پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:04 PM
تذکر یک نکته
برخى از نویسندگان خواستهاند از این آیه یک واقعیتتاریخى و اجتماعى را نیز استفاده کنند و آن اینکه تمدنهاىبشرى و بسط و رشد آنها و هم چنین تاسیس جامعههاى بزرگ وفرهنگها و غیره همیشه معلول مهاجرتهاى اقوام و مللنیمه وحشى به روى زمین و سرزمینهاى پهناور جهان بوده است وبراى اثبات آن نمونههائى مانند مهاجرت اقوام نیمه وحشىآریائى به سوى جنوب و مغرب و مهاجرت اقوام سامى بهبین النهرین و مصر و شمال آفریقا که موجب تاسیس تمدنهاى عظیم گشتند و مهاجرت قوم بنى اسرائیل از مصر به فلسطینو مهاجرت بربرها به غرب و شرق و...و غیره را ذکر کردهاند،وحرف«برگسون»فیلسوف معاصر فرانسوى و اصطلاح جامعه بستهو بازى را که او ذکر کرده پیش کشیده،و بحث را به جنگهاىصلیبى کشانده که جامعه اروپا هزاران سال در حصار اروپاىدر بسته خود خفته بود تا از برکات جنگهاى صلیبى و باز شدندروازههاى شرق به روى آنها دروازههاى تمدن و اصلاحات نیزبر روى آنها گشوده شد...و خلاصه در فوائد هجرت بمعناى اعمقلمفرسائى زیادى کرده و سپس آیات کریمه قرآنى را نیز در بعدمهاجرت فکرى و اعتقادى شاهدى بر آن گرفته و تفسیرنمودهاند...و بدنبال آن هجرت مسلمانان را بحبشه و مدینهآوردهاند...
که ما در اینجا مىگوئیم اصل این مطلب که هجرتمنشا تحول و پیشرفت جوامع بشرى و باز شدن دروازههاى تمدن واصلاحات و رشد مادى به روى آنها بوده عمومیت آن جاى بحثو تردید نیست،و کلى آن یک امر مسلم و حقیقت تاریخىاست،و در اینکه جنگهاى صلیبى هم براى اروپائیان این فایدهبزرگ را داشت تردیدى نیست،و گوستاولوبون فرانسوى و دیگراننیز در این باره بتفصیل سخن گفتهاند،و بگفته یکى ازنویسندگان اروپائى:بیدارى اروپا و دوران اکتشافات و اختلافات و رنسانس و آغاز مدنیت غرب یک سره معلولجنگهاى صلیبى است... (1)
و یا بگفته همین نویسنده فوق الذکر:«مطالعه مذاهب بسته وباز و نیز جامعهها و تمدنهاى بسته و باز در تاریخ بشر اینحقیقت علمى را در جامعه شناسى به اثبات مىرساند کههجرت-گسیختن پیوند جامعه با زمین-جهان بینى انسانى رامتحول و گسترده مىسازد و در نتیجه یخهاى انجماد و انحطاطاجتماعى و مذهبى و فکرى و احساسى ذوب مىشود،و اجتماعرا که جریان مىیابد،و در یک عبارت مهاجرت که خود یکحرکت و انتقال بزرگ انسانى استبه بینش و در نتیجه به جامعهحرکت مىبخشد و آنرا از چهار چوب جامد خویش به مراحلمتصاعد ارتقاء و کمال منتقل مىسازد...
در پس چهره هر مدنیتى مهاجرتى پنهان است و به سخن هرجامعه بزرگى که گوش فرا مىدهیم به زبان تاریخ یا اساطیرشاز هجرتى حکایت مىکند...» (2) اینها بجاى خود.
اما سخن ما در اینجا بحث در فوائد هجرت به این وسعت وگستردگى و عمومیت و کلى آن نیست و آیات قرآنى و روایاتهم هر هجرت و مهاجرتى را مورد ستایش و مدح قرار نداده استبلکه در این آیات سخن از هجرت مردمانى است که در اثر تعلیمپیامبرى الهى و ابلاغ رسالت وى آئینش را پذیرفته و جان دل بهسخنش داده و پذیرا گشته،و در نتیجه مورد بىمهرى و آزارخویشان و شکنجه و تهدید مردمان شهر خویش قرار گرفته وحفظ دین الهى براى آنها دشوار و غیر قابل تحمل گشته است،بطوریکه سخت در تنگنا و فشار زندگى قرار گرفتهاند و دین خودرا در مخاطره مىبینند...
این چنین افرادى براى چاره جوئى بنزد پیامبر خدا رفته و از اوراه چاره مىجویند و رسول خدا بکمک وحى الهى آنها را بههجرت و ترک شهر و دیار و جدائى از خویشان و مردمان مشرک وکافر دستور داده و زمین خدا را براى حفظ دین و معیشت وزندگى ایشان فراخ و وسیع معرفى کرده که اگر احیانا ترسى ازاین بابت در دل دارند و نگران وضع آینده خود در سرزمین غربتاز نظر معنوى و مادى هستند ترس آنها را بر طرف نموده و آنها رابه الطاف بیکران و رحمت واسعه الهى امیدوار سازد،و البته اینهجرت نیز ممکن است پىآمدها و ثمرات مادى و معنوى دیگرىهم داشته باشد که مورد بحث و توجه قرار نگرفته...
و شاهد بر آنچه گفتیم خود آیات کریمه است که هجرت دراین آیات همه جا مقید و محدود به هجرت در راه خدا و«مهاجرت فى الله»و یا«مهاجرت فى سبیل الله»شده (3) که ازقرینه این آیات میتوان استفاده کرد که قید«فى سبیل الله»درآیات دیگرى (4) نیز که بدنبال جهاد و مجاهده آمده قید«مهاجرت» هم که قبل از جهاد قرار گرفته استباشد،و البته از آنجا کهقرآن براى همه زمانها و تعلیم همه انسانها آمده بر طبق شیوه ورسمى که دارد مطلب را بطور کلى و براى همه مؤمنان و همهزمانها ذکر فرموده،و گاهى هم بعنوان نمونه و الگو افراد یااقوامى را بطور مثال ذکر مىنماید.
و در اینجا نیز چنانچه مرحوم علامه طباطبائى(ره)و دیگرانگفتهاند:این آیات اگر چه سبب نزول آن در جزیرة العرب و درزمان رسول خدا(ص)و هجرت به مدینه نازل شده ولى روىملاکى که در آن هست این حکم را براى همه مسلمانها و درهمه زمانها مقرر فرموده که بر هر مسلمانى لازم است در جائىسکونت گزیند که قدرت یاد گرفتن دستورات دینى و عمل بهآن را داشته باشد و در غیر این صورت باید از آن سرزمین هجرتکند،چه آنکه آن سرزمین از نظر اسمى و آمارى کشور اسلامىباشد یا کشور کفر و شرک... (5) .
و به عبارت دیگر از آنجا که قرآن کریم براى ساختنانسانهاى نمونه و رساندن آنها به کمال مطلق و مطلوبشان کههمان تقرب به خداى تعالى و وصول به اوست آمده همیشه محورتعلیمات و فرامین خود را روى ایمان و حرکتبسوى او و بنام اوو در راه او و محبتبه او قرار داده است و معیار قبولى و صحتآنرا نیز انجام عمل بقصد قربت و خالص براى او قرار داده استزیرا چنین حرکت و جهتگیرى است که انسانرا به کمالانسانیت مىرساند نه اصل حرکت و عمل،اگر چه آن عملممکن است فوائد مادى و معنوى دیگرى را هم به ارمغان آورد وعائد عمل کنندگان به آن گرداند...و از اینرو مىبینیم همه جامعیار ارزش اعمال و محور آنها روى آن اعمالى است کهتکیهگاه الهى داشته باشد،فى المثل اگر به تقوى ارزش مىدهدآن تقوائى ارزش دارد که الهى باشد«و من یتق الله...»«یاایها الذین آمنوا اتقوا الله...»و اگر شهید داراى آنهمه مقامات والاو ارزشهاى و اجرهاى دنیائى و آخرتى است مقید به آن گشته وشهیدى است که در راه خدا کشته شده باشد«قتلوا فىسبیل الله...»«و لئن متم او قتلتم فى سبیل الله...»و جهاد وهجرت و انفاق و هر عمل خیر دیگرى نیز هنگامى اهمیت و ارزشدارد که انگیزه و تکیه گاهش«الله»باشد که البته باید گفت«این سخن بگذار تا جاى دگر»و باید در جاى دیگرى روى آن به تفصیل بحث کرد.و از اینرو مىگوئیم که هجرتها اگر چهمنشا تمدنها و تحولهاى بسیارى در جهان شده،اما در بسیارى ازجاها چون با ایمان الهى و تقواى الهى توام نبوده از استعمار واستثمار ملتهاى دیگر و زورگوئى و احیانا اخراج ملتهاى بومى واصیل از سرزمینها،سر در آورده که بهترین نمونهاش هجرتانگلیسىها بسرزمین امریکا است که پس از ورود به آنجاسرخ پوستان بومى آنجا را به روز سیاه نشانده و زمینها وسرزمینهاشان را گرفتند و آنها را بیرون کرده و بسیارى از آنها راکشتند.
و یا هجرت اروپائیان بسرزمین آفریقا،که منشا استعماربسیارى از کشورهاى فقیر و بدبخت آفریقا و بیغما رفتن معادن وثروتهاشان بدست همین مهاجرین گردید،و هنوز هم دست ازجان آن مردم ستمکشیده و محروم و بى رمق بر نمىدارند،و هرروز در آفریقاى جنوبى پس از قرنهاى متمادى عدهاى از اینبىگناهان بدست اقلیتى مهاجر سفید پوستیغماگر به قتلمىرسند و یا آواره مىشوند.
و یا هجرت صهیونیستهاى جهانخوار بسرزمین فلسطینمقدس که با کمک قدرتهاى بزرگى چون انگلیس و امریکامیلیونها فلسطینى را از سرزمین خود آواره کرده و دولت غاصباسرائیل را در آنجا تشکیل دادند و هر روز به قسمتى از سرزمینهاى کشورهاى اسلامى هم جوار خود حمله کرده و آنها رابه اشغال خود در آوردند،و بیش از چهل سال است که با کمالوقاحت و بىشرمى و با کمک قدرتهاى شیطانى روزانه بطورمتوسط بیش از ده نفر از ساکنین اصلى آن سرزمینها را بخاک وخون کشیده و یا زندان و تبعید مىکنند،و یا با بدترین شیوههاىقرون وسطائى شکنجه کرده و زنده بگور مىکنند و یا همانجنگهاى صلیبى که براى اروپائیان سبب جهش علمى و تحولفرهنگى گردید،اما در اثر همان بى تمدنى و طبع خونخوارى کهداشتند سبب هزاران ویرانى و کشتارهاى دسته جمعى وتجاوزات ناموسى بدست اروپائیان بىفرهنگ گردید که تاریخاز نقل آنها شرم دارد...و نمونههاى دیگر...
اینها هم همه آثار همین هجرتها است!
پس بطور کلى هجرتها را نمىتوان منشا خیرات و تمدن وموجب ارتقاء و تکامل انسانها دانست،و از همین رو قرآن کریمنیز هجرت را با همان معیار الهى و انگیزه انسانى و دینى آن موردستایش و منشا پاداشها و تکاملهاى مادى و معنوى مىداند...
---------------------------------------------
1- جنگهاى صلیبى از 1096 تا 1291 میلادى نوشته هانز پروتز...
2- خاتم پیامبران ج 1 ص 237-243.
3- به آیه 41 سوره نحل و 99 سوره نساء رجوع شود.
4- منظور آیات 218 سوره بقره و آیه 20 سوره توبه و آیه 72 سوره انفال مىباشد.
5- تفسیر المیزان ج 5 ص 54.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.