0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:14 PM

دنباله داستان و انتقام عمرو عاص از عمارة

فرستادگان قریش با کمال یاس و افسردگى آماده بازگشت‏بمکه شده و دانستند که نمى‏توانند عقیده نجاشى را درباره دفاع‏از مهاجرین تغییر دهند،در اینجا عمرو عاص در صدد انتقام‏عملى که عمارة درباره او انجام داده بود برآمد و در خلال‏روزهائى که در حبشه بسر مى‏بردند و رفت و آمدى که بمجلس‏نجاشى کرده بودند متوجه شده بود که عمارة نسبت‏به کنیزک‏زیبائى که هر روزه در مجلس عمومى نجاشى حاضر میشد و بالاى سر او مى‏ایستاد متمایل گشته و از نگاههاى کنیزک نیزدریافت که وى نیز مایل به عمارة شده است.
بفکر افتاد که از همین راه انتقام خود را از عمارة بگیرد و ازاینرو وقتى بخانه برگشتند به عمارة گفت:
-گویا کنیز نجاشى به تو علاقه‏اى پیدا کرده و تو هم به اودل بسته‏اى؟گفت:آرى.عمرو عاص او را تحریک کرد تا وسیله‏مراوده بیشترى را با او فراهم سازد و براى انجام اینکار نیز او راراهنمائى کرد تا تدریجا وسیله دیدار آندو با یکدیگر فراهم‏گردید،و عمارة پیوسته ماجرا را براى او تعریف میکرد،وعمرو عاص نیز با قیافه‏اى تعجب آمیز که حکایت از باور نکردن‏سخنان او مى‏کرد بدو میگفت:گمان نمى‏کنم به این حد دراینکار توفیق پیدا کرده باشى،تا روزى بدو گفت:
اگر راست میگوئى به کنیزک بگو:مقدارى از آن عطرمخصوص نجاشى-که نزد شخص دیگرى یافت نمى‏شود-براى‏تو بیاورد،آنوقت است که من سخنان تو را باور میکنم؟
عمارة نیز از کنیزک درخواست کرد تا قدرى از همان عطرمخصوص را براى او بیاورد و کنیزک نیز اینکار را کرد و چون‏عطر مخصوص بدست عمرو عاص رسید به عمارة گفت: اکنون‏دانستم که راست میگوئى!و پس از آن مخفیانه بنزد نجاشى آمدو اظهار کرد:ما در این مدتى که در حبشه بوده‏ایم بخوبى از خوان نعمت‏سلطان بهره‏مند و برخوردار گشته و پذیرائى شدیم وشما حق بزرگى بگردن ما پیدا کرده‏اید اکنون که قصد بازگشت‏داریم خواستم بعنوان قدردانى و نمک شناسى مطلبى را-که بازندگى خصوصى پادشاه ارتباط دارد-بعرض برسانم و طبق‏وظیفه‏اى که دارم آنرا بسمع مبارک برسانم،و آن مطلب این‏است که این رفیق نمک ناشناس من که براى رساندن پیغام‏بزرگان قریش بدربار شما آمده شخص خیانتکارى است و نسبت‏به پادشاه خیانت‏بزرگى را مرتکب شده و با کنیزک مخصوص‏شما روابط نامشروعى برقرار کرده و نشانه‏اش هم این عطرمخصوص پادشاه است که کنیزک براى او آورده است!
نجاشى عطر را برداشته و چون استشمام کرد بسختى‏خشمگین شد و در صدد قتل عمارة بر آمد اما دید این کاربرخلاف رسم و آئین پادشاهان بزرگ است که فرستاده وپیغام‏آور را نمى‏کشند از این رو طبیبان را خواست و به آنهاگفت کارى با این جوان بکنید که بقتل نرسد ولى از کشتن براى‏او سخت‏تر باشد،آنها نیز داروئى ساختند و آنرا در آلت عمارة‏تزریق کرده داخل نمودند و همان موجب دیوانگى و وحشت او ازمردم گردید و مانند حیوانات وحشى سر به بیابان نهاد و در میان‏آن حیوانات با بدن برهنه بسر میبرد و هرگاه انسانى را میدیدبسرعت میگریخت و فرار میکرد،عمرو عاص نیز بمکه بازگشت و ماجرا را باطلاع بزرگان قریش رسانید و پس از مدتى نزدیکان‏عمارة بفکر افتادند که او را در هر کجا هست پیدا کرده بمکه‏بازگردانند و بدین منظور چند نفر بحبشه آمدند و در بیابانها بدنبال‏عمارة بجستجو پرداختند و بالاخره او را در حالیکه ناخنها وموهاى بدنش بلند شده بود و بوضع رقت‏بارى در میان حیوانات‏وحشى بسر مى‏برد در سر آبى مشاهده کردند و هر چه خواستند اورا بگیرند و با او سخن بگویند نتوانستند و بهر سو که میرفتند اومیگریخت تا بناچار بوسیله ریسمان و طناب او را به دام انداختندولى همینکه بدست ایشان افتاد شروع بفریاد کرد و مانندحیوانات وحشى دیگر که گرفتار میشود همچنان فریاد زد وبدنش مى‏لرزید تا در دست آنها تلف شد.
و بدین ترتیب ماجرا پایان یافت و ضمنا این ماجرا درس‏عبرتى براى شرابخواران و شهوت پرستان گردید و در صفحات‏تاریخ ثبت‏شد.
نگارنده گوید:بر طبق پاره‏اى از روایات که در دست هست نجاشى‏پس از این ماجرا به رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم ایمان آوردو بدست جعفر بن ابیطالب مسلمان شد،و هدایاى بسیارى براى‏پیغمبر اسلام فرستاد،و هنگامى که نجاشى از دنیا رفت رسولخداصلى الله علیه و آله و سلم در مدینه بود و مرگ او را به اصحاب خبر داد و از همانجا بر او نماز
خواندند،بشرحى که در جاى خودمذکور خواهد شد.انشاء الله تعالى.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها