http://lordesyah.blogfa.com دالان بھشت
صفحھ ١٧۴
شود لهیب عشق پاك و سرشار از مهر و هیجان، نفسم را ببرد و هنوز هم، با آن که سالها گذشته
است، برایم این سوال بی جواب مانده که اگر محمد جسم مرا هم تصرف کرده بود، اگر ما هم مثل
بقیه، روابط عادي و سیر طبیعی و معمولی را طی کرده بودیم، باز هم آن کشش عمیق و حس عجیب
و علاقه بی پایان، بینمان با همان شدت باقی می ماند؟!
نمی دانم چرا همیشه فکر می کنم که ارزش بی اندازه عشق و علاقه من و محمد، دوام همیشگی
محبت او در قلب من و پر فروغ بودن آن علاقه و عشق حتی بعد از گذشت سال ها و رفتن او، رنگ
نباختن خاطرات و تصویر زیباي با هم بودنمان و ....
خلاصه همه عظمت و زیبایی آن عشق، تنها به این خاطر بود که در ذهن من دوست داشتن با مهر،
عطوفت، علاقه اي بی نهایت، کشش بی حد و مرز روحی، وابستگی و دلبستگی تام و شور و اشتیاقی
وصف ناشدنی معنا شد. و این نتیجه هم تنها به دلیل ظرافت روح و رفتار محمد بود که به من در آن
سن بحرانی و براي اولین بار در زندگی ام دوست داشتن و عشق را به دور از شهوت و تمناي
جسمانی آموخت و من رفته رفته یاد گرفتم که تسلیم جسم در انتهاي شیدایی و کشش روحی تنها به
منزله پیشکش کردن وجود خود به کسی است که فرمانرواي هستی و روح انسان می شود.
شاید آن سال ها و در آن سن، محمد هم با زجر، شهوت و خواست جسمانی را از خود دور می کرد و
نمی دانست که این زجر و زحمتکش در دراز مدت، چه دربودن چه در نبودنش، مرا عبد و اسیر
همیشگی او نگه خواهد داشت.
wWw.98iA.Com