0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  12:40 PM

در بالین خدیجه

هنوز مدت زیادى و شاید چند روزى از مرگ ابو طالب و آن‏حادثه غم‏انگیز نگذشته بود که رسولخدا صلى الله علیه و آله به‏مصیبت اندوه بار تازه‏اى دچار شده بدن نحیف همسر مهربان وکمک کار وفادار خود را در بستر مرگ مشاهده فرمود و با اندوهى‏فراوان در کنار بستر او نشسته و مراتب تاثر خود را از مشاهده آن‏حال بوى ابلاغ فرمود آنگاه براى دلدارى خدیجه جایگاهى را که‏خدا در بهشت‏براى وى مهیا فرموده بدو اطلاع داده و خدیجه راخورسند ساخت.
هنگامى که خدیجه از دنیا رفت رسولخدا صلى الله علیه و آله‏جنازه او را برداشته و در«حجون‏»(مکانى در شهر مکه)دفن کرد،و چون خواست او را در قبر بگذارد،خود بمیان قبر رفت وخوابید و سپس برخاسته جنازه را در قبر نهاد،و خاک روى آن‏ریخت.
در تاریخ یعقوبى است که چون خدیجه از دنیا رفت فاطمه‏علیها السلام نزد پدر آمده ست‏بدامن او آویخت و با چشم‏گریان مى‏گفت:مادرم کجاست؟در این وقت جبرئیل نازل‏شده عرضکرد:بفاطمه بگو:خداى تعالى در بهشت‏خانه‏اى براى‏مادرت بنا کرده که در آنجا دیگر هیچ گونه دشوارى و رنجى‏ندارد.
این دو مصیبت ناگوار آن هم در این فاصله کوتاه بمقدارزیادى در روحیه رسول خدا صلى الله علیه و آله و بلکه در پیشرفت‏اسلام و هدف مقدس آنحضرت اثر داشت و کار تبلیغ دین را براو دشوار ساخت تا بدانجا که از عروة بن زبیر نقل شده که گوید:
روزى همچنان که رسولخدا صلى الله علیه و آله در کوچه‏هاى مکه‏میگذشت مقدارى خاک بر سرش ریختند و حضرت با همان‏وضع بخانه آمد،یکى از دختران آن بزرگوار که آن حال رامشاهده کرد از جا برخاسته و از مشاهده آنوضع بگریه افتاد و باهمان حال گریه مشغول پاک کردن خاکها شد،پیغمبر خدا اورا دلدارى داده فرمود:
دخترکم گریه مکن که خدا پدرت را محافظت و نگهبانى خواهد کرد،و گاهى نیز میفرمود:تا ابو طالب زنده بود قریش‏نسبت‏بمن چنین رفتار ناهنجارى نداشتند،و ما در داستان‏ازدواج خدیجه شمه‏اى از فضائل آن بانوى بزرگوار را نوشته‏ایم که‏دیگر در اینجا تکرار نمى‏کنیم (1) .
در اینجا قبل از اینکه وارد بحث دیگرى بشویم لازم است‏چند جمله‏اى درباره ایمان ابو طالب-که متاسفانه برخى ازنویسندگان اهل سنت درباره‏اش تردید کرده‏اند (2) -ذیلا براى‏شما ذکر کرده و بدنبال بحث تاریخى خود برویم،گرچه مطلب از نظر ما و هر شیعه دیگرى مسلم و جاى بحث نیست.
این مطلب مسلم است که چون پس از شهادت امیر المؤمنین‏علیه السلام دستگاه خلافت و زمامدارى مسلمانان بدست‏بنى امیه و پس از آن بدست‏بنى عباس افتاد،و آنها نیز بنى هاشم‏و بخصوص فرزندان امیر المؤمنین علیه السلام را رقیب خود درخلافت مى‏پنداشتند و براى کوبیدن رقیب و استقرار پایه‏هاى‏حکومت‏خود از هیچگونه تبلیغ بنفع خود و تهمت و افتراء و انکارفضیلت رقیب دریغ نداشتند اگر چه منجر به انکار فضیلت رهبراسلام و اهانت‏به شخص پیغمبر گرامى و شریعت مقدسه اسلام‏گردد.چون براى آنها هدف اساسى و مسئله اصلى همان‏حکومت و ریاست‏بود و بقیه همگى وسیله بودند،و این مطلب‏براى هر محقق و متتبع بى‏نظر و منصفى قابل تردید نیست.
و ظاهرا براى هر کس که کمترین آشنائى با تاریخ اسلام‏داشته باشد براى اثبات این مطلب نیازى به اقامه دلیل و برهان،و ذکر شاهد تاریخى و حدیثى نباشد.
تا جائیکه مى‏توانستند فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و هرکس را که به آنبزرگوار ارتباط و بستگى داشت انکار کرده
------------------------------------
1-مى‏توانید به جلد دوم تاریخ تحلیلى(سلسله مقالات)ص 55-60 مراجعه نمائید2-چنانچه ابن هشام در حدیثى که صدر آن در صفحه قبل گذشت دنباله حدیث را این چنین‏نوشته که گوید:
آنان رفتند و رسولخدا صلى الله علیه و آله را با ابو طالب در اطاق تنها گذاردند.
ابو طالب برسولخدا گفت:اى فرزند برادر بخدا سوگند پیشنهادى که تو بایشان کردى‏پیشنهاد بیجا و زورى نبود!رسولخدا که این سخن را از ابو طالب شنید در اسلام او طمع‏بست و فرمود:عموجان آن کلمه را تو بگو تا تو را در روز قیامت‏شفاعت کنم!ابو طالب که‏اشتیاق محمد صلى الله علیه و آله را در اسلام او دید گفت:اى برادر زاده بخدا اگر ترس آن‏نبود که قریش تو و فامیلت را سرزنش کنند و بگویند:من از ترس مرگ این کلمه را گفتم‏هرآینه آنرا بر زبان جارى میکردم،و اکنون نیز فقط بخاطر اینکه تو خوشحال شوى آنرامیگویم و چون مرگش نزدیک شد عباس بن عبد المطلب دید لبان ابو طالب حرکت میکند،گوش فرا داد و برسول خدا صلى الله علیه و آله گفت:اى فرزند برادر بخدا سوگند آن کلمه راکه تو میخواستى گفت،و بدین ترتیب ابو طالب از دنیا رفت(سیره ابن هشام ج 1 ص 418).
و ابن کثیر در سیره النبویه خود حتى در این حدیث هم تردید کرده و طبق روایتى که ازبخارى نقل کرده این مطلب را که ابو طالب کافر از دنیا رفته است ترجیح مى‏دهد.
2-شرح نهج البلاغه ج 1 ص 356.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها