0

بهشت خانواده

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده
یک شنبه 15 مرداد 1391  10:04 AM

درس پنجاه و دوم : ضعف عقل
در دو مورد از نهج البلاغه ضعف عقل را به زنان نسبت داده است ، در صورتى كه بيش از هشتاد مورد، در احاديث و اخبار پيغمبر و ائمه اطهار، ضعف عقل و بلكه حماقت به مردان نسبت داده شده است ، يا به طور كلى به كسانى كه صفات زشتى داشته باشند يا عمل زشتى انجام دهند، و آن صفات و اعمال در مردان بيشتر است تا زنان و نيز استناد ضعف عقل به زنان در موردى است كه تقصير آنان نيست و جرم و گناهى را براى آنان اثبات نمى كند، بلكه خبرى است از مشيت و فرمان الهى نسبت به اختيارى و تحت اراده آنها است كه مى توانند وضع خود را تغيير دهند و از حماقت بيرون آيند:
يكى از آن موارد نسبت به مردى است كه ريش خود را از يك قبضه بلندتر مى گذارد و ديگر در موردى است كه مردى كار و كسب مثبت را كنار گذارد و به فكر يارى كردن بخت و شانس و به دست آوردن گنج و مال باد آورده باشد يا مردى كه منزل وسيع اهدائى امام را نپذيرد و به خانه خرابه و تنگ خود قناعت كند، مثلا به خاطر اينكه ، آنجا را پدرش ساخته است .
اينها و موارد ديگرى را كه ضمن دليل بيان خواهيم نمود، مواردى است كه گناه حماقت و نادانى به گردن مرد مى افتد و او مى تواند با اختيار خود، از راه كج برگردد و به راه عقل و استقامت گرايد.
خداوند متعال براى اينكه انسان از حيوان و نبات ممتاز گردد و سزاوار پذيرش تكليف و ثواب و عقاب باشد، به دختر و پسر، عقل و هوشى عطا فرموده كه خوب را از بد تميز دهند و حق را از باطل باز شناسند، و گويا اين عقل و هوش ، رشد و تكاملش تا زمان بلوغ ، در دختر بيش از پسر است ؛ از اين رو، بار تكليف الهى بر دوش دختران زودتر از پسران قرار مى گيرد. و گويا بعد از بلوغ برعكس مى شود، زيرا رشد عقل به خاطر مطالعه جهان و مشاهده مردان تجربه ديده و سرد و گرم چشيده و گفت و شنود با آنها حاصل مى شود و اين امور به حكم طبيعت و فرمان خالق طبيعت ، در دسترس مردان ، بيش از زنان است . اگر چه مردان خردمند و دانشور، ابتدا در دامن همين زنان تربيت مى شوند، ولى پسر پس از بلوغ و بيرون رفتن از محيط خانه ، نتيجه عقل مادرداديش را با مطالعه اوضاع جهان و مشاهده احوال خردمندان ، تقويت مى كند و افزايش مى دهد؛ در صورتى كه مادر و خواهرانش از آن تقويت و افزايش بى بهره اند و آن افزايش را لازم هم ندارند.
در خطبه نهج البلاغه ، على (عليه السلام )، ضعف عقل زن را تنها از همين بعد تجربى و اكتسابيش ثابت مى كند، زيرا ضعف عقل او را مساوى با گواهى دادن ناقص او مى داند؛ يعنى در موردى كه يك مرد براى شهادت كافى باشد، اگر شاهد زن باشد بايد دو تن باشند و اين دستور الهى است و صريح آنها شريفه قرآنى ، بنابراين ، چنين نقص مقلى ، هيچ گونه نقيصه اى براى زن محسوب نمى شود، بلكه خبر از حكم الهى مى دهد، تنها در مورد شهادت و آن هم به خاطر تخصص نداشتن زن در امور اجتماعى به مانند مردان . مشورت نكردن با زنان هم به خاطر همين است چنان كه در درس ‍ بيست و دوم در اين باره به تفصيل سخن گفتيم .
اگر سوال شود: پس چرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به طور مطلق و عموم مى فرمايد: زنان ناقص العقلند؟ بايد بگوييم : اين گونه سخن گفتن از محسنات بلاغت است . اديبان مى گويند.
تبيين الشى بعد ابهامه اوقع فى النفوس
يعنى اگر مطلبى را ابتدا سر بسته بگويى و سپس توضيح دهى ؛ در ذهن شنونده بيشتر جايگزين مى شود. كلام على (عليه السلام ) مانند اين است كه مثلا گفته شود: حسينيه ارشاد تهران نقص بنا دارد و نقض بنايش اين است كه گنجايشش نصف گنجايش مسجد امام است (دقت بفرماييد و اين مثال را با جمله نهج البلاغه از لحاظ مبتدا و خبر مقايسه نماييد.)
و اما آنچه گفته مى شود كه سخن امام (عليه السلام ) بعد از جنگ جمل بوده و ضعف عقل يك زن كه از طلحه و زبير گول خورده بود، سبب ايراد اين خطبه گرديد، دور از تحقيق و انصاف به نظر مى رسد. على (عليه السلام ) تحت تاثير حوادث قرار نمى گيرد و خطاى يك زن را به گردن نوع زن نمى گذارد.
همچنين اگر كسى بگويد: سخن حضرت در مقام مذمت و نكوهش نسبت به زن است ، بايد بداند كه اين نكوهش به سازمان خلقت و آفرينش باز مى گردد كه زن را آنگونه آفريده است نه به شخص زن ؛ زيرا زن به اختيار خود كار زشتى نكرده است كه سزاوار آن عقوبت گشته باشد، چنانكه از 2 قرينه ديگر خطبه پيداست . چگونه كسى گمان مى كند كه خداوند متعال به زنان دستور دهد: ماهى چند روز نماز و روزه بجا نياورند و سپس آنان را به خاطر اين عمل نكوهش كند؟!
در اينجا احساس و عاطفه شديد زنان را هم در مقايسه با مردان نبايد فراموش كرد. زندگى انسان چنانكه به عقل و تدبير نياز دارد، به احساس و عاطفه شديد هم نيازمند است . احساس و عاطفه روح بخش و صفا بخش ‍ زندگى است . احساس و عاطفه مايه دلگرمى و شادكامى و خرمى است ، در خانواده روح و نشاط مى آورد و به آن رونق و جلا مى دهد و لذت و صفا مى بخشد؛ و عقل و حسابرسى و تدبير از طرفى ديگر، اصول و بنيان زندگى انسان را پايه گذارى مى كند و اجزاء و مواد مناسب را انتخاب نموده ، در جاى مخصوص به خود مى گذارد.
من نمى دانم كردار شريف و مقدس همسر خولى را در داستان كربلا به احساس و عاطفه اش نسبت دهم يا به عقل و تدبير استثنائيش . آن بانوى بزرگوار در زمانى كه شهر كوفه را يكپارچه ستم و ظلمت ، جهل و شقاوت ، سنگدلى و نانجيبى قساوت و بيرحمى ، توحش و بربريت ، دژخيمى و رذالت فرا گرفته بود و مردان آن سامان هم گرگ شده بودند و عنتر. درنده شده بودند و از سگ بدتر، كه همگى يكباره بر مركب شيطنت سوار گشتند و يا شيطان بر آنها سوار گشت و عقل و دين و شرف و وجدان را يكباره زير دست و پاى خود كوبيدند و له كردند و به سوى كربلا روان گشتند. در آنجا با دست خود و با شمشيرى كه محمد مصطفى و على مرتضى (عليه السلام ) به دست آنها داده بودند، چنانكه سر گوسفند را مى برند، سر پسر همان محمد و على عليه السلام را، سر پاكترين انسان زمان خود را بريدند، و چهره تاريخ را سياه كردند و رذالت و خباثت از انسانيت بى خبران را به نمايش گذاشتند و به آن افتخار هم مى نمودند و همه اينها به خاطر درهم و دينار معدودى بود كه از ابن زياد بستانند، آنها در حقيقت عدالت و تقوى و انسانيت را سر بريدند و بدنش را برهنه كردند و زير سم اسبها گذاشتند و آن سر مقدس را به خولى ناپاك سپردند. خولى خوك كردار و بدتر از كفتار، آن سر مقدس را به خانه آورد و دور از چشم همسر نازنينش ، ميان تنور پر خاكستر نهان كرد، ولى آن زن سرشار از عاطفه و احساس ، وقتى فهميد، چون تنور روشن بگداخت و شوهر بدتر از شيطانش بتاخت و پرخاش كنان و موى كنان ، هر چه مى خواست به او گفت و اندكى از عقده هاى دل روشنتر از ماه و گداخته تر از خورشيدش را خالى كرد و اشك ريخت و ناله كرد و از او جدا شد.
همسر خولى زنى بود كه در برابر تمام مردان كوفه مانند ستاره اى درخشان ، در آن ستمكده ظلمانى بدرخشيد و عقلهاى رجال و دانشمندان جهان را حيران كرد كه چگونه فرشته اى با شيطانى همسر مى شود و انسانى با بدتر از حيوانى در يك خانه زندگى مى كند.
اكنون كه چهارده قرن از وقوع اين حادثه مى گذرد، باز هم زنان زمان ما بيش ‍ از مردان بر اين مصيبت عظمى مى گريند و اشك مى ريزند (235) همه اينها از بركت همان احساسات عميق و عواطف رقيق اين موجود شريف به نام (( زن )) مى باشد.


دليل
219- قال على (عليه السلام ): ان النساء نواقص الايمان ، نواقص ‍ الحظوظ نواقص العقول ، فاءما نقصان ... عقولهن فشهاده امراءتين كشهاده الرجل الواحد...
على (عليه السلام ) فرمود: همانا زنان از لحاظ ايمان و بهره و عقل ناقصند... نقصان عقلشان اين است كه گواهى دادن دو زن برابر گواهى دادن يك مرد است ... (236)
220- و قال (عليه السلام ) ولا تهيجوا النساء باءذى و ان شتمن اءعراضكم و سببن اءمراءكم فانهن ضعيفات القوى والانفس ‍ والعقول .
و فرمود: زنان را با آزار دادن خويش تحريك نكنيد، اگر چه آنها، آبروى شما را با دشنام و ناسزا ببرند و اميران شما را به زشتى ياد كنند، زيرا آنان نيرو و روح و عقل ضعيفى دارند (و به واسطه احساسات شديد، در برابر ناملايمات زود عكس العمل نشان مى دهند.) (237)
221- يعتبر عقل الرجل فى ثلاث : فى طول لحيته ...
و فرمود: عقل مرد به سه وسيله سنجيده مى شود: در درازى محاسنش (هر چه ريش از يك قبضه بلندتر باشد، عقل صاحبش كمتر است .) (238)
222- اياك و اتكالك على المنى فانها بضائع النوكى .
على (عليه السلام ) فرمود: بپرهيز از تكيه كردن و اعتماد نمودن بر آرزوها كه آن سرمايه احمقان است . (239)
223- ان اءباالحسن اشترى دارا واءمر مولى له اءن يتحول اليها و قال ان منزلك ضيق . فقال قد اءحدث هذه الدار ابى . فقال ابوالحسن (عليه السلام ): ان كان ابوك احمق ينبغى اءن تكون مثله ؟!
حضرت رضا (عليه السلام )، منزلى را خريد و به يكى از كارمندانش دستور داد تا به آن منزل رود و در آنجا ساكن شود و به او فرمود: منزلى كه مى نشينى كوچك و تنگ است ، او گفت : اين منزل را پدرم بنا نهاده است . حضرت فرمود: اگر پدرت احمق بود، تو هم بايد مثل او باشى . (240)
224- قال على (عليه السلام ): من دلائل الحمق داله بغير آله و صلف بغير شرف .
على (عليه السلام ) فرمود: از نشانه هاى حماقت ناز كردن بدون سبب و لاف زدن بدون شرف است . (241)
225- و قال (عليه السلام ) من علامات الاحمق كثره تلونه .
و فرمود: از نشانه هاى حماقت ، زيادى تلون است (كه انسان هر روز به شكلى در آيد و خطى انتخاب كند. (242)
226- و قال (عليه السلام ): اءحمق الناس من ظن اءنه اءعقل الناس .
و فرمود: احمقترين مردم كسى است كه گمان كند داناترين مردم است . (243)
227- و قال (عليه السلام ) تعرف حماقه الرجل بالاءشرفى النعمه و كثره الذل فى المحنه .
و فرمود: حماقت مرد شناخته مى شود به مستى كردن در زمان نعمت و اظهار خوارى و ذلت نمودن در زمان سختى و گرفتارى . (244)
228- و قال (عليه السلام ) تعرف حماقه الرجل فى ثلاث : كلامه فيما لا يعنيه و جوابه عما لا يساءل عنه و تهوره فى الامور.
و فرمود: حماقت مرد، در 3 مورد شناخته مى شود:
1- سخن گفتن در امورى كه به او ارتباطى ندارد.
2- پاسخ گفتن به چيزى كه از او سوال نشده است .
3- بى باكى در كارها. (245)
229- و قال (عليه السلام ) لا يستخف بالعلم و اءهله الا اءحمق جاهل .
و فرمود: دانش و اهل دانش را كوچك نشمار، مگر احمق نادان . (246)
230- و قال (عليه السلام ): لا ترد على الناس كما حدثوك فكفى بذلك حمقا
و فرمود: هر آنچه را كه مردم برايت بازگو مى كنند، رد مكن كه همين براى حماقتت كافى است (يعنى انكار مكن ، بلكه احتمال صحت آنرا بده (247) )
بنابراين كسانى كه آيه قرآن يا حديثى را مى شنوند كه مضمونش با عقل و فهم آنها موافقت ندارد، بايد بگويند: ما نمى فهميم . ممكن است توجيه درستى داشته باشد؛ نه آنكه انكار كنند و بگويند چنين چيزى درست نيست و من آنرا رد مى كنم . اگر چنين بگويند، از نظر اميرالمؤ منين كه سخنگوى اسلام است - احمق مى باشند مانند كسانى كه موضوع معاد را نفهميده و نسنجيده انكار مى كنند يا كسانى كه دو قرن پيش ، اختراع مانند راديو و تلويزيون را انكار مى كردند (براى توضيح بيشتر به مقدمه ترجمه اصول كافى نويسنده رجوع شود.)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها