0

بهشت خانواده

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

2

درس چهلم : خلوت

دين مقدس اسلام ، دين صريح اللهجه اسلام و دين بدون نفاق و دروئى اسلام ، زن و شوهر را در خلوتخانه و در زير لحاف هم رهبرى و راهنمائى فرموده است :
رهبريهايى بسيار دقيق و مفصل كه شايد رياكاران و كج انديشان را خوشايند نباشد، ولى به نظر ما اگر اسلام اين رهبريها را نمى نمود، دينى ناقص و نارسا بود، كوتاه بين و كم انديش بود. عالم به جميع مصالح انسان نبود خيرخواه و مصلحت انديش و بالاخره قابل نبود و مورد اعتماد قرار نمى گرفت.
مگر در تمام امور زندگى انسان ، در تمام ابعاد فعاليت انسان ، در تمام اركان و اصول فرهنگ انسان ، امرى مهمتر و اصولى تر از تكوين و ايجاد انسان وجود دارد؟ مگر نه اين است كه اخلاق و اقتصاد و سياست و هنر و قضاوت و علم و معرفت ، همه و همه ، فرع وجود انسان است و به خاطر بهتر زيستن انسان ؟ مگر نه اين است كه نزديكى زن و شوهر، اگر مطابق سنن طبيعى و مقررات الهى كه همان راهنماى سنن طبيعى است نباشد، بيماريها و امراض ‍ واگير و غيرواگير، به وجود مى آورد؟ مگر نه اين است كه اگر وظيفه زن و شوهر در زير لحاف معين نباشد، موجب نزاع و درگيرى ميان آنها مى شود و گاهى به طلاق منجر مى گردد؟ مگر نه اينست كه اگر همبسترى مطابق دستور الهى نباشد، موجب سقط جنين ، نقص عضو و بيماريهاى جسمى و روانى كودك مى گردد؟ مگر نه اين است كه انحرافات غريزى ، به واسطه خروج از دستورات دين در اين مسير است ؟
در هيچ يك از اين امور كوچكترين شك و ترديدى نيست ، و اسلام بايد همه را بگويد و مو به مو تشريح كند و توضيح دهد و خوشبختانه اين كار را كرده است ، اگر كج انديشان ، اسم اين كار را دخالت در اسرار زوجان و خلاف عفت زبان مى گذارند، ما آنرا دلسوزى و راهنمايى و صراحت لهجه مى ناميم .
اگر خوانندگان گرامى بخواهند در نظر ابتدائى نويسنده را به تعبيراتى مانند خلاف عفت قلم متهم كنند، بايد بدانند كه آن تعبيرات ، ابتدا به منابع وحى و مآخذ اسلامى برمى گردد، زيرا نويسنده در اين مقام ، آيات قرآن و احاديث معصومين را نقل مى نمايد و از جانب خودش چيزى جز توضيح اضافه نمى كند، به علاوه از شخص اعتراض كننده سوال مى شود: مگر وجود خود او از همين راه پيدا نشده ؟ مگر خود او براى بقاء نسل خويش ، همين راه را نمى پيمايد و در اين وادى خطرناك راهنمايى عالم و دلسوز را نمى خواهد؟
اكنون به نمونه و اشاره ئى از آن دستورات توجه نماييد و اين را هم بدانيد كه اسلام عزيز در تمام امور حد وسط و ميزان اعتدال را ملاحظه نموده و چنانكه در درسهاى سابق گفتيم ، تا آنجا كه خيرخواهى و راهنمايى ناميده ميشود، با كمال صراحت بيان كرده و از آنجا كه عنوان خلاف عفت ، تحريك جوانان عزب و توضيح واضحات را پيدا مى كند، خارج از مرز راهنمايى و خير خواهى دانسته و لب فرو بسته است .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده


دليل
154- نساوكم حرث لكم فاءتوا حرثكم اءنى شئتم .
زنان شما كشتزار شمايند. هر گونه خواهيد، به كشتزار خود درآئيد. (163)
آرى در امر توالد و تناسل انسان ، در گلستان پهناور جهان ، كشاورز حقيقى خداوند سبحان است . زن كشتزار و بذر افشان و هر دو مزدور و كارگر آفريدگار رحمان .
دانشمندان اسلامى از آيه شريفه استفاده مى كنند كه نزديكى از راه عقب يا حرام است يا كراهت دارد،، زيرا آنجا كشتزار نيست ، يعنى توليد نسل نمى شود، ولى نزديكى از راه جلو به هر گونه و شكلى كه خود زن و شوهر بخواهند مجاز است و مانعى ندارد.
155- و يساءلونك عن المحيض قل هو اءذى فاعتزلوا النساء فى المحيض و لا تقربوهن حتى يطهرن فاذا تطهرن فاءتوهن من حيث اءمركم الله .
تو را از حيض مى پرسند، بگو آن رنج و آزارى است ، پس در حال حيض از زنان دورى كنيد و با ايشان نزديكى ننماييد تا پاك شوند و چون پاكيزه شدند، از آنجا كه خدا فرمانتان داده درآييد. (164)
156- ما احب من دنياكم الا النساء والطيب .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من از دنياى شما فقط زنان و بوى خوش را دوست دارم . (165)
157- ساءلنا اءبوعبدالله (عليه السلام ) اءى شى اءلذ؟ فقلنا: غير شى ء فقال هو: اءلذ الاءشياء مباضعه النساء.
امام صادق (عليه السلام ) را اصحابش پرسيد: لذيذترين كارها چيست ؟ هر كسى چيزى گفت : سپس خودش فرمود: لذيذترين كارها همبستر شدن با زنان است . (166)
158- اذا راءى اءحدكم امراءه تعجبه ، فلياءت اءهله ، فان عند اءهله مثل ما راءى ، فلا يجعل للشيطان على قلبه سبيلا.
على (عليه السلام ) فرمود: هر گاه نگاهتان به زن زيبائى افتاد و شما را خوش ‍ آمد، به خانه رويد و با همسر خود همبستر شويد كه او همان دارد كه آن زن داشت ، (و بايد) براى ورود شيطان راهى به دل خود باز نكنيد. (167)
159- راءى رسول الله امراءه فاءعجبته فدخل الى ام سلمه و كان يومها فاءصاب منها و خرج الى الناس و راءسه يقطر، فقال اءيها الناس ، انما انظر من الشيطان فمن وجد من ذلك شيئا فلياءت اءهله .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) زنى را ديد كه حضرتش را به اعجاب آورد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فورا نزد ام سلمه رفت كه نوبت او بود و با او نزديكى نمود، سپس نزد مردم آمد، در حالى كه قطرات آب غسل از سرش مى چكيد و فرمود: اى مردم ، نگاه كردن كار شيطانى است ، هر كس از شيطان در وجود خود اثرى بيابد، بايد با همسر خود همبستر شود. (168)
160- يا على لا تجامع امراءتك بشهوه امراءه غيرك .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ، با همسرت به شهوت زنى ديگر نزديكى مكن (در حال نزديكى با همسرت به فكر زنى ديگر مباش (169) )
161- عن ام سلمه قالت : لما زوج رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) عليا فاطمه و اءطعم للزفاف دعاهما فاءخذ عليا بيمينه و فاطمه بشماله و جمعهما الى صدره فقبل بين اءعينهما... و جلس عند رؤ وسنا و اءدخل رجليه فيما بيننا... (170)
ام سلمه گويد: چون پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دختر خود را به ازدواج على (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آورد. در شب زفاف على را با دست راست و فاطمه را با دست چپ بگرفت ، و هر دو را به سينه چسبانيد و پيشانى آنان را ببوسيد و سفارش آنها را به يكديگر نمود و ميان آنها راه مى رفت تا به اتاق مخصوصشان درآورد، سپس تا سه روز نزد آنها نيامد، چون روز چهارم به منزل ايشان آمد، على و فاطمه زير بالاپوشى بودند، پيش از آنكه نزديك ايشان رود، (( اسماء )) را در صحن خانه بديد. از او پرسيد: اينجا به چه كار آمده اى ؟ گفت : براى كمك به تازه عروس . على و فاطمه صداى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيدند، خواستند برخيزند. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به جان من به حال خود باشيد تا نزد شما آيم ، ايشان زير بالاپوش بودند تا پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد آنها رفت . (171)
162- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : من جمع من النساء ما لا ينكح فزنا منهن شى ء فالاثم عليه .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: كسى كه زنان متعددى بگيرد و نتواند با همه آنها همبستر شود، اگر يكى از آنها زنا كند، گناهش به گردن مرد است . (172)
163- عن على بن جعفر، قال : ساءلت اءباالحسن موسى (عليه السلام ) عن الرجل يقبل قبل امراءته ، قال : لاباءس .
على بن جعفر گويد: از امام كاظم (عليه السلام ) پرسيدم ، چگونه است كه مردى شرمگاه زنش را ببوسد؟ فرمود مانعى ندارد. (173)
(چه سائل بى ادب و چه سؤ ال مستهجنى !؟)
164- و قال (صلى الله عليه و آله و سلم ) ثلاثه من الجفاء:... و مواقعه الرجل اهله قبل الملاعبه .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: سه چيز از خشكى و خشونت محسوب مى شود... سوم آنكه مردى با زنش نزديكى كند و قبلا با او بازى نكند و به او ور نرود. (174)
زن دوشيزه خواه و نيك نژاد ... تا تو را بيند و شود دلشاد
تو درآيى ز در سلامش كن ... او درآيد تو احترامش كن
هر زمانش به دلنوازى كوش ... وقت خلوت به لطف و بازى كوش
(اوحدى )
165- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) للنساء: لا تطولن صلا تكن لتمنعن اءزواجكن .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به زنان فرمود: وقتى شوهرتان شما را طلب مى كند و شما مشغول نماز هستيد، نماز خود را طول ندهيد تا شوهرتان را از حقى كه بر شما دارد مانع شده باشيد. (175)
166- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : اءتت امراءه الى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فقالت : ما حق الزوج على المراءه ؟ قال ان تجيبه الى حاجته و ان كانت على قتب .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: زنى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و سوال كرد: حق شوهر بر زن چيست فرمود: زن بايد نياز (غريزى ) شوهرش را برآورد، هر چند آن زن بر مركبى سوار باشد. (176)
167- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ان من شر نسائكم ... و اذا خلابها بعلها تمنعت منه الصعبه عند ركوبها.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: از جمله زنان بد، زنى است كه چون شوهرش با او خلوت كند، شوهرش را مانع شود و مانند شتر چموش بد ركابى كند (گويا پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خواهد زنان امتش خوش رختخواب باشند تا خلوتخانه آنها خشك و حيوانى و بى روح نباشد. (177)
168- ساءلت اءبا عبدالله (عليه السلام ) عن الرجل يكون معه اءهله فى سفر لايجد الماء ياءتى اءهله ... ان اباذر ساءله عن هذا، فقال ايت اءهلك توجر...
راوى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) درباره مردى پرسيدم كه با همسرش به سفر رفته است و اگر نزديكى كند آب براى غسل كردن ندارد فرمود: اگر غريزه بر او فشار آورد، حلال است (كه نزديكى كند و سپس براى نماز تيمم نمايد) سپس به حضرت عرض كردم : از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه آن حضرت به ابوذر فرموده است : با همسرت نزديك كن تا خدا به تو پاداش دهد. ابوذر تعجب كرده و گفته است : با زنم نزديكى كنم و خدا به من پاداش دهد؟! پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : آرى ، همچنانكه اگر زنا كنى خدا عذابت مى كند (چون با همسر حلالت نزديكى كنى پاداشت مى دهد) سپس امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هم چنين اگر غريزه به او فشار آورد و او از ترس گرفتار شدن به حرام با همسر حلال خود نزديكى كند، خدا پاداشش ‍ مى دهد. (178)
169- و قال (عليه السلام ) فلا تقربوا النساء من اءول الليل صيفا و لا شتاء و ذلك لان المعده و العروق تكون ممتليه و هو غير محمود و يتولد منه القولنج
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: سر شب ، چه در تابستان و چه در زمستان با زن خود نزديكى مكن ، زيرا معده و رگهاى بدن پر است و نزديكى كردن در اين حال نيكو نيست ؛ زيرا موجب قولنج و فلج و رعشه و نقرس و سنگ درون و چكيدن بول و فتق و ضعف بينايى مى شود.
اين عمل بايد در آخر شب باشد كه براى بدن صالحتر است و مايه اميد بيشتر و ذكاوت عقل بيشتر براى فرزندى كه خدا از آن ميان ايجاد كند مى باشد، و با زن نزديكى مكن مگر زمانى كه با او بازى كنى و بسيار بازى كنى و پستانهايش را بفشارى ، چون چنين كردى ، شهوت زن تحريك مى شود و آبش جمع مى گردد؛ زيرا آب زن از پستانش خارج مى شود و (پس از آن ) آثار شهوت در چهره و چشمان زن هويدا مى گردد و او از تو همان را مى خواهد كه تو از او مى خواهى و تنها در حال پاكى از حيض با زن نزديكى كن . پس از فراغت از جماع نه ايستاده باش و نه نشسته ، بلكه اندكى به پهلوى راست دراز بكش ، سپس فورا براى ادرار كردن برو تا تو را از سنگ درون ايمن كند و به اذن خداوند متعال ، سپس غسل كن و اندكى موميائى و عسل آب كرده يا عسل كفك گرفته بخور. اين خوراك مقدار آبى را كه از تو خارج شده ، برمى گرداند. (179)
170- فى وصيه النبى لعلى عليهما و آلهما السلام يا على لا تجامع امراءتك فى اءول الشهر و وسطه و آخره ... و فيه النهى عن الجماع بعد الظهر و عن التكلم عند الجماع .
در وصيتى كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دامادش على (عليه السلام ) نموده ، مى فرمايد: در اول ماه و وسط ماه و آخر ماه با زنت نزديكى مكن ، و هنگام نزديكى سخن مگو و به فرج زن نگاه مكن و به فكر شهوت زنى ديگر يا خواهر زنت مباش و تو و همسرت خود را با يك دستمال پاك نكنيد، در شب عيد فطر و قربان نزديكى مكن و همچنين زير درخت ميوه دار و در برابر خورشيد بدون پرده نزديكى مكن و نيز بين اذان و اقامه امام و در شب نيمه شعبان و پشت بام و شبى كه مى خواهى فردا به سفر روى ، نزديكى مكن . (180)
موضوع كراهت نزديكى در اول و وسط و آخر ماه ، از امورى است كه تا كنون تا آنجا كه ما اطلاع داريم علم بشر به آن راه نيافته است ، به نحوى كه بتواند با حساب (دو دو تا چهار تا) آنرا اثبات كند. از طرفى از نظر دين كوچكترين شك و ترديدى وجود ندارد كه برخى اعمال در بعضى از زمانها مكروه يا مستحب ، بلكه واجب يا حرام است : روزه گرفتن در ماه رمضان واجب و در عيد فطر و قربان حرام است و در شب جمعه شعر خواندن مكروه و دعا خواندن مستحب است ، در صورتى كه از نظر علم تا آنجا كه بشر امروز بدان رسيده است ، رابطه تمام اين اعمال ، نسبت به اجزاء زمان مساوى و برابر است ، پس بايد اين امور را تعبدا پذيرفت تا زمانى كه خدا مصلحت بداند و درى از معرفت به روى دل ما بگشايد. البته نظير اين امور بسيار است و جهل و نادانى بشر، زيادتر.
171- عن الصادق (عليه السلام ) لا يجامع الرجل امراءته و لا جاريته و فى البيت صبى .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: در خانه ئى كه كودكى باشد، مرد نبايد با همسرش و كنيزش نزديكى كند. (181)
172- و قال (عليه السلام ) من اراد البقاء و لابقاء فليقل غشيان النساء.
و فرمود كسى كه عمر بيشترى مى خواهد بايد با زنان كمتر آميزش ‍ كند. (182)
173- روى اءنه ثلاث يهدمن البدن و ربما قتلن ... و نكاح العجايز.
سه چيز بدن را منهدم مى كند و گاهى مى كشد... نزديكى با پيره زن . (183)
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و يكم : باردارى
وقتى زن حامله مى شود، شوهر بايد او را احترام بيشترى كند، علاوه بر احترامى كه در درس هفدهم گفته شد؛ زيرا خداوند متعال او را احترام كرده است . خداوند متعال براى زن حامله ثواب (( مجاهد فى سبيل الله )) معين كرده و وعده آمرزش گناهان به او داده است .
هنگامى كه زن باردار مى شود، رسالت الهى خويش را پذيرا گشته و امانت سنگين خدا بر دوش او گذاشته مى شود آماده بيدار خوابيها، تر و خشك كردن ها و ناله شنيدن ها مى گردد.
زن باردار گوهر نفيسى را در كانون سينه دارد كه اشرف كائنات و برترين موجودات است و در ثمينى را در صندوقچه رحم مى پروراند كه خدايش ‍ تاج كرامت بر سر نهاده و به واسطه خلقت او به خود تبريك گفته و خويشتن را (( اءحسن الخالقين )) ناميده است .
اگر علم و صنعت و تمدن و مهر و صفاى جهان ، از بركت وجود انسان است ، زن باردار، يك فرد از اين انسانها را در گنجينه سينه خود جايگزين كرده و آماده تحويل نموده است .
زن باردار آماده مى شود تا خانه خاموش و ساكت را به صدا و نوا درآورد. مهرها و عاطفه هاى خفته را بيدار كند، لبان بسته و چهره هاى درهم كشيده را باز و خندان كند و كلبه افسرده و پژمرده را به جنب و جوش و تلاش و خروش در آورد. و زندگى سوت و كور و بى فروغ و بى نور را رونق و جلا بخشد.
در خانه اى كه جنگ و جدل برپاست ... كودك نويد صلح و صفا آرد
هر جا كه طفل هست بهشت آنجاست ... آنجا كه طفل نيست بلا بارد
آن فرقه اى كه بى زن و فرزندند ... در بزم زندگى به چه خرسندند؟
(نواى اصفهانى )
زن باردار مى خواهد نتيجه عقد و عروسى و جهيزيه و دعوتها و مهمانى ها را آماده كند. ثمره زحمات و بيدار خوابيها و عرق ريزيهاى مرد را تحويلش ‍ دهد و بهره همه كسبها و صنعتها و تلاشهاى او را كف دستش گذارد، تا با يك بوسه كه از گونه و گردن نور چشمش مى گيرد، تمام خستگى هايش ‍ مرتفع گردد.
و خلاصه زن باردار آماده مى شود كه كودكى به دنيا آورد، تا شاعر و عارف شود، پهلوان و سلحشور باشد، عالم و دانشمند گردد، نويسنده و متفكر شود، كارگر يا صنعتگر شود، يا از همه بهتر كانونى براى زاييدن و به دنيا آوردن همه اينها باشد، محبوب پيغمبر خدا باشد. كودكى خوش زبان و شيرين حركات ، به نان (( دختر )) باشد و خلاصه رسول خدا و رهبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) انتظار دارد كه دختران امتش مرواريدهايى در صدف باشند و پسرانشان مردانگى واقعى را هدف .
پس اگر مردى را كه به زن باردار خود تندى و ترشرويى كند، بى عاطفه و بى احساس بنامم ، مبالغه نيست . اگر بگويم او انسانيت و شعور ندارد، مبالغه نيست ، اگر بگويم بويى از معارف اسلام نبرده و نسيم ايمان به مشامش ‍ نرسيده است مبالغه نيست . اكنون ببينيم خداى رحمان و خالق مهربان ، به زن باردار به چه ديده ئى مى نگرد و چگونه پاداشى به او مى دهد؟


دليل
174- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يا ام سلمه ! ان المراءه اذا حملت كان لها من الاجر كمن جاهد بنفسه و ماله فى سبيل الله عزوجل ، فاذا وضعت ، قيل لها: قد غفرلك ذنبك فاستاءنفى العمل ، فاذا اءرضعت فلها بكل رضعه تحرير رقبه من ولد اسماعيل .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به زوجه اش ام سلمه فرمود: زمانى كه زن باردار شود، اجر و پاداش كسى را دارد كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند، و زمانى كه فرزندش را بزايد، به او گفته مى شود، خدا گناه تو را آمرزيد (گذشته ها گذشت ) كار و عمل از سر بگير و زمانى كه كودكش را شير مى دهد، خداوند متعال ، براى هر شير دادنى ، ثواب آزاد كردن بنده اى از فرزندان اسماعيل پيغمبر را به او مى دهد. (184)
چه اندازه كوتاه فكر و ساده انديش است ، زنى كه چنين مقام منيعى را با آهنگى تحقير آميز (( خانه دارى و بچه دارى )) بنامد و كار كردن در اداره و كارخانه را بر اين منصب شريف الهى ترجيح دهد يا حتى نخست وزيرى و رياست جمهورى مملكتى را از نخست وزير ساختن و رئيس جمهور تربيت كردن بهتر و بالاتر داند، زنى كه مى تواند نخست وزير كشورى شود، اگر به تربيت كودكان خود بپردازد، همه آنها را آماده نخست وزيرى و مشاغلى مانند آن مى كند و به جاى يك فرد برجسته ، افراد برجسته به ملتش تحويل مى دهد و نيرو سازى مى كند و اين كارى است كه بزرگ مردان جهان از انجام آن عاجزند. و صبر و مقاومت آن را ندارند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و دوم : جلوگيرى
گاهى مى شود كه زن و شوهر، در اصل داشتن فرزند يا تعداد آن اختلاف پيدا مى كنند.
غالبا زنان يكى دو فرزند را مى خواهند و برخى از شوهران ضعيف النفس و بدگمان به خدا و اجتماع ، از داشتن يك فرزند هم ترس و واهمه دارند و باز بعضى از زنان ، داشتن فرزندان مثلا بيش از شمار انگشتان دو دست را نمى خواهند و شايد برخى از پدران بيشتر از آن را هم بخواهند
در هر حال بحث ما در مطلق جلوگيرى ، چه در اول و چه در وسط است و اكنون بحث را از جلوگيرى ابتدائى و نخواستن فرزند آغاز مى كنيم :
اگر زن يا شوهرى باشد كه از وجود فرزند امتناع ورزد و به طور كلى با بچه دار شدن و بچه دار بودن مخالف باشد، او قطعا به آفريننده مهربان جهان و به افراد همنوع خويش بدگمان است ، او در حالى كه طرز فكر و موضع عقيدتى خود را از همه مردم زمان خويش بهتر مى داند و ديگران را تخطئه مى كند و منحرف مى شمارد. بايد بداند كه همه مردم ديگر كه بچه دارند و از ديدنش لذت مى برند، او را كم صبر و ضعيف النفس و بى توكل و ترسو مى خوانند.
او درك نمى كند كه اگر فرضا و به عقيده او، وضع اجتماعى موجود زمان ، از لحاظ حكومت و اخلاق و خانواده و تربيت ، منحرف و فاسد باشد، زمان كه هميشه به يك منوال سير نمى كند. در جهان انقلابها رخ داده و دگرگونى ها به وجود آمده است ، كجيها راست شده و انحرافها به استقامت گراييده است .
او بايد فكر كند كه فرزندش هم اگر بيايد، از خود اختيارى دارد و خالق مهربانى را معتقد است . اگر او پدر و مادر خويش را نفرين مى كند، كه سبب توليد او گشته اند، شايد فرزندش مانند ديگر مردم مومن ، صابر و متوكل و خويشتن دار باشد.
مردم ديگر هم مشكل تحمل مخارج و تربيت فرزند را درك مى كنند آنها گاهى مبارزه مى كنند و گاهى تحمل مى ورزند و در همه احوال سازگار و با نشاط و با سرور و خوشحالند. با فرزند خود مى گويند و مى خندند و از ديدنش لذت مى برند. فرزند خود را نصيحت مى كنند و پند مى دهند. فرزند هم گاهى مى شنود و گاهى نمى شنود، گاهى ضرر مى زند و گاهى سود مى رساند، گاهى تربيت مى شود، گاهى هم شوربخت و بدعاقبت مى شود. همه اينها هست ؛ ولى آن بدگمان چرا تنها بديها را مى بيند؟!
انسان عاقل انديشه هاى آن بدبين را، خيالاتى باطل و افكارى موهوم مى شمارد، افكار او نزد خردمندان مانند اين است كه كسى گمان كند، كارگران ساختمانى كه در زير سقفش نشسته است ، خيانت كرده و آن را سست و ناموزون ساخته اند و اكنون بر سرش خراب مى شود. انسان عاقل مى گويد: اگر بخواهم به اين گونه افكار ترتيب اثر دهم ، نه غذايى با لذت مى خورم و نه آبى گوارا مى نوشم و نه خواب آسوده اى دارم و نه لباسى با اطمينان مى پوشم و بلكه نه نفس راحتى مى كشم ؛ زيرا در تمام اين امور، احتمال خيانت و خرابكارى مى رود.
به نظر اينجانب اين گونه مردم گمان مى كنند كه فقط خودشان در اين جهان پهناور محلى از اعراب دارند و صاحب اختيار و استقلالى هستند. آنها عظمت جهان هستى و حقارت و ناچيزى خود را درك نمى كنند. آنها در تدبير و اداره و اختيار مطلق خداوند شك دارند و گمان مى كنند، قدرى از اداره جهان هم به آنها سپرده شده است .
شخصى را مى شناختم كه ثروت و امكانات زيادى داشت و چون به معلمان و مدارس شهر و ديار خويش بدگمان بود، براى فرزندش ، معلم سر خانه آورده بود تا فرزندش به مدرسه نرود و فاسد نشود. رفت و آمد فرزندش را در بيرون خانه زير نظر داشت ، ولى بالاخره همان پسر در قتل و سرقتى شركت كرد و در نتيجه محاكمه و اعدام شد.
اين گونه مردم سخن اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را نمى شنوند كه مى فرمايد: بيشتر وقتت را به تربيت فرزندت اختصاص مده كه اگر فرزندت دوست خدا باشد، خدا دوست خود را وا نمى گذارد و اگر دشمن خدا باشد، تو را با دشمن خدا چه كار؟
اصلا انسانى كه نمى داند تا فردا زنده است يا نه ، رئيس جمهور مملكتش بر تخت فرمانروايى نشسته يا زير خاك است ، او را با فضوليها چه كار؟
انسان عاقل بايد به فكر تربيت فرزند و امتثال دستورات دينى خود باشد، ولى توكل بر خدا را هم كه در راس همه امور است فراموش ‍ نكند.
مدارك اسلام را در بحث دليل ذكر مى كنيم كه چقدر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در تكثير نسل و ازدياد امتش تاكيد و سفارش دارد.
به نظر اينجانب برخى از كسانى كه اشكال تربيت فرزند را مطرح مى كنند و از بچه دار شدن امتناع مى ورزند، حقيقت است كه از تكفل مخارج فرزند، ترس دارند و تربيت او را بهانه مى كنند، آنها در وجود خود، عرضه تلاش ‍ بيشتر را نمى بينند و به وعده خداوند خويش بدگمانند كه مى فرمايد: اگر زن و شوهر پيش از ازدواج فقير بودند، خداوند بعد ازدواج ، ايشان را غنى مى سازد. چنين پدران بايد سخن سعدى شيراز، آن پير فرزانه خداشناس را گوش كنند كه مى گويد:
يكى طفل دندان برآورده بود ... پدر سر بفكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرمش ... مروت نباشد كه بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت ... نگر تا زن او چه مردانه گفت
مخور هول ابليس تا جان دهد ... هر آنكس كه دندان دهد نان دهد
و اما نسبت به فرزندان و مطلق جلوگيرى ، از نظر احكام اسلام ، در ازدواج موقت اختيار در دست مرد است و در ازدواج دائم به نظر بعضى از فقها، رضايت زن هم بايد جلب شود، حتى اگر مرد فقط يك يا دو فرزند مى خواهد بايد (185) قبل از ازدواج موضوع را با نامزدش در ميان گذارد تا ازدواج آنها با توافق كامل باشد و بعدا اختلاف پيش نيايد، در آن صورت اگر با نداشتن فرزند هم توافق كردند، ازدواجشان باطل نيست ، و باز چنانچه ضمن دليل خواهيم گفت ، جلوگيرى مرد از باردار شدن شش صنف از زنان جايز بلكه راجح است .
به نظر فقهاء ديگر كه شوهر را صاحب اختيار در اصل ايجاد و تعداد فرزند مى دانند، (زيرا هم تكفل مخارج فرزند به عهده او مى باشد و هم هدف از ازدواج تكثير نسل است ) جلب رضايت زن لازم نيست . اكنون به ذكر و بيان مدارك شرعى مى پردازيم .


دليل
175- قال على (عليه السلام ): لا تجعلن اءكثر شغلك باءهلك و ولدك ، فان يكن اءهلك و ولدك اءولياء الله ، فان الله لا يضيع اءولياءه ، و ان يكونوا اءعداء الله فما همك و شغلك باءعداء الله .
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: بيشتر اشتغالت را به خانواده و فرزندت مصروف مدار، كه اگر آنها دوستان خدا باشند، خداوند دوستان خود را تباه نسازد و اگر دشمن خدا باشند، چرا بايد همت تو مصروف دشمن خدا شود. (186)
176- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اعلموا اءن اءحدكم يلقى سقطه محبنطاء على باب الجنه حتى اذا رآه اءخذ بيده ، حتى يدخله الجنه و ان ولد اءحدكم اذا مات اجرفيه و ان بقى بعده ، استغفرله بعد موته .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بدانيد كه شما فرزند سقط شده خود را، پر خشم و شكم جلو داده (با غرور و افتخار) دم در بهشت ايستاده مى بينيد، تا شما را به بيند، دستتان را گرفته داخل بهشت كند. و بدانيد كه فرزند شما اگر در حياتتان بميرد، پاداش مى بريد و اگر بعد از شما باقى بماند، براى شما آمرزش مى طلبد. (187)
177- وروى اءن من مات بلا خلف فكان لم يكن فى الناس و من مات و له خلف فكاءنه لم يمت .
روايت شده است كه شخصى كه بدون فرزند بميرد چنان است كه در ميان مردم نبوده و كسى كه بميرد و جانشينى داشته باشد چنان است كه هرگز نمرده است . (188)
178- عن اءبيجعفر (عليه السلام )، قال : من سعاده الرجل اءن يكون له الولد يعرف فيه شبهه و خلقه و خلقه و شمائله .
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: از سعادت انسان اين است كه فرزندى داشته باشد كه همگونى و اخلاق و شكل و شمايلش در وجود او شناخته شود. (189) 179- قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): التمسوا الرزق بالنكاح .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به وسيله ازدواج از خدا روزى بخواهيد. (190)
180- و قال (صلى الله عليه و آله و سلم )... و من تزويج ثقه بالله واحتسابا كان حقا على الله اءن يعينه و ان يبارك له .
و نيز فرمود: كسى كه به اعتماد خدا و به حساب خدا ازدواج كند، بر خدا لازم است كه او را يارى كند و ازدواجش را مبارك گرداند. (191)
181- و ساءل محمد بن مسلم اءبا جعفر (عليه السلام ) عن العزل قال الماء للرجل ، يصرفه حيث يشاء.
محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) درباره جلوگيرى (نريختن منى در رحم زن هنگام آميزش ) پرسيد حضرت فرمود: آب از آن مرد است ، هر كجا بخواهد مى ريزد. (192)
182- سمعت اءبا الحسن (عليه السلام )، يقول : لاباءس بالعزل فى سته وجوه : المراءه التى اءيقنت اءنها لاتلد، والمسنه ، والمراءه السليطه ، والبذيه والمراءه التى لا ترضع ولدها والامه .
حضرت ابو الحسن (عليه السلام ) فرمود: جلوگيرى كردن از باردار شدن شش طايفه از زنان مانعى ندارد.
1- زنى كه ميدانى نمى زايد.
2- زن سالخورده
3- زن بد زبان و دهن دريده .
4- زن دشنام گوى .
5- زنى كه فرزندش را شير نمى دهد.
6- كنيز. (193)
183- عن اءبى بصير، عن اءبيعبدالله (عليه السلام )، قال : قلت له : ما تقول فى العزل ؟ فقال : كان على (عليه السلام ) لا يعزل و اءما اءنا فاءعزل .
ابوبصير گويد: از امام صادق (عليه السلام ) راجع به جلوگيرى پرسيدم فرمود: على (عليه السلام ) جلوگيرى نمى كرد. ولى من جلوگيرى مى كنم .
توضيح : شايد همسر حضرت صادق (عليه السلام ) يكى از زنانى بوده است كه در روايت 182 ذكر شد و يا مى گوييم : وقتى جلوگيرى جايز شد، هر كس ‍ هر گونه بخواهد و صلاح بداند عمل مى كند.
184- روى عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) اءن العزل الواءد الخفى .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: جلوگيرى ، زنده در گور كردن پنهانى است (چنانكه اعراب جاهليت فرزندان خود را آشكارا زنده به گور مى كردند. (194)
فقها مى گويند از روايت كراهت فهميده مى شود و آن هم در صورتى است كه همسر انسان يكى از آن شش زن مذكور نباشد و نيز روشن است ، در صورتى كه پزشك حاذق بگويد باردار شدن زن به خاطر كسالت قلبى او، خطر مرگ دارد، جلوگيرى نزديك به وجوب مى رسد. در هر حال ، در اين گونه موارد بايد به فقيه عادل مراجعه كرد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و سوم : دختر زاييدن
مردانى كه از دختر زاييدن همسرشان ناراحت مى شوند، بايد بدانند كه اعراب جاهليت هم چنين بوده اند، قرآن كريم مى فرمايد: (( وقتى مژده آمدن نوزاد دختر به آنها داده مى شد، به قدرى ناراحت مى شدند كه رخسارشان سياه مى گشت ، آنها خشم درون و بغض گلوى خود را فرو مى بردند و به كسى چيزى نمى گفتند، ولى فكر مى كردند: آيا دختر معصوم را با خوارى و سرافكندگى بزرگ كنند، يا هنوز چشم باز نكرده ، در خاك گورش اندازند ))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه جان عالمى به قربانش باد از ديدن اين صحنه هاى دلخراش و مرگبار، بر خود مى پيچيد. خون دل مى خورد و چاره ئى نداشت ، جز آنكه با بردبارى عاقلانه و يا با اندرز و انتقاد سازنده ، زشتى اين فكر شيطانى را به آنان گوشزد كند. چهره پاك و معصوم دختران را به آنها بنماياند. دلهاى تيره و تار و سخت تر از سنگ آنان را با مواعظ روح بخش خويش نوازش دهد و شستشو بخشد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين راه مرارتها چشيد. خون دلها خورد و مشقتها كشيد و پس از آن حضرت ، على (عليه السلام ) با يازده فرزند معصومش ، خصوصا امام باقر و امام صادق عليهما السلام موضوع را تعقيب كردند.
مردى به امام صادق (عليه السلام ) عرض مى كند. همسرم به من خيانت كرده و دختر زاييده است و امام نصيحتش مى فرمايد. ولى در زمان رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) موضوع تنفر از دختر خيلى شديدتر بود.
مردى خدمت پيغمبر گرامى نشسته بود، به او خبرى دادند. رنگ چهره اش ‍ دگرگون شد. چون پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از علت ناراحتيش ‍ سوال فرمود، عرض كرد: وقتى از خانه بيرون آمدم ، زنم درد زائيدن داشت و اكنون خبر دادند، دختر زائيده است .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او مطلبى فرمود كه ضمن دليل بيان مى شود.
در حديثى ديگر، رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) پنج مزيت براى دختر نسبت به پسر بيان مى فرمايد بدين شرح :
1- ملطفات : يعنى دختران داراى گرمى و جاذبه و لطافت معنوى خاصى هستند كه پسران در آن حد نيستند.
2- مجهزات : دختران بيش از پسران در خانه هستند و آماده خدمت به پدر و مادر و مهمان مى باشند.
3- مونسات : دختران زودتر و بيشتر از پسران انس مى گيرند. مى نشينند و صحبت مى كنند، ولى پسر زود خسته مى شود، بهانه مى گيرد، گريه مى كند و از مجلس بيرون مى رود، تا توپ بازى و دوچرخه سوارى خود را تعقيب كند، ولى دختر به عروسك بازى علاقه دارد و خانه را بهتر از كوچه مى خواهد.
4- مباركات : بركت و رحمت خدا در خانواده اى است كه فرزند دختر يا دختران بيشترى دارند. اگر دو برادر را كه كسب و شغل واحدى دارند در نظر بگيريم كه يكى دختران بيشترى دارد و ديگرى پسران بيشترى برادر دختر دار را مى بينيم ، با وجود آنكه در آمد بيشترى ندارد، بركت و وسعت در خانه او بيشتر از برادر ديگر است (ولى ماده پرستان كوردل از درك اين حقايق عاجزند.)
5- مفليات : دختران نظافت گرند. به پاكيزگى و نظافت علاقه دارند. حوصله به خرج مى دهند و تحمل و صبر بر پليدى و آلودگى را ندارند، همه اين امور را در شرايط مساوى بايد سنجيد و به عظمت و اعتلاى سخن آسمانى نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذعان نمود.


دليل
185- و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم ، يتوارى من القوم من سوء ما بشر به اءيمسكه على هون اءم يدسه فى التراب ، اءلاساء ما يحكمون .
و چون به يكى از آنها بشارت دختر داده مى شد، چهره اش تيره مى گشت و خشمگين و دلتنگ مى شد. از قباحت بشارتى كه به او داده بودند. از مردم خود متوارى مى گشت (و فكر مى كرد) آيا دخترك را به ذلت نگهدارد يا زنده به گورش كند؟ چه بد قضاوت مى كردند! (195)
186- قال تزوجت بالمدينه فقال لى ابو عبدالله (عليه السلام ): كيف راءيت ؟ فقلت ما راءى رجال من خير فى امراءه الا و قد راءيته فيها، و لكن خانتنى ، فقال ، و ما هو؟ قلت : ولدت جاريه . فقال لعلك كرهتها...
مردى از اصحاب امام صادق (عليه السلام ) گويد: من در مدينه ازدواج كردم ، امام (عليه السلام ) درباره ازدواجم پرسيد، گفتم : هر خيرى كه مردى از زنش ببيند، من از همسرم ديده ام ، ليكن او به من خيانتى كرده است . فرمود: چه خيانتى ؟ گفتم دختر زاييده است : فرمود: مثل اينكه از دختر بدت مى آيد. خداى عزوجل مى فرمايد: شما نمى دانيد كدام يك از دختران يا پسران سودش به شما نزديكتر است (شما فكر مى كنيد دختر زيان دارد ولى خدا از شما بهتر مى داند. (196) )
187-... فقال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ): الاءرض تقلها و السماء تظلها و الله يرزقها هى ريحانه تشمها...
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) (به مردى كه از دختر زاييدن همسرش ‍ چهره اش دگرگون شده بود) فرمود: سنگينى اش بر زمين است و سايه بانش ‍ آسمان و روزى دهنده اش خدا و براى تو ريحانه ايست كه آنرا مى بويى ... (197)
188- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) نعم الولد البنات : ملطفات ، مجهزات ، مونسات ، مباركات ، مفليات .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: چه فرزندان خوبى هستند، دختران : با لطافت ، آماده به خدمت ، مونس ، با بركت و نظافتگر. (198)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و چهارم : بد گمانى
سوظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلمانى ، زشت و نارواست و نارواتر آنكه اين بدگمانى ميان زن و شوهر باشد؛ مثل اينكه زن غذا را شور كند و ظرفى را بشكند و شوهر بگويد: (( تو از روى عمد، اين كار را كرده ئى و غرض و مرضى در كار بوده است )) در صورتى كه زن بيچاره هيچ غرضى نداشته و اشتباها چنان خطايى رخ داده است ، يا آنكه مرد چند روز به واسطه كارى اضافى كه در اداره پيدا كرده است ، ديرتر به خانه بيايد و زن گمان كند، او داماد شده و همسرى ديگر گرفته است .
بايد دانست كه آنچه در مورد بد گمانى از نظر شرع و عقل ناپسند است ، اين است كه شخص بدگمان عملى انجام دهد يا سخنى گويد كه طرف مورد سوء ظن خود را ناراحت كند، مثلا شوهر به زن بگويد: (( چرا غذا را شور كردى ؟ چرا ظرف را شكستى . تو مگر مى خواهى با من نسازى ، تو مگر فكر زندگى كردن با مرا ندارى ؟ )) و امثال اين سخنان ، و نيز در مورد غير زن و شوهر هم ، زشتى و گناه (( بدگمانى )) در صورتى است كه عمل يا گفتار زشتى از شخص بدگمان نسبت به كسى كه به او گمان بد برده صادر شود؛ ولى اگر گمان بد تنها در دل باشد، از نظر شرع عيبى ندارد و گناهى نيست . او تنها خودش را ناراحت كرده و افكارش را پريشان نموده است كه البته نبايد چنان باشد.
يكى از آثار زشت بدگمانى ، تجسس است : تجسس كردن شخص بدگمان در كارهاى كسى كه به او گمان بد برده است ، تجسس هم يكى از صفات زشت و كارهاى حرام است كه در آيه شريفه قرآن از آن نهى شده است .
بندگان خدا را به حال خود گذاريد و به فكر كار خود باشيد. به فكر اصلاح معاش و معاد خود باشيد. هر كسى براى تهذيب اخلاق و امرار معاش خود، به قدرى در دنيا كار دارد كه اگر چند برابر عمرهاى معمولى هم عمر بكند، براى تكامل او كافى نيست . حيف نيست كه انسان چنين عمر عزيزى را در پى گيرى از كارهاى ديگرانى صرف كند كه به او ارتباطى ندارد؟
آرى زن و شوهر در بعضى از امور به يكديگر ارتباط پيدا مى كنند. در آنجا شرع و عقل دستور مى دهد كه تجسس و كنجكاوى شود؛ چنانكه زن در ارتباطش با مردان بيگانه ، مورد سوء ظن قرار گيرد. در اين صورت شوهر بايد بدون اينكه به كسى بگويد كنجكاوى عاقلانه نمايد.اگر گمان بيجا برده بود، استغفار كند و اگر گمانش درست بود، به فكر چاره انديشى برآيد؛ هم چنين زمانى كه در مملكت اسلامى احتمال توطئه عليه اسلام باشد، سوءظن و تجسس تا جائى كه عقل و شرع اجازه دهد، پسنديده و جايز است .
اما داماد شدن مرد و زن ديگر گرفتن او، اولا در مواردى تقصير خود زن است كه غرائز شوهرش را اشباع نمى كند و در مواردى هم كه بد نيست و در مواردى هم كه شوهر كار ناروائى كرده است ، بهترين چاره براى زن عاقل اين است كه به روى خود نياورد و خود را ناراحت نكند تا خود شوهر پشيمان شود. (در اين مورد به خواست خداوند در جلد دوم همين كتاب در درس چند همسرى به تفصيل سخن خواهيم گفت )


دليل
189- قال على (عليه السلام ): من ساء ظنه ، ساءت طويته .
على (عليه السلام ) فرمود: كسى كه گمانش بد است ، باطنش بد است . (199)
190- و قال (عليه السلام ) اياك اءن تسيى الظن ، فان سوء الظن يفسد العباده و يعظم الوزر.
و فرمود: مبادا گمان خود را بد كنى كه گمان بد عبادت را فاسد مى كند و بار گناه را سنگين مى نمايد. (200)
191- و قال (عليه السلام ): سوء الظن بالمحسن شر الاثم و اقبح الظلم .
و فرمود: بدترين گناه و زشت ترين ستم ، گمان بد بردن به نيكوكار است . (201)
192- و قال (عليه السلام ): سوء الظن يردى مصاحبه و ينجى مجانبه .
و فرمود: كسى كه گمان بد برد، خود را هلاك مى كند و آن كه از بد گمانى بپرهيزد نجات مى يابد. (202)
193- و قال (عليه السلام ): من ساء ظنه بمن لا يخون ، حسن ظنه بما لا يكون .
و فرمود: هر كه به شخص امين گمان بد برد، به آنچه واقعيت ندارد خوش ‍ گمان شده است . (203)
كسى كه مرد امينى را خائن بداند، كيفرش اين است كه به مرد خائنى خوش ‍ گمان مى شود و او را امين مى پندارد يا امورى را كه واقع نمى شود، او گمان مى برد كه واقع خواهد شد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  8:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و پنجم : سود زيان متقابل

زن و شوهر بايد بدانند كه بعد از اجراى صيغه عقد، آنها زندگى مشترك تشكيل داده اند و در همه شئون حياتى زير يك سقف قرار گرفته اند، پس هر گونه سود و زيانى كه به يكى از آنها برسد، به ديگرى هم رسيده است ، چه آن سود و زيان از طرفى يكى از آن دو باشد يا از سوى بيگانه و شخص ‍ ثالثى .
اگر زنى كارى بكند و سخنى بگويد كه شوهرش خوشحال شود و به نشاط آيد و در نتيجه با سرور و نشاط در پى كسب و كار رود، به يقين آن روز در آمد بيشتر يا اعتبار بيشترى كسب خواهد كرد و اين درآمد و اعتبار، به خانه بر مى گردد و نصفش به همان خانم مى رسد، همچنين اگر خانمى شوهرش ‍ را عصبانى كند و شوهر با حواس پرت از خانه بيرون رود، يقينا در آن روز درآمد كمترى خواهد داشت و بلكه زيان مالى و جانى هم به او خواهد رسيد و اين زيان به خانه برمى گردد و نصفش نصيب زن مى شود.
همچنين مرد اگر سخن گرم و محبت آميزى بگويد و همسرش را شاد و با نشاط كند، آن همسر كارهاى خانه را با دلگرمى و شوق انجام مى دهد. لباس ‍ را تميزتر مى شويد و غذا را لذيذتر مى پزد و نصف آن لذت ، نصيب شوهر مى گردد كه آن غذا را مى خورد و آن لباس را بر تن خود با همسرش مى بيند و اگر شوهر نادانى كند و زنش را با زبان تلخ برنجاند و دلسرد كند، زن افسرده و غمگين مى شود، در كارهاى خانه حواسش پرت است غذا را شور مى كند مى سوزاند، ممكن است ظرفى از دستش بيفتد و بشكند و از همه بدتر آنكه به تدريج رنجور و بيمار مى شود، ضعف اعصاب مى گيرد و وبالش به گردن شوهر مى افتد.
و نيز هيچيك از زن و شوهر نبايد چنان نشان دهد كه خود را بر ديگرى مقدم مى دارد و بيشتر احترام مى طلبد، مثلا مرد نبايد ميوه ئى را كه به خانه مى آورد، بزرگتر و بهترش را براى خود بردارد و زن نبايد بشقاب چربتر و بيشتر را پيش خود گذارد، يا يكى از آنها بدون اينكه اجازه بگيرد، همواره در صدر خانه و بهترين جا بنشيند. اينها امور كوچكى است كه عواقب وخيم و بزرگى در پى دارد، طرف مقابلى كه اين تبعيضات را مى بيند، گاهى چيزى نمى گويد، ولى در دلش نگه مى دارد و اگر كينه توز باشد، براى هميشه در دلش باقى مى ماند و از زندگى با چنان همسرى دلسرد مى شود كه البته نبايد چنين باشد، هر يك از زن و شوهر بايد نشان دهد كه واقعا همسرش را دوست مى دارد و او را نصف وجود خود مى داند.
دليل
194- هن لباس لكم و اءنتم لباس لهن .
زنان به منزله لباسى براى شمايند و شما بمنزله لباسى براى آنها. (204)
چنانكه در مقاله ازدواج در اسلام و فطرت گفته ايم و در صفحه 199 كتاب (( ابعاد گسترده اسلام )) مذكور است ، از آيه شريفه ، ده جهت تشبيه استفاده مى شود كه يكى از آنها سود و زيان متقابل است ، يعنى چنانكه زشتى و زيبايى لباس روى صاحب لباس تاثير مى گذارد، موضوع زن و شوهر هم ، از لحاظ توهين و احترام و هر سود و زيانى اينچنين است . (205)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و ششم : هر كسى را به خانه مبر

مرد مسلمان بايد نسبت به مردان نامحرمى كه در خانه اش رفت و آمد مى كنند، حساس و با احتياط باشد تا مبادا زن و دخترش در دام افتند. مرد مسلمان نسبت به كسانى كه در خانه او رفت و آمد مى كنند، مانند خويشان نامحرم و كارگران و مهمانان نبايد نسبت به همه آنها خوش بين و مطمئن باشد، بلكه بايد نگاه آنها را نسبت به خانه و خانواده اش زير نظر بگيرد و حساس باشد تا مبادا پيش آمدهاى ناگوارى كه از اين راه براى خانواده ها رخ داده و در روزنامه ها خوانده ايم و يا شنيده ايم ، پيش آيد و كار از دست رفته باشد. (( علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد. ))
اگر بگوييد اين كه بد بينى نسبت به همه مردمان است ، ناخن زدن به نگاه مردم و نشست و برخاست مردم است !!
مى گوييم چه بايد كرد كه اسلام به عفت و سلامت خانواده اهتمام بسيار دارد، چنانكه در درس نهم گفتيم : سلامت خانواده يكى از اركان پنجگانه دعوت انبياست ، به علاوه اسلام مى گويد: در اين مورد حساس و با احتياط باش ، نه آنكه به كسى توهين كن يا بدون آنكه چيزى از كسى ببينى ، گوشه و كنايه اى بزن يا اگر از كسى كمال اطمينان را دارى و مى دانى كه او خود زن و دختر دارد و مسلمان و متعهد است ، باز هم كه نسبت به او حساس و بدبين باش .
چقدر زيبا مى فرمايد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) كه نسبت به حفظ خانواده ات همان گونه كه در بيرون رفتن آنها از خانه مراقبت دارى ، در وارد شدن مردان نامطمئن (206) هم مراقبت داشته باش .
امين زن نسازى هيچ مردى ... كه اينجا نقل زنبور است و انگور
هزارش مرد اگر زهد است و تقوى ... ز يك ديدن نپرهيزد مگر كور
(شهريار)
دليل
195- قال على (عليه السلام ): واكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن ، فان شده الحجاب اءبقى عليهن وليس خروجهن باءشد من ادخالك من لا يوثق به عليهن .
على (عليه السلام ) فرمود: چشم زنان را به وسيله حجابى كه بر آنها مى گذارى (از ديدن هر صحنه فتنه خيز و منظره شهوت انگيز) بركنار بدار، زيرا كه حجاب ، عفت آنان را نگه دارنده تر است و نيز از خانه بيرون رفتن زنان ، سخت تر از آن نيست كه شخص غير قابل اعتمادى را به خانه بياورى . (207)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:18 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و هفتم : ناسزا گويى
گويند در زمان گذشته و مكانهاى دور از آبادى ، زنان و شوهرانى بوده اند كه به يكديگر فحش و ناسزا مى داده اند، و زبان شريفى را كه خداوند متعال ، با ظرافتى حيرت آور و اعجاب انگيز، ساخته و تحويل انسان داده است ، به كلمات زشت و ناهنجار آلوده مى كرده اند.
خداوند متعال ، كيفر آلوده كردن اين موجود مظلوم و شريف را در بعضى موارد، هشتاد تازيانه قرار داده است كه فقهاى عظام شرح آن را در بحث (( حد قذف )) بيان كرده اند، مثلا اگر شوهرى - العياذ بالله - به زنش ‍ بگويد: تو ( جنده ) هستى يا بايد يكديگر را لعان كنند و براى هميشه از يكديگر جدا شوند و يا بايد شوهر 80 تازيانه بخورد.
چگونه زن و مرد مسلمان ، كه با زبانشان (( الله اكبر )) و شهادتين مى گويند، به خود اجازه مى دهند كه همان زبان را به كلماتى كه گوش از شنيدن آن تنفر دارد، آلوده سازند، يا چگونه مى توان باور كرد، زن و شوهرى كه يكديگر را در آغوش مى گيرند به يكديگر كلماتى بگويند كه از تازيانه سخت تر و دردناكتر است .
در جنگ صفين شاميان به لشكر اميرالمؤ منين (عليه السلام ) دشنام مى دادند و آنان هم تلافى مى كردند. خبر به روح مناعت و شرف و جوهر تقوى و فضيلت : على بن ابيطالب ، عليه الاف التحيه و الثناء رسيد. لشكريانش را گرد آورد و به آنها فرمود: (( دشنام و ناسزاگويى در نظر من زشت و ناپسند است شما به جاى ناسزاگويى ، حقيقت حال و واقعيت اعمال و كردار آنها را بيان كنيد. ))
ناسزاگويى اگر براى دو بيگانه يك زشتى دارد، براى شوهر و زن ، ده زشتى دارد، زيرا آنها مى خواهند همواره با صفا و محبت با يكديگر زندگى كنند. آنها بزرگ خانواده هستند و فرزندانشان طرز سخن گفتن را از آنها مى آموزند، زن و شوهر اگر گاهى با يكديگر كدورت و اختلافى پيدا مى كنند، در كلمات تندى كه ميان آنها رد و بدل مى شود، بايد مواظب باشند كه سخنى از دهنى پريده نشود كه بعدا موجب خجالت و شرمسارى گردد كه اين مطلب را هم مولاى متقيان صلوات الله عليه كه جان همه پاك روحان و پاك زبانان به قربانش باد براى شيعيانش به يادگار گذاشته است .


دليل
196- ويل لكل همزه لمزه
واى بر حال هر عيب گوى هرزه زبان . (208)
197- لا تسبوا الناس فتكتسبوا العداوه بينهم
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مردم را دشنام ندهيد كه دشمنى آنها را براى خود كسب مى كنيد. (209)
198- عن اءبى الحسن موسى (عليه السلام ) فى رجلين يتسابان ، قال : البادى منهما اءظلم و وزره و وزر صاحبه عليه ، مالم يعتذر الى المظلوم .
امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: دو نفرى كه به يكديگر دشنام مى دهند آغاز كننده آنها ظالمت تر است و گناه ديگرى هم به گردن اوست تا زمانى كه از مظلوم عذر خواهى نكند (يعنى كسى كه اول دشنام داده بايد از ديگرى عذر بخواهد (210) )
199- قال لقمان : يا بنى لا تشتم الناس فتكون اءنت الذى شتمت اءبويك .
لقمان به پسرش فرمود: پسر جان ! مردم را دشنام مده كه پدر و مادر خودت را دشنام داده ئى (زيرا دشنام شنونده ، پدر و مادر دشنام دهنده را دشنام مى دهد. (211) )
200- قال على (عليه السلام ): انى اءكره لكم اءن تكونوا سبابين ولكنكم لو وصفتم اءعمالهم و ذكرتم حالهم ، كان اءصوب فى القول واءبلغ فى العذر.
على (عليه السلام ) (در جنگ صفين به اصحابش ) فرمود: من خوش ندارم كه شما دشنامگر باشيد. شما اگر كردار آنها را وصف كنيد و حال و رفتارشان را بيان كنيد به راستگويى نزديكتر و براى عذر آوردن بليغتر است . (212)
201- و قال (عليه السلام ): واءبغض بغيضك هونا ما عسى اءن يكون حبيبك يوما ما.
و فرمود: با كسى كه كينه دارى به ملايمت كينه ورزى كن ، زيرا ممكن است روزى دوست تو گردد (در روز دشمنى به او فحش و دشنامى مده كه در روز دوستى خجالت بكشى . (213) )
202- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) من قذف امراءته بالزنا، خرج من حسناته كما تخرج الحيه من جلدها و كتب له بكل شعره على بدنه الف خطيئه .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه همسرش را به زنا نسبت دهد، از حسناتش خارج شود چنانكه مار پوست مى اندازد. و به شماره هر مويى كه در بدنش باشد، براى او هزار گناه نوشته شود. (214)
باطن شخص فحاش و دهن دريده همچون اندرون مار، سمى و زهراگين است ، ولى حسنات و كارهاى خوبش ، لباس خوش خط و خال و زيبائى براندام او مى پوشاند. هنگامى كه باطن خود را آشكار كند و مثلا به همسرش ‍ (( زانيه )) بگويد، خلع لباس مى شود و باطن پليدش از هر مويى از بدنش ‍ آشكار مى گردد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:18 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و هشتم : اختلاف سليقه
زن و مرد، در عواطف و احساسات و به طور كلى در اخلاق و روحيات ، مختلف و متفاوتند و اين اختلاف و تفاوت به صلاح آنهاست و در نظام كلى جهان بايد چنين باشد. تساوى مرد و زن سخنى بى اساس و بى منطق است و براى گول زدن زنان و مصرفى بار آوردن ايشان طراحى شده است : زن مسلمان از بركت تعاليم زنده و حيات بخش اسلام ، هيچگاه به اين سخنان گوش نداده و نخواهد داد.
از اختلاف حالات روحى كه بگذريم ، اختلاف سليقه ، اجتناب ناپذير است . اتحاد سليقه و تفكر مساوى ، شايد در روى كره زمين ميان دو مرد يا دو زن هم وجود نداشته باشد. ولى بالاخره به حكم مشيت تغيير ناپذير الهى ، زن و مردى با اختلاف روحيات و سليقه ها، زير يك سقف جمع شده اند و پشت ميز مذاكره نشسته اند. در محيط افكار زن ، شستن و پختن ، نظافت و زيبايى ، عروسى و دامادى ، آرايش و خرج كردن است . و در محيط افكار مرد، پول در آوردن ، درگيرى ، كشتى گرفتن ، سوارى ، صلح و جنگ ، معاهده و پيمان بستن ، خريد آپارتمان و فروش بوستان .
دستور اسلام ، در اين گونه موارد اين است كه هر يك از مرد و زن بايد كار خود را بكند و با ديگرى بسازد و مزاحم او نباشد. در برابر كج خلقى هاى همسرش شكيبا و صبور باشد تا همواره خوشدل و كامياب باشند و زندگى آنها قرين لذت و صفا شود.
بحث ما در اختلاف سليقه است . اگر مرد خسته باشد و بخواهد بخوابد و زن خوابش نيايد و بخواهد به راديو گوش دهد يا زن بخواهد در اتاق بسته باشد و مرد بخواهد باز باشد يا مرد بگويد در اتاق غذا بخوريم و زن بگويد در آشپزخانه ؛ در اين موارد، دستور اسلام چيست ؟
از ماخذ اسلامى در اين گونه موارد، دو دستور مختلف و متفاوت مشاهده مى شود:
اول : آنكه مرد بايد مراعات حال زن را بكند و مطابق ميل او رفتار نمايد، چون او ضعيف است و اسلام حامى مستضعفان و او امانت خدا و سفارش ‍ شده پيغمبر است .
دوم : آنكه مرد به سخن زن گوش ندهد و راى و نظر خودش را عملى كند، هر چند راى زن شايسته و معروف باشد، و براى اين دستور دليل آورده شده است كه هر گاه مرد به سخن شايسته زن به طمع مى افتد و درخواست امر غير شايسته مى كند.
از اين دو دستور مخالف كاملا پيداست كه زنان از نظر شارع اسلام دو گونه هستند:
اول : زنانى كه انسانند، فكر و شعور دارند، محبت ديگران را مى فهمند و سپاسگزارى مى كنند. اينان مشمول دستور اول اسلام مى گردند و بايد با آنها مدارا كرد، بلكه مهربانى و فروتنى نمود.
دوم : زنانى هستند بر عكس دسته اول و نقطه مقابل آنها: زنانى بدون درك ، كم بهره از صفات نيك انسانى و جسور و پررو. اگر شوهر يكبار سخن آنان را گوش دهد و يك كلمه (( چشم )) بگويد، آنرا بر خردمندى و فضيلت و لياقت خود حمل مى كنند، نه بر انسانيت شوهر. مغرور مى شوند. باد به غبغب مى اندازند و بار ديگر توقع بيجا خواهند داشت و حتى به فرمايش ‍ اميرالمؤ منين (عليه السلام ) تقاضاى انجام كار منكر و زشت از شوهر خود مى نمايند.
على (عليه السلام ) در جمله ديگر از نهج البلاغه مى فرمايد: عاقلان با موعظه و اندرز، پند مى پذيرند و چارپايان با كتك خوردن .
بعضى از زنان از دسته دوم هستند كه اگر شوهر در كارهاى نيك به سخنشان گوش دهد، بر خود مى بالند و از مرز خويش تجاوز مى كنند و انتظار اجازه كار زشت را از شوهر دارند. با اين گونه زنان با خشونت بايد رفتار كرد، و با بى اعتنايى به سخنشان آنان را تنبيه نمود.
نويسنده در اينجا به فكر آمارگيرى نيست و نمى خواهد بگويد: زنان دسته اول زيادترند يا دسته دوم اصولا اين كار ممكن نيست و فايده يى ندارد. آنچه مفيد است اين است كه خواهرانى كه اين كتاب را مطالعه مى كنند و اين بحث را مى خوانند، فكر كنند و ببينند، بين خود و خداى خويش ، ايشان جزء دسته اول هستند يا دسته دوم اگر از دسته اول هستند، خداوند را شكر كنند و اگر از دسته دوم هستند، در رفتار خود تجديد نظر نمايند.
به شوهران هم نه تنها نويسنده حقير، بلكه تمام پيشوايان دين ما توصيه مى كنند كه با هر زنى آنگونه كه شايسته اوست رفتار كنند، و بدون جهت زنان دسته اول را به جاى دسته دوم نگيرند و بهانه نياورند به اين كه على عليه السلام فرموده است : در كارهاى شايسته و معروف هم از زنان اطاعت نكنيد.
در پايان مقال اين را هم بدانيد كه (( معروف )) هم امر واجب را شامل مى شود و هم امر مستحب را و اينكه على (عليه السلام ) مى فرمايد: در امر معروف هم از زنان اطاعت نكنيد، مقصود اين نيست كه با آنها لجبازى كنيد و معصيت خدا نماييد و امر واجبى را مثلا ترك كنيد، بلكه مقصود اين است كه امر واجب و مستحب را انجام دهيد، براى اينكه خدا فرموده است ، نه براى اينكه زن دستور داده است ، كه اگر زن نادان بفهمد: شوهرش اين اندازه از او اطاعت مى كند كه واجب خدا را براى رضايت او انجام مى دهد، به طمع مى افتد و از شوهر تقاضاى انجام امر غيرمشروع مى نمايد.


دليل
203- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): اءخبرنى اءخى جبرئيل و لم يزل يوصينى بالنساء، حتى ظننت اءن لا يحل لزوجها اءن يقول لها اف ...
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: برادرم جبرئيل ، براى من خبر مى آورد و همواره سفارش زنان را مى نمود، تا حدى كه گمان كردم : براى شوهر جايز نيست كه به زنش اف بگويد. از خدا پروا كنيد درباره زنان كه آنها اسير دست شما هستند. آنان را به عنوان امانت خدا گرفته ايد، زيرا با كلمات خدا و كلمات قرآنش ، عورت ايشان براى شما حلال گشته است ... از اين رو بر شما حق واجبى دارند كه جسم و بدن آنها در اختيار شماست و فرزندان شما را در درون خود حمل مى كنند تا زمانى كه درد زاييدن به سراغ آنها مى آيد. به آنها مهربانى كنيد و دلشان را راضى سازيد تا همراه شما باشند. زنان را ناراضى نكنيد و به خشم نياوريد. (215)
204- عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اءنه قال : استوصوا بالنساء خيرا. (216)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: وصيت مرا درباره نيكى كردن به زنان بپذيريد. (217)
205- بعث الى اءبوالحسن موسى (عليه السلام )... الى اءن قال (عليه السلام ) الله اءلله فى النساء و ما ملكت اءيمانكم فان آخر ما تكلم به نبيكم اءن قال اوصيكم بالضعيفين : النساء و ما ملكت اءيمانكم.
حضرت موسى بن جعفر از وصيتهاى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نقل مى فرمايد: خدا را، خدا را، درباره زنان و بردگان كه آخرين سخن پيغمبرتان اين بود كه : سفارش دو موجود ضعيف را به شما مى نمايم : زنان و بردگان . (218)
206- عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : و من صبر على خلق امراءه سيئه الخلق واحتسب فى ذلك الاءجر، اءعطاه الله ثواب الشاكرين .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مردى كه كج خلقى همسر بدخوى خويش را تحمل كند و آن را به حساب خدا گذارد، خداوند به او ثواب سپاسگزاران دهد. (219)
(روايات ديگرى در اين باره ، در درسهاى ششم و دوازدهم و هفدهم و بيستم و بيست و هشتم ذكر شد.)
207- قال على (عليه السلام ): لا تطيعوهن فى المعروف حتى لا يطمعن فى المنكر.
على (عليه السلام ) فرمود: در كار نيك اطاعت زنان نكنيد، تا در كار زشت طمع نكنند. (220)
208- و قال (عليه السلام ): العاقل يتعظ بلاداب والبهائم لاتتعظ الا بالضرب .
و فرمود: عاقل با آموزش و تربيت پند مى پذيرد، ولى چارپايان جز با زدن پند نمى پذيرند. (221)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:19 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس چهل و نهم : اهانت

خداوند متعال توهين و آزار مومن را اعلام جنگ با خود به حساب آورده است ، آرى خداوند متعال ، مومن را دوست خود مى داند و غيرتش اجازه نمى دهد كه از دوست خود دفاع نكند. هر گونه آزارى نسبت به مومن اعلام جنگ با خداست ، و آزار با زبان كه به وسيله سخن گفتن و مسخره كردن انجام مى شود، بدترين آزار است .
مرد و زن مسلمان كه با يكديگر ازدواج كرده اند، دو مومنى هستند كه هميشه با يكديگر ارتباط دارند، آنان بايد در سخن گفتن با يكديگر كاملا مواظب باشند كه مبادا جمله ئى از دهن يكى از آنها صادر شود كه موجب آزار ديگرى گردد. سرزنش و تهمت و دشنام و شماتت موجب آزار و اهانت مى شود و هر يك از اين گناهان ، در كتب احاديثى بابى جداگانه دارد و كيفرى جداگانه برايش ذكر شده است .
اهانت زن و شوهر به يكديگر علاوه بر آنكه كيفر الهى و عقوبت اخروى دارد، موجب مى شود كه فرزندانى كه در خانه هستند و سخن پدر و مادر خود را مى شنوند، از آنها ياد بگيرند و ايشان هم وقتى بزرگ شدند و ازدواج كردند، با همسر خود آن گونه رفتار كنند و همان كلمات زشت را به همسر خود بگويند و باز فرزندان آنها هم ياد بگيرند و با اين حساب جامعه اسلامى به خشونت و فحاشى معرفى گردد.
پدرانى كه مى خواهند فرزندانشان احترام آنها را نگه دارند، بايد خود ايشان ، احترام مادر و كدبانوى خانواده را نگه دارند تا آنها هم ياد بگيرند، هم از مادر احترام كنند و هم از پدر، همچنين اگر زنى مى بيند كه فرزندان احترام او را نمى دارند، بايد بداند كه گاهى علت اين است كه خود زن احترام شوهر را نگه نمى دارد و در برابر فرزندان به پدر آنها كلماتى تند و زشت مى گويد. گاهى پدر حاضر است كلمات تندى از همسرش در خلوت بشنود ولى شنيدن همان كلمات را در پيش فرزندانش راضى نيست . زن مسلمان بايد رعايت اين نكات را بنمايد و نيز زن و شوهر بايد بداند كه فرزندان كوچك فرق رابطه زن و شوهر را با رابطه فرزندان و ابوين درك نمى كنند. پس نبايد مادر مثلا به دخترش بگويد من كه به پدرت (( تو )) مى گويم ، تو نبايد بگويى .
دليل
209- سمعت اءبا عبدالله (عليه السلام ) يقول : قال الله عزوجل : لياءذن بحرب منى من اءذى عبدى المومن و لياءمن غضبى من اءكرم عبدى المومن ...
از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: خداوند عزوجل فرموده است : كسى كه بنده مومن مرا آزار دهد، بايد مرا با خود در جنگ بداند و كسى كه بنده مومن مرا احترام كند، بايد كه از غضب من ايمن باشد. (222)
210- سمعت اءبا عبدالله (عليه السلام ) يقول : ان الله تبارك و تعالى يقول : من اءهان لى وليا فقد اءرصد لمحاربتى و اءنا اءسرع شيئا الى نصره اوليائى .
شنيدم امام صادق (عليه السلام ) مى فرمود: خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: كسى كه دوست مرا اهانت كند، در كمين جنگ با من نشسته است و من به يارى كردن دوستان از هر كارى شتابنده ترم . (223)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:20 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس پنجاهم : گذشت و اغماض
اگر از نويسنده بپرسيد: از ميان تمام توصيه هايى كه اسلام به زن و شوهر نمود، كداميك در درجه اول قرار دارد و روى آن تاكيد و سفارش شده است ؟ عرض مى كنم آن سفارش (( گذشت و اغماض )) است . گذشت واغماض هر يك از زن و شوهر از لغزشها و كج خلقيهاى ديگرى و چشم پوشى و ناديده گرفتن اشتباهات و خطاهاى او.
اگر بپرسيد تنها چيزى كه اختلافات شش گانه زن و شوهر را كه در درسهاى آينده مى گوييم حل مى كند كدام است ؟ عرض مى كنم (( گذشت و اغماض )) است .
اگر بفرماييد: آن عاملى كه موجب مى شود، زن و شوهر، عمرى با صفا و محبت زندگى كنند كدام است ؟ عرض مى كنم اولا گذشت و اغماض و سپس مراعات دستورات ديگر اسلام كه از اول اين كتاب تااينجا شرح داده شد.
اگر بگوييد: براى چيست كه زن و شوهر، در ابتداى زندگى خود، همواره قهر و نزاع و كشمكش دارند و وقتى پير و پخته شدند، با يكديگر گرم و با صفا مى شوند و بر گذشته عمر خود دريغ مى خورند؟ عرض مى كنم براى اين است كه در ابتداى جوانى غرور و خودخواهى دارند و (( گذشت و اغماض )) را فراموش مى كنند، ولى در زمان پيرى و كهنسالى ، دانا مى شوند و مى فهمند: محال است زن مانند شوهر فكر كند يا شوهر مانند زن . مى فهمند كه هر كسى طرز فكرى دارد. هر كسى براى خود روش و برنامه ئى معين كرده است و شخصيتى براى او منعقد گشته است كه عدول از آن بسيار مشكل است . يكى بلند سخن مى گويد و ديگرى آهسته . يكى با دست غذا مى خورد و ديگرى با قاشق . يكى بيشتر مى خوابد و ديگرى كمتر، يكى پر حرف است و ديگرى كم حرف ، يكى تميز است و ديگرى تميزتر، و هر يك از آنها صفات خود را در اثر وراثت يا تربيت يا تمرين بدست آورده و بر آن عادت كرده و خو گرفته است ، پس شوهر نبايد انتظار داشته باشد كه همسرش را با اجبار و اكراه به ترك عادتش وادار كند. در اين گونه موارد يا زن و شوهر بايد از يكديگر جدا شوند و يا (( گذشت و اغماض )) را پيشه كنند و سازش و مدارا را پيش گيرند. و اگر تصميم به جدايى بگيرند، بايد بدانند كه هر كجا كه روند آسمان همين رنگ است . آنها در روى زمين همسرانى با صد در صد اتحاد سليقه پيدا نمى كنند و شايد خدا چنين دو نفرى خلق نكرده باشد.
دليل
211- و قال (صلى الله عليه و آله و سلم ) اءلا اءدلكم على خير اءخلاق الدنيا و الاخره : تعفو عمن ظلمك و تصل من قطعك ...
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مى خواهيد شما را به بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمايى كنم ؟ آن اخلاق اين است كه : درگذرى از كسى كه به تو ستم كرده و پيوند كنى با خويشاوندى كه از تو بريده و بردبارى كنى با كسى كه درباره تو نادانى كرده است . (224)
212- و قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): عليكم بالعفو لا يزيد العبد الا عزا فتعافوا يعزكم الله .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بر شما باد كه عفو و گذشت داشته باشيد، زيرا عفو، موجب عزت بنده است ، از يكديگر عفو كنيد تا خدا شما را عزيز كند. (225)
213- و عن اءبى جعفر (عليه السلام ) قال : الندامه على العفو اءفضل و اءيسر من الندامه على العقوبه .
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: پشيمان شدن برگذشت بهتر است و (جبرانش ) آسان تر است از پشيمان شدن بر عقوبت (كه گاهى جبرانش ‍ ممكن نيست ) (226)
214- حدثنى من سمع اءبا عبدالله (عليه السلام )، يقول : من كظم غيظا و لو شاء اءن يمضيه اءمضاه اءملاء الله قلبه يوم القيامه رضاه .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: كسى كه خشمگين شود و با وجود اينكه مى تواند خشم خود را اعمال كند، نكند و آن خشم را فرو خورد، خدا روز قيامت دل او را سرشار از رضايتش سازد. (227)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:21 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس پنجاه و يكم : سواد آموزى زن
هر گاه شما از دانشمندى كه تمام منابع و ماخذ اسلامى را بررسى كرده باشد، سوال كنيد كه : (( درس خواندن زن از نظر اسلام چه حكمى دراد؟ )) به شما جواب مى دهد كه : من هيچ دليلى پيدا نكرده ام كه اسلام ، نسبت به آموختن علم ، ميان زن و مرد از لحاظ وجوب و حرمت فرقى گذاشته باشد، و مثلا آموختن علمى را براى مردان واجب و براى زنان حرام كرده باشد.
ليكن از موضوع وجوب و حرمت و دليل شرعى كه بگذريم و سوادآموزى زن را در محدوده موازين عقلى و اجتماعى بررسى كنيم ، بايد بگوييم : زن بايد بنگرد كه او براى چه منظورى آفريده شده و چگونه مسير و جهتى را در زندگى انتخاب مى كند، آنگاه علمى را بياموزد كه براى مسير زندگى و هدف نهايى او مناسب است .
دختر از زمانى كه مى تواند به مدرسه رود تا زمانى كه شوهر مى كند، وقت اندكى دارد و دامنه علوم هم بسى پهناور و وسيع است پس او بايد از ميان همه آنها، لازمتر و مفيدترش را انتخاب كند و بياموزد. شخصى كه دبير شيمى بود، مى گفت : با توجه به كتابهاى زيادى كه درباره شيمى نوشته شده است ، من اگر بخواهم تمام وقتم را تنها به ورق زدن اين كتابها برگزار كنم ، عمرم كفاف نمى دهد.
پيداست كه زندگى عصر ما حتى در بيشتر روستاها در ارتباط با استفاده از روشنايى برق و راديو و تلويزيون و يخچال و مانند آنست و زن براى آگاهى از طرز استفاده اين لوازم و راه جلوگيرى از خطرات و حوادث آنها، بايد تا اندازه اى فيزيك و شيمى و رياضى و علوم ديگر بداند و اين مقدار را در مدارس ابتدائى و راهنمايى به طور كلاسيك يا به طور متفرقه يا نحوى ديگر بياموزد و باز اگر مى خواهد مامايى يا دندانپزشكى و امثال آنرا بداند، بايد درس بيشترى بخواند؛ بنابراين از علوم متداول زمان ما بسيارى از رشته هاى دانشكده هاى كشاورزى ، پلى تكنيك ، علم و صنعت ، بلكه اقتصاد و حقوق و علوم ، براى زنان بى فايده يا كم فايده است و علومى را كه در بالا گفتيم ، براى او لازمتر و مفيدتر است .
گمان مى كنم اگر روزى زنان مسلمان ما، اسلامى فكر كنند و كلاسهايى براى خانه دارى و شوهر دارى و آشپزى و بچه دارى تشكيل دهند، دانشجويان بسيارى پيدا كنند و بهترين دانش هم براى زن مسلمان همين ها است .
بحث ديگر در اينجا اين است كه : در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) نقل مى شود كه آنحضرت مى فرمايد: (( محبت على (عليه السلام ) را به زنان الهام كنيد و سپس آنان را ساده و پاكدل باقى گذاريد )) يعنى سرشت خدادادى و فطرت پاك نخستين آنها را دست نخورده باقى گذاريد و با علوم و فنون ساخته مغز و فكر بشر نيالائيد. نمى گويم به آنها زشتى دروغ و جنايت و خيانت را نياموزيد، بلكه مى گويم : حتى لغت (( دروغ )) و واژه (( خيانت )) را به آنها تعليم مدهيد. و آن موجود فرشته خوى را، به فرشته خوئيش باقى گذاريد تا او نه خلاف حقيقت را بشناسد و نه توريه و دروغ مصلحت آميز را، نه خيانت و جنايت را بداند و نه راه فرار از آن را و خلاصه نه منكر را شناسد و نه نهى از منكر را بر خود واجب بيند.
خواهيد گفت : از دنيا به آخرت رفتى و از آدميان بريدى و به فرشتگان پيوستى ؛ ولى چه كنم كه خدا مرا و شما خواننده محترم و همه انسانها را طورى ساخته است كه خوبيها را دوست داريم و از بديها متنفريم ، از اين رو گاهى عقده دل را مى گشائيم و از سر مكنون خود سخن مى گوييم .
ما انسانها گاهى دروغ مى گوييم و جنايت و خيانت مى كنيم و گناه خود را با دليل شرعى و عقلى توجيه و تاويل مى كنيم و به گردن ديگرى مى اندازيم ، ولى گاهى هم پشيمان مى شويم و به همه اينها اقرار و اعتراف مى نماييم ، اين هم يكى از الطاف خداست كه به انسان چنين وجدان روشن و حقيقت بينى عطا فرموده است و امام صادق (عليه السلام ) و ساير پيشوايان ما - كه جان روشندلان و حقيقت گويان به قربانشان باد - مى خواهند زنها و بلكه همه انسانها، به فطرت پاك و اصيل خود باقى بماند و در همين دنيا نمونه اى از بهشت برين الهى را ببينند و بعيد نيست كه اين آرزوى مقدس ‍ روزى تحقق يابد و بعيد نيست كه روزى بيايد كه كلمات (( دروغ ، كشتن و خيانت )) و مانند اينها در قاموسهاى بشر پيدا نشود.
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: (( سوره يوسف رابه زنان نياموزيد كه در آن سوره فتنه هاست )) زيرا در آن سوره بيان مى شود كه زليخا فريفته جمال يوسف گشت و او را در اتاق در بسته ئى برد و از او كام خواست و چون يوسف فرار كرد و شوهر زيلخا پشت در ظاهر شد، زليخا نعل وارونه زد و گفت : ببين يوسف را كه از من كام مى خواهد. على (عليه السلام ) مى خواهد، چنين بازيگرى و نيرنگى به گوش زنان شيعه نرسد و در فكر و مغز آنها وارد نشود.
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( زنان را در بالا خانه سكونت ندهيد )) تا بر مردان و كارهاى ايشان مشرف و ناظر نباشند بلكه در طبقه پايين به كار خود مشغول باشند و مردان هم ايشان را در ميان خانه نبينند، زن اگر در بالاخانه باشد، يا بايد همواره چادر بر سرش باشد و يا پرده ها را بيندازد و در تاريكى زندگى كند.
و باز پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( به زنان كتابت و نوشتن نياموزيد )) تا راه رابطه با مردان بيگانه براى آنها باز نشود.
ما نويسندگان و خوانندگان كه علم و دانش آموختيه ايم ، روانشناسى و جهان بينى و جامعه شناسى خوانده ايم ، منطق و برهان و استدلال دانسته ايم و سفسطه و مغالطه ياد گرفته ايم ، مى گوييم : چرا پيغمبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) از آموختن علم و كتابت مانع مى شود و جلو ترقى و پيشرفت را مى گيرد. انسان بايد هم منكر را بداند و هم نهى از منكر كند. هم سم مهلك را بشناسد و هم از آن دورى كند. اگر به زن بگوييم : فلان سوره را نخوان او حريصتر مى شود و...
همه اينها درست است ، ولى پاكدلى و پاكدامنى هم درست است ، پاكدلى و سلامت نفس هم حقيقتى است غير قابل انكار و شايان تعليم و تعلم ، و انسان با دل پاكش خوبى پاكدامنى را هم درك مى كند. همانطور كه بشر بايد علم و كتابت و استدلال را بياموزد، اين مطلب را هم بايد بياموزد كه (( اگر )) پاكدل و باصفا باقى بماند و دروغ و خيانت و دغل بازى را ياد نگيرد، همين دنيايش بهشت برين مى شود.
بلكه بايد بگويم (( اگر )) ندارد. اين مطلب يك واقعيت و حقيقت است و وجود خارجى دارد. پيغمبر و على و امام صادق (صلى الله عليه و آله و سلم ) همين مطلب رامى خواهند بگويند.
بعضى از زنان در روستاهاى دور از دانشگاهها و كتابخانه ها را مى بينيم كه خيانت و جنايت را اصلا نشنيده و آزمايش نكرده اند. شيادى و سالوسگرى و دغل بازى را در مغز خود راه نداده اند. نيرنگها و بازيگريهاى زليخايى بگوششان نرسيده است . آنها دستورات ساده اسلام را از پدر و مادر يا از روحانى روستاى خود شنيده اند. آنها شنيده اند كه وقتى دختر عروس شد، بايد خانه دارى و شوهردارى و بچه دارى كند، حجابش را حفظ كند و شوهر را خداى كوچك خود بداند. آنها هم چنين بوده و هستند. مادران آنان هم چنين زندگى كردند و به دخترانشان آموختند كه دختر بايد با چادر به خانه شوهر برود و با كفن بيرون آيد. آنها پنجاه سال با شوهرى زندگى كردند و با وجود نياموختن علم روز و نخواندن روزنامه و مجله زن روز، شجاعترين سلحشوران ، باوفاترين شوهران ، فعال ترين كارگران ، خوش ذوق ترين شاعران ، ظريفترين هنرمندان و برجسته ترين مبتكران را تربيت كردند و به اجتماع خود تحويل دادند. برويد و تاريخ زندگى مردان نابغه جهان و مادرانشان را مطالعه كنيد. چنين زنانند كه به فرموده رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اكثريت اهل بهشت را تشكيل مى دهند. آنها در تمام دوران زندگى خود، نه با رقص و مشروب عهدى داشتند، نه قرص ضد آبستنى را شناختند، نه با كلمه (( كورتاژ )) آشنا شدند، نه معنى رابطه نامشروع را فهميدند، نه چشمكى زدند و گرفتند و نه متلكى شنيدند و يا اگر شنيدند معنيش را فهميدند، تا چه رسد به فهميدن معانى (( مساحقه ، قيادت ، مبادله همسر و ازدواج همجنس )) و مانند اينها.
ما دانشگاه ديده هاى متمدن ، بايد چند روزى مهمان چنان خانواده هايى باشيم و گلزار بى خار و بهشت برين زندگى خانوادگى آنان را ببينيم تا ناخود آگاه ، آهى سرد از دل پر درد برآريم و باور كنيم كه بدون معلومات جهان بينى و جامعه شناسى هم مى توان زندگى باصفايى داشت و به جاى بيست سال زندگى توام با بيمارى و جنگ اعصاب ، مى توان شصت سال زندگى با نشاط و محبت و كامرانى داشت و باور كنيم كه بى سوادان پاكدلى كه فرهنگ ساده امام صادق (عليه السلام ) را پذيرفتند و حتى لغت (( همزيستى مسالمت آميز )) را نمى توانستند ادا كنند، بهتر از كسانى زيستند كه دانشگاهها و لابراتوارها ساختند ولى از مكتب امام صادق روگردان شدند.
قلم اينجا رسيد و سر بشكست
تنها به عنوان يك آرزوى مقدس كه تحقق آن هم آينده دورى را نشان نمى دهد، بايد بگوييم : چقدر با صفا و لذت بخش است . زمانى كه پانصد ميليون بانوى مسلمان ، هم باسواد باشند و هم پاكدامن و با صفا. با توجه به اينكه بسيارى از معلومات عصر ما براى زن نه لازم است و نه فضيلت ، بلكه اتلاف وقت است و احيانا رذيلت ، در صورتى كه پاكدلى و پاكدامنى براى هميشه و در حد اعلايش فضيلت است و كمال .
در عصر ما كه اكنون اوائل قرن پانزدهم هجرى قمرى است ، قضاوت نوع مردم ايران نسبت به اغلب دختران باسواد و بى سواد چنين است :
1- دختران درس خوانده ، در سنين پايين كه هنگام شور و هيجان عشق و نشاط است ازدواج نمى كنند، بلكه در سن بالاتر از بيست ازدواج مى كنند كه از طراوت و اشتياق و شوهر دوستى آنها كاسته مى شود، ولى دختران درس نخوانده ، اغلب در زمان بلوغ و اندكى بعد از بلوغ ازدواج مى كنند كه حكم اسلام و فطرت هم همين است .
2- دختران درس خوانده براى ازدواج ، در انتظار شوهرى از اعيان و اشراف مى نشينند و ساير بندگان مومن و متعهد خدا را لايق همسرى خود نمى دانند؛ ولى درس نخوانده ها به ديانت و نجابت مردم بيشتر اهميت مى دهند و به شغل و درآمد او كمتر.
3- درس خوانده ها نسبت به شوهر خود، مغرور و متكبر و خود خواهند و درس نخوانده ها متواضع و رام و فروتن ، چنانكه اسلام دستور مى دهد.
4- درس خوانده ها خانه دارى و بچه دارى بلد نيستند و انتظار دارند، كار خانه آنها را كلفت انجام دهد، ولى درس نخوانده ها اگر هم بلد نباشند، به انجام آن افتخار مى كنند و آن قدر انجام مى دهند تا آشنا و ورزيده شوند.
5- درس خوانده ها بيشتر به فكر گردش رفتن و مسافرت و ديد و بازديدند و درس نخوانده ها به فكر اداره خانه و حفظ مال شوهر مى باشند.
6- درس نخوانده ها به عفت و پاكدامنى بيشتر اهميت مى دهند تا درس ‍ خوانده ها.
7- درس خوانده ها پر توقع و اسراف كارند و درس نخوانده ها قانع و سازگار.
8- درس خوانده ها كم طاقت و زود رنج و كم تحملند و درس نخوانده ها پر كار و پر طاقت و بردبار.
از طرف ديگر:
1- دختران درس نخوانده ، نظافت و بهداشت را كمتر از درس خوانده ها رعايت مى كنند.
2- درس خوانده ها آداب سخن گفتن و معاشرت را بهتر از درس نخوانده ها مى دانند.
3- درس خوانده ها بيدار نگه داشتن غريزه جنسى شوهر را با الفاظ نغز و حركات شيرين خود، بهتر از درس نخوانده ها رعايت مى كنند.
در اينجا براى نويسنده ، لزوم همراه بودن تربيت صحيح با آموزش و تعلم تداعى مى شود. اينجانب فكر مى كند: تحصيل علمى كه در اسلام بر هر دو مرد و زن واجب گشته و كل كمال دانسته شده و عالم محبوب خدا و وارث انبيا و بهتر از هزار عابد معرفى گرديده و امام صادق (عليه السلام ) مى خواهد با تازيانه بر سر اصحاب عزيزش بزند بلكه مى خواهد در گردابهاى خطرناك شناور شوند تا علم و فقاهت بياموزند و مجلس علم را نشستن روى پر ملائكه مى داند و مرگ عالم را موجب رخنه افتادن در بناى اسلام مى شمارد و جاهل را هموزن خاشاك روى آب معرفى مى كند و در قيامت او را دور از رحمت خدا و اعمالش را ناپاك مى داند، (228) چرا بايد همراه با تربيت نادرستى باشد كه معايب هشتگانه و غير آنها را به بار آورد و دختر مسلمان ، جهالت را بر چنين علمى ترجيح دهد؟
و اما علاج و چاره اين عيوب : دختران درس نخوانده اگر يك حسن اخلاقى داشته باشند، تمام عيوب آنها قابل تحمل مى شود و آن حسن اخلاقى ، شنوايى و پذيرش نصيحت است ، دختر بى سواد اگر قبول كند كه چون درس نخوانده است ، بعضى از چيزها را نمى داند و خود را حاضر كند كه پند و اندرز شوهر با سواد يا زنان باسواد ديگر را بشنود، تمام عيوبش ناديده گرفته مى شود و بلكه به تدريج از ميان مى رود؛ ولى پناه به خدا از دست زنى كه هم بى سواد باشد و هم خيره سر و لجباز كه جهنم سوزان در آن خانواده است و مرد بايد صبر حضرت ايوب را داشته باشد و تحمل امام جواد (عليه السلام ) را.
و اما چاره عيوب دختران درس خوانده ، مشكل تر از درس نخوانده هاست ، زيرا درس نخوانده گاهى مى پذيرد كه چون ياد ندارد، بايد ياد بگيرد، ولى با درس خوانده ئى كه خود را نادان نمى داند چه بايد كرد؟ او نمى تواند بفهمد كه خواندن درس فيزيك و شيمى و رياضى ، به خانه دارى و اخلاق اسلامى ربطى ندارد. (229) او نمى تواند بفهمد: اسلام نسبت به او دلسوزتر از معلمانى است كه آن مطالب را به او آموخته اند. او نمى تواند درك كند كه تعليمات اسلام براى بقاء شخصيت و مقام والاى مادرى او مفيدتر است از درسهاى ديگر كه براى نظم و نظافت ظاهر زندگى مى خواند، بنابراين تنها چاره اى كه به نظر مى رسد، اين است كه پسرى كه مى خواهد با دختر درس ‍ خوانده ليسانس و دكتر ازدواج كند، بايد نظير اين كتاب را در دستور اسلام نسبت به وظائف زن و شوهر به او بدهد تا مطالعه كند و سپس نظر او را نسبت به آن دستورات بپرسد. اگر توانست قبول كند با او ازدواج نمايد.
اميدوارم از بركت استقرار جمهورى اسلامى دختران ما در مدارس و دانشكده ها درسهايى را بخوانند كه آنان را مسلمانى متعهد و پيرو حضرت زهرا و زينب كبرى عليهماالسلام تربيت كند، تا ديگر نه شاهد آلودگيها و معايب بعضى از دختران درس خوانده امروز باشيم و نه شاهد عيوب و عقب افتادگى دختران درس نخوانده و به نظر نويسنده تحولى اساسى در دروس دبيرستان و دانشگاهى كه آن را مناسبت با سرشت و فطرت و نيازهاى زن بسازد بايد صورت پذيرد.


دليل
215- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : اءلهموهن حب على عليه السلام و ذروهن بلها.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: به زنان محبت على (عليه السلام ) را الهام كنيد و آنان را ابله و پاكدل واگذاريد. (230)
بعد از وفات پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دين اسلام را به شعبه هاى مختلف تقسيم كردند و هر شعبه براى خود پيشوا و رهبرى داشت . پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده بود: امت من به 73 فرقه تقسيم مى شوند كه يك فرقه بر حق و بقيه در گمراهى هستند. شايد بيشتر اين فرق تا زمان صادق (عليه السلام ) پيدا شده بودند و شكى نيست كه از ميان تمام آن فرق فرقه ئى بر حق بود كه پيشوايش به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزديكتر و به مكتب اسلام آشناتر و چنين كسى در روى كره زمين ، جز على بن ابيطالب (عليه السلام ) نبود، امام صادق (عليه السلام ) در اين حديث پيروى از مكتب على (عليه السلام ) را كه فرع محبت آنحضرت است به شيعيانش تعليم مى دهد.
پيداست كه محبت على (عليه السلام ) با محبت اولاد معصومينش فرق ندارد و همه از يك خط كه همان اسلام راستين است ، پيروى مى كنند، ولى امام صادق (عليه السلام ) كه نبايد بفرمايد: محبت مرا به زنان الهام كنيد، چنانكه احاديثى را هم كه براى ما بيان مى كند، مى فرمايد: شنيدم از پدرم تا مى رسد به جدش پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ).
و چه قدر لطيف است اينكه مى فرمايد: الهام دهيد نه تعليم دهيد، زيرا تعليم زنان همان چيزى است كه از آن نهى مى فرمايد: البته نتيجه الهام و تعليم يك چيز است و آن محبت على (عليه السلام ) در دل شنونده است ، ولى الهام با لطافت و ظرافت انجام مى گيرد، مثلا پدر، خودش به روش على (عليه السلام ) رفتار مى كند و كلمات آنحضرت را بيان مى كند و به دخترش ‍ مى گويد: اين است روش و مكتب على (عليه السلام ).
و اما اينكه مى فرمايد: زنان را ابله واگذاريد. كلمه (( ابله )) چنانكه از اهل لغت در پاورقى يادآور مى شويم و از قول امام صادق (عليه السلام ) بيان مى كنيم ، به معنى پاكدل و بى نقش است ، يعنى كسى كه حقه و دوز و كلك بلد نيست و همه مردم را مانند خودش صاف و پاك مى داند و بيشتر اهل بهشت از اينگونه مردمند، چنانكه به تفصيل توضيح داديم .
216- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لا تنزلوا النساء الغرف و لا تعلموهن الكتابه و علموهن المغزل و سوره النور.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: زنان را در بالا خانه ها ننشانيد و نوشتن به ايشان نياموزيد بلكه ريسندگى و سوره نور را به آنان بياموزيد. (231)
217- قال اءميرالمؤ منين عليه السلام : لا تعلموا نساءكم سوره يوسف و لا تقرؤ وهن اياها، فان فيهاالفتن ...
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: سوره يوسف را به زنان خويش تعليم ندهيد و براى ايشان قرائت نكنيد كه در آن سوره فتنه هاست . (232)
128- عن جعفر بن محمد عن آبائه (عليه السلام ) اءن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : دخلت الجنه فوجدت اءكثر اءهلها البله (233) : قلت ماالبله ؟ قال : العاقل فى الخير و الغافل عن الشر.
امام صادق (عليه السلام ) از پدرانش ، از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من داخل بهشت شدم و بيشتر اهل بهشت را ابله يافتم . راوى گويد از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم ابله كيست ؟ فرمود: آنكه در كار خير عاقل است و در كار شر غافل . (234)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  9:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس پنجاه و دوم : ضعف عقل
در دو مورد از نهج البلاغه ضعف عقل را به زنان نسبت داده است ، در صورتى كه بيش از هشتاد مورد، در احاديث و اخبار پيغمبر و ائمه اطهار، ضعف عقل و بلكه حماقت به مردان نسبت داده شده است ، يا به طور كلى به كسانى كه صفات زشتى داشته باشند يا عمل زشتى انجام دهند، و آن صفات و اعمال در مردان بيشتر است تا زنان و نيز استناد ضعف عقل به زنان در موردى است كه تقصير آنان نيست و جرم و گناهى را براى آنان اثبات نمى كند، بلكه خبرى است از مشيت و فرمان الهى نسبت به اختيارى و تحت اراده آنها است كه مى توانند وضع خود را تغيير دهند و از حماقت بيرون آيند:
يكى از آن موارد نسبت به مردى است كه ريش خود را از يك قبضه بلندتر مى گذارد و ديگر در موردى است كه مردى كار و كسب مثبت را كنار گذارد و به فكر يارى كردن بخت و شانس و به دست آوردن گنج و مال باد آورده باشد يا مردى كه منزل وسيع اهدائى امام را نپذيرد و به خانه خرابه و تنگ خود قناعت كند، مثلا به خاطر اينكه ، آنجا را پدرش ساخته است .
اينها و موارد ديگرى را كه ضمن دليل بيان خواهيم نمود، مواردى است كه گناه حماقت و نادانى به گردن مرد مى افتد و او مى تواند با اختيار خود، از راه كج برگردد و به راه عقل و استقامت گرايد.
خداوند متعال براى اينكه انسان از حيوان و نبات ممتاز گردد و سزاوار پذيرش تكليف و ثواب و عقاب باشد، به دختر و پسر، عقل و هوشى عطا فرموده كه خوب را از بد تميز دهند و حق را از باطل باز شناسند، و گويا اين عقل و هوش ، رشد و تكاملش تا زمان بلوغ ، در دختر بيش از پسر است ؛ از اين رو، بار تكليف الهى بر دوش دختران زودتر از پسران قرار مى گيرد. و گويا بعد از بلوغ برعكس مى شود، زيرا رشد عقل به خاطر مطالعه جهان و مشاهده مردان تجربه ديده و سرد و گرم چشيده و گفت و شنود با آنها حاصل مى شود و اين امور به حكم طبيعت و فرمان خالق طبيعت ، در دسترس مردان ، بيش از زنان است . اگر چه مردان خردمند و دانشور، ابتدا در دامن همين زنان تربيت مى شوند، ولى پسر پس از بلوغ و بيرون رفتن از محيط خانه ، نتيجه عقل مادرداديش را با مطالعه اوضاع جهان و مشاهده احوال خردمندان ، تقويت مى كند و افزايش مى دهد؛ در صورتى كه مادر و خواهرانش از آن تقويت و افزايش بى بهره اند و آن افزايش را لازم هم ندارند.
در خطبه نهج البلاغه ، على (عليه السلام )، ضعف عقل زن را تنها از همين بعد تجربى و اكتسابيش ثابت مى كند، زيرا ضعف عقل او را مساوى با گواهى دادن ناقص او مى داند؛ يعنى در موردى كه يك مرد براى شهادت كافى باشد، اگر شاهد زن باشد بايد دو تن باشند و اين دستور الهى است و صريح آنها شريفه قرآنى ، بنابراين ، چنين نقص مقلى ، هيچ گونه نقيصه اى براى زن محسوب نمى شود، بلكه خبر از حكم الهى مى دهد، تنها در مورد شهادت و آن هم به خاطر تخصص نداشتن زن در امور اجتماعى به مانند مردان . مشورت نكردن با زنان هم به خاطر همين است چنان كه در درس ‍ بيست و دوم در اين باره به تفصيل سخن گفتيم .
اگر سوال شود: پس چرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به طور مطلق و عموم مى فرمايد: زنان ناقص العقلند؟ بايد بگوييم : اين گونه سخن گفتن از محسنات بلاغت است . اديبان مى گويند.
تبيين الشى بعد ابهامه اوقع فى النفوس
يعنى اگر مطلبى را ابتدا سر بسته بگويى و سپس توضيح دهى ؛ در ذهن شنونده بيشتر جايگزين مى شود. كلام على (عليه السلام ) مانند اين است كه مثلا گفته شود: حسينيه ارشاد تهران نقص بنا دارد و نقض بنايش اين است كه گنجايشش نصف گنجايش مسجد امام است (دقت بفرماييد و اين مثال را با جمله نهج البلاغه از لحاظ مبتدا و خبر مقايسه نماييد.)
و اما آنچه گفته مى شود كه سخن امام (عليه السلام ) بعد از جنگ جمل بوده و ضعف عقل يك زن كه از طلحه و زبير گول خورده بود، سبب ايراد اين خطبه گرديد، دور از تحقيق و انصاف به نظر مى رسد. على (عليه السلام ) تحت تاثير حوادث قرار نمى گيرد و خطاى يك زن را به گردن نوع زن نمى گذارد.
همچنين اگر كسى بگويد: سخن حضرت در مقام مذمت و نكوهش نسبت به زن است ، بايد بداند كه اين نكوهش به سازمان خلقت و آفرينش باز مى گردد كه زن را آنگونه آفريده است نه به شخص زن ؛ زيرا زن به اختيار خود كار زشتى نكرده است كه سزاوار آن عقوبت گشته باشد، چنانكه از 2 قرينه ديگر خطبه پيداست . چگونه كسى گمان مى كند كه خداوند متعال به زنان دستور دهد: ماهى چند روز نماز و روزه بجا نياورند و سپس آنان را به خاطر اين عمل نكوهش كند؟!
در اينجا احساس و عاطفه شديد زنان را هم در مقايسه با مردان نبايد فراموش كرد. زندگى انسان چنانكه به عقل و تدبير نياز دارد، به احساس و عاطفه شديد هم نيازمند است . احساس و عاطفه روح بخش و صفا بخش ‍ زندگى است . احساس و عاطفه مايه دلگرمى و شادكامى و خرمى است ، در خانواده روح و نشاط مى آورد و به آن رونق و جلا مى دهد و لذت و صفا مى بخشد؛ و عقل و حسابرسى و تدبير از طرفى ديگر، اصول و بنيان زندگى انسان را پايه گذارى مى كند و اجزاء و مواد مناسب را انتخاب نموده ، در جاى مخصوص به خود مى گذارد.
من نمى دانم كردار شريف و مقدس همسر خولى را در داستان كربلا به احساس و عاطفه اش نسبت دهم يا به عقل و تدبير استثنائيش . آن بانوى بزرگوار در زمانى كه شهر كوفه را يكپارچه ستم و ظلمت ، جهل و شقاوت ، سنگدلى و نانجيبى قساوت و بيرحمى ، توحش و بربريت ، دژخيمى و رذالت فرا گرفته بود و مردان آن سامان هم گرگ شده بودند و عنتر. درنده شده بودند و از سگ بدتر، كه همگى يكباره بر مركب شيطنت سوار گشتند و يا شيطان بر آنها سوار گشت و عقل و دين و شرف و وجدان را يكباره زير دست و پاى خود كوبيدند و له كردند و به سوى كربلا روان گشتند. در آنجا با دست خود و با شمشيرى كه محمد مصطفى و على مرتضى (عليه السلام ) به دست آنها داده بودند، چنانكه سر گوسفند را مى برند، سر پسر همان محمد و على عليه السلام را، سر پاكترين انسان زمان خود را بريدند، و چهره تاريخ را سياه كردند و رذالت و خباثت از انسانيت بى خبران را به نمايش گذاشتند و به آن افتخار هم مى نمودند و همه اينها به خاطر درهم و دينار معدودى بود كه از ابن زياد بستانند، آنها در حقيقت عدالت و تقوى و انسانيت را سر بريدند و بدنش را برهنه كردند و زير سم اسبها گذاشتند و آن سر مقدس را به خولى ناپاك سپردند. خولى خوك كردار و بدتر از كفتار، آن سر مقدس را به خانه آورد و دور از چشم همسر نازنينش ، ميان تنور پر خاكستر نهان كرد، ولى آن زن سرشار از عاطفه و احساس ، وقتى فهميد، چون تنور روشن بگداخت و شوهر بدتر از شيطانش بتاخت و پرخاش كنان و موى كنان ، هر چه مى خواست به او گفت و اندكى از عقده هاى دل روشنتر از ماه و گداخته تر از خورشيدش را خالى كرد و اشك ريخت و ناله كرد و از او جدا شد.
همسر خولى زنى بود كه در برابر تمام مردان كوفه مانند ستاره اى درخشان ، در آن ستمكده ظلمانى بدرخشيد و عقلهاى رجال و دانشمندان جهان را حيران كرد كه چگونه فرشته اى با شيطانى همسر مى شود و انسانى با بدتر از حيوانى در يك خانه زندگى مى كند.
اكنون كه چهارده قرن از وقوع اين حادثه مى گذرد، باز هم زنان زمان ما بيش ‍ از مردان بر اين مصيبت عظمى مى گريند و اشك مى ريزند (235) همه اينها از بركت همان احساسات عميق و عواطف رقيق اين موجود شريف به نام (( زن )) مى باشد.


دليل
219- قال على (عليه السلام ): ان النساء نواقص الايمان ، نواقص ‍ الحظوظ نواقص العقول ، فاءما نقصان ... عقولهن فشهاده امراءتين كشهاده الرجل الواحد...
على (عليه السلام ) فرمود: همانا زنان از لحاظ ايمان و بهره و عقل ناقصند... نقصان عقلشان اين است كه گواهى دادن دو زن برابر گواهى دادن يك مرد است ... (236)
220- و قال (عليه السلام ) ولا تهيجوا النساء باءذى و ان شتمن اءعراضكم و سببن اءمراءكم فانهن ضعيفات القوى والانفس ‍ والعقول .
و فرمود: زنان را با آزار دادن خويش تحريك نكنيد، اگر چه آنها، آبروى شما را با دشنام و ناسزا ببرند و اميران شما را به زشتى ياد كنند، زيرا آنان نيرو و روح و عقل ضعيفى دارند (و به واسطه احساسات شديد، در برابر ناملايمات زود عكس العمل نشان مى دهند.) (237)
221- يعتبر عقل الرجل فى ثلاث : فى طول لحيته ...
و فرمود: عقل مرد به سه وسيله سنجيده مى شود: در درازى محاسنش (هر چه ريش از يك قبضه بلندتر باشد، عقل صاحبش كمتر است .) (238)
222- اياك و اتكالك على المنى فانها بضائع النوكى .
على (عليه السلام ) فرمود: بپرهيز از تكيه كردن و اعتماد نمودن بر آرزوها كه آن سرمايه احمقان است . (239)
223- ان اءباالحسن اشترى دارا واءمر مولى له اءن يتحول اليها و قال ان منزلك ضيق . فقال قد اءحدث هذه الدار ابى . فقال ابوالحسن (عليه السلام ): ان كان ابوك احمق ينبغى اءن تكون مثله ؟!
حضرت رضا (عليه السلام )، منزلى را خريد و به يكى از كارمندانش دستور داد تا به آن منزل رود و در آنجا ساكن شود و به او فرمود: منزلى كه مى نشينى كوچك و تنگ است ، او گفت : اين منزل را پدرم بنا نهاده است . حضرت فرمود: اگر پدرت احمق بود، تو هم بايد مثل او باشى . (240)
224- قال على (عليه السلام ): من دلائل الحمق داله بغير آله و صلف بغير شرف .
على (عليه السلام ) فرمود: از نشانه هاى حماقت ناز كردن بدون سبب و لاف زدن بدون شرف است . (241)
225- و قال (عليه السلام ) من علامات الاحمق كثره تلونه .
و فرمود: از نشانه هاى حماقت ، زيادى تلون است (كه انسان هر روز به شكلى در آيد و خطى انتخاب كند. (242)
226- و قال (عليه السلام ): اءحمق الناس من ظن اءنه اءعقل الناس .
و فرمود: احمقترين مردم كسى است كه گمان كند داناترين مردم است . (243)
227- و قال (عليه السلام ) تعرف حماقه الرجل بالاءشرفى النعمه و كثره الذل فى المحنه .
و فرمود: حماقت مرد شناخته مى شود به مستى كردن در زمان نعمت و اظهار خوارى و ذلت نمودن در زمان سختى و گرفتارى . (244)
228- و قال (عليه السلام ) تعرف حماقه الرجل فى ثلاث : كلامه فيما لا يعنيه و جوابه عما لا يساءل عنه و تهوره فى الامور.
و فرمود: حماقت مرد، در 3 مورد شناخته مى شود:
1- سخن گفتن در امورى كه به او ارتباطى ندارد.
2- پاسخ گفتن به چيزى كه از او سوال نشده است .
3- بى باكى در كارها. (245)
229- و قال (عليه السلام ) لا يستخف بالعلم و اءهله الا اءحمق جاهل .
و فرمود: دانش و اهل دانش را كوچك نشمار، مگر احمق نادان . (246)
230- و قال (عليه السلام ): لا ترد على الناس كما حدثوك فكفى بذلك حمقا
و فرمود: هر آنچه را كه مردم برايت بازگو مى كنند، رد مكن كه همين براى حماقتت كافى است (يعنى انكار مكن ، بلكه احتمال صحت آنرا بده (247) )
بنابراين كسانى كه آيه قرآن يا حديثى را مى شنوند كه مضمونش با عقل و فهم آنها موافقت ندارد، بايد بگويند: ما نمى فهميم . ممكن است توجيه درستى داشته باشد؛ نه آنكه انكار كنند و بگويند چنين چيزى درست نيست و من آنرا رد مى كنم . اگر چنين بگويند، از نظر اميرالمؤ منين كه سخنگوى اسلام است - احمق مى باشند مانند كسانى كه موضوع معاد را نفهميده و نسنجيده انكار مى كنند يا كسانى كه دو قرن پيش ، اختراع مانند راديو و تلويزيون را انكار مى كردند (براى توضيح بيشتر به مقدمه ترجمه اصول كافى نويسنده رجوع شود.)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  10:04 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس پنجاه و سوم : از خوبانشان بر حذر باش
در خطبه 78 نهج البلاغه آمده است كه (( از زنان بپرهيزيد و از خوبانشان برحذر باشيد )) در اينجا توجه به چند نكته لازم است :
1- پرهيز كردن از زن بد، طبق قاعده است و عقل و وجدان هر انسانى حكم مى كند كه از انسان بد بايد پرهيز نمود، چه زن باشد و چه مرد و اما بر حذر بودن از زنان خوب در كلام اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به معنى اعتماد كامل نداشتن و بيدار و هشيار بودن و احتياط را رعايت كردن و دست با عصا راه رفتن است ، نه به معنى دورى كردن و كنار زدن ايشان ، زيرا اولا عبارت حضرت ، از نظر قواعد ادبى و طبق موازين لغت و معانى و بيان ، چنين اقتضا مى كند (248) و ثانيا اگر اسلام دستور دهد كه هم از زن خوب دورى كنيد و هم از زن بد، پس اين همه سفارش و تاكيد درباره ازدواج و همسر گرفتن و دوست داشتن زنان كه خود پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است چه معنى دارد؟
2- اعتماد نكردن به زن خوب هم طبق قاعده و ميزان است ، زيرا چنانكه بارها گفته ايم ، زن تابع احساسات و عواطف قرار مى گيرد و در نظام كلى خلقت ، بايد چنين باشد و هر كسى كه تابع احساسات باشد، ثبات و استقامت فكرى و عقيدتى ندارد. اين قاعده به قدرى شمول و كليت دارد كه بايد بگوييم : هر گاه مردى هم تابع احساسات و عواطف باشد، به فكر و عقيده و قول او نبايد اطمينان كامل نمود بلكه با او بايد با احتياط و دست با عصا راه رفت .
3- اعتماد نكردن بر زن به اين معناست كه شوهر نبايد دارائيش را در اختيار همسرش گذارد، مگر اينكه ناظر و رقيبى برايش معين كند، در كارهاى زندگى به مشورت و راى همسرش اعتماد كامل نكند، مگر در صورتى كه راى او، با راى مردان متخصص موافق باشد، همچنين اگر همسرش قول داد كه مثلا از مهمانهاى هفته ديگرت پذيرايى مى كنم و غذا را خودم درست مى كنم ، شوهر بايد اين احتمال را بدهد كه ممكن است خانم محترمه در اثر حادثه اى ، دو روز ديگر پشيمان شود و از قولش برگردد، لذا شوهر بايد راه احتياط را پيش گيرد و از محل ديگرى هم به فكر تهيه غذا باشد.
4- تمام قواعد اخلاقى و اجتماعى و ابعاد ديگر علوم و حتى قوانين اساسى ، كه به نحو كلى و عام تعبير مى شود، تخصيص بردار و استثناپذير است . گاهى آن استثنا متصل به كلام ذكر مى شود و گاهى منفصل به صورت تبصره و ماده واحده و صور ديگر. در احاديث ممكن است كلام عام در سخن امامى ذكر شود و استثنااش در كلام امام ديگر باشد.
قرآن كريم ، مى فرمايد: همه انسانها در خسارت و زيانند، مگر كسانى كه ايمان آورند و عمل صالح كنند...
و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: (( طاعه النساء ندامه )) اطاعت كردن از راى زن پشيمانى مى آورد و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: (( الا من جربت بكمال عقل )) يعنى مگر زنى كه كمال عقلش ‍ آزمايش شده باشد.
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: از زنان خوب بر حذر باشيد، ولى اگر از آنحضرت بپرسيم : آيا همسر شما فاطمه و دختر شما زينب (عليه السلام ) و خديجه كبرى و... هم چنين بوده اند؟ قطعا خواهد فرمود: نه .
همچنين هر مردى كه چندين سال با همسرى متعهد و با وفا زندگى كرده و وفادارى و تعهد بهتر از مردان را از او مشاهده نموده است ، همسر او هرگز در اين دستور داخل نيست .
بنابراين سخن على (عليه السلام ) بدون كم و زياد اقتباس از آيه شريفه قرآن كريم است كه : يا ايها الذين آمنو ان من اءزواجكم واءولادكم عدوالكم فاحذروهم (سوره تغابن ،ى 14) يعنى اى اهل ايمان برخى از زنان و فرزندانتان ، دشمن شما هستند، از آنها برحذر باشيد.
در اينجا هم از بانوان محترمى كه اين بحث را مى خوانند تقاضا دارم بين خود و خداى خويش ، حساب كنند: اگر از جمله زنان وفادار و متعهد هستند خداى متعال را سپاس گويند و اگر خود را از دسته ديگر مى بينند، در رفتار خويش تجديد نظر نمايند.
5- سست عنصرى و تابع احساس بودن زن را نبايد براى او گناهى بشماريم و مستحق عذاب و عقابش بدانيم ، زيرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) او را زن خوب ناميده ، و زنى كه آنحضرت خوبش بداند، اهل بهشت است ، علت بى وفائيش ، سست عنصرى و تبعيت قهرى او از احساس و عاطفه است كه آن هم در اختيار او نيست و خداى عادل هيچ بنده اى را به خاطر انجام عمل غير اختيارى عذاب نمى كند، مگر آنكه زن ، بى وفائى و عذر را با شعور و توجه و اختيار انجام دهد كه در آن صورت گنهكار و معاقب خواهد بود.


دليل
231- قال على (عليه السلام )... فاتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهن على حذر.
على (عليه السلام ) فرمود: از زنان بد بپرهيزند و با خوبانشان ، با احتياط باشيد. (249)
232- والعصر ان الانسان لفى خسر، الا الذين آمنو و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
سوگند به زمان كه انسان در خسران است ، مگر كسانى كه ايمان آورند و عمل صالح كنند و يكديگر را به حق و صبر سفارش نمايند. (250)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  10:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها