0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:09 PM

- علت‏بازگشت مهاجرین نخست و افسانه‏«غرانیق‏»

جمعى از اهل تاریخ و مفسران اهل سنت نقل کرده‏اند که‏سبب مراجعت مهاجرین اول بمکه آن بود که شنیدند مشرکان‏قریش بخاطر گفتارى که از رسول خدا(ص)شنیده‏اند و در آن‏گفتار از بتهاى اهل مکه تمجید و مدح شده است‏با آنحضرت سازش و صلح کرده و دشمنیها بر طرف شده و دیگر میان آنهاصفا و صمیمیت‏برقرار گشته است.
و آن سخنى را هم که رسول خدا(ص)بر زبان جارى کرده وموجب صلح و سازش مشرکان گشته سخنى بوده که شیطان‏هنگام خواندن قرآن بر زبان آنحضرت آورده و بتهاى مشرکان رابخوبى و عظمت‏یاد کرده و آنها را«غرانیق‏»خوانده است.
و«غرانیق‏»در لغت عرب جمع‏«غرنوق‏»بمعناى پرندگان‏آبى یا جوانهاى سفید رو و شاداب میباشد که بتها در زیبائى وبلندى جایگاه بدانها تشبیه شده‏اند.
و اصل این افسانه دروغ بگونه‏اى که در صحیح بخارى وتفسیر طبرى و در المنثور و کامل ابن اثیر و جاهاى دیگر با مختصراختلاف و اجمال و تفصیل آمده اینگونه است که‏رسول خدا(ص) وقتى شدت مخالفت مشرکان را با خود دید دردل آرزو کرد که اى کاش از جانب خداوند دستورى یا آیه‏اى‏میرسید که موجب نزدیکى آنها مى‏گشت و این اختلاف ودشمنى بر طرف میشد.
تا آنکه روزى پس از آنکه حدود دو ماه از هجرت مسلمانان‏به حبشه گذشته بود رسول خدا بنزد مشرکان آمد و در کنار آنهانشسته شروع بخواندن سوره نجم کرد و هم چنان آیات این سوره راخواند تا رسید به آیه:
« افرایتم اللات و العزى،و مناة الثالثة الاخرى‏».
یعنى آیا دیدید لات و عزى و مناة سیمین دیگر را؟
در اینجا شیطان دو جمله بر زبان آنحضرت جارى کرد که‏موجب خوشحالى و علاقه مشرکان گشت و آن دو جمله این بودکه بدنبال آن گفت:
« تلک الغرانیق العلى،و ان شفاعتهن لترتجى‏».
یعنى اینهایند پرندگان آبى(یا جوانان سفید روى)بزرگ و براستى که‏شفاعت آنها مورد امید است.
مشرکان با شنیدن این جمله خوشحال شده و تصور کردند که‏خداى آنحضرت براى استمالت و دلجوئى آنها این دو جمله رابر او نازل کرده و براى بتهاى آنها نیز نصیب و بهره‏اى قرار داده‏است و مسرور گشتند.مسلمانان نیز که نمیدانستند آنها وحى‏الهى نیست و شیطان بر زبان او جارى کرده آن جمله‏ها را با اوقرائت کرده و یقین داشتند که وحى الهى است و بوسیله جبرئیل‏نازل گشته...
و بدین ترتیب هم مسلمانان و هم مشرکان بقیه آیات این‏سوره را بهمراه آنحضرت خواندند تا رسید به پایان سوره و آیه‏سجده که مسلمانان همگى سجده کردند و مشرکان نیز بهمراه‏آنها سجده کردند و ولید بن مغیرة نیز که حاضر بود ولى بخاطرپیرى و کهولت نتوانست‏بسجده رود کفى از ریگهاى زمین را برگرفت و بر آنها سجده کرد.و بگفته بخارى همه جن و انس باآنحضرت سجده کردند.
و در برخى از نقلها نیز آمده که وقتى این دو جمله بر زبان‏آنحضرت جارى گشت مشرکان مکه از خوشحالى آنحضرت رابر دوش خود گرفته و در اطراف مکه گرداندند...
این ماجرا گذشت تا چون شب شد جبرئیل بر آنحضرت نازل‏گشت و رسول خدا(ص)آیاتى را که خوانده بود از سوره نجم باهمان دو جمله‏اى که شیطان بر زبانش جارى کرده بود براى‏جبرئیل خواند،و جبرئیل به آنحضرت عرض کرد:این دو جمله‏در وحى الهى نبود،و تازه رسول خدا(ص)فهمید که آنرا شیطان‏بر زبان او جارى کرده و سخت نگران شد،و در همین زمینه‏آیات زیر در عتاب و سرزنش رسول خدا(ص)نازل گردید:
«و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیره‏و اذا لا تخذوک خلیلا،و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاقلیلا،اذا لاذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لا تجد لک‏علینا نصیرا...» (1) .
و هر آینه نزدیک بود فریبت دهند از آنچه وحى کردیم بسوى تو تادروغ بندى بر ما جز آن را و در آنهنگام تو را دوست‏خود مى‏گرفتند،و اگرنبود که تو را استوار نگه داشتیم همانا نزدیک بود که اندکى بسوى ایشان‏نزدیک شوى،و در آنوقت مى‏چشانیدیم تو را دو چندان زندگى و دو چندان‏مردن،و سپس نمى‏یافتى براى خویش در برابر ما یاورى.
و نیز این آیات در اینباره بر آنحضرت نازل گردید:
«و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى‏الشیطان فى امنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله‏علیم حکیم،لیجعل ما یلقى الشیطان فتنه للذین فى قلوبهم مرض‏و القاسیة قلوبهم و ان الظالمین لفى شقاق بعید...» (2) .
و نفرستادیم پیش از تو فرستاده‏اى و نه پیامبرى جز آنکه هرگاه آرزومیکرد مى‏افکند شیطان در آرزوى او،پس برمیانداخت‏خداوند آنچه راشیطان مى‏افکند سپس استوار میداشت‏خداوند آیتهاى خویش را که خدادانا و فرزانه است،تا بگرداند آنچه را که شیطان مى‏افکند آزمایشى براى‏آنها که در دلشان بیمارى است و سنگ دلان،و براستى که ستمگران دردشمنى دور و دراز هستند.
و این بود ملخص آنچه در صحیح بخارى و تفسیر طبرى ودر المنثور سیوطى و کامل التواریخ ابن اثیر و کتابهاى دیگراهل سنت‏با اجمال و تفصیل نقل شده. (3) ولى این افسانه دروغ و باطل گذشته از اینکه با مبانى‏اعتقادى و اصول ما مخالف است (4) و سند معتبرى هم از نظر ماندارد،با خود همین آیات نیز یعنى با آیات سوره نجم و سوره‏اسراء و حج نیز سازگار نیست و مخالفت دارد،و بعبارت دیگرشاهد و دلیل بر بطلان آن در خود این آیات بوضوح دیده میشود.
زیرا در خود سوره مبارکه نجم،قبل از آیه‏«ا فرایتم اللات‏و العزى...»خداى تعالى درباره رسول خدا(ص)میفرماید:
«...و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى...».
و او از روى هوى و هوس سخن نمى‏گوید و نیست آن(سخن او)جزوحى که بدو وحى میشود...
و پس از آن نیز میفرماید:
«...الکم الذکر و له الانثى،تلک اذا قسمة ضیزى،ان هى‏الاسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان...».
-آیا از آن شما است نر و از آن او است ماده؟این قسمتى است‏ناهنجار،نیست آن(بتها)جز نامهائى که شما و پدرانتان آنها را بدان‏نامیده‏اید و خدا براى آنها فرمانروائى نفرستاده...
که براى هر کس اطلاع مختصرى از معانى قرآن و ادبیات‏عرب داشته باشد بخوبى روشن است که آیات قبل و بعد این دوجمله که ادعا کرده‏اند شیطان به دهان رسول خدا گذارده‏هیچگونه سازشى با آن ندارد،و چگونه ممکن است که خدابفرماید:این پیغمبر از پیش خود چیزى نمیگوید و هر چه میگویدوحى الهى است...و از آنسو شیطان جملاتى بر زبان اوبگذارد...؟
و چگونه ممکن است که پیامبر گفته باشد:این بتها همانندمرغان دریائى بلند جایگاه هستند و امید به شفاعتشان میرود،وبلا فاصله پس از آن بگوید:این چه نامهائى است که شما روى‏آنها گذارده‏اید؟اینها نیست جز نامهائى که شما خود و پدرانتان‏بر آنها نهاده و خدا چنین فرمانروائى براى آنها فرو نفرستاده؟!
و یا در آیات سوره اسراء که خداوند صریحا میفرماید:ما تو رااز افتراء و دروغ بستن نگاه داشتیم و گرنه نزدیک بود به آنهامتمایل شوى...؟
و آیات سوره حج نیز که به اتفاق مفسران در مدینه نازل شده‏نمى‏تواند مربوط به داستانى باشد که هفت‏سال قبل از هجرت‏اتفاق افتاده؟
و بهر صورت مربوط ساختن این آیات به داستان مزبور هیچ‏راه و دلیلى ندارد،و بهمین هت‏بسیارى از دانشمندان و اهل تفسیر نیز این داستان را منکر شده و آن را دروغ و مجعول‏دانسته‏اند مانند محمد بن اسحاق و قاضى عبد الجبار و بیهقى ورازى و دیگران و غالبا گفته‏اند:این داستان از مجعولات زندیقان‏و دسیسه ملحدان بوده،که میخواسته‏اند بدینوسیله چهره مقدس‏رسول خدا(ص)را مشوه سازند و آیات قرآنى و تعلیمات اسلامى‏را زیر سئوال ببرند و براى اطلاع بیشتر باید به کتابهائى که‏بتفصیل در اینباره قلمفرسائى کرده‏اند مراجعه نمائید. (5)
و انگیزه بازگشت مهاجران نیز چنانچه برخى احتمال‏داده‏اند آن بود که پس از هجرت آنها بحبشه و اسلام جمعى ازبزرگان قریش و دیگران که در همان ماهها اتفاق‏افتاد مشرکان قریش بفکر افتادند که این شکنجه و آزارها که‏سودى نداشت‏بلکه اثر معکوس پیدا کرد و خوب است اگر چه‏موقت هم شده دست از شکنجه و آزار مسلمین بردارند و راه‏دیگرى را براى جلوگیرى از گسترش اسلام در پیش گیرند،وبهمین منظور مدتى دست از آزار مسلمانها کشیدند و این خبربگوش مهاجران رسید و خیال کردند تصمیم آنها عوض شده و یاتحولى ایجاد گردیده...
و از طرفى براى نجاشى پادشاه حبشه نیز اتفاق ناگوارى‏افتاد و جمعى از مردم کشورش بر ضد او قیام کردند (6) ،ومسلمانان مهاجر که مورد حمایت او بودند بفکر افتادند بهتر است‏در این موقعیت از حبشه خارج شوند تا از ناحیه آنها مشکلى براى‏نجاشى پیش نیاید،و این دو جهت‏سبب شد که آنها تصمیم به‏بازگشت گرفتند.بشرحى که قبل از این گذشت...
-------------------------------------------------
1- سوره اسراء آیه 72.
2- سوره حج آیه 52.
3- کامل ابن اثیر ج 2 ص 77 تفسیر طبرى ج 17 ص 131 در المنثور ج 4 ص 266الصحیح من السیرة بنقل از کتابهاى دیگر اهل سنت ج 2 ص 64 و تاریخ طبرى ج 2 ص 75.
4- از جمله موضوعاتى که اجماع امت اسلامى بر آن قرار گرفته مصونیت و عصمت‏رسول خدا(ص)در مسائل مربوط به احکام شرایع و تبلیغ آیات الهى است،اگر چه دربرخى موضوعات دیگر که مربوط به آنحضرت است اختلاف کرده‏اند.
5- به کتاب سیرة المصطفى هاشم معروف ص 169 و الصحیح من السیرة ج 2ص 66 به بعد مراجعه نمائید.
6- شرح این ماجرا نیز در سیرة النبویه ابن کثیر ج 2 ص 23-28 بتفصیل آمده است.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها