نويسنده : مصطفي امهطلب
پيشينههاي تاريخي يك قوم، چه منفي و يا مثبت، بههرحال قابل انفكاك از آن قوم نيست و سايه يا پرتويي از آن همواره در آينده امتداد مييابد. تحولات اجتماعي در جوامع گوناگون نيز براساس همين پيشينهها بهوجود ميآيند و موجب حذف يا ثبات يك موضوع ميشوند. اين پيشينهها گاه در جايگاه استنادات و يا روشنكننده راه جرياناتي مشابه در دوران پس از خود قرار ميگيرند و گاه نيز بهعنوان تجربه موجود، از وقوع وقايع مشابه جلوگيري ميكنند. درخصوص انقلاب اسلامي ايران نيز به قطع و يقين ميتوان به موارد عديدهاي اشاره كرد كه رفتارهاي مردم و رهبران انقلاب براساس ارجاع به جريانات تاريخي گذشته شكل گرفته و تداوم يافته است.
اين پيشينههاي تاريخي كه مورد ارجاع قرار ميگرفت، درحقيقت موضعگيريهاي مردم را سامان بخشيده و در بهوجودآوردن حس و مواضع مشترك در ميان آنها تاثير اساسي داشت؛ بهعنوان مثال، به ارجاع حافظه تاريخي جامعه به عملكرد دستگاه ظالمانه بنياميه و در كنار آن به قيام خونين امامحسين(ع) ميتوان اشاره كرد كه به موضعگيري مردمي در مقابله با رژيم پهلوي و همراهي با امامخميني(ره) بهگونهاي ملموستر جهت ميبخشيد و شكلگيري حس مشترك قيام عليه ظلم را تسهيل مينمود.
در زمينههاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اخلاقي، فقاهتي، مبارزاتي، روانشناختي، تاريخي، حقوقي، عقيدتي و . . . ميتوان ارجاعات و پيشينههاي ذهني فراواني را براي تحقق انقلاب اسلامي برشمرد كه هركدام بهنحوي موجب پيدايش حس و مواضع مشترك مردم در براندازي حكومت ستمشاهي گرديد؛ از جمله آنكه مردم، مبارزه امامخميني(ره) با محمدرضاشاه را با ماجراي مقابله حضرتموسي(ع) با فرعون در قرآن كريم در تشابه و همساني ميديدند؛ همچنين آيات و روايات نويد بخش غلبه مستضعفين بر مستكبرين را وعده خدا براي پيروزي انقلاب اسلامي ميدانستند؛ و يا سكوت مراجع پيشين در قبال نظام ستمشاهي را به شيوه مبارزاتي برخي از ائمه (عليهمالسلام) ارجاع ميدادند؛ همينطور قيام امامخميني(ره) را به قيام امامحسين(ع) در روز عاشورا تشبيه ميكردند.
مقاله حاضر با برشمردن برخي از اين ارجاعات، پيشينههاي ذهني مردم و رهبران نهضت اسلامي را مورد توجه قرار داده است.
يكي از اساسيترين شروط تداوم و موفقيت هر انقلابي، آن است كه ميان رهبران اين انقلابات و مردم پيشزمينههاي مشترك روانشناختي و ذهني وجود داشته باشد؛ بهاينمعناكه آنها به لحاظ عقايد، ارزشها و نگرشهايشان با يكديگر همساز بوده و صرفا از جهت تابع و متبوع و يا برتر و پايينتربودن متفاوت باشند. بهنظر ميرسد يكي از علل نافرجامي روشنفكري ليبراليستي در جامعه شيعي ايران در زمينه ايجاد دگرگونيهاي بنيادين و انقلابي نيز درواقع در همين مساله نهفته است؛ چنانكه آنها براي ايجاد تحولات موردنظر خود مجبور ميشدند به كودتا يا اغفال مردم رويآورند و به تبع آن، پس از مدتيكه مردم به حقايق واقف شده و لذا سرخورده و سياستگريز ميشدند، اين روشنفكران نيز منزوي گشته و بهناچار براي حفظ قدرت خود به سرنيزه تكيه ميكردند؛ غافلازآنكه از سرنيزه هر استفادهاي بشود، مطمئنا براي تكيهدادن هيچ مناسب نيست. تمامي اين پيامدها را ميتوان حاصل ناتواني اين رهبران در ارجاع مردم به زمينههاي مشترك روانشناختي و ذهني و يا اصلا فقدان چنين اشتراكي دانست.
در انقلاب اسلامي ايران، روحانيون و شاخصترين ايشان حضرتامامخميني(ره)، رهبران اصلي مردم بودند. روحانيت شيعه تاكنون از چند ويژگي مهم برخوردار بوده است:
1ــ سلسلهمراتب تعليمي، به دو شكل «تقليد از مراجع» و «سلسله مشايخ»
2ــ روابط مراد و مريدي ميان مراجع و اساتيد حوزه و طلاب
3ــ وجود نظاموارهاي ارگانيك (بهعنوان بخشي از پيكره اجتماع) بهسان سلسلهاعصاب حسي و حركتي (انتقال پيام و فرمان) در سراسر كشور بين مردم (مقلدان) و مراجع.
اين ويژگيهاي سهگانه باعث شد كه روحانيت شيعي ايران، دركل در جايگاه رهبر بيبديل و بدون جايگزين انقلاب اسلامي ايران قرارگيرد.
4ــ ويژگي ديگري نيز كه در روحانيت سنتي شيعي ايران وجود داشت و موجب شد اين گروه عليرغم انقلابينبودن اوليه خود، با روحانيون انقلابي همراه شده و يا حداقل مقاومت و كارشكني نكنند، و در نتيجه روحانيت را به طور خاص نيز در راس حركت انقلابي مردم ايران قرار داد، وجود اين تفكر در ميان آنان بود كه چنانچه يك مرجع تقليد براساس نگرش خاص خود به حوزه اختيار و ولايتفقيه، اقدام به تصرف، صدور فرمان و يا عمل خاصي كند كه از تقوا و دينداري به دور نبوده و در چارچوب يكي از بينشهاي فقهي قابل طبقهبندي باشد، اين مراجع سنتي با آن مخالفت ننموده و مردم را به نافرماني از آن نخوانند. اين ويژگي كه هماكنون نيز در ميان فقهاي سنتي محفوظ ميباشد، موجب شد حضرتامام(ره) بيآنكه از ناحيه كليت روحانيت و حوزه با مقاومت قابلتوجهي روبرو شود، ابتكار عمل را به دست گرفته، حوزه و اجتماع، از جمله دانشگاهها و ادارات را يكپارچه عليه حكومت پهلوي به حركت درآورد و سكان راهنمايي آنان را در اختيار گيرد.