0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  2:05 PM

سراقة در تعقیب رسولخدا  

سراقة بن مالک-یکى از افراد سرشناس مکه و سوار کاران‏عرب در زمان خود بود-گوید:من با افراد قبیله خود دور هم‏نشسته بودیم که مردى از همان قبیله از راه رسید و در برابر ماایستاده گفت:
-بخدا سوگند من سه نفر را دیدم که بسوى یثرب میرفتندگمان من این است که محمد و همراهانش بودند!
من دانستم راست میگوید اما براى اینکه آنها که این‏حرف را شنیدند به طمع جایزه بزرگ قریش به سوى یثرب براه‏نیفتند بدو گفتم:نه آنها محمد و همراهانش نبوده‏اند بلکه آنان‏افراد فلان قبیله‏اند که در تعقیب گمشده خود میگشته‏اند! آن مرد که این حرف را از من شنید باور کرد و گفت:شایدچنین باشد که میگوئى و بدنبال کار خود رفت و دیگران هم‏سرگرم گفتگوى خود شدند،اما من پس از اندکى تامل برخاسته‏بخانه آمدم و اسب خود را زین کرده و شمشیر و نیزه‏ام رابرداشته بسرعت راه مدینه را در پیش گرفتم و بالاخره خود را به‏رسولخدا صلى الله علیه و آله و همراهانش رساندم اما همینکه‏خواستم به آنها نزدیک شوم دستهاى اسب بزمین فرو رفت و من‏از بالاى سر اسب بسختى بزمین افتادم و این جریان دو یا سه‏بار تکرار شد و دانستم که نیروى دیگرى نگهبان و محافظ آن‏حضرت است و مرا بدو دسترسى نیست از اینرو توبه کرده‏بازگشتم.
و در حدیثى که احمد و بخارى و مسلم و دیگران نقل‏کرده‏اند همینکه سراقة بدانها نزدیک شد ابو بکر ترسید و باوحشت‏برسولخدا صلى الله علیه و آله عرضکرد:یا رسول الله‏دشمن بما رسید!حضرت فرمود:نترس خدا با ما است!و براى‏دومین بار از ترس گریست و گفت:تعقیب کنندگان بمارسیدند!حضرت او را دلدارى داده و درباره سراقة نفرین کرد وهمان سبب شد که اسب سراقة بزمین خورده و سراقة بیفتد...
تا بآخر.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها