پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:26 AM
و این هم پایان کار خباب و ام انمار
و از داستانهاى جالبى که در این باره نقل کرده این استکه مىنویسد:کار خباب این بود که شمشیر مىساخت.ورسولخدا-صلى الله علیه و آله-با وى الفت و آمیزش داشت و پیشاو مىآمد،خباب که برده زنى بنام ام انمار بود ماجرا را به آن زنخبر داد،آنزن که این سخن را شنید از آن پس آهن را داغمىکرد و روى سر خباب مىگذارد و بدین ترتیب مىخواست تاخباب را از آمیزش با پیغمبر اسلام و پذیرفتن آئین وى باز دارد،خباب شکایتحال خود را به رسولخدا-صلى الله علیه و آله-کردو پیغمبر-صلى الله علیه و آله-درباره او دعا کرده گفت: «اللهمانصر خبابا»- یعنى خدایا خباب را یارى کن- پس از این دعا«ام انمار»بدرد سرى مبتلا شد که از شدت درد همچون سگانفریاد مىزد،و بالاخره کارش بجائى رسید که بدو گفتند: بایدبراى آرام شدن این درد،آهن را داغ کرده بر سرت بگذارى و ازآن پس خباب پاره آهن داغ مىکرد و بر سر او مىگذارد.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.