پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:35 PM
خبر دادن رسولخدا«ص»از کاروان قریش
ابن هشام در سیره در ذیل حدیث معراج از ام هانى روایتکرده که گوید:رسول خدا«ص»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت،ما هم با او بخواب رفتیم، نزدیکیهاىصبح بود که ما را بیدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با اونماز گزاردیم آنگاه رو به من کرده فرمود:اى ام هانى من امشب چنانچه دیدید نماز عشاء را با شما در این سرزمین خواندم سپسبه بیت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچهمشاهده میکنید نماز صبح را دوباره در اینجا خواندم.
این سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداختهدامنش را گرفتم بطورى که جامهاش پس رفت و بدو گفتم:اىرسول خدا این سخن را که براى ما گفتى براى دیگران مگو کهتو را تکذیب کرده و مىآزارند،فرمود:بخدا!براى آنها نیز خواهمگفت!
ام هانى گوید:من به کنیزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«ص»برو ببین کارش با مردم بکجا میانجامد وگفتگوى آنها را براى من باز گوى.
کنیزک رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«ص»داستانخود را براى مردم تعریف کرد با تعجب پرسیدند:نشانه صدقگفتار تو چیست و ما از کجا بدانیم تو راست میگوئى؟فرمود: نشانهاش فلان کاروان است که من هنگام رفتن بشام در فلانجادیدم و شترانشان از صداى حرکتبراق رم کرده یکى از آنها فرارکرد و من جاى آنرا به ایشان نشان دادم و هنگام بازگشت نیز درمنزل ضجنان(25 میلى مکه)بفلان کاروان برخوردم که همگىخواب بودند و ظرف آبى بالاى سر خود گذارده بودند و روى آنرا باسرپوش پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعیم وارد مکه خواهند شد،و نشانهاش آن است که پیشاپیش آنهاشترى خاکسترى رنگ است و دو لنگه بار روى آن شتر است کهیک لنگه آن سیاه مىباشد.
و چون مردم این سخنان را شنیدند بسوى دره تنعیم رفته وکاروان را با همان نشانیها که فرموده بود مشاهده کردند که ازدره تنعیم وارد شد و چون آن کاروان دیگر بمکه آمد و داستان رمکردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جویا شدند همه راتصدیق کردند.
محدثین شیعه رضوان الله علیهم نیز بهمین مضمون-با مختصراختلافى-روایاتى نقل کردهاند و در پایان برخى از آنها چنیناست که چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهى براىتکذیب و استهزاء باقى نماند آخرین حرفشان این بود که گفتند:
-این هم سحرى دیگر از محمد.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.