0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  2:02 PM

مشرکین قریش چه کردند؟

قریش آنشب را تا بصبح پشت دیوار خانه پاس دادند و از آنجا که نمى‏توانستند آسوده بنشینند و کینه و عداوتشان بارسولخدا صلى الله علیه و آله مانند آتشى از درونشان شعله‏مى‏کشید گاهگاهى سنگ روى بستر پیغمبر مى‏انداختند وعلى علیه السلام آن سنگ‏ها را بر سر و صورت و سینه خریدارى‏مى‏کرد اما حرکتى که موجب تردید آنها شود و یا بفهمند که‏دیگرى بجاى محمد صلى الله علیه و آله خوابیده است نمى‏کرد.
گاهگاهى هم براى اینکه شب را بگذرانند با هم گفتگومى‏کردند و چون کار محمد صلى الله علیه و آله را پایان یافته‏مى‏دانستند زبان به تمسخر و استهزاء گشوده و گفته‏هاى او رابصورت مسخره بازگو مى‏نمودند،ابو جهل گفت:
-محمد خیال مى‏کند اگر شما پیروى او را بکنید سلطنت‏بر عرب و عجم را بدست‏خواهید آورد،و بعد هم که مردیددوباره زنده خواهید شد و باغهائى مانند باغهاى اردن(و شام)
بشما خواهند داد ولى اگر از او پیروى نکردید کشته خواهید شد ووقتى شما را زنده مى‏کنند آتشى برایتان بر پا خواهند کرد که‏در آن بسوزید!
و شاید دیگران هم در تایید گفتار او سخنانى گفتند و بهرترتیبى بود شب را سپرى کردند و همینکه صبح شد و براى‏حمله بخانه ریختند ناگهان على بن ابیطالب را دیدند که ازمیان بستر رسولخدا صلى الله علیه و آله بیرون آمد و از جا برخاست،و بر روى آنها فریاد زد و گفت: چه خبر است؟
مشرکین بجاى خود خشک شده با کمال تعجب پرسیدند:
محمد کجاست؟
على فرمود:مگر مرا به نگهبانى او گماشته بودید؟مگرشما او را به بیرون کردن از شهر تهدید نکردید؟او هم به پاى‏خود از شهر شما بیرون رفت.
اینان که در برابر عملى انجام شده و کارى از دست رفته‏قرار گرفته بودند ابتداء ابو لهب را به باد کتک گرفته به اوگفتند:تو بودى که ما را فریب دادى و مانع شدى تا ما سرشب‏کار را یکسره کنیم سپس با سرعت‏به اینطرف و آنطرف و کوه‏و دره‏هاى مکه در جستجوى محمد رفتند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها