0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  1:40 PM

رسول خدا(ص)على علیه السلام را دستور داد در جاى او بخوابد

و انتخاب رسول خدا صلى الله علیه و آله هم روى همین‏جهات و با توجه بهمه این پیش بینى‏ها بوده،و بهمین منظور على علیه السلام را که نزدیکترین شخص به آنحضرت و در عین‏حال فداکارترین و امین‏ترین افراد نسبت‏به رسول خدا صلى الله‏علیه و آله بود براى اینکار انتخاب فرمود،و حوادث بعدى هم‏نشان داد که هیچکس جز على بن ابیطالب علیه السلام‏نمى‏توانست این ماموریت پر مخاطره را در آنشب انجام دهد،وبگونه‏اى عمل کند که کوچکترین بهانه‏اى بدست دشمنان‏ندهد و حرکات و رفتار او در بستر رسول خدا صلى الله علیه و آله‏چنان باشد که دشمن حتى احتمال جابجائى شخص خفته دربستر و هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله را در آنشب ندهد.
بارى پیغمبر به فرمان خدا،على علیه السلام را براى این‏کار انتخاب کرد و به او فرمود:تو باید امشب در بستر من بجاى‏من بخوابى و پارچه مخصوص و روپوشى را که من معمولا برسر میکشم تو آنرا بر سر کشى.
در روایات آمده که وقتى رسولخدا صلى الله علیه و آله‏جریان را به على گزارش داد و به او فرمود:تو امشب باید دربستر من بخوابى تا من از شهر مکه خارج شوم تنها سئوالى که‏على علیه السلام از رسولخدا کرد این بود که پرسید:
-اگر من اینکار را بکنم جان شما سالم مى‏ماند؟ رسولخدا صلى الله علیه و آله فرمود:آرى.
على علیه السلام سخنى دیگر نگفت و لبخندى زد-که‏کنایه از کمال رضایت او بود-و بدنبال انجام ماموریت رفت ودیگر از سرنوشت‏خود سئوالى نکرد که آیا من در چه وضعى قرارخواهم گرفت و به سر من چه خواهد آمد.
و راستى این یکى از بزرگترین فضائل على علیه السلام‏است که مفسران اهل سنت نیز در کتابهاى خود ذکر کرده وبیشتر آنها گویند این آیه شریفه که خدا فرمود:
و من الناس من‏یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (1)
درباره على علیه السلام وفداکارى او در آنشب نازل شده و غزالى و ثعلبى و دیگر ازعلماى اهل سنت نقل کرده‏اند که در آنشب خداى تعالى به‏جبرئیل و میکائیل وحى کرد که من میان شما دو تن ارتباطبرادرى برقرار کردم و عمر یکى را درازتر از دیگرى قرار دادم‏کدامیک از شما حاضر است که عمر خود را فداى عمر دیگرى‏کند؟هیچیک از آندو حاضر به این گذشت و فداکارى‏نشدند، خداى تعالى به آندو وحى کرد:چرا مانند على بن ابیطالب‏نبودید که میان او و محمد برادرى برقرار کردم و على بجاى اودر بسترش خوابید و جان خود را فداى محمد کرد،اکنون هر دوبه زمین فرود آئید و او را از دشمن حفظ کنید،جبرئیل بالاى‏سر على آمد و میکائیل پائین پاى او و جبرئیل مى‏گفت:به به!
اى على!توئى آنکس که خداوند به وجود تو به فرشتگان‏خویش مى‏بالد!آنگاه خداى عز و جل این آیه را نازل فرمود:
و من الناس من یشرى...
تا بآخر (2) .
بارى اهل تاریخ نوشته‏اند على علیه السلام با توجه به‏حساسیت ماموریت،و اهمیت کارى را که بعهده گرفته بودبخوبى آنرا انجام داد،و تا بصبح در بستر رسول خدا صلى الله‏علیه و آله خوابید،و با اینکه همه حرکتها و اعمال او زیر نظرمستقیم مشرکین و دشمنانى که اطراف خانه جمع شده بودندقرار داشت کوچکترین عملى که براى آنها حتى تردید ایجادکند که آیا این خفته در بستر همان رسول خدا است‏یا شخص‏دیگرى انجام نداد،و با اینکه بنوشته مورخین چند تن از آن مشرکین که از طرفى نمى‏خواستند با سخن ابو لهب مخالفت‏کرده و شبانه بریزند و از طرفى هم بخاطر خشم درونى که بارسول خدا صلى الله علیه و آله داشتند و کار آنحضرت را پایان‏یافته تلقى میکردند نمى‏توانستند آسوده و بى‏حرکت‏بنشینند وپیوسته بر روى بستر آنحضرت سنگ پرتاب میکردند با اینحال‏على علیه السلام بخود مى‏پیچید آن سنگها را بر سر و سینه وپشت و پهلوى خود تحمل میکرد (3) و سخنى و یا حرکتى و حتى‏ناله‏اى که موجب بشود تا آنها شخص خفته در بستر رابشناسند نمیکرد و بهر ترتیبى بود همچنان تا بصبح آنها را درپشت‏خانه مشغول ساخت تا رسول خدا صلى الله علیه و آله باخیال راحت‏بتواند از دست مشرکین نجات یافته و برنامه‏اى راکه تنظیم کرده و در نظر گرفته بود انجام دهد.
و اگر در آنشب این ماموریت‏به ابو بکر داده شده بود،و به‏اصطلاح ماموریت على و ابو بکر جابجا میشد یعنى ابو بکربجاى آنحضرت خوابیده بود معلوم نبود چه وضعى پیش میآمد، باتوجه به اینکه ابو بکر که همراه رسول خدا رفت‏بمضمون آیه شریفه
...اذ قال لصاحبه لا تحزن...
با اینکه در کناررسول خدا بود و چنان یار و پشتوانه محکمى داشت،مضطرب ونگران شد تا اینکه بالاخره رسول خدا او را دلدارى داده و او رامطمئن ساخت که دست مشرکین به آنها نخواهد رسید...
در اینجا بد نیست گفتار دو تن از دانشمندان بزرگ روز راکه یکى از نویسندگان شیعه و دیگرى از اهل سنت است‏براى‏شما نقل کرده و سپس بدنبال ماجرا باز گردیم:
هاشم معروف حسنى درباره فداکارى امیر المؤمنین‏علیه السلام در آنشب میگوید:
و در اینجا یکى از جالب‏ترین داستانهاى فداکارى انسانهاکه در تاریخ ثبت‏شده است جلب توجه میکند.زیرا شجاعان وپهلوانانى که در میدانهاى جنگ رو در روى دشمنانشان‏میایستند در حالى حماسه آفریده و دفاع میکنند که سلاح‏جنگ در دست و یاران و انصارى بهمراه دارند، و قانون معرکه وجنگ با دشمن نیز آنها را وادار به ایستادگى در برابر دشمن‏میکند...
اما اگر انسانى به استقبال مرگ رود با کمال علاقه واطمینان بدون هیچگونه اسلحه و پشتیبان آنچنانکه میخواهدمحبوبى را در آغوش کشد،در بسترى بخوابد که همه گونه خطرو حمله‏اى او را تهدید میکند و بهیچ چیز جز به ایمان و اعتماد به‏پروردگارش و علاقه شدید به سلامت و حفظ جان رهبر به چیزدیگرى نیندیشد...همانند کارى که على علیه السلام درآنشب انجام داد...چنین گذشت و پایدارى در تاریخ شجاعان‏نامدار تاریخ نیامده،و چنین فداکارى در راه مبدء و عقیده،تاریخ به یاد ندارد.
و این نخستین بارى هم نبود که على علیه السلام بمنظورحفظ جان رسول خدا صلى الله علیه و آله در بستر آنحضرت‏میخوابید بلکه پیش از آن نیز در ایام محاصره شعب ابى طالب، بارها ابو طالب فرزندش على را در بستر پیغمبر خدا خواباند،وهر بار على علیه السلام با رضایت‏خاطر و طیب نفس دستور پدررا در اینباب اجرا مینمود (4) .
و دانشمند دیگرى که در اینباره قلمفرسائى کرده،و این‏داستان را نشانه‏اى بر خلافت على علیه السلام پس ازرسول خدا دانسته یکى از دانشمندان و نویسندگان اهل نت‏است‏بنام‏«عبد الکریم خطیب‏»،که از وى نقل شده در کتابى‏که درباره زندگانى و شخصیت على بن ابیطالب علیه السلام‏نگاشته میگوید:
«هذا الذی کان من علی فی لیلة الهجرة،اذا نظر الیه فی مجرى الاحداث التی عرضت للامام علی فی حیاته بعد تلک اللیلة،فانه یرفع‏لعینی الناظر امارات واضحة،و اشارات دالة على ان هذا التدبیر الذی‏کان فی تلک اللیلة لم یکن امرا عارضا بالاضافة الى علی،بل هو عن‏حکمة لها آثارها و معقباتها،فلنا ان نسال:
اکان لاءلباس الرسول صلى الله علیه و آله شخصیته‏تلک اللیلة ما یوحى بان هناک جامعة تجمع بین الرسول وبین علی اکثر من جامعة القرابة القریبة التی بینهما؟
و هل لنا ان نستشف من ذلک انه تخلف و تمثل اذاغیاب شخص الرسول کان علیا هوالشخصیته المهیاة لان‏شخصه،و تقوم مقامه؟و احسب ان احدا فبلنا لم ینظر الى هذا الحدث‏نظرتنا هذه الیه،و لم یقف عنده و قفتنا تلک حتى شیعة علی...» (5) و همانگونه که ملاحظه میکنید نویسنده مزبور ضمن اینکه‏این داستان را نشانه‏اى بر جانشینى على علیه السلام ازرسول خدا دانسته و معتقد است که این موهبت و شخصیتى راکه رسول خدا صلى الله علیه و آله در این ماجرا به على‏علیه السلام داد تنها بخاطر قرابت و خویشاوندى و نزدیکى على به رسول خدا نبود بلکه موهبتى فراتر و برتر از این مسائل‏بود...و در پایان نیز تعجب میکند که این مطلبى است که‏کسى بدان توجه نکرده حتى شیعیان على علیه السلام...
نگارنده گوید:از آنجا که اهل سنت‏بخاطر نداشتن دلیلى‏بر خلافت‏خلیفه اول و اعتقاد آنها به اینکه رسول خدا از دنیارفت و جانشین خود را تعیین نکرد،عادت کرده‏اند تا ازحوادث و اتفاقاتى که افتاده برداشتها و استحساناتى کرده واحیانا آنها را نشانه و دلیلى بر خلافت‏بگیرند چنانچه برخى ازآنها در همین داستان هجرت یار غار بودن خلیفه اول رانشانه‏اى بر جانشینى و خلافت او دانسته و آنرا به رخ شیعیان‏کشیده‏اند،نویسنده مزبور هم در اینجا روى دلسوزى یا هرهدف دیگر شاید خواسته در این ماجرا راهى را به شیعیان نشان‏داده تا در برابر اهل سنت‏بدان تمسک جویند...
ولى ما ضمن سپاسگزارى از این راهنمائى و استحسانى‏که ایشان کرده است‏به او و همه کسانى که در صدد تحقیق وقضاوت صحیح در اینباره هستند میگوئیم:شیعیان با داشتن‏احادیث و نصوص معتبر و متواترى همچون حدیث غدیر خم وحدیث منزلت و دیث‏یوم الدار و حدیث طیر و خیبر و غیره‏بحمد الله تعالى نیازى در باب خلافت‏بلا فصل امیر المؤمنین‏علیه السلام به این استشهادات و استحسانات ندارد و مسئله روشنتر از این است که نیازى به تمسک به این گونه مطالب‏باشد.
و بهر صورت بهتر است‏به اصل ماجرا بازگشته و این بحث‏را که بحثى کلامى است رها کرده به بحث تاریخى خودبپردازیم:
بارى على علیه السلام در آنشب ماموریت دیگرى هم پیداکرد که خود فضیلت‏بزرگ دیگرى براى او محسوب میشود و آن‏رد ودایع و امانتهائى بود که مردم مکه نزد رسولخدا صلى الله‏علیه و آله به امانت گذارده بودند و امیر المؤمنین علیه السلام مامورشد سه روز در مکه بماند تا آن امانتها را بصاحبانش بازگردانده و سپس چند تن از زنان را هم که در مکه بودند و ازنزدیکان آنحضرت و رسولخدا بودند با خود به یثرب منتقل کند.
و اگر کسى بخواهد از این حوادث و ماموریتها استنباط وبرداشتى بکند میتواند بگوید:على علیه السلام روى ایمانى که‏به سخنان رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت از این ماموریت‏استنباط کرد که خداى تعالى او را از دست مشرکان نجات‏خواهد داد،و آنها صدمه‏اى به او نخواهند زد،و زنده خواهد ماندتا ودائع مردم را به آنها برساند و سپس به یثرب برود،و این‏برداشت و استنباط در پایدارى و مقاومت آنحضرت اثر خوبى‏داشته و او را دلگرم ساخته است.
---------------------------------------------
1-سوره بقره-آیه 207-یعنى و برخى از مردم کسانى هستند که جان خود را در راه‏جلب رضاى خدا میفروشد...
2-براى اطلاع کافى از کتابهاى بسیارى از اهل سنت که این حدیث و شان نزول‏آیه را درباره على علیه السلام ذکر کرده‏اند به کتاب شریف احقاق الحق-ط جدیدج 3 ص 24-44 مراجعه شود.
3-این مطلب هم در روایات شیعه آمده و هم در روایات اهل سنت،به کتاب‏بحار الانوار-ج 19 ص 78 و احقاق الحق-ج 8 ص 336 مراجعه شود و شاید درصفحات آینده متن آن را براى شما ذکر کنیم.
4-سیرة المصطفى-ص 250،252.
5-نقل از کتاب على بن ابیطالب عبد الکریم خطیب-ص 105.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها