رسول خدا(ص)على علیه السلام را دستور داد در جاى او بخوابد
و انتخاب رسول خدا صلى الله علیه و آله هم روى همینجهات و با توجه بهمه این پیش بینىها بوده،و بهمین منظور على علیه السلام را که نزدیکترین شخص به آنحضرت و در عینحال فداکارترین و امینترین افراد نسبتبه رسول خدا صلى اللهعلیه و آله بود براى اینکار انتخاب فرمود،و حوادث بعدى همنشان داد که هیچکس جز على بن ابیطالب علیه السلامنمىتوانست این ماموریت پر مخاطره را در آنشب انجام دهد،وبگونهاى عمل کند که کوچکترین بهانهاى بدست دشمنانندهد و حرکات و رفتار او در بستر رسول خدا صلى الله علیه و آلهچنان باشد که دشمن حتى احتمال جابجائى شخص خفته دربستر و هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله را در آنشب ندهد.
بارى پیغمبر به فرمان خدا،على علیه السلام را براى اینکار انتخاب کرد و به او فرمود:تو باید امشب در بستر من بجاىمن بخوابى و پارچه مخصوص و روپوشى را که من معمولا برسر میکشم تو آنرا بر سر کشى.
در روایات آمده که وقتى رسولخدا صلى الله علیه و آلهجریان را به على گزارش داد و به او فرمود:تو امشب باید دربستر من بخوابى تا من از شهر مکه خارج شوم تنها سئوالى کهعلى علیه السلام از رسولخدا کرد این بود که پرسید:
-اگر من اینکار را بکنم جان شما سالم مىماند؟ رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود:آرى.
على علیه السلام سخنى دیگر نگفت و لبخندى زد-کهکنایه از کمال رضایت او بود-و بدنبال انجام ماموریت رفت ودیگر از سرنوشتخود سئوالى نکرد که آیا من در چه وضعى قرارخواهم گرفت و به سر من چه خواهد آمد.
و راستى این یکى از بزرگترین فضائل على علیه السلاماست که مفسران اهل سنت نیز در کتابهاى خود ذکر کرده وبیشتر آنها گویند این آیه شریفه که خدا فرمود:
و من الناس منیشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (1)
درباره على علیه السلام وفداکارى او در آنشب نازل شده و غزالى و ثعلبى و دیگر ازعلماى اهل سنت نقل کردهاند که در آنشب خداى تعالى بهجبرئیل و میکائیل وحى کرد که من میان شما دو تن ارتباطبرادرى برقرار کردم و عمر یکى را درازتر از دیگرى قرار دادمکدامیک از شما حاضر است که عمر خود را فداى عمر دیگرىکند؟هیچیک از آندو حاضر به این گذشت و فداکارىنشدند، خداى تعالى به آندو وحى کرد:چرا مانند على بن ابیطالبنبودید که میان او و محمد برادرى برقرار کردم و على بجاى اودر بسترش خوابید و جان خود را فداى محمد کرد،اکنون هر دوبه زمین فرود آئید و او را از دشمن حفظ کنید،جبرئیل بالاىسر على آمد و میکائیل پائین پاى او و جبرئیل مىگفت:به به!
اى على!توئى آنکس که خداوند به وجود تو به فرشتگانخویش مىبالد!آنگاه خداى عز و جل این آیه را نازل فرمود:
و من الناس من یشرى...
تا بآخر (2) .
بارى اهل تاریخ نوشتهاند على علیه السلام با توجه بهحساسیت ماموریت،و اهمیت کارى را که بعهده گرفته بودبخوبى آنرا انجام داد،و تا بصبح در بستر رسول خدا صلى اللهعلیه و آله خوابید،و با اینکه همه حرکتها و اعمال او زیر نظرمستقیم مشرکین و دشمنانى که اطراف خانه جمع شده بودندقرار داشت کوچکترین عملى که براى آنها حتى تردید ایجادکند که آیا این خفته در بستر همان رسول خدا استیا شخصدیگرى انجام نداد،و با اینکه بنوشته مورخین چند تن از آن مشرکین که از طرفى نمىخواستند با سخن ابو لهب مخالفتکرده و شبانه بریزند و از طرفى هم بخاطر خشم درونى که بارسول خدا صلى الله علیه و آله داشتند و کار آنحضرت را پایانیافته تلقى میکردند نمىتوانستند آسوده و بىحرکتبنشینند وپیوسته بر روى بستر آنحضرت سنگ پرتاب میکردند با اینحالعلى علیه السلام بخود مىپیچید آن سنگها را بر سر و سینه وپشت و پهلوى خود تحمل میکرد (3) و سخنى و یا حرکتى و حتىنالهاى که موجب بشود تا آنها شخص خفته در بستر رابشناسند نمیکرد و بهر ترتیبى بود همچنان تا بصبح آنها را درپشتخانه مشغول ساخت تا رسول خدا صلى الله علیه و آله باخیال راحتبتواند از دست مشرکین نجات یافته و برنامهاى راکه تنظیم کرده و در نظر گرفته بود انجام دهد.
و اگر در آنشب این ماموریتبه ابو بکر داده شده بود،و بهاصطلاح ماموریت على و ابو بکر جابجا میشد یعنى ابو بکربجاى آنحضرت خوابیده بود معلوم نبود چه وضعى پیش میآمد، باتوجه به اینکه ابو بکر که همراه رسول خدا رفتبمضمون آیه شریفه
...اذ قال لصاحبه لا تحزن...
با اینکه در کناررسول خدا بود و چنان یار و پشتوانه محکمى داشت،مضطرب ونگران شد تا اینکه بالاخره رسول خدا او را دلدارى داده و او رامطمئن ساخت که دست مشرکین به آنها نخواهد رسید...
در اینجا بد نیست گفتار دو تن از دانشمندان بزرگ روز راکه یکى از نویسندگان شیعه و دیگرى از اهل سنت استبراىشما نقل کرده و سپس بدنبال ماجرا باز گردیم:
هاشم معروف حسنى درباره فداکارى امیر المؤمنینعلیه السلام در آنشب میگوید:
و در اینجا یکى از جالبترین داستانهاى فداکارى انسانهاکه در تاریخ ثبتشده است جلب توجه میکند.زیرا شجاعان وپهلوانانى که در میدانهاى جنگ رو در روى دشمنانشانمیایستند در حالى حماسه آفریده و دفاع میکنند که سلاحجنگ در دست و یاران و انصارى بهمراه دارند، و قانون معرکه وجنگ با دشمن نیز آنها را وادار به ایستادگى در برابر دشمنمیکند...
اما اگر انسانى به استقبال مرگ رود با کمال علاقه واطمینان بدون هیچگونه اسلحه و پشتیبان آنچنانکه میخواهدمحبوبى را در آغوش کشد،در بسترى بخوابد که همه گونه خطرو حملهاى او را تهدید میکند و بهیچ چیز جز به ایمان و اعتماد بهپروردگارش و علاقه شدید به سلامت و حفظ جان رهبر به چیزدیگرى نیندیشد...همانند کارى که على علیه السلام درآنشب انجام داد...چنین گذشت و پایدارى در تاریخ شجاعاننامدار تاریخ نیامده،و چنین فداکارى در راه مبدء و عقیده،تاریخ به یاد ندارد.
و این نخستین بارى هم نبود که على علیه السلام بمنظورحفظ جان رسول خدا صلى الله علیه و آله در بستر آنحضرتمیخوابید بلکه پیش از آن نیز در ایام محاصره شعب ابى طالب، بارها ابو طالب فرزندش على را در بستر پیغمبر خدا خواباند،وهر بار على علیه السلام با رضایتخاطر و طیب نفس دستور پدررا در اینباب اجرا مینمود (4) .
و دانشمند دیگرى که در اینباره قلمفرسائى کرده،و اینداستان را نشانهاى بر خلافت على علیه السلام پس ازرسول خدا دانسته یکى از دانشمندان و نویسندگان اهل نتاستبنام«عبد الکریم خطیب»،که از وى نقل شده در کتابىکه درباره زندگانى و شخصیت على بن ابیطالب علیه السلامنگاشته میگوید:
«هذا الذی کان من علی فی لیلة الهجرة،اذا نظر الیه فی مجرى الاحداث التی عرضت للامام علی فی حیاته بعد تلک اللیلة،فانه یرفعلعینی الناظر امارات واضحة،و اشارات دالة على ان هذا التدبیر الذیکان فی تلک اللیلة لم یکن امرا عارضا بالاضافة الى علی،بل هو عنحکمة لها آثارها و معقباتها،فلنا ان نسال:
اکان لاءلباس الرسول صلى الله علیه و آله شخصیتهتلک اللیلة ما یوحى بان هناک جامعة تجمع بین الرسول وبین علی اکثر من جامعة القرابة القریبة التی بینهما؟
و هل لنا ان نستشف من ذلک انه تخلف و تمثل اذاغیاب شخص الرسول کان علیا هوالشخصیته المهیاة لانشخصه،و تقوم مقامه؟و احسب ان احدا فبلنا لم ینظر الى هذا الحدثنظرتنا هذه الیه،و لم یقف عنده و قفتنا تلک حتى شیعة علی...» (5) و همانگونه که ملاحظه میکنید نویسنده مزبور ضمن اینکهاین داستان را نشانهاى بر جانشینى على علیه السلام ازرسول خدا دانسته و معتقد است که این موهبت و شخصیتى راکه رسول خدا صلى الله علیه و آله در این ماجرا به علىعلیه السلام داد تنها بخاطر قرابت و خویشاوندى و نزدیکى على به رسول خدا نبود بلکه موهبتى فراتر و برتر از این مسائلبود...و در پایان نیز تعجب میکند که این مطلبى است کهکسى بدان توجه نکرده حتى شیعیان على علیه السلام...
نگارنده گوید:از آنجا که اهل سنتبخاطر نداشتن دلیلىبر خلافتخلیفه اول و اعتقاد آنها به اینکه رسول خدا از دنیارفت و جانشین خود را تعیین نکرد،عادت کردهاند تا ازحوادث و اتفاقاتى که افتاده برداشتها و استحساناتى کرده واحیانا آنها را نشانه و دلیلى بر خلافتبگیرند چنانچه برخى ازآنها در همین داستان هجرت یار غار بودن خلیفه اول رانشانهاى بر جانشینى و خلافت او دانسته و آنرا به رخ شیعیانکشیدهاند،نویسنده مزبور هم در اینجا روى دلسوزى یا هرهدف دیگر شاید خواسته در این ماجرا راهى را به شیعیان نشانداده تا در برابر اهل سنتبدان تمسک جویند...
ولى ما ضمن سپاسگزارى از این راهنمائى و استحسانىکه ایشان کرده استبه او و همه کسانى که در صدد تحقیق وقضاوت صحیح در اینباره هستند میگوئیم:شیعیان با داشتناحادیث و نصوص معتبر و متواترى همچون حدیث غدیر خم وحدیث منزلت و دیثیوم الدار و حدیث طیر و خیبر و غیرهبحمد الله تعالى نیازى در باب خلافتبلا فصل امیر المؤمنینعلیه السلام به این استشهادات و استحسانات ندارد و مسئله روشنتر از این است که نیازى به تمسک به این گونه مطالبباشد.
و بهر صورت بهتر استبه اصل ماجرا بازگشته و این بحثرا که بحثى کلامى است رها کرده به بحث تاریخى خودبپردازیم:
بارى على علیه السلام در آنشب ماموریت دیگرى هم پیداکرد که خود فضیلتبزرگ دیگرى براى او محسوب میشود و آنرد ودایع و امانتهائى بود که مردم مکه نزد رسولخدا صلى اللهعلیه و آله به امانت گذارده بودند و امیر المؤمنین علیه السلام مامورشد سه روز در مکه بماند تا آن امانتها را بصاحبانش بازگردانده و سپس چند تن از زنان را هم که در مکه بودند و ازنزدیکان آنحضرت و رسولخدا بودند با خود به یثرب منتقل کند.
و اگر کسى بخواهد از این حوادث و ماموریتها استنباط وبرداشتى بکند میتواند بگوید:على علیه السلام روى ایمانى کهبه سخنان رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت از این ماموریتاستنباط کرد که خداى تعالى او را از دست مشرکان نجاتخواهد داد،و آنها صدمهاى به او نخواهند زد،و زنده خواهد ماندتا ودائع مردم را به آنها برساند و سپس به یثرب برود،و اینبرداشت و استنباط در پایدارى و مقاومت آنحضرت اثر خوبىداشته و او را دلگرم ساخته است.
---------------------------------------------
1-سوره بقره-آیه 207-یعنى و برخى از مردم کسانى هستند که جان خود را در راهجلب رضاى خدا میفروشد...
2-براى اطلاع کافى از کتابهاى بسیارى از اهل سنت که این حدیث و شان نزولآیه را درباره على علیه السلام ذکر کردهاند به کتاب شریف احقاق الحق-ط جدیدج 3 ص 24-44 مراجعه شود.
3-این مطلب هم در روایات شیعه آمده و هم در روایات اهل سنت،به کتاببحار الانوار-ج 19 ص 78 و احقاق الحق-ج 8 ص 336 مراجعه شود و شاید درصفحات آینده متن آن را براى شما ذکر کنیم.
4-سیرة المصطفى-ص 250،252.
5-نقل از کتاب على بن ابیطالب عبد الکریم خطیب-ص 105.