»گفته، ازاینرو ابن ابى الحدید بدنبال نقل حدیث گوید:
«قلت:لیست الراوى لم یکن هذه الکنایة و کان یذکرهماباسمهما حتى لا تترامى الظنون الى امور مشتبهة،و من امانة المحدث‏ان یذکر الحدیث على وجهه و لا یکتم منه شیئا فما باله کتم اسم‏هذین الرجلین؟».
-اى کاش راوى بصورت کنایة نام نمى‏برد و نام این دو مردرا آشکارا ذکر میکرد تا گمانها به چیزهاى مشتبه و مشکوکى‏نرود،و این لازمه امانت‏شخص محدث است که حدیث راهمانگونه که هست نقل کند و چیزى را از حدیث کتمان نکند،پس چه انگیزه‏اى او را بر آن داشته تا نام این دو مرد را پوشیده ومکتوم دارد؟...(پایان کلام ابن ابى الحدید).
که ما در جاى خود گفته‏ایم:شاید آن دو نفر از کسانى‏بوده‏اند که بعدها داراى منصبهاى مهمى شدند و راوى حدیث ازترس و یا جهات دیگرى نتوانسته نام ایشان را ببرد و این‏بى‏امانتى را در نقل انجام داده،که البته این علت انگیزه‏اى جزترس و بى‏تقوائى نمى‏تواند داشته باشد،و مجوزى براى ارتکاب‏چنین جرمى نخواهد بود...
-------------------------------------------------
1- تفسیر طبرى ج 19 ص 74.
2- البدایة و النهایة ج 3 ص 40 و تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 351 و السیرة النبویة ج 1ص 459.
3- براى توضیح بیشتر به کتاب سیرة المصطفى ص 131 و فلسفة التوحید و الولایة ص 179 و 136 مراجعه شود.
4- شرح ابن ابى الحدید ط مصر ج 3 ص 377.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:40 AM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام

دعوت آشکارا و عمومى و مرحله دوم دعوت  

پس از ماجراى‏«انذار عشیرة‏»و دعوت خصوصى نزدیکان‏فامیل،مرحله دعوت علنى و آشکارا پیش آمد که طى آن رسول‏خدا(ص)مامور شد آشکارا دعوت عمومى خود را اعلان کند.
مفسران و اهل تاریخ و سیره نویسان عموما گفته‏اند این دستوربا نزول آیه مبارکه‏«فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین... (1) به‏آنحضرت داده شد،و با توجه به حرف‏«فاء تفریع‏»که در آغازاین آیه آمده و نیز با توجه به اینکه این آیه در زمره آخرین آیات‏سوره حجر مى‏باشد باید زمینه و مقدمات این دستور را در آیات‏پیش از آن جستجو کرد،و از این رو قبل از ورود در اصل ماجرابه بحث و تحقیق در آیات قبلى این سوره مى‏پردازیم:
همانگونه که گفته شد این آیه در اواخر سوره مبارکه حجراست،و اگر کسى بخواهد بخوبى از کم و کیف و علل وموجبات این دستور آگاهى پیدا کرده و به آن واقف گردد لازم‏است همه آیات این سوره مبارکه را از آغاز تا انجام بخواند تادورنماى آنروز مکه و فضاى دشوار کار رسول خدا(ص)وپى‏آمدهاى آنرا از زیر نظر بگذراند.خداى متعال در آغاز این سوره‏مى‏فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم‏»الر،تلک آیات الکتاب و قرآن مبین،ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین...» (2) .
آنگاه پس از ذکر چند آیه مى‏فرماید:
و قالوا یا ایها الذى نزل علیه الذکر انک لمجنون...-انا نحن‏نزلنا الذکر و انا له لحافظون...».
و باز پس از بیان چند آیه مى‏گوید:
و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن....
سپس شروع به شمردن آیات الهى در ماجراى خلقت‏آسمانها و ستارگان و زمین و انسان و داستان سرپیچى شیطان ازسجده در برابر آدم و بالاخره معاد و جهنم و بهشت نموده و پس ازآن براى دلدارى رسول خدا داستان آمدن فرشتگان الهى را براى عذاب قوم لوط و عذاب سخت و هولناکى که دچار شدند رابیان فرمود،آنگاه مى‏فرماید:
و لقد کذب اصحاب الحجر المرسلین،و آتیناهم آیاتنا فکانواعنها معرضین...
و باز هم براى دلدارى رسول خدا و پایدارى آنحضرت دربرابر تکذیبها و تمسخرها و استهزاء آنان فرموده:
و ان الساعة آتیة فاصفح الصفح الجمیل...لا تمدن عینیک‏الى ما متعنا به ازواجا منهم و لا تحزن علیهم و اخفض جناحک‏للمؤمنین،و قل انی انا النذیر المبین...».
و پس از ذکر چند آیه دیگر نوبت میرسد به آیه مبارکه‏«فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین‏»و پس از آن نیز با این‏آیات سوره مبارکه ختم میشود که فرمود:
انا کفیناک المستهزئین،الذین یجعلون مع الله الها آخر فسوف‏یعلمون،و لقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون،فسبح بحمد ربک‏و کن من الساجدین،و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین‏».
که از رویهم‏رفته آیات این سوره که 99 آیه است و در مکه‏نازل شده استفاده میشود که:
اولا- این آیات و این سوره پس از یک دوران طولانى سه ساله‏یا بیشتر همانگونه که گفته شد نازل شده که آیات قرآنى وداستان رسالت پیغمبر گرامى و تبلیغات دینى آنحضرت، کم و بیش به گوش مردم خورده بود و در گوشه و کنار سخن ازنبوت آنحضرت و آیات نازله از قرآن کریم بمیان آمده و موردتجزیه و تحلیل و رد و ایراد قرار گرفته بوده است...
ثانیا- رسول خدا(ص)مورد استهزاء و تکذیب قرار گرفته بوده،تا آنجا که او را مجنون خوانده و متهم بدیوانگى و بى‏عقلى کرده‏و در صدد اذیت و آزار آن بزرگوار بر آمده بودند و تا آنجا که‏موجبات‏«ضیق صدر»آنحضرت را فراهم ساخته و رسول‏خدا(ص)از سخنان کفر آمیزشان دلتنگ شده و تحت فشارروحى قرار گرفته...
بحدى که خداى تعالى براى تقویت روحى و دلدارى پیامبرخود نمونه‏هائى از تکذیب اقوام دیگرى را که در طول تاریخ ازپیامبران خود کرده‏اند بیان میدارد،و بلکه این شیوه ناپسند رابصورت یک سنت و قانون در زندگى انبیاء الهى ذکر فرموده و درهمان آیات دهم تا دوازدهم این سوره مى‏فرماید:
و ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن،کذلک نسلکه فی‏قلوب المجرمین،لا یؤمنون به و قد خلت‏سنة الاولین...».
و ضمن بیان این سنت دیرینه،این دلدارى را به رسول خود،و بلکه بهمه رهروان و پیروان ادیان الهى مى‏دهد که این‏تکذیبها و مسخره کردن‏ها چیز تازه‏اى نیست و شیوه همه نامردان‏روزگار این بوده،و مبادا موجب دلتنگى شما شود...
و ثالثا-این مژده را نیز به رسول خدا مى‏دهد که گذشته ازاینکه نباید از اینان دلتنگ و افسرده خاطر باشى بلکه مطمئن‏باش که تو پیروز خواهى شد و دشمنان و تکذیب کنندگان توهلاک و نابود خواهند گشت همانگونه که دشمنان لوط واصحاب حجر به جرم تکذیبى که از فرستادگان ما کردندبهلاکت رسیدند...و بهمین خاطر تو بزرگوارانه از اینها در گذر ودر برابر مؤمنان نیز برخوردى متواضعانه داشته باش و بدان که مامعجزه بزرگى چون‏«سبع مثانى و قرآن عظیم‏» (3) بتو داده‏ایم و خودنیز حافظ و نگهبان آنیم.
اکنون با تذکر به آنچه بر تو فرو فرستادیم(که معناى همان‏فاء تفریع است)«اى پیامبر ماموریت‏خود را آشکار کن و ازمشرکان کناره‏گیر که ما شر مسخره کنندگان را از تو کفایت‏کردیم...».
و اینک برگردیم به اصل ماجرا از روى تاریخ.
عموم اهل تاریخ و تفسیر و از آنجمله شیخ صدوق در کتاب‏اکمال الدین و دیگران روایت کرده‏اند که دستور اظهار دعوت سه سال پس از بعثت‏بر آنحضرت نازل شد،و على بن ابراهیم درتفسیر خود داستان اظهار دعوت عمومى را اینگونه نقل کرده که‏گوید:
این آیه یعنى آیه‏«فاصدع بما تؤمر»در مکه نازل شد پس ازآنکه سه سال بود رسول خدا به نبوت مبعوث گشته بود،-تا آنجاکه گوید:-
رسول خدا برخاست و بر حجر(اسماعیل)ایستاد و چنین‏گفت:
«یا معشر قریش،یا معشر العرب،ادعوکم الى شهادة ان لا اله‏الا الله و انى رسول الله،و آمرکم بخلع الانداد و الاصنام،فاجیبونى‏تملکون بها العرب و تدین لکم العجم و تکونون ملوکا فی الجنة‏».
اى گروه قریش،و اى مردم عرب،من شما را دعوت مى‏کنم به‏اینکه شهادت دهید خدائى جز خداى یکتا نیست و اینکه من فرستاده‏اویم،و من شما را دستور مى‏دهم به اینکه بتها را به دور افکنید،و دستورمرا بپذیرید تا بدینوسیله بر عرب فرمانروا شوید و مردمان غیر عرب نیزفرمانبردار شما شوند و در بهشت نیز فرمانروایان باشید...!
«فاستهزؤا منه و قالوا جن محمد بن عبد الله،و لم یجسروا علیه لموضع‏ابى طالب‏» (4) یعنى پس از این سخن بود که آنها آنحضرت را استهزاء کرده و گفتند: محمد بن عبد الله دیوانه شده ولى به خاطر ابو طالب جرئت جسارت او را نداشتند...
و برخى از دانشمندان اهل سنت نیز روایت کرده‏اند که چون‏آیه‏«فاصدع بما تؤمر»نازل شد رسول خدا(ص)بر کوه صفا رفت‏و با صداى بلند ندا کرد:
«یا بنى فهر،یا بنى عدى‏».
اى فرزندان فهر،و اى فرزندان عدى...».
و چون آنها اجتماع کردند فرمود:
«ارایتم لو اخبرتکم ان خیلا بالوادى ترید ان تغیر علیکم اکنتم‏مصدقى؟».
یعنى آیا اگر من به شما خبر دهم که سوارانى در این وادى هستند که‏مى‏خواهند بر شما یورش برند،آیا مرا تصدیق مى‏کنید؟
«قالوا ما جربنا علیک کذبا».
-گفتند:ما از تو دروغى سراغ نداریم!
فرمود:
«فانى نذیر لکم بین یدی عذاب شدید».
-پس من شما را بیم دهم از عذاب سختى که در پیش رو داریم!.
ابو لهب که این سخن را شنید گفت:
«تبا لک سائر الیوم الهذا جمعتنا»؟
از این پس دستت‏بریده باد آیا بخاطر همین ما را گرد آوردى...!
و بدنبال آن بود که خداوند آیه‏«تبت‏یدا ابى لهب و تب‏»را نازل فرمود...
نگارنده گوید:روایت فوق را دکتر سعید بوطى در«فقه السیرة‏» (5) بهمین ترتیب در تفسیر این آیه ذکر کرده،ولى‏سیره نویسان دیگر چون ابن کثیر و دیگران این داستان را بامختصر تفاوتى در تفسیر آیه‏«و انذر عشیرتک الاقربین‏»شان ونزول آن ذکر کرده‏اند که بنظر میرسد وایت‏بالا صحیح‏تر باشدو داستان انذار عشیرة همان بود که ما قبلا بیان داشتیم...و ازتاریخ طبرى نیز همانگونه که نقل کردیم استفاده مى‏شود که‏داستان در تفسیر آیه‏«فاصدع کما تؤمر»روایت‏شده است.وکازرونى در تفسیر آیه‏«فاصدع بما تؤمر»داستان آمدن رسول‏خدا بر کوه صفا و اعلان دعوت عمومى خود را بگونه‏اى دیگر نقل‏کرده و بدنبال آن عکس العمل مشرکین مکه و سنگسار کردن‏آنحضرت و پناه بردن رسول خدا(ص)بکوه و آمدن على‏علیه السلام و خدیجه بدنبال آن بزرگوار را با تفصیل بیشترى نقل‏کرده و در ضمن آن معجزاتى هم از آنحضرت روایت کرده که‏چون روایت مزبور بدون سند بود و بهمین جهت از اعتبار کافى‏برخوردار نبود از ذکر آن خوددارى شد و هر که خواهد مى‏تواند به کتاب بحار الانوار مراجعه نموده و روایت مزبور را به تمامى‏مطالعه کند (6) .
------------------------------------------
1- سوره حجر-آیه 94.یعنى اى رسول خدا پس آشکار کن آنچه را بدان مامورگشته‏اى و از مشرکان روى گردان...
2- بخاطر کثرت این آیات شریفه در طول مقاله از ترجمه آنها خوددارى شد.
3- درباره معناى‏«سبع مثانى‏»وجوه مختلفى ذکر کرده‏اند که باید در کتابهاى‏تفسیرى مطالعه کنید،و شاید بهترین وجه همان است که مرحوم علامه طباطبائى‏اختیار کرده که منظور سوره مبارکه فاتحه الکتاب باشد بشرحى که در ج 12 ص 201- المیزان ذکر شد.
4- تفسیر قمى ص 354.
5- فقه السیرة ص 99.
6- بحار الانوار ج 18 ص 241.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

جمعه 26 فروردین 1390  11:41 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها