پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:24 AM
خباب بن الارت
در شهر مکه جوانى بود بنام«خباب»که بعنوان بردگى درخانه زنى از قبیله خزاعه یا بنى زهرة بسر مىبرد و کار او نیزآهنگرى و اصلاح شمشیرها بود،رسولخدا-صلى الله علیه و آله-بااین جوان الفت و انسى داشت و نزد او رفت و آمد مىکرد،خباب نیز روى صفاى باطن و پاکى طینت در همان اوائل بعثترسولخدا-صلى الله علیه و آله-به وى ایمان آورد و گویند: ششمینمردى بود که مسلمان گردید و در ایمان خود نیز محکم وپر استقامتبود و بهر اندازه که او را شکنجه کردند دست از آئینخود برنداشت.
مشرکان مکه او را مىگرفتند و مانند بسیارى دیگر زره آهنینبر تنش کرده در آفتاب داغ و روى ریگهاى مکه مىنشاندند تابلکه از فشار حرارت هوا و آهن و ریگها بستوه بیاید و از دیناسلام دستبردارد،و چون دیدند این عمل در خباب اثرى نداردهیزمى افروخته و چون هیزمها سوخت و بصورت آتش سرخ در آمدبدن خباب را برهنه کرده و از پشت روى آن آتشها خواباندند،خباب گوید:در این موقع مردى از قریش نیز پیش آمد و پاى خودرا روى سینه من گذارد و آنقدر نگهداشت تا گوشت و پوستبدن من آتش را خاموش کرد و تا پایان عمر جاى سوختگى آنآتشها در پشتخباب بصورت برص و پیسى نمودار بود،و چون عمر بخلافت رسید روزى خباب را دیدار کرد و از شکنجههائىکه در صدر اسلام از دست مشرکان قریش دیده بود سؤال کرد،خباب گفت:به پشت من نگاه کن،و چون عمر پشت او را دیدگفت:تاکنون چنین چیزى ندیده بودم.
و از شعبى نقل شده که گوید:خباب از کسانى بود که دربرابر شکنجه مشرکین بردبارى مىکرد و حاضر نبود از ایمان بهخداى تعالى دستبردارد،مشرکان که چنان دیدند سنگهائى راداغ کرده و پشت او را آنقدر بآن سنگها فشار دادند تا آنکهگوشتهاى پشتبدنش آب شد.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.