پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 1:35 PM
هجرت قبیله بنى جحش
و یا در قبیله بنى جحش مىنویسند که آنها هنگامى کهخواستند به برادران مسلمان خود به پیوندند همه افراد خانواده واثاثیه منزل را هم همراه خود بردند و خانههاى خود را قفل کردندبه امید آنکه روزى بدانجا بازگشته و یا اگر نیازمند شدند آنهارا فروخته و در شهر یثرب یا جاى دیگرى بجاى آنها خانه وسکنائى بخرند.
اما ابو سفیان وقتى از ماجرا خبردار شد با اینکه بابنى جحش هم پیمان و هم سوگند بود خانههاى آنها را تصاحبکرده و به عمرو بن علقمه-یکى از سرکردگان مکه-فروخت وپول آنرا نیز بنفع خود ضبط کرد.
این خبر که بگوش عبد الله بن جحش-بزرگ بنى جحشرسید متاثر شده پیش رسولخدا-صلى الله علیه و آله-آمد و شکوه حال خود بدو کرد،و حضرت بدو اطمینان داد که خداى تعالىدر بهشتبجاى آنها خانههائى به بنى جحش عطا فرماید و اوراضى شده بازگشت.
این سختگیریها و شدت عملها بیشتر بخاطر آن بود کهبقول معروف زهر چشمى از دیگران بگیرند،و به آنها بفهماننددر صورت مهاجرت به یثرب با چنین عکس العملها وواکنشهائى مواجه خواهند شد،و گرنه امثال ابو سفیان با آنهمهثروت و مستغلاتى که داشتند به اینگونه اموال و درآمدهائى کهباعث ننگ و عار خود و دودمانشان میگردید احتیاجى نداشتند.
ولى این سخت گیریها نیز کوچکترین تزلزلى در ارادهمسلمانان ایجاد نکرد و نتوانست جلوى هجرت آنها را بگیرد،ازاینرو مشرکین خود را براى تصمیمى قاطعتر و سختتر آمادهکردند و بفکر نابودى و یا تبعید و زندانى کردن رهبر این نهضتمقدس یعنى رسولخدا-صلى الله علیه و آله-افتاده و با تماممشکلات و خطراتى که پیمودن اینراه براى آنها داشت ناچار بهانتخاب آن شدند.
و شاید بیشتر ترس و بیمشان براى این بود که ترسیدند خودآنحضرت-صلى الله علیه و آله-نیز به مهاجران ملحق شود و تحترهبرى و لواى او نیروئى فراهم کرده بمکه بتازند و تمام مظاهربت پرستى و سیادت آنها از میان برود.
و از آنجا که این هجرت یکى از مهمترین حادثههاى تاریخاسلام و سرنوشتسازترین ماجراهاى تاریخى است،و بهمین دلیلهم آنرا مبدا تاریخ اسلام قرار دادند،و کسانى هم که به این هجرتمبادرت کردند مشکلات سختى را متحمل شده و فدا کارى زیادىدر اینراه نمودند جاى آن دارد که حد اقل نام جمعى از آنها را که درتاریخ آمده ذکر نموده و سپس بدنبال بحثخود باز گردیم.
و البته کسانى هم که در مدینه به این مهاجرین پناه و مسکن دادهو از آنها در طول ماهها با کمال صفا و اخلاص پذیرائى کردند در اجرو پاداش کمتر از آنها نیستند که در قرآن کریم نیز از آنها تقدیر وسپاسگزارى شده.
و بهر صورت مهاجرانى که پیش از رسول خدا صلى الله علیه و آلهبمدینه هجرت کردند و ما دسترسى بنام آنها پیدا کردیم عبارتبودند از:
عامر بن ربیعة با همسرش لیلى دختر ابى حثمة.
عبد الله بن جحش با خانواده و برادرش عبد،و اینها که بهبنى غنم بن دودان-یکى از اجدادشان-منسوب و معروف بودند،و همگى در مکه مسلمان شده و دست جمعى بمدینه هجرتکردند بجز عبد الله و برادرش عبارت بودند از:
عکاشة بن محصن،شجاع و عقبة فرزندان وهب،اربد بنجمیرة،منقذ بن نباته،سعید بن رقیش،محرز بن نضلة،زید بنرقیش،قیس بن جابر،عمرو بن محصن،مالک بن عمرو،صفوان بن عمرو،ثقف بن عمرو،ربیعة بن اکثم،زبیر بن عبیدة،تمام بن عبیده،سنجرة بن عبیده، محمد بن عبد الله بن جحش... اینها مردان این قبیله بودند.
و زنانشان نیز که بهمراه ایشان هجرت کردند عبارت بودنداز:
زینب دختر جحش،حمنة دختر جحش،ام حبیب دخترجحش،جدامة دختر جندل،ام قیس دختر محصن،ام حبیبدختر ثمامة،آمنة دختر رقیش،سنجرة دختر تمیم...
و اینها که همگى از یک قبیله و در یک محله در مکهسکونت داشتند،پس از اینکه تصمیم به هجرت گرفتند درهاىخانههاى خود را قفل کرده و دست جمعى مهاجرت کردند،وبراى کسى که پس از این مهاجرت دسته جمعى بمحله آنهامیرفت و آن سکوت کامل و مرگبار را مشاهده مینمود هالهاىاز تاثر و اندوه او را فرا میگرفت،و خوددارى نمىتوانست...
از اینرو مىنویسند روزى چنان شد که عتبة بن ربیعه وعباس بن عبد المطلب و ابو جهل که با یکدیگر به ارتفاعاتاطراف مکه رفته بودند گذارشان بمحله آنها افتاد،و چون آندرهاى بسته و آن سکوت مرگبار را مشاهده کردند عتبة بنربیعة آه سردى از دل کشید و اشگش جارى شده و این شعر را که از ابى داود ایادى بود زمزمه کرد:
و کل دار و ان طالتسلامتها یوما ستدرکها النکباء و الحوب
یعنى-هر خانهاى اگر چه پایدارى و سلامت آن طولانى شود ولىبالاخره روزى دچار نکبت و ویرانى خواهد شد.
آنگاه گفت:براستى که خانههاى بنى جحش خالى وخاموش از ساکنان خود گردیده!...
ابو جهل که چنان دید گفت:این چه تاثر و گریهاى استکه براى اینان دارى!آنگاه رو به عباس بن عبدالمطلب کردهگفت:
«هذا من عمل ابن اخیک،هذا فرق جماعتنا و شتت امرنا و قطعبیننا.»
-این کار پسر برادر تو است،که جماعت ما را پراکنده و کار ما را بهمریخته و پیوند ما را برید!
و بهر صورت عامر بن ربیعة و قبیله بنى جحش در مدینهبخانه مبشر بن عبد المنذر وارد شدند.
و از آنجمله-همانگونه که قبلا نیز ذکر شد-:عمر بنخطاب و عیاش بن ابى ربیعة بودند که در محله قباء درخانههاى بنى عمرو بن عوف سکونت گزیدند.
و از آنجمله بودند:مصعب بن عمیر،و عبد الله بن ام مکتوم،وعمار،و بلال،و سعد بن ابى وقاص، و زید بن خطاب،و عمرو و عبد الله پسران سراقة،و خنیس بن حذافه-داماد عمر و شوهرحفصة-و عموزاده عمر سعید بن زید،و واقد بن عبد الله تمیمى،و خولى بن ابى خولى،و مالک بن ابی خولى،و ایاس و خالد وعاقل و عامر پسران بکیر،که اینها همگى بر رفاعة بن عبد المنذردر قبیله بنى عمرو بن عوف وارد شدند.
و حمزة بن عبد المطلب و زید بن حارثه و ابى مرثد وفرزندش مرثد،و انسه و ابو کبشه که بر همان قبیله بنى عمرو بنعوف وارد شدند.
و عبیدة بن حارث و دو برادرش طفیل و حصین و مسطح بناثاثة و سویبط بن سعد و طلیب بن عمیر و خباب که بر عبد الله بنسلمة در قباء وارد شدند.
و عبد الرحمن بن عوف با جمعى دیگر بر سعد بن ربیع درآمدند.
و زبیر و ابو بسره بر منذر بن محمد در آمدند.
و مصعب بن عمیر بخانه دوست قدیمى خود سعد بن معاذوارد شد.
و ابو حذیفه و سالم مولاى او بر سلمة در آمدند.
عتبة بن غزوان بر عباد بن بشر،و عثمان بن عفان بر اوس بنثابت در آمد.
و آنها که همسرى نداشتند و به اصطلاح«عزب»بودند بر سعد بن خیثمه که او هم عزب بود وارد شدند.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.