0

بهشت خانواده

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس شصت و چهارم : اختلاف در ندانستن همسردارى

گاهى جهالت و نادانى زن و شوهر موجب اختلاف و كشمكش آنها مى شود: جهالت نسبت به دستورات اسلام ، نسبت به موازين عقل و اجتماع و رسوم و آداب .
پيداست شوهرى كه نداند دستور اسلام اين است كه بايد زنش را احترام كند، نظيف و پاكيزه باشد، غذائى را كه دوست دارد، پختن آنرا بر همسرش ‍ تحميل نكند، از در كه وارد مى شود سلام كند، در كارهاى خانه گاهى به او كمك كند، گاهى تشكر كند و سخن محبت آميز بگويد، عيدى و تحفه و سوغاتى ببرد، چنين شوهرى رفته رفته ، همسرش را دلسرد و افسرده مى كند. زن هم در برابر ناملايمات كم طاقت و زود رنج مى شود. در گفتگوهاى عادى ، تند و خشن مى گردد و جر و بحث مى كند: در نتيجه نزاع و درگيرى بر پا مى شود.
همچنين زنى كه نداند گاهى بايد به استقبال شوهر برود، زينت و عطر و آرايش را فراموش نكند، دنبال جادوبندى و باطل السحر نباشد، عيب پوش ‍ و راز نگهدار باشد، نق نزند و شكايت نكند، به سخن شوهرش گوش دهد، عفت و عشوه را چنانكه گفتيم مراعات كند، چنين زنى شوهر خود را افسرده و خشمگين و تند خو مى كند و در نتيجه زمينه اختلاف و نزاع پيدا مى شود و خانواده آماده كشمكش و درگيرى مى گردد.
زن دانا قيمومت شوهر را طبق دستور اسلام مى پذيرد از شوهرش توقع مشورت كردن با خود را ندارد و شوهر دانا با زن عاقلش مشورت مى كند. غيرت ورزى بيجا ندارد تكبر و بخل ترس بجا و در خور سرشت همسرش را تاييد مى كند؛ ولى اگر چنين نباشد و مشكلات يكديگر را درك نكنند، زمينه نزاع و درگيرى ميان آنها پيدا مى شود.
خلاصه آنكه نادانى دردى است بى درمان تنها چاره اش دانا شدن است ، مگر ممكن است دختر و پسرى كه نه درس زن دارى و شوهر دارى خوانده اند نه كتابى در اين باره مطالعه كرده اند و نه كلاس كارآموزى ديده اند، ناگهان و بدون آموزش قبلى ، زن و شوهر شوند و بدون اختلاف باقى بمانند؟ اين كار ممكن است در روستاهاى دور از تمدنى كه دختران و پسرانش به فطرت پاك اسلامى خود باقى مانده اند و قانع و كم توقع هستند اتفاق افتد، ولى در شهرها و بلكه روستاهاى جهان امروز كه به وسيله رسانه هاى گروهى با دنياى متمدن ارتباط پيدا كرده اند، ممكن نيست و متصديان امور مسئولين كشور بايد به فكر آموزش زناشوئى صحيح براى دختران و پسران باشند.
265- قال على (عليه السلام ) لا مصيبه اءشد من الجهل .
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: هيچ مصيبتى سخت تر از جهالت نيست . (304)
266- و قال (عليه السلام ) لا يزكو مع الجهل مذهب .
و فرمود: هيچ راه و روشى با نادانى رشد نمى كند. (305)
267- و قال (عليه السلام ) صديق الجاهل متعوب منكوب
و فرمود: كسى كه با نادان دوستى كند، در رنج و نكبت بسر برد. (306)
268- و قال (عليه السلام ) نعم الجهال كروضه على مزبله .
و فرمود: نعمت براى مردم نادان مانند گلزار روى مزبله است . (307)
269- و قال (عليه السلام ) بالجهل يستثار كل شر.
و فرمود: هر شرى به وسيله نادانى برانگيخته مى شود. (308)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  2:05 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس شصت و پنجم : اختلاف سطح فرهنگى و اخلاقى
اين هم يكى از اسباب اختلاف و كدورت ميان زن و شوهر است ، مقصود از (( اختلاف سطح فرهنگى )) اين است كه طرز تفكر و نحوه تربيت يكى از زن و شوهر بر خلاف ديگرى باشد. مثل آنكه شوهر در خانواده اى بزرگ شده باشد و در اجتماعى تربيت يافته باشد كه كلمات خشن و تند و زننده بسيار به كار مى رفته و او هم به آن سخنان عادت كرده باشد، ولى زن در محيط و خانواده اى متين و مودب بزرگ شده باشد كه در تمام مدت عمرش ‍ آن گونه سخنان به گوشش نخورده و فكر نمى كرده كه ممكن است از دهن انسانى چنين سخنانى خارج شود.
يا زن در خانواده اى بزرگ شده است كه مراعات نظافت و بهداشت را نمى كرده اند. هميشه كثيف و آلوده بوده اند. كمتر به حمام مى رفته اند با گرد و خاك و مگس آشنائى بيشترى داشته اند، ولى شوهر خانواده اش ، مردمانى تميز و نظيف و پاكيزه بوده اند. هميشه خانه و فرش و ظرف آنها شسته و براق بوده است .
پيداست كه همسرى و همخوابگى چنين دو موجود متضادى مشكل و ناميمون است و همواره در آن خانه جر و بحث و داد و فرياد بلند است و مقدار اختلاف و درگيرى آنها، بستگى به مقدار اختلاف سطح فرهنگى ايشان دارد:
گاهى اختلاف سطح فرهنگى به قدرى شديد است كه چاره بردار نيست ، مثل آنكه زن سبزى نشسته را لب نمى زند ولى شوهر به راحتى آنرا مى خورد، يا آنكه زن در سخنان عاديش ، كلماتى به كار مى برد كه شوهر از شنيدن آنها، موى براندامش راست مى شود و بدنش به لرزه مى افتد، يا در برابر امرى كه زن به سختى متاثر مى شود و مى گريد، شوهر ككش نميگزد و قاه قاه مى خندد. چنين ازدواجى خدا نكند اتفاق بيفتد؛ ولى اگر اتفاق افتاد، چاره اى جز زودتر جدا شدن از يكديگر وجود ندارد، مگر آنكه به راستى يكى از آنها صبر ايوب و يا عقل و درايت آسيه همسر فرعون را داشته باشند تا بتواند با همسر ناجور و نابابش بسازد و تحمل كند، گاهى نصيحت كند و گاهى با استدلال و مثال آوردن و صحنه هاى مفيد و موثر ايجاد كردن ، از كثافت و رذالت همسر خود بكاهد و در باقيمانده هم ، صبر و بردبارى نشان دهد.
البته اسلام اين راه را بهتر از جدائى و طلاق مى خواهد چنانكه ديديم درسهاى قبل به شوهران توصيه نمود كه اگر همسر خود را نمى خواهيد و تصميم گرفته ايد او را طلاق دهيد، بدانيد كه ممكن است در وجود او خيرى باشد كه شما خبر نداريد و خدا بهتر از شما مى داند.
صحبت يار ناموافق عذابى اليم است و رنجى جانكاه ، ولى چنين يار ناموافقى اگر دوست و رفيق باشد، جدا شدن از او غالبا آسان است و بى دردسر، اما اگر يار ناموافق ، همسر و همبستر باشد، گاهى عواقب تلخ و ناگوار جدايى و طلاق ، بسى بيشتر و دردناكتر از جدا نشدن و صبر كردن و به فكر چاره بودن است .


دليل
270- قال على (عليه السلام ) صحبه الاحمق عذاب الروح .
على (عليه السلام ) فرمود: همنشينى با احمق عذاب روح است . (309)
271- و قال (عليه السلام ) من جالس الجهال فليستعد للقيل والقال .
و فرمود: كسى كه با نادانان همنشينى كند، بايد آماده قيل و قال گردد. (310)
272- و قال (عليه السلام ) مصاحب الاشرار كراكب البحر ان سلم من الغرق لم يسلم من الفرق .
و فرمود: كسى كه با بدان همنشينى كند، مانند كسى است كه در كشتى نشسته و در دريا حركت كند. اگر از غرق شدن نجات يابد از ترس و دلهره نجات ندارد. (311)
273- و قال (عليه السلام ) خالطوا الناس باءلسنتكم و اءجسادكم و زايلوهم بقلوبكم و اءعمالكم .
و فرمود: با زبان و بدنتان با مردم بد معاشرت كنيد، ولى با دل و رفتارتان از آنها دورى كنيد. (312)
274- و قال (عليه السلام ) ليس العاقل من يعرف الخير من الشر بل العاقل من يعرف خير الشرين .
و فرمود: عاقل آن نيست كه خير را از شر تميز دهد، بلكه عاقل آن است كه بهترين دو شر را بشناسد.(يعنى شرى كه زيان كمترى دارد انتخاب كند (313)  ) اين حديث شريف ، مهمترين حديث مورد استشهاد نويسنده در اين درس است ، زيرا هنگامى كه مثلا مردى پاك و نظيف با زنى پليد و كثيف ازدواج كند، گرفتار يكى از دو شر شده است : (سازش با همسر نا جنس يا جدائى و طلاق ) او اگر عاقل باشد شر خفيف را انتخاب مى كند و مى پذيرد و شر سنگين را از خود دور مى كند. چنان شوهرى كه مثلا تميز و نظيف است ، يا همسرى با چنان زنى پليد و كثيف را انتخاب مى كند يا طلاق دادن او و عواقب ناگوارش را مى پذيرد. و از اين دو بهتر آنكه پيش از پيوند ازدواج ، دقت بيشترى بشود تا دو جوان ، در ابتداى زندگى ، گرفتار مشكلى نشوند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  2:07 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس شصت و ششم : دخالت ديگران
اختلاف زن و شوهر گاهى به خاطر دخالت نمودن فاميل آنها در زندگى ايشان است . مانند دخالت مادر و مادر بزرگ ، پدر و پدر بزرگ ، خواهران و برادران و خويشان ديگر يا حتى بيگانگان . اينها در امور زندگى عروس و داماد دخالت مى كنند و زندگى شيرين و پر مهر و محبت آنها را به كدورت و ملال و محنت مبدل مى نمايند. گاهى هم عروس و داماد نادان هستند و نصيحت و راهنمايى خويشان دلسوز و مهربان خود را، دخالت بيجا مى پندارند.
پيداست كه چاره و علاج اين مشكل ، در صورت اخير آسان است . زيرا اگر نصيحت كنندگان دلسوز بتوانند خيرخواه بودن خود را به عروس و داماد بفهمانند، بايد در مرحله اول آن كار را بكنند و سپس راهنمايى نمايند؛ ولى اگر نتوانستند اين سوء تفاهم را بر طرف كنند، بايد تا مدتى دست از نصيحت بردارند و عروس و داماد را به حال خود گذارند، تا حوادث روزگار، ايشان را بيدار كند و خود آنها تقاضاى نصيحت كنند.
البته سخن ما در مورد امر به معروف و نهى از منكر شرعى نيست . آن خود بحثى جداگانه دارد حدود و قيودش در رساله هاى مجتهدين مذكور است . بحث ما در امور خانوادگى و غير كارهاى شرعى است .
اما در صورتى كه دخالت آنها در كار عروس و داماد مغرضانه و شيطانى باشد بايد بدانند كه عمل آنها گاهى مصداق سعايت و نمامى مى شود، و كسى كه نمامى كند، از نظر اميرالمؤ منين از دين اسلام خارج است و سخن چينى گناهى است كه انسان را از خدا و مخلوقش دور مى كند و سخن چين خائن است و بدترين مردم و گناهش نابخشودنى .
البته در اينجا وظيفه زن و شوهر اين است كه : به سخن كسى كه مى خواهد ميان آنها را بر هم زند، گوش ندهند. سخن چين رابه خانه خود راه ندهند و اگر راه ندادن شخص او ممكن نيست - مانند پدر و مادر - سخن او را به دل خود راه ندهند كه او ملعون است و هر ملعونى رانده شده درگاه خدا.


دليل
275- عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : و من عمل فى فرقه بين امراءه و زوجها كان عليه غضب الله و لعنته فى الدنيا و الاخره و كان حقا على الله ان يرضخه باءلف صخره من نار و من مشى فى فساد ما بينهما...
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه كارى كند كه بين زن و شوهرى جدائى افتد و به طلاق رسد، خشم و لعنت خدا در دنيا و آخرت بر او باشد و سزاوار است كه خدا او را با هزار سنگ آتشين سنگباران كند، و كسى كه بين زن شوهر فساد كند، ولى به طلاق نرسد، غضب و لعنت خدا در دنيا و آخرت بر اوست و از نظر كردن به وجه خدا محروم مى گردد. (314)
276- قال على (عليه السلام ): النميمه شيمه المارق
على (عليه السلام ) فرمود: سخن چينى خوى كسى است كه از دين اسلام خارج باشد. (315)
277- و قال (عليه السلام ): اياك و النميمه فانها تزرع الضغينه و تبعد عن الله و الناس
و نيز فرمود از سخن چينى بپرهيز كه سخن چينى كينه مى كارد و تو را از خدا و خلق دور مى كند. (316)
278- و قال (عليه السلام ) اكذب السعايه و النميمه . باطله كانت اءو صحيحه
بدگويى و نمامى را تكذيب كن . چه درست باشد و چه نادرست . (317)
279- و قال (عليه السلام ): من نقل اليك نقل عنك .
و فرمود: كسى كه بدى ديگرى را به تو برساند. بدى تو را هم به ديگرى مى رساند. (318)
280- و قال (عليه السلام ) من صدق الواشى اءفسد الصديق .
و فرمود: كسى كه سخن چين را تصديق كند، دوست راستين خود را از دست مى دهد. (319)

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس شصت و هفتم : حكمين

هر گاه اختلاف ميان زن و شوهر بالا گرفت و خودشان به هيچ وجه نتوانستند اختلاف را حل كنند، به دستور قرآن ، بايد ريش سفيد يا گيس ‍ سفيدى از جانب مرد و هم چنين شخص مجرب و دنيا ديده ديگرى از جانب زن به عنوان واسطه و ميانجى بنشينند و اختلاف آنها را حل كنند و اگر اختلاف حل نشدنى بود طلاق بدهند. اين دو نفر را در اصطلاح شرع (( حكمين )) نامند و هر يك از آنها به تنهايى (( حكم )) نام دارد.
اگر تمام خردمندان جهان بنشينند سالها فكر كنند تا براى حل اختلاف زن و شوهر، راهى بهتر از اين كه اسلام گفته است ، پيدا كنند، نتوانند.
اولا، طبق صريح حكم قرآن حكم نبايد يك نفر باشد تا تنها به قاضى رود و يك جانبه حكم كند.
ثانيا بايد از فاميل و خاندان زن و شوهر باشد تا به اخلاق آنها آشنا و نيز دلسوز و مهربان باشد و فورا دستور طلاق صادر نكند. كسى كه به اخلاق و روحيات زن و شوهر آشنا باشد، مى تواند فورا علت اختلاف را پيدا كند و روى همان نقطه انگشت گذارد و راه چاره را بيان نمايد، اما شخص بيگانه كه از روحيات آنها اطلاع ندارد و مسائل داخلى خانواده را نمى داند، ممكن است اختلاف آنان - مثلا - جنسى و غريزى باشد، ولى زن و شوهر خجالت بكشند به آنها بگويند و در عوض مسائل ديگر را عنوان كنند و حكمين به اشتباه بيفتند؛ به علاوه حكمين اگر بيگانه باشند ممكن است كه از روى غرض ورزى و يا سود شخصى فورا حكم به طلاق دهند.
قرآن درباره حكمين مى فرمايد: اگر آنها اراده اصلاح داشته باشند، خداوند ميان زن و شوهر توافق برقرار مى كند، يعنى حكمين بايد حسن نيت داشته باشند، خدا را در نظر بگيرند؛ بنابراين حكمين بايد تحقيق و بررسى زياد بكنند تا اولا يكى از شش علتى را كه گفتيم پيدا كنند و اين كار به آسانى ممكن نيست ؛ زيرا بسا مى شود كه زن مثلا مى گويد: شوهرم بداخلاقى مى كند، زيرا ممكن است ، علت اصلى اختلاف ، مهريه زياد زن يا عدم آمادگى زن ، در برابر تقاضاى غريزى مرد باشد؛ ولى مرد خجالت بكشد كه درد خود را بگويد و حتى به همسرش هم ممكن است نگويد و بهانه گيرى كند.
اينجاست كه مى گوئيم : حكمين بايد در علت يابى اختلاف ، كوشش كنند، از زن و شوهر سوالات بسيارى كنند. در خلوت از آنها بپرسند و بخواهند تا حقيقت را بيان كنند. زن و شوهر هم بايد صراحت لهجه داشته باشند. بايد نفاق و خجالت را كنار گذارند تا حكمين بفهمند علت اصلى اختلاف در كجاست و به فكر چاره انديشى باشند.
اما شرط ديگر حكمين ، علاوه بر خلوص و حسن نيت ، عقل و درايت آنهاست . فهميدگى و خبرويت آنهاست ، حكمين بايد خودشان ، علاوه بر اينكه متاهل و داراى همسر باشند. عروس و داماد هم داشته باشند. تا مسائل خانوادگى را به خوبى درك كنند و با بصيرت و درايت به قضاوت بنشينند. اينجا تنها درس خواندن و مسائل شرعى دانستن كافى نيست ؛ بلكه بايد عملا تجربه نمود و در متن كار بود؛ تا زير و بمها را فهميده و مسائل ريز و دقيقى را كه زن و شوهر به زبان نمى آورند و با كنايه و اشاره بيان مى كنند، دريافت كرد. و اين نمى شود، مگر آنكه شخصى كه ميان زن و شوهر واسطه شود، هم ازدواج كرده باشد، و هم مسائل داماددارى و عروس دارى را بالعيان ديده و حس كرده باشد.
البته نمى خواهم شرايط سختى را براى حكمين بيان كنم كه خواننده بگويد: اگر چنين اشخاصى در ميان فاميل زن و شوهر پيدا نشدند چه بايد كرد، بلكه مقصودم اين است كه : بايد حتى الامكان مراعات اين شرائط بشود. و از ميان افراد فاميل ، لايقتر و شايسته ترش انتخاب گردد.
دليل
281- و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اءهله و حكما من اءهلها، ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما، ان الله كان عليما خبيرا.
اگر بترسيد كه ميان زن و شوهر شكافى بيفتد، حكمى از خاندان مرد و حكمى از خاندان زن اعزام داريد، كه اگر اراده اصلاح داشته باشند، خداوند ميان زن و شوهر وفاق مى دهد كه خدا دانا و آگاه است . (320)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 15 مرداد 1391  2:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

درس شصت و هشتم : طلاق

واقعيت اين است كه روابط زناشويى بيشتر مسلمين در زمان ما با دستورات اسلام ، مخالفت دارد و بسيارى از موارد، در نقطه مقابل آنست .
اسلام براى رفع اختلاف زن و شوهر، دستور تعيين حكمين و رسيدگى آنها را مى دهد، ولى عمل به اين دستور در بين مسلمين كمتر ديده مى شود.
اسلام براى پيش نيامدن اختلاف بين زن و شوهر، دستور سلام كردن و خداحافظى كردن و پيشباز و بدرقه رفتن و سوغات آوردن و عيدى خريدن و آن همه عوامل محبت انگيز ديگر مى دهد، ولى مسلمين كمتر به آن عمل مى كند.
يكى ديگر از امورى كه رفتار مسلمين طبق دستور اسلام نيست ، موضوع طلاق است . صريح آيه قرآنست كه يا به خوبى و خوشى با زنتان زندگى كنيد و يا به خوبى و خوشى او را طلاق دهيد، يعنى وقتى ديديد كه نمى توانيد كه با يكديگر زندگى كنيد، براى آخرين بار صورت يكديگر را ببوسيد و از هم جدا شويد. اما تا وقتى كه كار به طلاق بكشد، از نظر اسلام فاصله و مقدمات بسيارى لازم است .
زن و شوهر بايد بدانند كه طلاق مبغوضترين و منفورترين كار حلال نزد خداست كه فقط هنگام ضرورت و ناچارى بايد واقع شود. شوهر نبايد به مجرد بد آمدن از زنش به فكر طلاق افتد.
در درسهاى پيش گفتيم كه خداوند متعال مى فرمايد: تو نمى فهمى و من بهتر ميدانم : حال كه اين زن قسمتت شده است . با او بساز و صبر كن و احتمال بده كه در آينده از جانب او خيرى كه گمان ندارى به تو برسد، از فرزندى كه مى آورد، از يك كلمه مفيدى كه از دهانش مى پرد، از طرف فاميل و خويشانش و دهها مورد ديگر كه فقط خدا مى داند.


و نيز اگر با همسر خويش اختلاف داريد، بين خود و خدا فكر كنيد و ببينيد، آن اختلاف مالى يا غرورى يا غريزى ، يا چيز ديگر است و تا ممكن است ، علت را بيابيد و راه چاره را پيدا كنيد، تا به توافق برسيد و اگر به توافق نرسيديد - و بدانيد كه هرگز دو انسان به توافق كامل نمى رسند - صبر و گذشت داشته باشيد، و مثلا فرض كنيد: مدتى با كسى در مسافرت هستيد و ناچاريد با او بسازيد، به اميد فرج باشيد و موضوع حكمين را هم فراموش ‍ نكنيد.
البته هر كسى با مقدماتى كه پيش خود فكر كرده است و براى خود ساخته است ، به اين نتيجه رسيده است كه من ديگر با اين همسر نمى توانم زندگى كنم ، ولى خداوند متعال هم تعيين حكمين را براى چنين موردى قرار داده است . فكرها و برداشتها يكسان نيست . پيرها و تجربه ديده ها چيزهايى مى فهمند كه جوانان نمى فهمند. تا كنون هزار سال است كه نصيحت نتيجه بخشيده و باز هم نتيجه مى بخشد.
شوهر جوان فكر مى كند كه اگر زنى ديگر بگيرد، زندگى بهترى خواهد داشت ، ولى او نمى داند كه نخستين اشكال ، سازش زن ديگر با فرزند اوست كه از زن پيشين دارد اين موضوع فطرى و طبيعى زنان است كه فرزند هووى خود را دوست ندارند.
شوهران اجازه دهند، حكمين سرگذشتها و تجربه هايى را كه ديده اند از مردانى كه زن خود را طلاق داده اند براى آنها بازگو كنند.
خلاصه همان خداوندى كه اختيار طلاق را بدست شوهر داده و او را در فكر و عمل آزاد گذاشته است ، موضوع حكمين را دستور مى دهد. اگر چنين بود كه هر شوهرى بگويد: من با حسابهايى كه كرده ام ، نمى توانم با اين زن زندگى كنم و بايد او را طلاق بدهم ؛ كه خداوند دستور تعيين حكمين و مشورت با بزرگان را نمى داد.
معمولا زنها سازگارترند، مخصوصا زنان مسلمان ، آنها با وفاترند، آنها با عاطفه ترند، ولى اگر خداى ناخواسته زنى به فكر بيفتد كه اين شوهر به درد من نمى خورد و بايد شوهر ديگرى بگيرم ، بايد بداند كه :
(( به هر كجا كه رود آسمان همين رنگ است ))
زن بايد اين كتاب و نظير اين كتاب را با دقت بخواند. شوهردارى را ياد بگيرد. درسهاى اسلام را در امر شوهر دارى از صدا زدن شوهر به نامهاى خوب گرفته تا گاهى پيشباز و بدرفته و زينت كردن و زبان خوش داشتن و به سخنان شوهر گوش دادن و آنچه را تا به حال گفتيم ، انجام دهد. آنگاه يقين بداند كه اگر شوهرش طبعا خشن و بدخو باشد، نرم و ملايم خواهد شد و به راه خواهد آمد.
فراموش نمى كنم زن متين و با حوصله اى را كه خيلى پيش در روستايى مى ديدم شوهرش آشكارا مشروب مى آشاميد و در جلو دكانى با دهان كف كرده مى افتاد. آنها در آن وقت 3 فرزند داشتند. شنيدم ، آن زن بارها شوهرش را نصيحت مى كرد كه اى مرد خجالت بكش ، تو پدر سه فرزند شده ئى به اين اطفال معصوم رحم كن از اين كار زشت دست بردار؛ ولى شوهر گوش نمى داد و باز هم مى خورد و زهر مار مى كرد شايد نزديك ده سال آن زن صبر كرد، نصيحت كرد و طلاق نگرفت تا شوهر توبه كرد و اكنون زندگى خوبى دارند و داراى عروس هم هستند و شوهر پيش آن زن و آن همه فداكارى و بردباريش سرافكنده و شرمسار است و ثناخوان و سپاسگزار.
زندگى فراز و نشيب دارد، غم و شادى دارد، ثروت و تنگدستى دارد، زن و شوهر عاقل بايد با خوشرويى با همه اين حوادث مواجه شوند و بدانند. كه (( در اثر صبر نوبت ظفر آيد )) . در ناملايمات و سختيها، زود از جا به در نروند و بى تابى نشان ندهند كه بى تابى نشانه ضعف انسان است .
خلاصه بعد از همه اين فكرها و صبرها و حوصله ها، اگر چاره اى نبود. و حكمين راى به طلاق دادند. بايد زن و شوهر بدانند كه صلاح آنها در جدايى است . با خوبى و خوشى از يكديگر جدا شوند. شوهر تمام مهريه زن را بپردازد، علاوه بر مخارج زمان عده و حقوق ديگرى كه در شرع اسلام معين شده است ، و او را با كمال رضايت رها كند.
دليل
282- عن اءبيعبدالله (عليه السلام ) قال : ما من شى ء مما اءحله الله اءبغض اليه من الطلاق و اءن الله عز و جل يبغض المطلاق الذواق .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: از آنچه خدا حلال كرده است ، چيزى نزد او منفورتر از طلاق نيست و خداى عزوجل مردى را كه زياد طلاق بدهد و قصد چشيدن زنان را داشته باشد. مبغوض مى دارد. (321)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:03 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:بهشت خانواده

خاتمه و نتيجه بهشت خانواده
در اين درس مطالبى را كه از دروس گذشته برداشت ضمنى شده است و بيشتر آنها با مجموع تعاليم اسلام ارتباط دارد متذكر مى شويم :
1- دين مقدس اسلام ، مجموعه ايست شامل هزاران مساله عقلى ، اخلاقى ، سياسى ، اجتماعى ، اقتصادى تربيتى ، و دهها بخش ديگر.
آنچه در اين جا مورد نظر است ، ارتباط و اتصال معنوى اين مسائل با يكديگر است . مسائل اسلامى به طورى است كه اقتصادش به سياست مربوط است و اخلاقش به مسائل عقلى و اجتماعى و هر يك به ديگرى و نيز در ميان مسائل هر بخشى ، ارتباط و اتصال كامل مشهود است ؛ به نحوى كه فهم كامل و قضاوت دقيق به كل اسلام ، ممكن نيست ، مگر براى كسى كه تمام مسائل اسلامى را بدون استثنا مطالعه نموده و فهميده باشد و چنان كسى را مى توان (( اسلام شناس )) ناميد.
شايد بگوييد: هر كتاب و قانون نامه ئى از نظر ارتباط چنين است - غير از كتب لغت و فهارس و تاريخهاى سنواتى و مجموعه هاى جنگى و كشكولى - ولى تاكيد نويسنده نسبت به اسلام ، به خاطر اين است كه : اولا خود قرآن اين مطلب را تذكر مى دهد و كسانى را كه به بعضى از مسائل ايمان مى آورند و به بعضى ديگر كافر مى شوند نكوهش مى كند و ثانيا افراد زيادى را مى بينيم كه يك حديث يا آيه ئى از قرآن را مطرح مى كنند و در اطرافش ‍ بحثهايى نموده و اشكالات را ارائه مى دهند كه تمام آن مباحث ، در آيه ديگر به طور روشن بيان گرديده و آن اشكالات برطرف شده است .
همين كتاب كوتاه كه بحثى درباره روابط همسرى از نظر اسلام دارد، تا كسى تمام مطالب آن را نخوانده و به خاطر نسپارد، نبايد قضاوت كند كه مثلا (( اسلام ، نسبت به تاديب زن ، احترام زن ، مشورت با زن ، خير بودن يا شر بودن او چنين نظرى دارد مگر آنكه تمام كتاب را يا لااقل تمام درس مربوط را با ماخذ و مداركش رسيدگى كرده باشد.
علماء اصول مى گويند: در ماخذ اسلامى ، عام و خاص و مطلق و مقيد و مجمل و مبين وجود دارد و مباحث ورود و حكومت و تزاحم و تعارض و ترجيح ، همگى از مباحث بسيار مفيد و لازمى است كه نه تنها در ماخذ اسلامى ، بلكه نسبت به هر اساسنامه و قانون نامه ئى در هر دين و مكتبى جريان دارد و فهم دقيق آن قانون و مكتب ، جز با مطالعه تمام مواد و اجراى احكام عرفى و ادبى آن قواعد ممكن نيست .
آيا ممكن است به محض اينكه ، جمله (( نواقص العقول يا المراءه شر كلها )) را در نهج البلاغه ديديم ، حكم كنيم كه اسلام ، زن را ناقص العقل و تمام وجودش را شر مى داند؟!!
به نظر نويسنده ، اين موضوع ، بايد با اهميت تلقى شود، زيرا خود اينجانب كسانى را حتى از دانشمندان ديده است كه چون اين گونه احاديث را مى شنوند، انكار مى كنند و آنها را مخالف عقل و آيات قرآن مى دانند، در صورتى كه به مقدار بررسى ناقصى كه نويسنده كرده است ، در درس 16 و 52 ملاحظه فرموديد كه چگونه باملاحظه آيات و احاديث ديگر، موضوع ضعف عقل و شر بودن زن عاقلانه و موجه است .
2- دين مقدس اسلام ، بر خلاف بسيارى از علوم متداول زمان و اديان و مكاتب غير اسلامى ، بيشتر مطالب جزئى و تحليلى را بيان مى كند و كمتر مطالب كلى و قانونى را.
از اركان آئين زردشت مى شنويم كه جمله (( گفتار نيك ، كردار نيك ، پندار نيك )) شعار آنهاست ، ولى توضيح و تشريح اين سه جمله كه به نوشتن كتابها و مجموعه هاى قطورى احتياج دارد، تا كنون مشاهده نشده است و بايد بگوئيم : تنها تعليمات اسلام است كه در اين باره موشكافى دقيق نموده و انصافا حق مطلب را هم ادا كرده است .
در درس دوم اشاره كرديم كه كتابهاى روانشناسى در عصر ما آكنده و سرشار است از سفارش و تاكيد بسيار، نسبت به احترام گذاشتن به كودك و حفظ شخصيت او؛ ولى بيشتر آنها به نحو ميزان كلى و قاعده اصولى بيان مى شود و كمتر به تجزيه و تحليل مسائل مى پردازد، يعنى موارد جزئى و فروع عملى را بيان نمى كنند تا راهى روشن و آسان پيش پاى خواننده بگذارند.
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره شخصيت دادن به كودك ، دستور مى دهد: به او سلام كنيد و خود به آن عمل مى كند و همچنين جمله ئى را كه از امام سجاد (عليه السلام ) در آنجا نقل كرديم ، همين روش ‍ تربيتى را تاييد مى كند. از مجموع اين دستورات جزئى ، موضوع شخصيت دادن به طور كلى نتيجه مى شود، به علاوه اين روش ساده و آسان و همه كس فهم است و راهى است عملى و سهل الوصول .
3- كسانى كه هنوز اين كتاب را نخوانده اند، مى پرسند: شما در اين كتاب جانب زن را مراعات كرده ايد يا جانب مرد را؟ به نفع شوهر سخن گفته ايد يا به نفع زن ؟
در پاسخ بايد بگويم : نويسنده اين كتاب ، در هيچ مورد عقيده و نظر خود را بيان نكرده است ، بلكه چنانكه ملاحظه مى كنيد، بعد از هر درسى ، دليل آن از آيه قرآن و احاديث معصومين (عليه السلام ) نقل شده است ، البته ممكن است - و حتما چنين است - كه قلم نويسنده در تعبير و توضيح بعضى از مطالب به سوى مبالغه يا مسامحه گرايش يافته و گاهى براى آقا، لغاتى جالبتر و پربارتر آورده باشد و گاهى براى خانم . گاهى نسبت به زن از تعبيرى شايسته كوتاهى كرده باشد و گاهى نسبت به شوهر. از خوانندگان محترم تقاضا دارد اين تقصير را به انشاء و قلم نويسنده نسبت دهند، نه به عقيده و نظر او. زيرا نظر نويسنده ، جز تشريح و توضيح آيات قرآن و احاديث ائمه معصومين - صلوات الله عليهم اجمعين - درباره روابط زناشوئى و نشان دادن چهره واقعى آنها از نظر اسلام چيز ديگرى نبوده است .
ولى اگر بپرسيد: از نظر اسلام ، زن عزيزتر و محبوبتر است و بيشتر مورد سفارش قرار گرفته است يا مرد؟ بايد بگويم : تا آنجا كه نويسنده مطالعه كرده است ، زن بيشتر مورد سفارش قرار گرفته است . و اين به خاطر سياست كلى اسلام است و همواره در قوانينش جانب مستضعف را رعايت مى كند و بايد هم چنين باشد. اين سخن معنى ندارد كه اسلام به زن بگويد: شوهرت را كتك نزن ، او را احترام كن او امانت خداست در نزد تو، زيرا زن قدرت كتك زدن ندارد و طبعا به شوهر خويش احترام مى گزارد، ولى به شوهرى كه قدرت زدن دارد و سرپرست و رئيس خانواده است و ممكن است خودخواهى بر او غلبه كند، بايد چنين سفارشى بشود تا راه نفوذ شيطان بر نفس او بسته گردد. از طرف ديگر چون بعضى از زنان ، به جاى زور و قدرت ، مكر و حيله دارند و نسبت به شوهر خود بيوفائى مى كنند، اسلام به آنها مى گويد: شوهرتان را از خود ناراضى نكنيد و به شوهران مى گويد: از آنها بر حذر باشيد و با آنها دست به عصا و با احتياط رفتار كنيد، و در هيچيك از اين دو مورد، اسلام خطابش را تعميم نداده و جنس مرد را زورگو و جنس زن را مكار و بيوفا يا كم عقل و شرور ندانسته است ، بلكه اين گونه برداشت ، نتيجه كج فهمى و بى ذوقى مردان و زنانى است كه آن آيات روايات را مى خوانند و در آن تامل و دقت نمى كنند و يا روايات ديگر را در كنارش نمى گذارند.
4- موضوع مهمتر از همه اين امور و مهمترين موضوع اين كتاب و بلكه مهمترين موضوع در تعليمات اسلامى غلبه كردن بر هواى نفس ، در امتثال فرامين الهى و دستورات اسلامى است . انسان طبق فطرت پاك و سرشت تابناك خداداديش ، درستى و صحت تمام مسائل اين كتاب و ساير تعليمات آسمانى را درك مى كند، ولى اگر در مقام عمل نتواند بر نفس ‍ سركش خويش مسلط گردد، به همه آنها ايراد و اعتراض مى كند، شبهه و اشكال وارد مى سازد و آنها را مخالف عقل و منطق مى خواند. يا توجيه و تاويل مى كند در صورتى كه در حقيقت ، آن دستورات آسمانى ، تنها مخالف نفس و شهوت اوست و آن هم براى اين است كه او نتوانسته است بر نفس ‍ خود غلبه كند، بلكه هواى نفس و شيطان بر او غالب آمده و زشت را در نظر او زيبا و زيبا را زشت و منفور نمايش داده است .
كدام عاقل با انصافى مى تواند بگويد: آنچه از تعليمات مقدس اسلام ، در اين 70 درس بيان كرديم ، موجب الفت و صلح و صفاى ميان زن و شوهر نمى شود؟!! كدام انسان با شعورى مى تواند بگويد: هنگامى كه زن و شوهر اختلاف پيدا كردند، براى رفع اختلاف آنها راهى بهتر از آنچه اسلام بيان كرده وجود دارد؟ و خلاصه كدام با انصافى مى تواند بگويد: براى خيرخواهى زن و شوهر، كسى داناتر و مهربانتر از آفريدگار آنها وجود دارد؟
برادران و خواهران ! و زنان و شوهران مسلمان ! به وساوس شيطانى گوش ‍ ندهيد. كلاه خود را قاضى كنيد و بار ديگر با تامل و دقت اين كتاب و نظير اين كتابرا بخوانيد. درود و رحمت خدا بر شما باد.
و الحمدالله رب العالمين

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها