پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:58 AM
و نیز ابن هشام از عبد الله پسر عمرو بن عاص نقل مىکند کهگوید:
بپدرم گفتم:بزرگترین آزارى که از قریش نسبتبرسولخدا(صلى الله علیه و آله)دیدى چه بود؟گفت:روزى نزدبزرگان و اشرافشان که در حجر اسماعیل(در مسجد الحرام) گردهم جمع شده بودند رفتم و مشاهده کردم که سخن ازآنحضرت بمیان است و با هم مىگویند:هرگز نشده بودکه ما در هیچ جریان ناگوارى باین اندازه که در برابر اینمرد صبر و بردبارى کردهایم شکیبائى و سکوت از خودنشان دهیم،خردمندان ما را نادان خواند.پدران ما را ناسزاگوید،بر دین و آئین ما عیب گیرد.گروههاى متحد ما راپراکنده سازد.بخدایان ما دشنام دهد!راستى که ما دربرابر او بیش از حد بردبارى کردهایم!
در این گفتگو بودند که رسولخدا(صلى الله علیه و آله)واردشده و هم چنان بیامد تا رکن خانه کعبه را استلام نمود وسپس بطواف مشغول شد و چون بر آنها گذشت زبانببدگوئى آنحضرت باز کرده و بر او طعن زدند!
من آثار ناراحتى در چهره پیغمبر(صلى الله علیه و آله) مشاهده کردم ولى دیدم آن حضرت توجهى نفرموده ازنزدشان برفت،بار دوم که بر آنها عبور فرمود دوبارههمچنان زبان بطعن و دشنام گشودند و من این بار نیز آثارناراحتى را در چهره حضرت مشاهده کردم و چون بار سوم شدو اینان بدگوئى و دشنام را از سر گرفتند آنجناب در برابر آنها ایستاد و فرمود:
اى گروه قریش!آگاه باشید سوگند بدان خدائى کهجانم بدست او است من ماموریت جنگ(و یا هلاکت) شما را دارم!
این سخن را که فرمود آنان بطورى ساکتشدند کهگویا روى سرشان پرنده نشسته است،و چنان در برابرشآرام شدند که کسانى که قبل از این سخن از همه نسبتبآن حضرت خشمناکتر بودند و بیش از دیگران مردم را برعلیه او تحریک مىکردند با بهترین گفتارى پاسخ آنحضرت را داده و احترامات معموله را نسبتبدو بجاىآوردند،بدان حد که میگفتند: اى ابا القاسم از ما بگذر(وکردار بد ما را نادیده بگیر)بخدا تو مردى نیستى کهبىبهره از دانش باشى(و مانند ما نادان نیستى).
رسول خدا(صلى الله علیه و آله)از آنان گذشت و چونفرداى آنروز شد دوباره در همان مکان گرد آمده و من نیزبا ایشان بودم،یکى از آنمیان گفت:شما دیروز سخنانىدرباره محمد گفتید و آنچه او نیز درباره شما گفته بودشنیدید ولى همینکه در برابر شما آن سخنان ناراحتکننده را اظهار کرد او را رها کرده پاسخش را ندادید؟
در این سخنان بودند که رسول خدا«ص»از دور پیدا شد،اینان که او را دیدند یکباره بطور دستجمعى بسویشحملهور شده اطرافش را حلقهوار گرفتند و شروع کردند بپرخاش کردن و اظهار داشتند:توئى که درباره دین و آئینو خدایان ما چنین و چنان میگوئى؟
پیغمبر«ص»فرمود:آرى من گفتم!
عمرو بن عاص گوید:در این هنگام یکى از آنان را دیدمکه دو طرف عباى آن حضرت را در دست گرفت(و درصدد آزار او بر آمد)ابو بکر که در آنجا بود و آن منظره را دیدگریان شده(روى دلسوزى نسبتبآنجناب)گفت:آیامردى را بجرم اینکه میگوید:پروردگار من خداى یگانهاست میکشید؟و بدین ترتیب آن جناب را رها کردند وبدنبال کار خویش رفتند،و این جریان سختترین چیزىبود که من از قریش نسبتبآن حضرت دیدم.
و از ام کلثوم دختر ابى بکر نقل کنند که آنروز هنگامیکهابو بکر بخانه بازگشت دیدم قریش سر او را شکستهاند.
و نیز گفتهاند:سختترین آزارى که رسول خدا«ص»ازقریش دید این بود که روزى از خانه خویش بیرون آمد،وهر که در آنروز آنحضرت را دید چه آنان که زر خرید وغلام بودند و چه آنان که آزاد بودند(بنوعى)تکذیب او راکرده و اذیت و آزارش نمودند،حضرت بخانه بازگشت و ازکثرت صدماتى که دیده بود خود را در پارچه(و یا جامه) پیچیده و بخفت،پس این آیه نازل شد«اى جامه بخودپیچیده برخیز و بترسان». (1)
------------------------------------------------
1- سیره ابن هشام جلد 1 ص 289.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.