پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:41 PM
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید
معاویه مردم شام و عراق و دیگران را مامور ساخت تا در منابرو مجامع على علیه السلام را دشنام داده و از او بیزارى جویند،واینکار عملى گردید،و در زمان بنى امیه این جریان سنتى شد تااینکه عمر بن عبد العزیز از آن جلوگیرى کرد.
و از ابى عثمان روایت کرده که جمعى از بنى امیه بمعاویهگفتند:تو اکنون به آرزوى خود رسیدى خوب است جلوى لعناین مرد را بگیرى!
گفت:نه بخدا،تا وقتى که خردسالان به لعن او بزرگشوند،و بزرگ سالان با آن پیر گردند.و سپس داستانهائى دربارهکسانى که نسبتبه على علیه السلام عداوت داشته و از معاویهپول میگرفتند و در مذمت امیر المؤمنین حدیث جعل میکردند نقلکرده و اسامى آنها را ذکر میکند مانند ابو هریره،و مغیرة بن شعبة،و عروة بن زبیر،و زهرى و سمرة بن جندب،و انس بن مالک،وسعید بن مسیب و ولید بن عتبة و امثال ایشان (2) و از هر کدام نیزبرخى از احادیث جعلى آنها را ذکر میکند.
و در همین رابطه فضائل بسیارى را از فاطمه زهراعلیها السلام و بانوى محترم آنبزرگوار و حسن و حسین علیهما السلام و دیگر فرزندان آن حضرت و ابو طالب و جعفر و عقیلپدر و برادران آن امام مظلوم انکار کرده و علتى جز همین رابطه باامیر المؤمنین علیه السلام نداشته است.
و بگفته یکى از نویسندگان:
«جناب ابو طالب هیچ جرمى و گناهى نداشته که این چنینمورد اتهام نارواى کفر و شرک قرار گیرد جز آنکه پدرامیر المؤمنین علیه السلام بوده،و در حقیقت هدف واقعى در ایناتهام شنیع و ناروا فرزند برومند او بوده که همچون خارى درچشم امویان و فرزندان زبیر و همه دشمنان اسلام فرو میرفت،واز اعمال خلاف و ضربههائى که میخواستند به پیکر اسلام جوانبزنند جلوگیرى میکرد».
«و بسیار عجیب و شنیدنى است که ابو سفیان پدر معاویه کهدر مجلس عثمان آشکارا گفت: سوگند بدانکه ابو سفیان بدو قسممیخورد که نه بهشتى وجود دارد و نه جهنمى!او مؤمن و پرهیزکارو عادل است،اما ابو طالب و پدر امیر المؤمنین کافر،و مشرک،ودر گودال آتش است... !!!» (3) .
و گرنه کسى که با تاریخ اسلام و حمایتهاى بىدریغابو طالب از رسول خدا و آئین مقدس آنحضرت یعنى اسلام آشنا باشد،و آنهمه فداکارى و ایثار او را در اینراه از نظر بگذراند، وسخنان و اشعار زیاد او را که در دفاع از رسول خدا به عنوان پیامبربرگزیده از طرف خدا گفته استبشنود جاى تردید براى او دراین باره باقى نمىماند که او والاترین مؤمنان و سابقهدارترینمسلمانان بوده است.
کسى که وقتى پیغمبر و على علیهما السلام را مىبیند کهنماز میخوانند و على در طرف راست آنحضرت ایستاده به جعفرفرزند دیگرش نیز دستور میدهد تا با آندو نماز بگذارد و در این بارهبدو میگوید:
«صل جناح ابن عمک و صل عن یساره» (4) .
و در این باره آن اشعار معروف را میگوید که از آنجمله است:
ان علیا و جعفرا ثقتى عند ملم الزمان و النوب لا تخذلا و انصرا ابن عمکما اخى لامى من بینهم و ابى و الله لا اخذل النبى و لا یخذله من بنى ذو حسب (5)
و شخصیتبزرگوارى که وقتى مسلمانان به حبشه هجرتمیکنند قصیدهاى انشاد فرموده و براى نجاشى پادشاه حبشهمىفرستد و در آن قصیده میگوید:
لیعلم خیار الناس ان محمدا وزیر لموسى و المسیح بن مریم اتانا بهدى مثل ما اتیا به فکل بامر الله یهدى و یعصم (6)
و یا در قصیده دیگرى که راویان شعر و حدیث نقل کردهانددرباره آنحضرت گوید:
امین حبیب فى العباد مسوم بخاتم رب فاهر فى الخواتم نبى اتاه الوحى من عند ربه و من قال لا یقرع بها سن نادم (7) .
و یا در جاى دیگر که گوید:
الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسى خط فى اول الکتب (8)
و چون هنگام مرگ آن جناب فرا میرسد فرزندان عبد المطلبرا گرد آورده و بدانها میگوید:
«یا معشر بنى هاشم!اطیعوا محمدا و صدقوه تفلحوا و ترشدوا» (9) .
و اشعار و سخنان بسیار دیگرى که هر که خواهد باید بههمان کتاب شریف الغدیر و شرح ابن ابى الحدید(ج 3 ص 318310)مراجعه نماید.و اگر بخواهیم همه را در اینجا برشته تحریردر آوریم کتاب جداگانهاى خواهد شد (10) .
و آیا کسى بعد از آنهمه اشعار و سخنان بسیار میتواند براىتردید در ایمان ابو طالب محملى و توجیهى جز همان که گفتیمبیابد.
و مضمون سخن ابن ابى الحدید در اینجا جالب است کهمیگوید:
این اشعار را وقتى بصورت مجموع بنگریم متواتر استاگر چه آحاد آن متواتر نباشد-و مجموعه آنها دلالتبر امر واحدمشترکى دارد و آن تصدیق حضرت محمد صلى الله علیه و آلهاست،چنانچه هر کدام از داستانهاى شجاعت على علیه السلامبصورت خبر واحد نقل شده ولى مجموع آنها متواتر است و براىما موجب علم بدیهى به شجاعت على علیه السلام میگردد.و اینتواتر مانند تواتر در اخبار سخاوت حاتم و حلم احنف و ذکاوت ایاس و غیر اینها است که جاى تردید در آنها نیست (11) .
اکنون پس از ذکر این مقدمه بد نیستبدانید روایاتى که درباره عدم ایمان ابى طالب و یا ایمان او در پایان عمر و هنگاممرگ،و یا بودن او در گودال آتش و امثال آن رسیده سند آنهابیشتر بهمان عروة بن زبیر و یا زهرى و یا سعید بن مسیب بازمیگردد (12) که دشمنى و انحراف آنها نسبتبهامیر المؤمنین علیه السلام آشکار و به اثبات رسیده،و یا از کسانىنقل شده که نزد خود اهل سنت نیز متهم بدروغ و وضع حدیثهستند (13) .
و از نظر علماء شیعه نیز مطلب اجماعى و اتفاقى استچنانچه شیخ مفید(ره)در اوائل المقالات فرموده:
«امامیة اتفاق دارند بر اینکه ابو طالب مؤمن از دنیا رفت» (14) .
و شیخ طوسى(ره)در تبیان فرماید:
از امام باقر و صادق علیهما السلام روایتشده که ابو طالبمؤمن و مسلمان بود،و اجماع امامیة نیز بر آن است که در آناختلافى ندارند (15) .
و مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار گوید:
شیعیان اجماع دارند بر اسلام ابو طالب،و اینکه او در آغازکار به رسولخدا صلى الله علیه و آله ایمان آورد،و هیچگاه بتى راپرستش نکرد،بلکه او از اوصیاء ابراهیم علیه السلام بودهاست... (16) .
و از نظر روایات نیز بیش از حد تواتر در این باره از رسول خداو ائمه اطهار حدیثبما رسیده که مرحوم علامه امینى(ره)بیشاز چهل حدیث از آنها را در کتاب شریف الغدیر (17) نقل کرده وما براى تیمن و تبرک بذکر سه حدیث از آنها اکتفا مىکنیم:
1-از ابو بصیر روایتشده که گوید:به امام باقر علیه السلامعرضکردم:اى آقاى من مردم میگویند:ابو طالب در گودالى ازآتش است که مغز سرش از آن بجوش میآید؟فرمود:دروغ گویندبخدا سوگند،براستى اگر ایمان ابو طالب را در کفهاى از ترازوبگذارید و ایمان این مردم را در کفه دیگرى،قطعا ایمانابو طالب بر ایمان ایشان میچربد... (18) .
2-از امام سجاد علیه السلام درباره ایمان ابو طالب پرسیدند که آیا مؤمن بود؟فرمود:آرى! عرض شد:در اینجا مردمى هستند کهمىپندارند او کافر بوده؟فرمود:خیلى شگفت است!آیا اینان بهابو طالب طعن زده و ایراد میگیرند یا برسولخدا؟با اینکه خداىتعالى پیغمبر خود را در چند جاى قرآن نهى فرموده از اینکه زن باایمانى را در نزد مرد کافرى نگاه دارد!و کسى شک ندارد کهفاطمه بنت اسد از زنهائى است که به ایمان برسولخدا سبقتجست و او پیوسته در خانه ابو طالب و در عقد او بود تا وقتى کهابو طالب از دنیا رفت (19) .
3-شیخ مفید(ره)به اسناد مرفوعى روایت کرده که چونابو طالب از دنیا رفت امیر المؤمنین علیه السلام بنزد رسول خداصلى الله علیه و آله آمده و رحلت او را به اطلاع آنحضرت رسانید، رسول خدا صلى الله علیه و آله سخت غمگین شد و بشدت محزونگردید سپس به على علیه السلام فرمود:اى على برو و کار غسل وکفن و حنوط او را بعهده گیر،و چون جنازه او را برداشتید مراخبر کن!امیر المؤمنین دستور رسولخدا را انجام داد و چون پیغمبرگرامى آمد اندوهناک گشته و فرمود:اى عموجان صله رحمکردى و پاداش خیر و نیکو دادى!براستى که در کودکى تربیتو سرپرستى کردى،و در بزرگى یارى و کمک دادى!سپس رو بمردم کرده فرمود:
هان بخدا سوگند که من براى عموى خود شفاعتى خواهمکرد که اهل دو عالم را به شگفت اندازد (20) .
و در پایان تذکر این نکته لازم است که چون طبق روایاتبسیار جناب ابو طالب ایمان خود را مخفى میداشت و براى اینکهبهتر بتواند از رسولخدا صلى الله علیه و آله دفاع و حمایت کند ومشرکین در برابر او موضع نگیرند و او را از خویش بدانند اسلامخود را ظاهر نمیکرد و شاید همین امر براى برخى از برادران اهلسنتسبب اشتباه شده که نسبت کفر به آنجناب دادهاند، وگاهى نیز شیعه را در مورد این عقیده زیر سؤال بردهاند که اگرابو طالب مسلمان بود چرا هیچ کجا دیده نشد نماز بخواند و مانندفرزندانش و دیگر مسلمانان در نماز آنها شرکت جوید؟ و چرا در«یوم الدار»و ماجراى دعوت رسولخدا از خویشان سبقتبه ایمانبه آنحضرت نجست؟ و چرا در هیچیک از مراسم اسلامىشرکت نمیکرد؟
و همانگونه که گفتیم پاسخ آنرا ائمه اطهار دادهاند چنانچهدر یک حدیث است که امام صادق علیه السلام فرمود:براستىکه ابو طالب تظاهر به کفر کرد و ایمان خود را پنهان داشت،و چون وفات او فرا رسید خداى عز و جل به رسولخداصلى الله علیه و آله وحى فرمود که از مکه خارج شو که دیگر درمکه یاورى ندارى،و رسولخدا بمدینه هجرت کرد (21) .
و در حدیث دیگرى از آنحضرت روایتشده که فرمود:
حکایت ابو طالب حکایت اصحاب کهف است که ایمان خود رامخفى داشته و تظاهر به شرک کردند،و خداى تعالى دوبار بهایشان پاداش عنایت فرمود. (22) و این بود فشرده و خلاصهاى از این بحث که ما قبلا نیز در تاریخ زندگانى رسولخدا(ص)نگاشتهایم،و تحقیق و تحلیلى بیش از این در این باره از وضع تدوین اینمقاله و بحث تاریخى ما خارج است و چنانچه بخواهید میتوانید به جلد هفتم و هشتمالغدیر مرحوم علامه امینى(ره)و یا کتاب«ابو طالب مؤمن قریش»عبد الله خنیزىمراجعه نمائید.
-------------------------------------------
1-شرح نهج البلاغه ج 1 ص 356-364.
2-الصحیح من السیرة ج 2 ص 156.
3-اسد الغابه ج 1 ص 287 شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 315.الاصابة ج 4 ص 116.
4-دیوان ابى طالب ص 36 و شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 314.
5-مستدرک حاکم نیشابورى،ج 2،ص 623.
6-دیوان ابى طالب ص 32 و شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 314.
7-سیره ابن هشام ج 1 ص 373 و خزانة الادب ج 1 ص 261 و تاریخ ابن کثیر ج 3 ص 87.
8-تذکره ابن جوزى ص 5.الخصائص الکبرى ج 1 ص 87 سیره حلبیه ج 1 ص 372 اسنىالمطالب ص 10.
9-مرحوم علامه امینى نام حدود بیست نفر از دانشمندان و علماى بزرگ شیعه و اهل سنترا در الغدیر(ج 7 ص 400)نقل کرده که درباره ایمان ابو طالب بطور جداگانه کتاب نوشتهو براى کتابهاى خود نامهائى گذاردهاند مانند کتاب«اسنى المطالب فى ایمانابى طالب»و کتاب«الحجة على الذاهب الى تکفیر ابى طالب»و کتاب«القول الواجبفى ایمان ابى طالب».و چنانچه میدانیم در سالهاى اخیر نیز یکى از دانشمندان سعودى از منطقه احساء وقطیف-استاد عبد الله خنیزى-کتابى در این باره نوشت و«ابو طالب مؤمن قریش»نام نهاد، وپس از انتشار با سعایت علماء سعودى دولت آنجا او را بزندان افکنده و محکوم به اعدام کردندکه با وساطت مرحوم آیة الله العظمى بروجردى(ره)از مرگ نجات یافته و آزاد گردید.
10-شرح نهج البلاغة ج 2 ص 315.
11- 12-سیرة المصطفى ص 216-219.
13-اوائل المقالات ص 45.
14-تبیان-چاپ سنگى-ج 2 ص 287.
15-بحار الانوار-ج 9 چاپ کمپانى-ص 29.
16-الغدیر ج 7 ص 342-400.
17-الغدیر ج 7 ص 390.
18-الغدیر ج 7 ص 389.
19-الغدیر ج 7 ص 386.
20-الفصول المختارة ص 80-اکمال الدین صدوق ص 103.
21-روضة الواعظین ص 121-امالى صدوق ص 366.الغدیر ج 7 ص 390.شرح ابنابى الحدید ج 3 ص 312.
22-شرح الشفاء للقارى ج 1 ص 222.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.