0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:14 PM

ایمان نجاشى به گفته‏هاى جعفر  

نجاشى- که سخت تحت تاثیر سخنان جعفر قرار گرفته بودگفت:آنچه گفتى همانست که عیسى بن مریم براى تبلیغ آنهامبعوث گشته و بدانها دستور داده...سپس بجعفر گفت:آیا ازآنچه پیغمبر شما آورده و خدا بر او نازل فرموده چیزى بخاطردارى؟
جعفر- آرى.
نجاشى-پس بخوان.
جعفر شروع کرد بخواندن سوره مبارکه مریم (1) و آیات آنراخواند تا رسید به این آیه مبارکه:
«و هزی الیک بجذع النخلة تساقط علیک رطبا جنیا...»
نجاشى و حاضران که سر تا پا گوش شده بودند از شنیدن این‏آیات چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که سیلاب اشکشان از چهره‏سرازیر گشت و قطرات اشک از محاسن انبوه نجاشى سرازیر شدو کشیشان نیز بقدرى گریستند که اشک دیدگانشان روى‏صفحات انجیلهائى که در برابرشان باز بود بریخت...آنگاه‏نجاشى لب گشوده گفت:
بخدا سوگند سخن حق همین است که پیغمبر شما آورده و باآنچه عیسى آورده هر دو از یک جا سرچشمه گرفته است،آسوده خاطر باشید که بخدا هرگز شما را به این دو نفر تسلیم‏نخواهم کرد.
عمرو عاص گفت:پادشاها!این پیغمبر مخالف با ما است‏آنها را بسوى ما باز گردان!نجاشى از این حرف چنان خشمناک‏شد که مشت‏خود را بلند کرده بسختى بصورت عمرو عاص‏کوفت چنان که خون از روى او جارى گردید،سپس بدو گفت: بخدا اگر نام او را ببدى ببرى جانت را خواهم گرفت.آنگاه روبجعفر کرده گفت:شما در همین سرزمین بمانید که در امان وپناه من خواهید بود.
عمرو عاص که دیگر درنگ در آن مجلس را صلاح نمى‏دیدبرخاسته و با چهره‏اى درهم و افسرده بخانه آمد و هر چه فکر کردنتوانست‏خود را راضى کند که بمکه باز گردد،و در صدد برآمد تابهانه تازه‏اى براى استرداد مهاجرین نزد نجاشى پیدا کرده‏درخواست‏خود را مجددا نزد او عنوان کند،و بهمین منظور روزدیگر دوباره بدربار نجاشى رفته اظهار کرد:
پادشاها!اینان درباره مسیح سخن عجیبى دارند عقیده آنهادرباره آنحضرت بر خلاف عقیده شما است آنها را حاضر کنید و عقیده‏شانرا در اینباره جویا شوید!
فرستاده نجاشى بنزد مهاجرین آمد و پیغام شاه را باطلاع آنهارسانید.آنان که تازه خیالشان آسوده شده بود دوباره بفکرفرو رفته و براى پاسخ نجاشى انجمن کرده و با هم گفتند:
درباره حضرت عیسى چه پاسخى به نجاشى بدهیم؟
همگى گفتند:ما در پاسخ این پرسش نیز همانى را که‏خداوند در قرآن بیان فرموده میگوئیم اگر چه به آوارگى وبازگشت ما بیانجامد!و پس از آن تصمیم برخاسته بنزد نجاشى‏آمدند،و چون از آنها درباره عیسى پرسید باز جعفر بن ابیطالب‏بسخن آمده گفت:
ما همان را میگوئیم که پیامبر ما از جانب خداى تعالى‏آورده،یعنى ما معتقدیم که حضرت عیسى بنده خدا و پیامبر او وروح خدا و کلمه الهى است که به مریم بتول القاء فرموده است.
نجاشى در اینوقت دست‏خود را بطرف چوبى که روى زمین‏افتاده بود دراز کرده و آنرا برداشت و گفت:بخدا سخنى که تودرباره عیسى گفتى با آنچه حقیقت مطلب است از درازى این‏چوب تجاوز نمى‏کند و سخن حق همین است که تو میگوئى.
این گفتار نجاشى بر صاحب منصبان مسیحى که در کناروى ایستاده بودند قدرى گران آمد و نگاهى بعنوان اعتراض بهم‏کردند،نجاشى که متوجه نگاههاى اعتراض آمیز ایشان شده بود رو بدانها کرده و بدنبال گفتار خود ادامه داده گفت:
-اگر چه بر شما گران آید!
سپس رو بمهاجرین کرده گفت:شما با خیالى آسوده‏بهر جاى حبشه که میخواهید بروید،و مطمئن باشید که در امان‏ما هستید،و کسى نمى‏تواند بشما گزندى برساند و این جمله راسه بار تکرار کرد که گفت:
-بروید که اگر کوهى از طلا بمن بدهند هرگز یکتن از شمارا آزار نخواهم کرد!
آنگاه باطرافیان خود گفت:هدایاى این دو نفر را که براى ماآورده‏اند به آنها مسترد دارید و پس بدهید چون ما را به آنهانیازى نیست.
--------------------------------
1- و در بسیارى از تواریخ بجاى سوره مریم سوره کهف ذکر شده ولى آنچه ذکر شد مطابق‏روایات شیعه در کتاب مجمع البیان و غیره است.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها