0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:58 AM

و نیز ابن هشام از عبد الله پسر عمرو بن عاص نقل مى‏کند که‏گوید:
بپدرم گفتم:بزرگترین آزارى که از قریش نسبت‏برسولخدا(صلى الله علیه و آله)دیدى چه بود؟گفت:روزى نزدبزرگان و اشرافشان که در حجر اسماعیل(در مسجد الحرام) گردهم جمع شده بودند رفتم و مشاهده کردم که سخن ازآنحضرت بمیان است و با هم مى‏گویند:هرگز نشده بودکه ما در هیچ جریان ناگوارى باین اندازه که در برابر این‏مرد صبر و بردبارى کرده‏ایم شکیبائى و سکوت از خودنشان دهیم،خردمندان ما را نادان خواند.پدران ما را ناسزاگوید،بر دین و آئین ما عیب گیرد.گروههاى متحد ما راپراکنده سازد.بخدایان ما دشنام دهد!راستى که ما دربرابر او بیش از حد بردبارى کرده‏ایم!
در این گفتگو بودند که رسولخدا(صلى الله علیه و آله)واردشده و هم چنان بیامد تا رکن خانه کعبه را استلام نمود وسپس بطواف مشغول شد و چون بر آنها گذشت زبان‏ببدگوئى آنحضرت باز کرده و بر او طعن زدند!
من آثار ناراحتى در چهره پیغمبر(صلى الله علیه و آله) مشاهده کردم ولى دیدم آن حضرت توجهى نفرموده ازنزدشان برفت،بار دوم که بر آنها عبور فرمود دوباره‏هم‏چنان زبان بطعن و دشنام گشودند و من این بار نیز آثارناراحتى را در چهره حضرت مشاهده کردم و چون بار سوم شدو اینان بدگوئى و دشنام را از سر گرفتند آنجناب در برابر آنها ایستاد و فرمود:
اى گروه قریش!آگاه باشید سوگند بدان خدائى که‏جانم بدست او است من ماموریت جنگ(و یا هلاکت) شما را دارم!
این سخن را که فرمود آنان بطورى ساکت‏شدند که‏گویا روى سرشان پرنده نشسته است،و چنان در برابرش‏آرام شدند که کسانى که قبل از این سخن از همه نسبت‏بآن حضرت خشمناکتر بودند و بیش از دیگران مردم را برعلیه او تحریک مى‏کردند با بهترین گفتارى پاسخ آن‏حضرت را داده و احترامات معموله را نسبت‏بدو بجاى‏آوردند،بدان حد که میگفتند: اى ابا القاسم از ما بگذر(وکردار بد ما را نادیده بگیر)بخدا تو مردى نیستى که‏بى‏بهره از دانش باشى(و مانند ما نادان نیستى).
رسول خدا(صلى الله علیه و آله)از آنان گذشت و چون‏فرداى آنروز شد دوباره در همان مکان گرد آمده و من نیزبا ایشان بودم،یکى از آنمیان گفت:شما دیروز سخنانى‏درباره محمد گفتید و آنچه او نیز درباره شما گفته بودشنیدید ولى همینکه در برابر شما آن سخنان ناراحت‏کننده را اظهار کرد او را رها کرده پاسخش را ندادید؟
در این سخنان بودند که رسول خدا«ص‏»از دور پیدا شد،اینان که او را دیدند یکباره بطور دستجمعى بسویش‏حمله‏ور شده اطرافش را حلقه‏وار گرفتند و شروع کردند بپرخاش کردن و اظهار داشتند:توئى که درباره دین و آئین‏و خدایان ما چنین و چنان میگوئى؟
پیغمبر«ص‏»فرمود:آرى من گفتم!
عمرو بن عاص گوید:در این هنگام یکى از آنان را دیدم‏که دو طرف عباى آن حضرت را در دست گرفت(و درصدد آزار او بر آمد)ابو بکر که در آنجا بود و آن منظره را دیدگریان شده(روى دلسوزى نسبت‏بآنجناب)گفت:آیامردى را بجرم اینکه میگوید:پروردگار من خداى یگانه‏است میکشید؟و بدین ترتیب آن جناب را رها کردند وبدنبال کار خویش رفتند،و این جریان سخت‏ترین چیزى‏بود که من از قریش نسبت‏بآن حضرت دیدم.
و از ام کلثوم دختر ابى بکر نقل کنند که آنروز هنگامیکه‏ابو بکر بخانه بازگشت دیدم قریش سر او را شکسته‏اند.
و نیز گفته‏اند:سخت‏ترین آزارى که رسول خدا«ص‏»ازقریش دید این بود که روزى از خانه خویش بیرون آمد،وهر که در آنروز آنحضرت را دید چه آنان که زر خرید وغلام بودند و چه آنان که آزاد بودند(بنوعى)تکذیب او راکرده و اذیت و آزارش نمودند،حضرت بخانه بازگشت و ازکثرت صدماتى که دیده بود خود را در پارچه(و یا جامه) پیچیده و بخفت،پس این آیه نازل شد«اى جامه بخودپیچیده برخیز و بترسان‏». (1)
------------------------------------------------
1- سیره ابن هشام جلد 1 ص 289.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها