0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  1:35 PM

هجرت قبیله بنى جحش

و یا در قبیله بنى جحش مى‏نویسند که آنها هنگامى که‏خواستند به برادران مسلمان خود به پیوندند همه افراد خانواده واثاثیه منزل را هم همراه خود بردند و خانه‏هاى خود را قفل کردندبه امید آنکه روزى بدانجا بازگشته و یا اگر نیازمند شدند آنهارا فروخته و در شهر یثرب یا جاى دیگرى بجاى آنها خانه وسکنائى بخرند.
اما ابو سفیان وقتى از ماجرا خبردار شد با اینکه بابنى جحش هم پیمان و هم سوگند بود خانه‏هاى آنها را تصاحب‏کرده و به عمرو بن علقمه-یکى از سرکردگان مکه-فروخت وپول آنرا نیز بنفع خود ضبط کرد.
این خبر که بگوش عبد الله بن جحش-بزرگ بنى جحش‏رسید متاثر شده پیش رسولخدا-صلى الله علیه و آله-آمد و شکوه حال خود بدو کرد،و حضرت بدو اطمینان داد که خداى تعالى‏در بهشت‏بجاى آنها خانه‏هائى به بنى جحش عطا فرماید و اوراضى شده بازگشت.
این سخت‏گیریها و شدت عملها بیشتر بخاطر آن بود که‏بقول معروف زهر چشمى از دیگران بگیرند،و به آنها بفهماننددر صورت مهاجرت به یثرب با چنین عکس العملها وواکنشهائى مواجه خواهند شد،و گرنه امثال ابو سفیان با آنهمه‏ثروت و مستغلاتى که داشتند به اینگونه اموال و درآمدهائى که‏باعث ننگ و عار خود و دودمانشان میگردید احتیاجى نداشتند.
ولى این سخت گیریها نیز کوچکترین تزلزلى در اراده‏مسلمانان ایجاد نکرد و نتوانست جلوى هجرت آنها را بگیرد،ازاینرو مشرکین خود را براى تصمیمى قاطع‏تر و سخت‏تر آماده‏کردند و بفکر نابودى و یا تبعید و زندانى کردن رهبر این نهضت‏مقدس یعنى رسولخدا-صلى الله علیه و آله-افتاده و با تمام‏مشکلات و خطراتى که پیمودن اینراه براى آنها داشت ناچار به‏انتخاب آن شدند.
و شاید بیشتر ترس و بیمشان براى این بود که ترسیدند خودآنحضرت-صلى الله علیه و آله-نیز به مهاجران ملحق شود و تحت‏رهبرى و لواى او نیروئى فراهم کرده بمکه بتازند و تمام مظاهربت پرستى و سیادت آنها از میان برود.
و از آنجا که این هجرت یکى از مهمترین حادثه‏هاى تاریخ‏اسلام و سرنوشت‏سازترین ماجراهاى تاریخى است،و بهمین دلیل‏هم آنرا مبدا تاریخ اسلام قرار دادند،و کسانى هم که به این هجرت‏مبادرت کردند مشکلات سختى را متحمل شده و فدا کارى زیادى‏در اینراه نمودند جاى آن دارد که حد اقل نام جمعى از آنها را که درتاریخ آمده ذکر نموده و سپس بدنبال بحث‏خود باز گردیم.
و البته کسانى هم که در مدینه به این مهاجرین پناه و مسکن داده‏و از آنها در طول ماهها با کمال صفا و اخلاص پذیرائى کردند در اجرو پاداش کمتر از آنها نیستند که در قرآن کریم نیز از آنها تقدیر وسپاسگزارى شده.
و بهر صورت مهاجرانى که پیش از رسول خدا صلى الله علیه و آله‏بمدینه هجرت کردند و ما دسترسى بنام آنها پیدا کردیم عبارت‏بودند از:
عامر بن ربیعة با همسرش لیلى دختر ابى حثمة.
عبد الله بن جحش با خانواده و برادرش عبد،و اینها که به‏بنى غنم بن دودان-یکى از اجدادشان-منسوب و معروف بودند،و همگى در مکه مسلمان شده و دست جمعى بمدینه هجرت‏کردند بجز عبد الله و برادرش عبارت بودند از:
عکاشة بن محصن،شجاع و عقبة فرزندان وهب،اربد بن‏جمیرة،منقذ بن نباته،سعید بن رقیش،محرز بن نضلة،زید بن‏رقیش،قیس بن جابر،عمرو بن محصن،مالک بن عمرو،صفوان بن عمرو،ثقف بن عمرو،ربیعة بن اکثم،زبیر بن عبیدة،تمام بن عبیده،سنجرة بن عبیده، محمد بن عبد الله بن جحش... اینها مردان این قبیله بودند.
و زنانشان نیز که بهمراه ایشان هجرت کردند عبارت بودنداز:
زینب دختر جحش،حمنة دختر جحش،ام حبیب دخترجحش،جدامة دختر جندل،ام قیس دختر محصن،ام حبیب‏دختر ثمامة،آمنة دختر رقیش،سنجرة دختر تمیم...
و اینها که همگى از یک قبیله و در یک محله در مکه‏سکونت داشتند،پس از اینکه تصمیم به هجرت گرفتند درهاى‏خانه‏هاى خود را قفل کرده و دست جمعى مهاجرت کردند،وبراى کسى که پس از این مهاجرت دسته جمعى بمحله آنهامیرفت و آن سکوت کامل و مرگبار را مشاهده مینمود هاله‏اى‏از تاثر و اندوه او را فرا میگرفت،و خوددارى نمى‏توانست...
از اینرو مى‏نویسند روزى چنان شد که عتبة بن ربیعه وعباس بن عبد المطلب و ابو جهل که با یکدیگر به ارتفاعات‏اطراف مکه رفته بودند گذارشان بمحله آنها افتاد،و چون آن‏درهاى بسته و آن سکوت مرگبار را مشاهده کردند عتبة بن‏ربیعة آه سردى از دل کشید و اشگش جارى شده و این شعر را که از ابى داود ایادى بود زمزمه کرد:
و کل دار و ان طالت‏سلامتها یوما ستدرکها النکباء و الحوب
یعنى-هر خانه‏اى اگر چه پایدارى و سلامت آن طولانى شود ولى‏بالاخره روزى دچار نکبت و ویرانى خواهد شد.
آنگاه گفت:براستى که خانه‏هاى بنى جحش خالى وخاموش از ساکنان خود گردیده!...
ابو جهل که چنان دید گفت:این چه تاثر و گریه‏اى است‏که براى اینان دارى!آنگاه رو به عباس بن عبدالمطلب کرده‏گفت:
«هذا من عمل ابن اخیک،هذا فرق جماعتنا و شتت امرنا و قطع‏بیننا.»
-این کار پسر برادر تو است،که جماعت ما را پراکنده و کار ما را بهم‏ریخته و پیوند ما را برید!
و بهر صورت عامر بن ربیعة و قبیله بنى جحش در مدینه‏بخانه مبشر بن عبد المنذر وارد شدند.
و از آنجمله-همانگونه که قبلا نیز ذکر شد-:عمر بن‏خطاب و عیاش بن ابى ربیعة بودند که در محله قباء درخانه‏هاى بنى عمرو بن عوف سکونت گزیدند.
و از آنجمله بودند:مصعب بن عمیر،و عبد الله بن ام مکتوم،وعمار،و بلال،و سعد بن ابى وقاص، و زید بن خطاب،و عمرو و عبد الله پسران سراقة،و خنیس بن حذافه-داماد عمر و شوهرحفصة-و عموزاده عمر سعید بن زید،و واقد بن عبد الله تمیمى،و خولى بن ابى خولى،و مالک بن ابی خولى،و ایاس و خالد وعاقل و عامر پسران بکیر،که اینها همگى بر رفاعة بن عبد المنذردر قبیله بنى عمرو بن عوف وارد شدند.
و حمزة بن عبد المطلب و زید بن حارثه و ابى مرثد وفرزندش مرثد،و انسه و ابو کبشه که بر همان قبیله بنى عمرو بن‏عوف وارد شدند.
و عبیدة بن حارث و دو برادرش طفیل و حصین و مسطح بن‏اثاثة و سویبط بن سعد و طلیب بن عمیر و خباب که بر عبد الله بن‏سلمة در قباء وارد شدند.
و عبد الرحمن بن عوف با جمعى دیگر بر سعد بن ربیع درآمدند.
و زبیر و ابو بسره بر منذر بن محمد در آمدند.
و مصعب بن عمیر بخانه دوست قدیمى خود سعد بن معاذوارد شد.
و ابو حذیفه و سالم مولاى او بر سلمة در آمدند.
عتبة بن غزوان بر عباد بن بشر،و عثمان بن عفان بر اوس بن‏ثابت در آمد.
و آنها که همسرى نداشتند و به اصطلاح‏«عزب‏»بودند بر سعد بن خیثمه که او هم عزب بود وارد شدند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها