0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:41 PM

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید

معاویه مردم شام و عراق و دیگران را مامور ساخت تا در منابرو مجامع على علیه السلام را دشنام داده و از او بیزارى جویند،واینکار عملى گردید،و در زمان بنى امیه این جریان سنتى شد تااینکه عمر بن عبد العزیز از آن جلوگیرى کرد.
و از ابى عثمان روایت کرده که جمعى از بنى امیه بمعاویه‏گفتند:تو اکنون به آرزوى خود رسیدى خوب است جلوى لعن‏این مرد را بگیرى!
گفت:نه بخدا،تا وقتى که خردسالان به لعن او بزرگ‏شوند،و بزرگ سالان با آن پیر گردند.و سپس داستانهائى درباره‏کسانى که نسبت‏به على علیه السلام عداوت داشته و از معاویه‏پول میگرفتند و در مذمت امیر المؤمنین حدیث جعل میکردند نقل‏کرده و اسامى آنها را ذکر میکند مانند ابو هریره،و مغیرة بن شعبة،و عروة بن زبیر،و زهرى و سمرة بن جندب،و انس بن مالک،وسعید بن مسیب و ولید بن عتبة و امثال ایشان (2) و از هر کدام نیزبرخى از احادیث جعلى آنها را ذکر میکند.
و در همین رابطه فضائل بسیارى را از فاطمه زهراعلیها السلام و بانوى محترم آنبزرگوار و حسن و حسین علیهما السلام و دیگر فرزندان آن حضرت و ابو طالب و جعفر و عقیل‏پدر و برادران آن امام مظلوم انکار کرده و علتى جز همین رابطه باامیر المؤمنین علیه السلام نداشته است.
و بگفته یکى از نویسندگان:
«جناب ابو طالب هیچ جرمى و گناهى نداشته که این چنین‏مورد اتهام نارواى کفر و شرک قرار گیرد جز آنکه پدرامیر المؤمنین علیه السلام بوده،و در حقیقت هدف واقعى در این‏اتهام شنیع و ناروا فرزند برومند او بوده که همچون خارى درچشم امویان و فرزندان زبیر و همه دشمنان اسلام فرو میرفت،واز اعمال خلاف و ضربه‏هائى که میخواستند به پیکر اسلام جوان‏بزنند جلوگیرى میکرد».
«و بسیار عجیب و شنیدنى است که ابو سفیان پدر معاویه که‏در مجلس عثمان آشکارا گفت: سوگند بدانکه ابو سفیان بدو قسم‏میخورد که نه بهشتى وجود دارد و نه جهنمى!او مؤمن و پرهیزکارو عادل است،اما ابو طالب و پدر امیر المؤمنین کافر،و مشرک،ودر گودال آتش است... !!!» (3) .
و گرنه کسى که با تاریخ اسلام و حمایت‏هاى بى‏دریغ‏ابو طالب از رسول خدا و آئین مقدس آنحضرت یعنى اسلام آشنا باشد،و آنهمه فداکارى و ایثار او را در اینراه از نظر بگذراند، وسخنان و اشعار زیاد او را که در دفاع از رسول خدا به عنوان پیامبربرگزیده از طرف خدا گفته است‏بشنود جاى تردید براى او دراین باره باقى نمى‏ماند که او والاترین مؤمنان و سابقه‏دارترین‏مسلمانان بوده است.
کسى که وقتى پیغمبر و على علیهما السلام را مى‏بیند که‏نماز میخوانند و على در طرف راست آنحضرت ایستاده به جعفرفرزند دیگرش نیز دستور میدهد تا با آندو نماز بگذارد و در این باره‏بدو میگوید:
«صل جناح ابن عمک و صل عن یساره‏» (4) .
و در این باره آن اشعار معروف را میگوید که از آنجمله است:
ان علیا و جعفرا ثقتى عند ملم الزمان و النوب لا تخذلا و انصرا ابن عمکما اخى لامى من بینهم و ابى و الله لا اخذل النبى و لا یخذله من بنى ذو حسب (5)
و شخصیت‏بزرگوارى که وقتى مسلمانان به حبشه هجرت‏میکنند قصیده‏اى انشاد فرموده و براى نجاشى پادشاه حبشه‏مى‏فرستد و در آن قصیده میگوید:
لیعلم خیار الناس ان محمدا وزیر لموسى و المسیح بن مریم اتانا بهدى مثل ما اتیا به فکل بامر الله یهدى و یعصم (6)
و یا در قصیده دیگرى که راویان شعر و حدیث نقل کرده‏انددرباره آنحضرت گوید:
امین حبیب فى العباد مسوم بخاتم رب فاهر فى الخواتم نبى اتاه الوحى من عند ربه و من قال لا یقرع بها سن نادم (7) .
و یا در جاى دیگر که گوید:
الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسى خط فى اول الکتب (8)
و چون هنگام مرگ آن جناب فرا میرسد فرزندان عبد المطلب‏را گرد آورده و بدانها میگوید:
«یا معشر بنى هاشم!اطیعوا محمدا و صدقوه تفلحوا و ترشدوا» (9) .
و اشعار و سخنان بسیار دیگرى که هر که خواهد باید به‏همان کتاب شریف الغدیر و شرح ابن ابى الحدید(ج 3 ص 318310)مراجعه نماید.و اگر بخواهیم همه را در اینجا برشته تحریردر آوریم کتاب جداگانه‏اى خواهد شد (10) .
و آیا کسى بعد از آنهمه اشعار و سخنان بسیار میتواند براى‏تردید در ایمان ابو طالب محملى و توجیهى جز همان که گفتیم‏بیابد.
و مضمون سخن ابن ابى الحدید در اینجا جالب است که‏میگوید:
این اشعار را وقتى بصورت مجموع بنگریم متواتر است‏اگر چه آحاد آن متواتر نباشد-و مجموعه آنها دلالت‏بر امر واحدمشترکى دارد و آن تصدیق حضرت محمد صلى الله علیه و آله‏است،چنانچه هر کدام از داستانهاى شجاعت على علیه السلام‏بصورت خبر واحد نقل شده ولى مجموع آنها متواتر است و براى‏ما موجب علم بدیهى به شجاعت على علیه السلام میگردد.و این‏تواتر مانند تواتر در اخبار سخاوت حاتم و حلم احنف و ذکاوت ایاس و غیر اینها است که جاى تردید در آنها نیست (11) .
اکنون پس از ذکر این مقدمه بد نیست‏بدانید روایاتى که درباره عدم ایمان ابى طالب و یا ایمان او در پایان عمر و هنگام‏مرگ،و یا بودن او در گودال آتش و امثال آن رسیده سند آنهابیشتر بهمان عروة بن زبیر و یا زهرى و یا سعید بن مسیب بازمیگردد (12) که دشمنى و انحراف آنها نسبت‏به‏امیر المؤمنین علیه السلام آشکار و به اثبات رسیده،و یا از کسانى‏نقل شده که نزد خود اهل سنت نیز متهم بدروغ و وضع حدیث‏هستند (13) .
و از نظر علماء شیعه نیز مطلب اجماعى و اتفاقى است‏چنانچه شیخ مفید(ره)در اوائل المقالات فرموده:
«امامیة اتفاق دارند بر اینکه ابو طالب مؤمن از دنیا رفت‏» (14) .
و شیخ طوسى(ره)در تبیان فرماید:
از امام باقر و صادق علیهما السلام روایت‏شده که ابو طالب‏مؤمن و مسلمان بود،و اجماع امامیة نیز بر آن است که در آن‏اختلافى ندارند (15) .
و مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار گوید:
شیعیان اجماع دارند بر اسلام ابو طالب،و اینکه او در آغازکار به رسولخدا صلى الله علیه و آله ایمان آورد،و هیچگاه بتى راپرستش نکرد،بلکه او از اوصیاء ابراهیم علیه السلام بوده‏است... (16) .
و از نظر روایات نیز بیش از حد تواتر در این باره از رسول خداو ائمه اطهار حدیث‏بما رسیده که مرحوم علامه امینى(ره)بیش‏از چهل حدیث از آنها را در کتاب شریف الغدیر (17) نقل کرده وما براى تیمن و تبرک بذکر سه حدیث از آنها اکتفا مى‏کنیم:
1-از ابو بصیر روایت‏شده که گوید:به امام باقر علیه السلام‏عرضکردم:اى آقاى من مردم میگویند:ابو طالب در گودالى ازآتش است که مغز سرش از آن بجوش میآید؟فرمود:دروغ گویندبخدا سوگند،براستى اگر ایمان ابو طالب را در کفه‏اى از ترازوبگذارید و ایمان این مردم را در کفه دیگرى،قطعا ایمان‏ابو طالب بر ایمان ایشان میچربد... (18) .
2-از امام سجاد علیه السلام درباره ایمان ابو طالب پرسیدند که آیا مؤمن بود؟فرمود:آرى! عرض شد:در اینجا مردمى هستند که‏مى‏پندارند او کافر بوده؟فرمود:خیلى شگفت است!آیا اینان به‏ابو طالب طعن زده و ایراد میگیرند یا برسولخدا؟با اینکه خداى‏تعالى پیغمبر خود را در چند جاى قرآن نهى فرموده از اینکه زن باایمانى را در نزد مرد کافرى نگاه دارد!و کسى شک ندارد که‏فاطمه بنت اسد از زنهائى است که به ایمان برسولخدا سبقت‏جست و او پیوسته در خانه ابو طالب و در عقد او بود تا وقتى که‏ابو طالب از دنیا رفت (19) .
3-شیخ مفید(ره)به اسناد مرفوعى روایت کرده که چون‏ابو طالب از دنیا رفت امیر المؤمنین علیه السلام بنزد رسول خداصلى الله علیه و آله آمده و رحلت او را به اطلاع آنحضرت رسانید، رسول خدا صلى الله علیه و آله سخت غمگین شد و بشدت محزون‏گردید سپس به على علیه السلام فرمود:اى على برو و کار غسل وکفن و حنوط او را بعهده گیر،و چون جنازه او را برداشتید مراخبر کن!امیر المؤمنین دستور رسولخدا را انجام داد و چون پیغمبرگرامى آمد اندوهناک گشته و فرمود:اى عموجان صله رحم‏کردى و پاداش خیر و نیکو دادى!براستى که در کودکى تربیت‏و سرپرستى کردى،و در بزرگى یارى و کمک دادى!سپس رو بمردم کرده فرمود:
هان بخدا سوگند که من براى عموى خود شفاعتى خواهم‏کرد که اهل دو عالم را به شگفت اندازد (20) .
و در پایان تذکر این نکته لازم است که چون طبق روایات‏بسیار جناب ابو طالب ایمان خود را مخفى میداشت و براى اینکه‏بهتر بتواند از رسولخدا صلى الله علیه و آله دفاع و حمایت کند ومشرکین در برابر او موضع نگیرند و او را از خویش بدانند اسلام‏خود را ظاهر نمیکرد و شاید همین امر براى برخى از برادران اهل‏سنت‏سبب اشتباه شده که نسبت کفر به آنجناب داده‏اند، وگاهى نیز شیعه را در مورد این عقیده زیر سؤال برده‏اند که اگرابو طالب مسلمان بود چرا هیچ کجا دیده نشد نماز بخواند و مانندفرزندانش و دیگر مسلمانان در نماز آنها شرکت جوید؟ و چرا در«یوم الدار»و ماجراى دعوت رسولخدا از خویشان سبقت‏به ایمان‏به آنحضرت نجست؟ و چرا در هیچیک از مراسم اسلامى‏شرکت نمیکرد؟
و همانگونه که گفتیم پاسخ آنرا ائمه اطهار داده‏اند چنانچه‏در یک حدیث است که امام صادق علیه السلام فرمود:براستى‏که ابو طالب تظاهر به کفر کرد و ایمان خود را پنهان داشت،و چون وفات او فرا رسید خداى عز و جل به رسولخداصلى الله علیه و آله وحى فرمود که از مکه خارج شو که دیگر درمکه یاورى ندارى،و رسولخدا بمدینه هجرت کرد (21) .
و در حدیث دیگرى از آنحضرت روایت‏شده که فرمود:
حکایت ابو طالب حکایت اصحاب کهف است که ایمان خود رامخفى داشته و تظاهر به شرک کردند،و خداى تعالى دوبار به‏ایشان پاداش عنایت فرمود. (22) و این بود فشرده و خلاصه‏اى از این بحث که ما قبلا نیز در تاریخ زندگانى رسول‏خدا(ص)نگاشته‏ایم،و تحقیق و تحلیلى بیش از این در این باره از وضع تدوین این‏مقاله و بحث تاریخى ما خارج است و چنانچه بخواهید میتوانید به جلد هفتم و هشتم‏الغدیر مرحوم علامه امینى(ره)و یا کتاب‏«ابو طالب مؤمن قریش‏»عبد الله خنیزى‏مراجعه نمائید.
-------------------------------------------
1-شرح نهج البلاغه ج 1 ص 356-364.
2-الصحیح من السیرة ج 2 ص 156.
3-اسد الغابه ج 1 ص 287 شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 315.الاصابة ج 4 ص 116.
4-دیوان ابى طالب ص 36 و شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 314.
5-مستدرک حاکم نیشابورى،ج 2،ص 623.
6-دیوان ابى طالب ص 32 و شرح ابن ابى الحدید ج 3 ص 314.
7-سیره ابن هشام ج 1 ص 373 و خزانة الادب ج 1 ص 261 و تاریخ ابن کثیر ج 3 ص 87.
8-تذکره ابن جوزى ص 5.الخصائص الکبرى ج 1 ص 87 سیره حلبیه ج 1 ص 372 اسنى‏المطالب ص 10.
9-مرحوم علامه امینى نام حدود بیست نفر از دانشمندان و علماى بزرگ شیعه و اهل سنت‏را در الغدیر(ج 7 ص 400)نقل کرده که درباره ایمان ابو طالب بطور جداگانه کتاب نوشته‏و براى کتاب‏هاى خود نامهائى گذارده‏اند مانند کتاب‏«اسنى المطالب فى ایمان‏ابى طالب‏»و کتاب‏«الحجة على الذاهب الى تکفیر ابى طالب‏»و کتاب‏«القول الواجب‏فى ایمان ابى طالب‏».و چنانچه میدانیم در سالهاى اخیر نیز یکى از دانشمندان سعودى از منطقه احساء وقطیف-استاد عبد الله خنیزى-کتابى در این باره نوشت و«ابو طالب مؤمن قریش‏»نام نهاد، وپس از انتشار با سعایت علماء سعودى دولت آنجا او را بزندان افکنده و محکوم به اعدام کردندکه با وساطت مرحوم آیة الله العظمى بروجردى(ره)از مرگ نجات یافته و آزاد گردید.
10-شرح نهج البلاغة ج 2 ص 315.
11- 12-سیرة المصطفى ص 216-219.
13-اوائل المقالات ص 45.
14-تبیان-چاپ سنگى-ج 2 ص 287.
15-بحار الانوار-ج 9 چاپ کمپانى-ص 29.
16-الغدیر ج 7 ص 342-400.
17-الغدیر ج 7 ص 390.
18-الغدیر ج 7 ص 389.
19-الغدیر ج 7 ص 386.
20-الفصول المختارة ص 80-اکمال الدین صدوق ص 103.
21-روضة الواعظین ص 121-امالى صدوق ص 366.الغدیر ج 7 ص 390.شرح ابن‏ابى الحدید ج 3 ص 312.
22-شرح الشفاء للقارى ج 1 ص 222.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها