پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 2:05 PM
سراقة در تعقیب رسولخدا
سراقة بن مالک-یکى از افراد سرشناس مکه و سوار کارانعرب در زمان خود بود-گوید:من با افراد قبیله خود دور همنشسته بودیم که مردى از همان قبیله از راه رسید و در برابر ماایستاده گفت:
-بخدا سوگند من سه نفر را دیدم که بسوى یثرب میرفتندگمان من این است که محمد و همراهانش بودند!
من دانستم راست میگوید اما براى اینکه آنها که اینحرف را شنیدند به طمع جایزه بزرگ قریش به سوى یثرب براهنیفتند بدو گفتم:نه آنها محمد و همراهانش نبودهاند بلکه آنانافراد فلان قبیلهاند که در تعقیب گمشده خود میگشتهاند! آن مرد که این حرف را از من شنید باور کرد و گفت:شایدچنین باشد که میگوئى و بدنبال کار خود رفت و دیگران همسرگرم گفتگوى خود شدند،اما من پس از اندکى تامل برخاستهبخانه آمدم و اسب خود را زین کرده و شمشیر و نیزهام رابرداشته بسرعت راه مدینه را در پیش گرفتم و بالاخره خود را بهرسولخدا صلى الله علیه و آله و همراهانش رساندم اما همینکهخواستم به آنها نزدیک شوم دستهاى اسب بزمین فرو رفت و مناز بالاى سر اسب بسختى بزمین افتادم و این جریان دو یا سهبار تکرار شد و دانستم که نیروى دیگرى نگهبان و محافظ آنحضرت است و مرا بدو دسترسى نیست از اینرو توبه کردهبازگشتم.
و در حدیثى که احمد و بخارى و مسلم و دیگران نقلکردهاند همینکه سراقة بدانها نزدیک شد ابو بکر ترسید و باوحشتبرسولخدا صلى الله علیه و آله عرضکرد:یا رسول اللهدشمن بما رسید!حضرت فرمود:نترس خدا با ما است!و براىدومین بار از ترس گریست و گفت:تعقیب کنندگان بمارسیدند!حضرت او را دلدارى داده و درباره سراقة نفرین کرد وهمان سبب شد که اسب سراقة بزمین خورده و سراقة بیفتد...
تا بآخر.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.