پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:06 PM
-دستور هجرت به حبشه به چه منظورى بود؟
دومین مطلبى که در این حدیث جلب توجه مىکند انتخاب حبشه از طرف رسول خدا(ص) براى هجرت مسلمانان بود که بااندکى تحقیق و دقت علت این انتخاب بخوبى روشن مىشود ومعلوم میگردد که رهبر بزرگوار اسلام روى همان درایت و حسنسیاست و تدبیرى که اشتبهترین و سالمترین و بلکهنزدیکترین جاى را انتخاب فرمود که به قسمتى از آنها ذیلا اشارهمىشود:
اول- وجود پادشاهى چون«اصحمة بن ابحر»که به لقبسلاطین حبشه به«نجاشى»معروف گردیده و همانگونه کهرسول خدا(ص)فرموده بود و جریانات بعدى هم نشان دادپادشاهى بود که حاضر نبود در محدوده سلطنت او بکسى ظلمشود،و این خود بزرگترین علت این انتخاب بود،و رسول خدا(ص) مىخواست تا مسلمانان را بجائى راهنمائى کند که با رفتنبدانجا و تحمل دشواریهاى زندگى در غربت و دورى از وطن وخانه و کاشانه و خویشان، از شکنجه و ظلم مشرکان آسوده شوندو دچار ظلم و ستم دیگرى نشوند که بقول آن شاعر«از چنگالگرگى در روند و دچار گرگ دیگرى شوند...».
دوم- جاهائى که مسلمانان مىتوانستند بدانجاها هجرت کنندعبارت بود از:
الف- استانهاى دیگر جزیرة العرب که قبائل بدوى و اعرابدر آنجاها سکونت داشتند و با سابقهاى که از آنها داریم و در جریانات سالهاى بعد از هجرت و سرایاى بئر معونه و رجیع وجاهاى دیگر نشان دادند نسبتبه اسلام و پذیرفتن آئینآنحضرت و مؤمنان سختترین مردمان بودند،و هیچگاه حاضرنبودند مسلمانان مهاجر را در کنار خود بپذیرند و روى روابط وعلاقههاى تجارى و اقتصادى که با قریش داشتند هیچ بعید نبودکه اگر مهاجرین بنزد آنها میرفتند در داد و ستدهاى سیاسى وتوطئههاى دیگر آنها را دستبسته تحویل مشرکان قریشدهند...چنانچه نمونههائى از اینگونه کارها و توطئهها پس ازهجرت رسول خدا(ص) بوضوح دیده مىشود.و شاید بخاطرهمین خوى سخت و سنگدلی آنها بوده که قرآن کریمدربارهشان فرموده:
«الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدر الا یعلموا حدود ما انزلالله...» (1) .
عربها در کفر و نفاق سختتر هستند،و شایستگى بیشترى براى آندارند که حدود و مرزهاى آنچه را خدا فرود آورده ندانند...
و در جاى دیگر فرموده:
«قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخلالایمان فى قلوبکم...». (2)
عربها گفتند ایمان آوردیم بآنها بگو ایمان نیاوردهاید ولى بگوئیداسلام آوردهایم ولى ایمان در دلهاى شما در نیامده...
ب- جاى دیگرى که ممکن بود رسول خدا(ص)آنها را بهرفتن آنجا راهنمائى و تشویق کند کشور ایران بود،که آن همجاى امنى براى مسلمانان نبود گذشته از دورى راه آن که براىمسلمانان مستضعف و محروم آن روز-که بیشترین مهاجران ازهمین طبقه بودند-طى چنین راه دور و دراز و گذشتن از آنکویرها و بیابانهاى خطرناک و بىسر و ته حجاز براى آنهاغیر مقدور بود.
تازه وقتى به ایران مىرسیدند با یک محیط پر از فساداشرافیت و زندگى طبقاتى دوران ساسانیان و خفقان شدید وبیدادگرى و سایر انحرافات فکرى و اجتماعى مواجه مىشدند کهبقول معروف از چالهاى در آمده و در چاهى مىافتادند...
مگر همین«کسرى»پادشاه ایران نبود که وقتى نامهرسول خدا(ص)بدست او رسید که او را به پذیرش اسلام دعوتکرده بود نامه آنحضرت را پاره کرد و با کمال غرور و نخوتگفت:
«یکتب الى بهذا و هو عبدى»!
کسى که خود بنده من استبه من اینگونه نامه مىنویسد...!
و سپس به«باذان»که استاندار او در یمن بود نوشت:
دو نفر سرباز بسوى این مردى که در حجاز است گسیل دارتا او را بنزد من آرند...و او نیز دو نفر را بمدینه فرستاد...تا آخرداستان که انشاء الله در جاى خود مذکور خواهد گردید...
ج- از آنچه در بند«ب»ذکر شد وضع یمن نیز روشنمىشود،زیرا یمن نیز در آن روز مستعمره ایران بود و حاکم واستاندار آنجا از جانب پادشاه ایران تعیین مىشد و در آن روزگارهمانگونه که ذکر شد احتمالا«باذان»استاندار آنجا بوده،وهرگز بدون اجازه پادشاه ایران نمىتوانستبه مهاجرین مکه پناهدهد و یا اگر او دستورى مىداد نمىتوانست از آنها حمایت ودفاعى بکند...
د- از جاهاى دیگرى که آنها مىتوانستند بدانجا هجرتکنند سرزمین«حیرة»بود که آنجا نیز صرفنظر از راه دورى کهداشت و همان مشکل گذشتن از وادیهاى دور و دراز و کویرهاىزیاد را بدنبال داشت،آنجا نیز تحتسیطره و استعمار ایران ادارهمىشد بشرحى که در تواریخ مذکور است...
ه- و از آنجمله کشور شام بود که آنجا نیز گذشته از دورى وبعد مسافت و مشکل گذشتن از همان وادیهاى بى سر و ته حجازمحل رفت و آمد کاروانهاى قریش در فصول مختلف و بازارىبود براى فروش اجناس تجارتى مردم مکه،و روشن بود که درچنین محلى نیز اطمینان و آسایشى براى مهاجرین وجود نداشت و ممکن بود مشرکین قریش بکمک حاکمان شام و تاجرانسودجو و پر نفوذ آنجا بتوانند آنها را به مکه باز گردانند...
که در این جهت کشور حیرة و یمن نیز با آنجا مشترک بودند،و آنجاها نیز محل رفت و آمد کاروانهاى قریش و داد و ستد ومعاملات تجارتى آنها بود.
و بدین ترتیب معلوم مىشود جائى نزدیکتر و مطمئنتر ازحبشه نبود و بخصوص که پادشاه آنجا«اصحمة»مردىعدالت پیشه و اصلاح طلب بود،و از مسیحیان با ایمان و دانشمندبه شمار مىرفت،و چنانچه برخى از اهل تاریخ گفتهاند: امدادهاى غیبى هم کمک کرد و هنگامى که نخستین گروه ازمهاجرین براى سفر به حبشه به کنار دریاى احمر رسیدند یککشتى به گل نشسته بود و هنگامى که آنها رسیدند از گل بیرونآمد و هر کدامیک از آنها توانستند با پرداخت نصف دینار کرایهخود را با آن کشتى به حبشه برسانند.
---------------------------------------------
1- سوره توبه آیه 97.
2- سوره حجرات آیه 14.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.