0

ارجاعات انقلاب

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

ارجاعات انقلاب

نويسنده : مصطفي امه‌طلب

پيشينه‌هاي تاريخي يك قوم، چه منفي و يا مثبت، به‌هرحال قابل انفكاك از آن قوم نيست و سايه يا پرتويي از آن همواره در آينده امتداد مي‌يابد. تحولات اجتماعي در جوامع گوناگون نيز براساس همين پيشينه‌ها به‌وجود مي‌آيند و موجب حذف يا ثبات يك موضوع مي‌شوند. اين پيشينه‌ها گاه در جايگاه استنادات و يا روشن‌كننده راه جرياناتي مشابه در دوران پس از خود قرار مي‌گيرند و گاه نيز به‌عنوان تجربه موجود، از وقوع وقايع مشابه جلوگيري مي‌كنند. درخصوص انقلاب اسلامي ايران نيز به قطع و يقين مي‌توان به موارد عديده‌اي اشاره كرد كه رفتارهاي مردم و رهبران انقلاب براساس ارجاع به جريانات تاريخي گذشته شكل گرفته و تداوم يافته است.

اين پيشينه‌هاي تاريخي كه مورد ارجاع قرار مي‌گرفت، درحقيقت موضع‌گيريهاي مردم را سامان بخشيده و در به‌وجودآوردن حس و مواضع مشترك در ميان آنها تاثير اساسي داشت؛ به‌عنوان مثال، به ارجاع حافظه تاريخي جامعه به عملكرد دستگاه ظالمانه بني‌اميه و در كنار آن به قيام خونين امام‌حسين(ع) مي‌توان اشاره كرد كه به موضع‌‌گيري مردمي در مقابله با رژيم پهلوي و همراهي با امام‌خميني(ره) به‌گونه‌اي ملموس‌تر جهت مي‌بخشيد و شكل‌گيري حس مشترك قيام عليه ظلم را تسهيل مي‌نمود.

در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اخلاقي، فقاهتي، مبارزاتي، روانشناختي، تاريخي، حقوقي، عقيدتي و . . . مي‌توان ارجاعات و پيشينه‌هاي ذهني فراواني را براي تحقق انقلاب اسلامي برشمرد كه هركدام به‌نحوي موجب پيدايش حس و مواضع مشترك مردم در براندازي حكومت ستمشاهي ‌گرديد؛ از جمله آن‌كه مردم، مبارزه امام‌خميني(ره) با محمدرضاشاه را با ماجراي مقابله حضرت‌موسي(ع) با فرعون در قرآن كريم در تشابه و همساني مي‌ديدند؛ همچنين آيات و روايات نويد بخش غلبه مستضعفين بر مستكبرين را وعده خدا براي پيروزي انقلاب اسلامي مي‌دانستند؛ و يا سكوت مراجع پيشين در قبال نظام ستمشاهي را به شيوه مبارزاتي برخي از ائمه (عليهم‌السلام) ارجاع مي‌دادند؛ همين‌طور قيام امام‌خميني(ره) را به قيام امام‌حسين(ع) در روز عاشورا تشبيه مي‌كردند.

مقاله حاضر با برشمردن برخي از اين ارجاعات، پيشينه‌هاي ذهني مردم و رهبران نهضت اسلامي را مورد توجه قرار داده است.

 

 

يكي از اساسي‌ترين شروط تداوم و موفقيت هر انقلابي، آن است كه ميان رهبران اين انقلابات و مردم پيش‌‌زمينه‌هاي مشترك روانشناختي و ذهني وجود داشته باشد؛ به‌اين‌معناكه آنها به لحاظ عقايد، ارزشها و نگرشهايشان با يكديگر همساز بوده و صرفا از جهت تابع و متبوع و يا برتر و پايين‌تر‌بودن متفاوت باشند. به‌نظر مي‌رسد يكي از علل نافرجامي روشنفكري ليبراليستي در جامعه شيعي ايران در زمينه ايجاد دگرگونيهاي بنيادين و انقلابي نيز درواقع در همين مساله نهفته است؛ چنان‌كه آنها براي ايجاد تحولات موردنظر خود مجبور مي‌شدند به كودتا يا اغفال مردم روي‌آورند و به تبع آن، پس از مدتي‌كه مردم به حقايق واقف شده و لذا سرخورده و سياست‌گريز مي‌شدند، اين روشنفكران نيز منزوي گشته و به‌ناچار براي حفظ قدرت خود به سرنيزه تكيه مي‌كردند؛ غافل‌ازآنكه از سرنيزه هر استفاده‌اي بشود، مطمئنا براي تكيه‌دادن هيچ مناسب نيست. تمامي اين پيامدها را مي‌توان حاصل ناتواني اين رهبران در ارجاع مردم به زمينه‌هاي مشترك روانشناختي و ذهني و يا اصلا فقدان چنين اشتراكي دانست.

در انقلاب اسلامي ايران، روحانيون و شاخص‌ترين ايشان حضرت‌امام‌خميني(ره)، رهبران اصلي مردم بودند. روحانيت شيعه تاكنون از چند ويژگي مهم برخوردار بوده است:

1ــ سلسله‌مراتب تعليمي، به دو شكل «تقليد از مراجع» و «سلسله مشايخ»

2ــ روابط مراد و مريدي ميان مراجع و اساتيد حوزه و طلاب

3ــ وجود نظامواره‌اي ارگانيك (به‌عنوان بخشي از پيكره اجتماع) به‌سان سلسله‌اعصاب حسي و حركتي (انتقال پيام و فرمان) در سراسر كشور بين مردم (مقلدان) و مراجع.

اين ويژگيهاي سه‌گانه باعث شد كه روحانيت شيعي ايران، دركل در جايگاه رهبر بي‌بديل و بدون جايگزين انقلاب اسلامي ايران قرارگيرد.

4ــ ويژگي ديگري نيز كه در روحانيت سنتي شيعي ايران وجود داشت و موجب شد اين گروه عليرغم انقلابي‌نبودن اوليه خود، با روحانيون انقلابي همراه شده و يا حداقل مقاومت و كارشكني نكنند، و در نتيجه روحانيت را به طور خاص نيز در راس حركت انقلابي مردم ايران قرار داد، وجود اين تفكر در ميان آنان بود كه چنانچه يك مرجع تقليد براساس نگرش خاص خود به حوزه اختيار و ولايت‌فقيه، اقدام به تصرف، صدور فرمان و يا عمل خاصي كند كه از تقوا و دينداري به دور نبوده و در چارچوب يكي از بينشهاي فقهي قابل طبقه‌بندي باشد، اين مراجع سنتي با آن مخالفت ننموده و مردم را به نافرماني از آن نخوانند. اين ويژگي كه هم‌اكنون نيز در ميان فقهاي سنتي محفوظ مي‌باشد، موجب شد حضرت‌امام(ره) بي‌آنكه از ناحيه كليت روحانيت و حوزه با مقاومت قابل‌توجهي روبرو شود، ابتكار عمل را به دست گرفته، حوزه و اجتماع، از جمله دانشگاهها و ادارات را يكپارچه عليه حكومت پهلوي به حركت درآورد و سكان راهنمايي آنان را در اختيار گيرد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:13 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

در ميان آنان بود كه چنانچه يك مرجع تقليد براساس نگرش خاص خود به حوزه اختيار و ولايت‌فقيه، اقدام به تصرف، صدور فرمان و يا عمل خاصي كند كه از تقوا و دينداري به دور نبوده و در چارچوب يكي از بينشهاي فقهي قابل طبقه‌بندي باشد، اين مراجع سنتي با آن مخالفت ننموده و مردم را به نافرماني از آن نخوانند. اين ويژگي كه هم‌اكنون نيز در ميان فقهاي سنتي محفوظ مي‌باشد، موجب شد حضرت‌امام(ره) بي‌آنكه از ناحيه كليت روحانيت و حوزه با مقاومت قابل‌توجهي روبرو شود، ابتكار عمل را به دست گرفته، حوزه و اجتماع، از جمله دانشگاهها و ادارات را يكپارچه عليه حكومت پهلوي به حركت درآورد و سكان راهنمايي آنان را در اختيار گيرد.

رهبران قيامهاي عمومي، در هر انقلابي، مردم را به پيشينه‌هاي پذيرفته‌شده ذهني آنان ارجاع داده و تعارض ميان اين پيشينه‌ها و واقعيات رژيم موجود را به آنها متذكر مي‌گردند و از مردم مي‌خواهند با برپاداشتن اعتراض و دستيازي به نهضت و انقلاب، وضع موجود را در جهت همسان‌ساختن آن با عقايد، انديشه‌ها، ارزشها و حتي نظام اسطوره‌اي ذهني اكثريت جامعه، تغيير دهند؛[i] به‌عنوان‌مثال، انقلاب كبير فرانسه به تبع انديشه‌ها و باورهاي دموكراتيكي شكل گرفت كه دو‌سه‌قرن‌پيش‌ازآن توسط نويسندگان و متفكران اروپايي ابداع و تبليغ شده بود. همين‌طور، انقلاب امريكا نيز از همين تفكرات تغذيه كرد؛ چون اكثر مردم امريكا، درواقع اروپايي بودند. البته انقلاب اكتبر روسيه كه توسط كمونيستها شكل گرفت، با دو انقلاب مذكور تفاوت دارد؛ چراكه انقلاب اكتبر درواقع بيشتر شبيه يك كودتا بود، چنان‌كه پس از سرنگوني تزار به كشتار بيش از چهل‌ميليون روسي انجاميد. انقلاب اسلامي ايران اما تفاوت خاصي با همه اين انقلابها داشت و آن اين‌كه رهبران انقلاب، مردم را به حوزه‌هاي متنوعي ارجاع ‌دادند كه به حضور گسترده اقشار، گروهها و خرده نظامهاي بسيار متعددي در عرصه انقلاب اسلامي منجر شد. مقاله حاضر درواقع بر آن است تا برخي از اين حوزه‌هاي مورد رجوع و ارجاع رهبران و مردم را در انقلاب اسلامي ايران بازشناسد.



[i]ــ البته «نظام اسطوره‌اي» بيشتر مربوط به جوامع فاقد دين و شريعت الهي است.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:14 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

حوزه‌هاي ارجاعي انقلاب اسلامي

الف ــ حوزه فقه و شريعت:

پيش از دوران پهلوي، حكومتهاي مختلف علي‌رغم تمامي كاستيها و مفسده‌انگيزي‌هايشان، معمولا با فقها روابط حسنه‌اي داشتند و دست آنها را تاحدودي در رتق‌وفتق امور مردم و اجراي سنتهاي اسلامي و شيعي باز مي‌گذاشتند؛ البته شايد هم مجبور بودند چنين كنند و به عبارتي فقها را به اين شيوه تحمل مي‌كردند. پس از آنكه زمينه‌هاي سكولاريستي به‌ويژه به تبع فعاليتهاي بابيه، بهائيه و روشنفكري دين‌ستيز (دهري‌مسلك و مادي) و نيز بر اثر انقلاب مشروطه، اعدام شيخ‌فضل‌الله نوري و سرانجام انزواي روحانيت ايجاد شده و قوام يافت، رضاخان ميرپنج طي كودتايي در راس قدرت قرارگرفت و درصدد برآمد روحانيت را سركوب كرده و شريعت را از صحنه جامعه و حكومت حذف و منزوي نمايد؛ همان رويه‌اي كه پسرش محمدرضا نيز همان را ادامه داد. بنابراين رهبران انقلاب اسلامي، كه برخلاف حاكمان با مردم به لحاظ انديشه مبتني بر فقه و شريعت اشتراك داشتند و درواقع اين تفكر را نيز خودشان در مردم شكل داده بودند، همواره مردم را به تناقض سياستها و رفتار حكام پهلوي و شخص شاه با احكام نوراني اسلام و فقه شيعه متذكر مي‌گرديدند و از آنها مي‌خواستند به اين وضع اعتراض كرده و تغيير اين رويه را از حكومت خواستار شوند و چنانچه ترتيب اثر داده نشد، حكومت را سرنگون كنند. اعتراض به دو موضوع مباين با فقه شيعي در ماجراي لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، يعني حق راي زنان و رسميت‌يافتن سوگند به كتب آسماني غير از قرآن ــ كه اولي در آن زمان به فساد زنان و دومي به سيطره غيرمسلمانان مي‌انجاميد ــ از جمله مواردي بودند كه در اين راستا محل تذكر قرارگرفتند. همچنين به عنوان يكي ديگر از اين موارد، مي‌توان به تاكيد امام‌خميني‌(ره) به وعاظ مبني بر افشاي اين عمل رژيم پهلوي اشاره كرد كه به آنها اخطار كرده بود در سخنرانيهايتان در ماه محرم «نگوييد اسلام در خطر است» بلكه توصيه مي‌كردند وعاظ اين پرسش انكاري را كه «آيا اگر ما نگوييم اسلام در خطر است، در خطر نيست؟!»، در سخنرانيهايشان تكرار و تلقين كنند.
چهارشنبه 11 آبان 1390  8:14 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

همچنين توجه خاص امام‌خميني و ياران روحاني ايشان به ارجاع مردم به عنصر «امر به معروف» و «نهي از منكر» با هدف طرد حكومت پهلوي و ايجاد حكومت اسلامي، از جمله ديگر مصاديق اين‌گونه ارجاعات به پيش‌زمينه‌هاي فكري مشترك ميان رهبران انقلاب و مردم مي‌باشد كه باعث شده بود مردم شاه را به اتهام زيرپاگذاشتن شريعت، «زنديق» بخوانند.

 

ب ــ حوزه اخلاق:

هدف از بعثت پيامبر اسلام(ص)، به استناد حديث مشهور نبوي، تمام‌كردن مكارم و فضائل اخلاقي بيان شده است. در قرآن‌كريم و احاديث شيعي نيز توجه و اهتمام فراواني به اخلاق الهي شده است. اين اهتمام، روحانيت شيعه را بر آن داشت تا همواره بيشتر در راستاي تهذيب نفس خود و تربيت نفوس مردم بكوشند. حكومتها نيز از آنجا كه معمولا اين حوزه را غيراجتماعي، غيرسياسي و خنثي تلقي مي‌كردند، نسبت به آن حساسيت كمتري از خود نشان مي‌دادند و حتي گاه روحانيون را بر اين اهتمام تحسين و ترغيب مي‌كردند. ازاين‌رو، مي‌توان به‌عنوان يك پيش‌زمينه مشترك كه بعدا در جريان انقلاب مورد استناد واقع شد، به‌همين تاثير عميقي اشاره كرد كه روحانيت شيعه در آن دوران در حوزه اخلاق اجتماعي برجاي گذاشت؛ كه در حقيقت بيشترين و عميقترين حوزه تاثير روحانيت نيز به حساب مي‌آيد؛ چنان‌كه به‌عنوان نمونه، مي‌توان به دروس اخلاق امام‌خميني(ره) و ديگران در دوره پهلوي اشاره كرد. باتوجه به بي‌مايگي فرهنگي و ابتذال اخلاقي شاه و كارگزارانش و نيز فساد اخلاقي رايج در دانشگاهها، ادارات، رسانه‌ها و ساير مراكز دولتي و حتي خصوصي عصر پهلوي، به‌واقع يك امر ضروري هم شده بود كه روحانيون شيعه همواره مردم را به تعاليم اخلاقي اسلام ارجاع داده و متوجه تعارض وضع اخلاقي و سياستهاي مربوط در اين عصر با تعاليم مذكور باشند؛ چنان‌كه اعتراضات حضرت‌امام‌خميني(ره) و مرحوم آيت‌الله شهيد سيدعبدالحسين دستغيب به جشنهاي شيراز، درواقع براساس ضرورت بود كه صورت مي‌گرفت. اهميت مسائل اخلاقي در نزد حضرت امام، به اندازه‌اي بود كه ايشان حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز همواره تاكيد مي‌كردند كه اگر همه انبياء(ع) در يكجا جمع شوند، هيچ اختلافي ميان آنان پيش نخواهد آمد، چراكه همه اختلافات درواقع از «نفس» ناشي مي‌شود؛ و لذا به هنگام صحبت درباره «طاغوت» و از جمله در دوره حكومت بني‌صدر، همواره تاكيد داشتند كه «هي نگوييد من، بگوييد مكتب من!» اين قبيل موارد، همگي اهميت ارجاع ايشان به نظام اخلاقي اسلام براي تهذيب نفس در جريان انقلاب اسلامي و پس از پيروزي آن را نشان مي‌دهد كه نقش بسيار مهمي در تحريك و هدايت مردم انقلابي داشت و هنوز هم مي‌تواند داشته باشد.

 

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:15 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

روانشناختي:

اين حوزه به شخصيت و انگيزشهاي عالي انساني مربوط مي‌شود و به همين جهت نيز آن را با حوزه اخلاق (كه به يك نظام اخلاقي خاص نظر دارد) عليرغم نزديكي و قرابت بسيار در يك طبق‌بندي قرار نمي‌دهيم. يكي از ويژگيهاي رژيم شاه، تحقير مردم و ناديده‌گرفتن يا پايمال‌كردن شخصيت و حقوق مردم بود. روحانيت و امام نيز از همين ويژگي بهره برده و مردم را به شخصيت و حقوق خود متوجه و عليه رژيم تحريك مي‌نمودند. به‌عنوان‌‌مثال، حضرت امام (ره) در نطق خود عليه كاپيتولاسيون، پس از ذكر آيه استرجاع در ابتداي سخنراني خود، به‌عنوان مهمترين نكته بيان داشتند كه شخصيت ايرانيان به‌قدري ناديده گرفته و تحقير شده است كه اگر مثلا به يك سگ امريكايي آسيب برسانند، محاكمه مي‌شوند، اما اگر امريكاييان شاه ايران يا يك مرجع تقليد را لگدكوب كنند، ايرانيان حق تعقيب قضايي و محاكمه و مجازات آنها را ندارند. ارجاع به تباين سياستها و رفتارهاي شاه و رژيمش با شخصيت متعالي انساني ايرانيان، در تحريك عليه شاه و گسترش نفوذ و محبوبيت رهبران روحاني تاثير فراواني داشت.[i]

 

دــ حوزه اقتصاد:

اصلاحات ارضي و اقتصادي رژيم پهلوي، اقتصاد ايران را تك‌محصولي و وابسته به نفت بار آورده بود و لذا كشاورزي ايران رو به نابودي رفت و شهرها پرجمعيت و روستاها ويران شدند. لازمه اصلاحات ارضي شاه، سلب حق مالكيت اراضي از مالكان بزرگ و ايجاد خرده‌مالكاني بود كه امكانات لازم را براي كشاورزي و بهره‌وري از زمين نداشتند و به‌زودي با مهاجرت نيروي كشاورزي به شهرها، آنان به كارگران ساده‌اي تبديل شدند كه بالاجبار در حاشيه شهرها سكونت گزيده و به فقر و مسكنت دچار گرديدند. توجه به پيامها و مبارزات امام‌خميني(ره) از سال1342 تا پيروزي انقلاب اسلامي، به‌خوبي معلوم مي‌كند كه سياست نادرست اقتصادي رژيم شاه، وابستگي او به سياستهاي امريكا، بازگذاشتن دست بهائيان، يهوديان و غيرمسلمانان براي تصرف در بيت‌المال مسلمين و نيز جهت‌گيري اقدامات رژيم در راستاي فقير و وابسته‌كردن مردم تا چه اندازه در ميان مردم انعكاس سوء داشته است؛ چنان‌كه مردم در سال1344، حتي به تعطيل كردن اجباري روزهاي جمعه از سوي دولت، كه با هدف رونق‌‌بخشيدن به كسب و كار سينماها و مراكز مشابه صورت مي‌گرفت، با اين توجيه كه اين مركز در مالكيت عمال رژيم مي‌باشد، اعتراض كردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، رژيم شاه به‌عنوان عامل اصلي مشكلات اقتصادي حكومت اسلامي قلمداد مي‌شد و همچنان سياستهاي آن رژيم مورد ارجاع واقع مي‌شد.


[i]ــ امام‌خميني(ره) نظاميان دوره پهلوي را به شخصيت و هويت ايشان ارجاع داده و از آنان مي‌خواست به انقلاب بپيوندند و از رژيم پهلوي حمايت نكنند.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:15 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

نكته مهم اين بود كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در ارجاع به حوزه اقتصاد، به برهم‌خوردن توازن قبلي اقتصادي بين ايرانيان مسلمان و غيرمسلمان به زيان مسلمانها، و نيز ميان ايران اسلامي وكشورهاي غيراسلامي به نفع كشورهاي غيرمسلمان و كافر توجه خاصي مي‌شد و اين را به‌حق، به‌عنوان عامل بسيار مهمي در سيطره كفار بر ايران و نفوذ آنها در سياستگذاري حكام پهلوي قلمداد مي‌نمودند. همچنين ارجاع به مكتب اقتصادي اسلام كه در كشف‌الاسرار و ساير آثار امام ديده مي‌شود، باعث توجه به تباين اصولي اين مكتب با مكاتب اقتصادي ليبرال و سوسيال و درنتيجه اميد‌بستن به آن براي رسيدن به عدالت مي‌شد.

 

هـ ــ حوزه روابط بين‌الملل:

پس از جنگ جهاني دوم و به‌ويژه از ابتداي دهه1950، نظام بين‌المللي دوقطبي گرديده و كشورهاي جهان، هركدام تابع ايالات‌متحده‌امريكا (غرب) يا اتحاد جماهير شوروي (شرق) شدند. اين وضعيت نه‌تنها به معني هم‌پيماني و همراهي با يكي از آن دو يا حتي لحاظ‌كردن منافع و سياستهاي آنها در سياستها و رفتارهاي حكام كشورهاي ديگر بود، بلكه حكومتهاي كشورهاي جهان سوم (كشورهاي پيرامون) به مثابه سايه بازيگران اصلي عرصه بين‌المللي عمل مي‌كردند. اين تسليم و تذلّل محض رژيم پهلوي در مقابل امريكا ــ كه باتوجه به موقعيت ژئوپليتيك خاص ايران، بسيار مهم بود ــ همواره مورد توجه و ارجاع امام‌خميني(ره) و يارانش قرار مي‌گرفت. از آنجاكه انقلاب اسلامي ايران براساس «حق الهي فقيه براي حكومت‌كردن» و «پيوند دين، معنويت و اخلاق با سياست» شكل گرفته و تجربه مي‌شد، لذا لازم بود همواره تاكيد شود كه وابسته به هيچ‌يك از دو ابرقدرت مذكور نيست. به‌همين‌جهت، رهبريت روحاني انقلاب، مردم را به جايگاه مستقل و ناهمگون حكومت اسلامي در نظام بين‌المللي دوقطبي ارجاع مي‌داد كه در شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» تبلور يافت، شعاري كه ريشه اصلي درگيريهاي قدرتهاي مسلط بر روابط بين‌الملل موجود در بيش از دو دهه پس از پيروزي انقلاب با حكومت اسلامي ايران بود؛ زيرا همه اين قدرتها درخصوص دو اصل «غيرالهي‌بودن حق حكومت» و «دنيوي و غيرديني‌بودن سياست» با يكديگر اتفاق و اشتراك‌نظر داشتند. بااين‌وجود، بايد گفت يكي از اصلي‌ترين ارجاعات رهبران انقلاب اسلامي كه در راستاي تداوم، پيروزي و سالم‌ماندن انقلاب و حكومت نقش اساسي ايفا كرد، درواقع پايبندي به عكس اين شعارها بود.

 

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:15 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

وــ حوزه حقوق:

وقتي از «حقوق» صحبت مي‌شود، درواقع دو طرف وارد بحث مي‌شوند؛ طرفي كه «حق» دارد و طرفي كه «وظيفه» دارد؛ همچنين هركه «حق» دارد، متقابلا «وظيفه» هم دارد. در تعاليم اسلامي و شيعي، حقوق فراواني براي پدر، مادر، همسر، فرزند، معلم، شاگرد، همسايه، برده و كنيز، دوست و ساير اشخاص و امور و اشياء ذكر گرديده است كه برخي از آنها در نظام حقوقي رژيم پهلوي ــ به‌ويژه در حقوق مدني ــ لحاظ شده و برخي نيز مورد بي‌توجهي قرار گرفته بود. از جمله مهمترين حقوقي كه در سيستم حقوقي رژيم طاغوت جايگاهي نداشت، حقوق و وظايف متقابل «والي» و «رعيت» (حاكمان و مردم) بود. البته حكومت پهلوي حتي اگر آن را مي‌پذيرفت، از آنجا كه يك حكومت غاصب، جائر و ناحق تلقي مي‌شد، باز هم از نظر فقهاء حقي بر مردم و رعايا نداشت. حضور پررنگ اين نظر در تعاليم شيعه تا بدانجا است كه حتي مردم براي گرفتن حق خود از همديگر، مجاز به مراجعه به محاكم قضايي چنين حكومتي نيستند. لذا اين حوزه ــ نظر به شدت و تندي آن ــ پيش از پيروزي انقلاب اسلامي كمتر مورد ارجاع قرار مي‌گرفت، جز در يك مورد كه «حق فقيه براي حكومت‌كردن» را اعلام ‌داشت و همين يك مورد، به‌عنوان اصلي‌ترين ادعاي براندازانه حضرت‌امام‌خميني(ره) در برابر رژيم پهلوي مورد استفاده قرار گرفت؛ چنان‌كه همواره، به‌ويژه در سالهاي1357ــ1356، بر آن تاكيد ‌شد و ايشان همه نخست‌وزيران شاه را عليرغم‌آن‌كه پياپي عوض مي‌شدند، انكار و رد كرده و غيرقانوني ‌دانستند و برهمين‌اساس امام(ره) در بهشت زهرا اعلام كرد: «من توي دهن اين دولت [بختيار] مي‌زنم، من به پشتيباني ملت دولت تعيين مي‌كنم» و حتي پيش از سقوط رژيم پهلوي، مهندس بازرگان را به سمت نخست‌وزيري منصوب كرد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:15 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

اما مجموعه حقوقي «حقوق بشر» كه حاوي حقوق دموكراتيك بشر براساس اومانيسم (انسان‌محوري) است، از آنجاكه با اصول اسلام ناسازگار مي‌باشد، نه‌تنها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بلكه پس از آن هم از سوي رهبران انقلاب مورد ارجاع واقع نمي‌شد و صرفا در دهه اخير، آن‌هم به صورت اقناعي، اين ارجاع صورت پذيرفته و لذا همواره مورد مناقشه غربيها قرارگرفته است. بي‌ترديد هرنوع اعمال محدوديت شرعي و نابرابري ميان افراد، كه در تعاليم اسلام موارد آن يافت مي‌شود، با حقوق دموكراتيك بشر ــ به شيوه‌اي كه در چارچوب موسوم به «حقوق بشر» غربي تدوين شده ــ ناسازگار و معارض است و ارجاع به اين حقوق، به معني ناديده‌گرفتن تعاليم عقيدتي و اخلاقي اسلام خواهد بود. البته به دليل برحق‌دانستن ولايت‌فقيه، در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به حقوق و وظايف متقابل واليان و رعايا تاكيد و ارجاع داده شده است كه طرح و تبيين ولايت مطلقه فقيه در جهت حل معضلات مردم (مثلا مساله مسكن) در همين راستا مي‌باشد.

 

زــ حوزه تاريخ:

قرآن‌كريم به مناسبتهاي گوناگون مردم را به سرگذشت اشخاص، اقوام يا دولتها اشاره و ارجاع مي‌دهد تا بنيادي‌ترين آموزشهاي عقيدتي، اخلاقي، اقتصادي و سياسي را با موثرترين شيوه و به عميق‌ترين شكل به‌انجام رساند؛ چنان‌كه در اين كتاب مقدس، گاه حتي يك ماجراي واحد به صور مختلف بيان و تكرار مي‌شود و ازاين‌ميان، بيش‌ازهمه، مي‌توان به ماجراهاي مربوط به قوم بني‌اسرائيل (حكايتهاي مربوط به جمع) و نيز به داستان حضرت يوسف(ع) (حكايت مربوط به فرد) اشاره كرد. اغلب روحانيون پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، به آموختن علوم جديد ــ حتي علوم انساني ــ توجه زيادي نداشتند و بيشتر به آموزش ادبيات، فلسفه، فقه، حديث، اخلاق و تاريخ مي‌پرداختند و البته اصلي‌ترين پلهاي ارتباط ذهني و فكري آنها با مردم شيعه، همين فقه، حديث، اخلاق و تاريخ بود و از اين ميان نيز، تاريخ جايگاه بسيار مهمي داشت. مقصود از تاريخ، در اينجا تاريخ صدر اسلام، تاريخ زندگي اهل‌بيت (ع) و نحوه تعامل آنها با حكومتها و مردم، گاه نيز تاريخ ايران و روم پيش از اسلام و همچنين تاريخ پيامبران مي‌باشد. ازاين‌جهت به‌مرورزمان و در طي قرنها، نوعي بينش مشترك تاريخي ــ كه وجه عمده آن براي عبرت‌گرفتن يا ابراز همدردي بود ــ ميان روحانيت شيعه و مردم پديد آمد كه در جريان انقلاب اسلامي مورد ارجاع رهبران انقلابي جهت تحريك و هدايت مردم عليه رژيم پهلوي قرار گرفت.
چهارشنبه 11 آبان 1390  8:16 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

ارجاع به تاريخ، گاه براي استناد به سنت يا كتاب خدا جهت اثبات مشروعيت اعمال صورت مي‌گرفت؛ به‌عنوان مثال، سكوت سياسي و حركت علمي و فقهي مرحوم آيت‌الله‌حاج‌شيخ‌عبدالكريم يزدي(ره) در دوره رضاخان و مرحوم آيت‌الله‌حاج‌سيدحسين طباطبايي‌بروجردي(ره) در دوره محمدرضا پهلوي را به رفتار سياسي و علمي امام‌محمدباقر(ع) و امام‌جعفرصادق(ع) در اواخر عصر اموي و اوائل عصر عباسي ارجاع مي‌دادند كه ايجاد نهضت علمي و فقهي، جهل‌زدايي و تربيت هزاران شاگرد را كه موجب احياء و تداوم حيات انديشه اسلامي شد، بر قيام و نهضت سياسي و نظامي ترجيح دادند؛ و يا همين‌طور، قيام امام‌خميني(ره) را به قيام امام‌حسين‌(ع) ارجاع مي‌دادند كه به فرموده خود آن حضرت(ع) براي امربه‌معروف‌ونهي‌ازمنكر و احياء سنت نبوي و استواركردن دين خدا صورت گرفت و چنانچه تحقق نمي‌يافت، دين خدا نابود مي‌شد و شايد امام(ره) نيز به همين‌خاطر بود كه تقيه را حرام اعلام كردند.

چنين ارجاعاتي براي اثبات مشروعيت رفتار سياسي صورت مي‌گرفت و بي‌آنكه به تفصيل چنداني نياز باشد، موجب برانگيختن پيروان روحانيت مي‌شد؛ چنان‌كه به‌عنوان‌مثال وقتي در توضيح علت قيام‌نكردن مرحوم آيت‌الله بروجردي(ره) و اعلام نهضت امام‌خميني(ره) گفته مي‌شد كه «آيت‌الله بروجردي، سيدحسني و امام، سيدحسيني است»، بلافاصله در ذهن شنونده ميان شخصيت امام‌خميني(ره) و امام‌حسين(ع) پيوند و پْل زده مي‌شد و او را تحريك مي‌كرد كه به همان‌گونه درباره قيام امام(ره) بينديشد و همدردي كند كه درباره وقايع سال61 ــ60‌هجري از مدينه تا كربلا مي‌انديشيد و همدردي مي‌كرد. ارجاع وقايع پانزدهم خرداد به عاشورا نيز همين خصوصيت را داشت. كماآنكه پس از پيروزي انقلاب، ارجاع جبهه‌هاي جنگ تحميلي به كربلا نيز بسيار برانگيزنده بود (شعار معروف «نداي هل من ناصر حسيني ــ لبيك يا خميني!»
چهارشنبه 11 آبان 1390  8:16 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

يكي از همين ارجاعات بود). ارجاع شخصيت شاه، و بعدا صدام، به يزيدبن معاويه نيز همين‌گونه بود. گاه ارجاعات مذكور حتي از تاريخ اسلام نيز فراتر مي‌رفت؛ به‌عنوان‌مثال، زماني‌كه شاه ادعا كرد وقايع تبريز (در سال1356) را عده‌اي ماركسيست اسلامي(!) ــ كه از آن سوي مرز (از شوروي) آمده‌اند ــ به پا كرده‌اند، اين موضع‌گيري شاه فورا به موضع‌گيري فرعون عليه حضرت‌موسي‌(ع) ارجاع داده شد كه عوام‌فريبانه گفته بود: «مرا واگذاريد تا موسي را بكشم و او هم خدايش را (به حمايت از خود) بخواند، همانا من مي‌ترسم كه او دينتان را دگرگون سازد يااينكه فساد را در زمين آشكاركند!» (غافر/آيه26) همين‌طور تبعيد حضرت امام‌خميني(ره) از ايران، به‌راحتي به خروج حضرت‌موسي(ع) از مصر يا پيامبراسلام(ص) از مكه به خاطر ترس از كشته‌شدن و ناتمام‌ماندن ابلاغ رسالت الهي ارجاع داده مي‌شد و البته با ارجاع به بازگشت پيروزمندانه آن دو پيامبر اولوالعزم به مصر و مكه و سپس غلبه بر فرعون و بت‌پرستان، آتش شوق و اميد به بازگشت و غلبه امام‌خميني(ره) نيز در دلهاي پيروانش شعله‌ور مي‌شد. به‌همين‌ترتيب، روحانيون از آسانترين و موثرترين نوع ارجاعات بهره مي‌بردند و همواره ميان وقايع و شخصيتهاي هر مرحله از انقلاب اسلامي با وقايع و شخصيتهاي تاريخ اسلام و تاريخ پيامبران نوعي تناظر يافته و پل مي‌زدند. اين ارجاعات به جاي برنامه‌ريزي حزبي و تئوريزه‌كردن مراحل مبارزه، به كار مي‌رفت و حتي از آن موثرتر بود؛ زيرا علاوه بر آن‌كه دشواري درك مطالب تئوريك و پيچيده از سوي عامه مردم را به‌راحتي مرتفع مي‌ساخت، اين تناظر و ارجاع براي بسياري از تحصيلكردگان دانشگاهي نيز به‌قدركافي وجهه داشت كه آنان را به همراهي با انقلاب و امام برانگيزد. البته اين فقدان طرح و فقر برنامه‌ريزي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي موجب ايجاد برخي گرفتاريها شد ــ كه خود مقاله ديگري مي‌طلبد ــ اما تا آنجا كه به قبل از انقلاب مربوط مي‌شود، بايد گفت كه اين ارجاعات تاريخي بدون‌ترديد از مهمترين ابزارهاي تداوم و تشديد انقلاب اسلامي و پيروزي آن بوده است.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:16 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

 

ج ــ حوزه عقيده و آرمان:

عقايد شيعي، با آرمانهايش، به‌ويژه با آرمان سيطره نهايي عدل مطلق كه با عقيده به امام‌دوازدهم(عج) و ظهور، قيام و حكومت ايشان، پيوندي ناگسستني يافته است. براين اساس، يكي از حوزه‌هاي مهمي نيز كه در انقلاب اسلامي به آن ارجاع داده مي‌شد، حوزه عقيده و آرمان بود. در ايران انقلابي، شاه را «طاغوت» و رژيمش را «طاغوتي» مي‌گفتند. «طاغوت» واژه‌اي مهم در عقايد توحيدي به حساب مي‌آيد و به معني شخص طغيانگري است كه به جاي خدا از او اطاعت مي‌شود. به‌اين‌ترتيب، پيروي از امام‌خميني(ره) و انقلابي‌گري، به توحيد و پيروي از خدا و رسولش(ص) ارجاع داده شده و بين آنها ملازمه ايجاد مي‌شد.

همچنين اصل ولايت‌فقيه كه به سلسله ولايت از خدا تا به امام‌معصوم(ع) ارجاع داده مي‌شد، مبناي انقلاب اسلامي بود. ضرورت تشكيل حكومت اسلامي به فراهم‌كردن زمينه‌هاي عبوديت و بندگي خدا در جامعه ارجاع داده مي‌شد. از آنجا كه هر ولي‌فقيه، نايب عام امام مهدي (دوازدهمين و آخرين امام معصوم كه مردم پيوند معنوي حضرت امام‌خميني را با ايشان بسيار نيرومند مي‌دانستند) تلقي مي‌شد و انقلاب اسلامي نيز توسط فقهاء و مراجع هدايت و رهبري مي‌شد، بنابراين روحانيون مي‌توانستند علاوه بر حكومت عادلانه و الهي پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) ــ كه در كنار حكم و حدود و شريعت خدا، از شخصيت و حقوق انسانها نيز حفاظت، حراست و دفاع مي‌فرمودند ــ آرمانهاي انقلاب اسلامي را به آرمانهاي مهدويت ارجاع داده و آن را مقدمه ظهور و قيام امام‌مهدي(عج) و آماده‌سازي شرايط براي ياري به ايشان در هنگام ظهور بدانند. بنابراين در حوزه عقيده، همواره به توحيد، نبوت و امامت و در گستره آرمان، به مهمترين و شيرين‌ترين آرمان، يعني به تحقق عدالت و نيز سيطره دين خدا بر زمين و همچنين به تحقق ولايت و نيز به نابودي كفار و طاغوتها و قدرتهاي فاسد دنيوي ارجاع داده مي‌شد. يكي از رواياتي كه در اين زمينه به آن استناد مي‌شد، اين روايت از امام‌موسي‌كاظم(ع) بود كه فرمودند: «مردي از قم، مردم را به سوي خدا دعوت مي‌كند، افرادي گرد او جمع مي‌‌شوند كه قلبهايشان همچون پاره‌هاي آهن ستبر است، بادهاي تندحوادث آنان را نمي‌لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمي‌ترسند، اعتماد آنان برخداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است.»[i]


[i]ــ علي كوراني، عصر ظهور، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، بهار 1380 (چاپ چهارم)، ص237 ــ نقل از بحارالانوار.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:16 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

همچنين اين روايت كه از حضرت امام‌محمدباقر(ع) در بحارالانوار علامه مجلسي(ره) و الملاحم و الفتن سيدبن‌طاووس(ره) آمده است مورد استناد قرار مي‌گرفت: «گوئيا مي‌بينم گروهي از مشرق‌زمين خروج مي‌نمايند و طالب حق‌اند، اما آنها را اجابت نمي‌كنند. مجددا بر خواسته‌هايشان تاكيد دارند، اما مخالفان نمي‌پذيرند. وقتي چنين وضعي را مشاهده مي‌كنند، شمشيرها را به دوش كشيده در مقابل دشمن مي‌ايستند و اينجا است كه پاسخ مثبت مي‌گيرند. اما اين‌بار، خودشان نمي‌پذيرند تااين‌كه همگي قيام مي‌كنند . . . و درفشِ هدايت را جز به دست تواناي صاحب شما (حضرت مهدي (عج) به كسي ديگر نمي‌سپارند. كشته‌هاي آنان شهيد محسوب مي‌شوند. اگر من آن زمان را درك مي‌كردم، خويشتن را براي ياري صاحب اين امر نگه مي‌داشتم.»[i] معمولا مراحلي كه در اين روايت نقل شده، با مراحل مختلف انقلاب اسلامي، يعني به‌ترتيب با نهضت سالهاي‌1343ــ1340، دوره انقلاب در سالهاي1357ــ1356 و در مرحله آخر با مقطع پيروزي انقلاب از سال1357و پس از آن تطبيق مي‌شد.

 

مباحث پيراموني درخصوص ارجاعات انقلاب

الف ــ تقابل سكولاريزم با مقدسات مورد ارجاع رهبران انقلاب اسلامي:

يكي از اساسي‌ترين و راهبردي‌ترين اهداف كشورهاي غربي در دو قرن اخير‌، اين بوده و هست كه جوامع و كشورهاي پيرامون را هرچه‌بيشتر با خود همگون‌ كنند. تحولات جوامع غربي از قرن شانزدهم تاكنون همواره در جهت سكولاريزم و دنيوي‌شدنِ همه‌چيز پيش‌رفته است؛ يعني در فرهنگ نوين غربي، شيء و امرِ «مقدس» كه جنبه غيرمادي داشته باشد، جايگاهي ندارد؛ هرچند شايد اين جوامع هنوز به برخي مقدسات در عمل پايبند هم باشند. اصلي‌ترين نهادهايي كه در غرب، از سكولارماندن آنها با وسواس مراقبت مي‌شود، نهاد آموزش، حقوق، اقتصاد و به‌ويژه سياست و قدرت مي‌باشد.



[i]ــ همان، صص‌248ــ247

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:17 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

جريان سكولاريزم در ايران، با پيدايش بابيه و بهائيه و پس از آن روشنفكري غيرديني، آغاز شد؛ در مشروطيت مداخله و آن را مصادره كرد؛ توسط رضاخان نهادهاي مذكور را در اختيار گرفت و در زمان محمدرضا پهلوي فراگير شد. اين جهاني‌سازي سكولاريزم، درواقع نقطه بنيادين استعمار نوين بود. اما انقلاب اسلامي ايران، درواقع حركتي در جهت عكس اين جريان بود؛ يعني تصور مردم ما از انقلاب، از همان آغاز، آن بود كه «انفجار نور» و «مُطلَع فجر» است و به «جهاني‌سازي، فراگيركردن، دينداري و معنويت» منتهي خواهد شد. در ملاحظه ارجاعات انقلاب اسلامي ايران‌، آشكار مي‌گردد كه اين ارجاعات همگي به امور، اشياء و اشخاص «مقدس» و يا «ضدمقدس» معطوفند. شهداء اين انقلاب به امام‌حسين‌(ع) و ياران شهيدش، جانبازانش به حضرت‌ ابوالفضل‌عباس(ع)(جانبازكربلا)، اسرايش به امام‌سجاد(ع) و كاروان اسراي كربلا، سياست ضدصهيونيستي آن به ستيز اميرالمومنين(ع) با يهوديان قلعه خيبر، منافقان و مخالفان باطن‌پوش ظاهر‌الصلاح انقلاب به منافقان عصر پيامبراسلام(ص)، مخالفان خشك‌انديش و جامدالفكر به خوارج عصر امام‌علي‌(ع) و خلاصه هرچيزي از آن، به يك چيز متناظر تاريخ عصر پيامبر(ص) و ائمه‌اطهار(ع) معطوف مي‌گرديد.

بايد توجه كرد كه يكي از ويژگيهاي تفكر شيعه، ارتباط طولي آن با اشياء، اشخاص و امور مي‌باشد؛ يعني شيعيان تحت تعليم قرآن مجيد و سنت طاهره، وظيفه خود مي‌دانند نسبت به هر چيز يا شخص يا جريان بدي در طول تاريخ ــ از حضرت‌آدم(ع) تاكنون و تا آينده دور ــ «برائت» (بيزاري و جدايي) و نسبت به هر چيز يا شخص يا جريان و امور خوب در طول تاريخ جوامع بشري و آينده‌اش، «ولايت» (تولي، دوستي و پيوند) داشته باشند و اعتقاد دارند كه سرنوشت آيندگان و گذشتگان براساس «رضا» (خشنودي) و «سخط» (ناخشنودي) بوده و اعمال ايشان با هم پيوند خورده و مشترك و يكسان مي‌شود.[i] به‌همين‌جهت، ارجاعات انقلاب اسلامي، آنها را به‌راحتي به حركت درآورده و به خروش و خيزش وامي‌داشت. اين مساله درواقع از رموز ناكامي دشمنان انقلاب اسلامي در فروپاشي نظام منبعث از آن (جمهوري اسلامي ايران) به شمار مي‌آيد و لذا نسل جديد و نسلهاي آينده هرچه كمتر اسلامي بينديشند و از اسلام و تاريخ اسلام و شيعه آگاهي كمتري داشته باشند و با نسلهاي گذشته و به‌ويژه با روحانيت و حوزه ارتباط اندكي يابند، دشمنان غربي به هدف خود نزديكتر و در رسيدن به مقصودشان كامرواتر خواهند بود؛ درحقيقت، اگر آنها بتوانند در اين نسل يا نسلهاي آينده تفكري سكولاريستي ايجاد كنند، انقلاب اسلامي ايران به ركود و مرگ خواهد رسيد.


[i] ‌ــ اميرالمومنين علي (عليه‌السلام)، نهج‌البلاغه، ترجمه: علامه محمدتقي جعفري(ره)، مشهد، آستان قدس، 1380، صص 695ــ694 (خطبه 201).

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:17 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

به‌همين‌دليل بايد فعاليت آموزشي و پرورشي و توليد فكري و فرهنگي شيعيان آگاه و به‌ويژه اساتيد حوزوي هرچه‌بيشتر، عميقتر و قويتر باشد و به‌خصوص به كربلا و عاشورا بيشتر توجه شود؛ زيرا ادامه حيات اين انقلاب و نظام، بلكه حيات تشيع و اسلام به آن وابسته است. بيهوده نيست كه امام‌علي(ع) و امام‌حسين(ع) هر دو «خونِ خدا» خوانده مي‌شوند؛ زيرا مايه تداوم زندگي معنوي مسلمانان ــ بلكه جوامع بشري ــ و احياء اسلام شده‌اند كه قرار است بر همه زمين حكمفرما شود. آيا هرگز انديشيده‌ايد كه چرا در هر مناسبتي از جمله در اول ماه رجب و نيمه آن، نيمه ماه شعبان، شبهاي قدر (ماه رمضان)، عيد فطر، روز عرفه، شب و روز عيد قربان، روز عاشورا (دهم محرم)، روز اربعين (بيستم ماه صفر) و روز مباهله (بيست‌وچهارم ذيقعده) و روز نزول سوره دهر (بيست‌وپنجم ذيقعده) و روز ولادت ايشان (سوم ماه شعبان) و هر شب جمعه، بلكه بنا به فرمايش امام‌صادق(ع) در هر وقت و هر زماني، زيارت امام‌حسين(‌ع) از بهترين مستحبات است؟[i] اين كه در برخي از زيارات، از جمله زيارات عرفه از خداوند مي‌خواهيم كه ما را در دنيا و آخرت در كنار امام‌حسين‌(ع) و ياران پاكش قرار دهد،[ii] مفهومي جز اين ارتباط طولي شيعيان و نحوه تفكر تاريخي و عقيدتي ايشان ندارد. همين پيوند يا درآميختگي عقايد، ارزشها، احساسات مذهبي و اطلاعات تاريخي شيعه، مهمترين عامل ارجاعات انقلاب اسلامي و توفيق آن مي‌باشد. به‌همين‌جهت، اين انقلاب و نظام نه‌فقط به روحانيان انقلابي، بلكه به همه روحانيان، مبلغان، معلمان، مربيان، اولياء و تك‌‌تك افرادي وابسته است كه گامي كوچك يا بزرگ در راه تقويت، تعميق و يا ترويج آن اطلاعات، احساسات، ارزشها و عقايد برمي‌دارند يا براي وحدت كلمه مسلمانان و شيعيان مي‌كوشند تا آنها به جاي توجه به آن منابع، به «خويشتن» (نفس) اهتمام نكرده و تعصب نورزند.



[i] ‌ــ حاج شيخ عباس قمي، مفاتيح‌الجنان، تهران، اسوه، صص784ــ734

[ii]ــ همان، ص757

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:17 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

ــ توجه رهبري انقلاب اسلامي به پذيرندگان (مخاطبان) ارجاعات:

يكي از اولين شروط موفقيت هر انقلابي، تشخيص و تصميم و عمل صحيح رهبري آن در ارتباط با مخاطبانش مي‌باشد. در بسياري از انقلابها، اتباع كشور انقلابي از ابتدا به دوگروه طرفدار رژيم و طرفدار انقلاب تقسيم مي‌شوند (بي‌طرفها به‌مرور به يكي از دو طرف مي‌پيوندند و يا همچنان بي‌طرف مي‌مانند كه اين به معناي پذيرش هر نوع «تقدير» و سرنوشت يا پيشامد از سوي آنان مي‌باشد.) و از طريق «شكافت»، نيروي انقلابي و شورش و نزاع داخلي براي تغيير وضع موجود، پديد مي‌آيد و رهبري انقلاب از آن نيرو بهره مي‌برد. پديده شگفت و متعالي در انقلاب اسلامي ايران، آن بود كه امام‌خميني(ره) اين نيرو را از طريق «گداخت» همه اقشار و نهادها و سازمانها ــ جز سازمانهاي كاملا وابسته به رژيم و شريك جناياتش (مثل ساواك) ــ پديد آورد و مورد استفاده قرار داد. از مهمترين وجوه اين استراتژي، مي‌توان به نحوه برخورد ايشان با ارتش، نيروهاي ملي‌گرا و نيز اهل سنت و حتي كمونيستها (پيش از پيروزي انقلاب اسلامي) اشاره كرد. ايشان بدواً مردم را به دو گروه طرفدار و مخالف انقلاب اسلامي تقسيم نكردند؛ زيرا هدف ايشان در اصل انجام وظيفه و تكليف الهي امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر بود و نه خودِ انقلاب. در اين بحث، يك مقوله فيزيكي، يعني روشهاي توليد انرژي هسته‌اي (شكافت هسته‌اي و گداخت هسته‌اي) الهام بخش ماست. در انقلابهاي بزرگي چون انقلاب فرانسه و روسيه، آيين نفرت و خشونت تبليغ مي‌شد، اما در انقلاب اسلامي ايران كيش مهر، محبت و وحدت توصيه و عمل مي‌شد (تنها استثنائي كه به نظر نگارنده مي‌رسد، مبارزه ضداستعماري مهاتما گاندي در شبه‌قاره‌هند است). گلهاي ميخكي كه مردم انقلابي بر سر لوله‌هاي تفنگ ارتش شاه مي‌زدند، درواقع عمل به اين الگو بود. بي‌ترديد امام‌خميني(ره) در اين شيوه رهبري، به پيامبر اسلام(ص) اقتدا مي‌نمود كه در بحبوحه جراحات و صدمات در جنگ اُحْد دعا فرموده بود: «اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون.» همچنين امام‌خميني(ره) حتي راه را بر نخست‌وزيران و وزراي رژيم شاه جهت پيوستن به انقلاب نبست و تنها شرط ايشان استعفاي آنها از مقام رسمي خود در دولتي بود كه از نظر فقهي و قانوني (قانون‌اساسي مشروطه) مشروعيت نداشت. نمونه ديگر اين روش ايشان را در انتخاب اعضاي دولت موقت و نيز برخي از اعضاي شوراي انقلاب مي‌توان مشاهده كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بااينكه ايشان به اين شيوه رهبري كردن پاي‌بند بودند، ولي هرگاه شخص يا گروهي با اصول اساسي انقلاب و جمهوري اسلامي درگير شده و درصدد استحاله يا براندازي آن برمي‌آمد، در نهايت ايشان مجبور به تغيير روش و طرد، تنبيه و يا حتي سركوب آنها مي‌شد كه نمونه‌ آن را در مورد احزاب كمونيستي، فدائيان، كومله، دموكرات، توده و نيز حزب خلق مسلمان، مجاهدين خلق و يا اشخاصي چون قطب‌زاده و بني‌صدر مي‌توان مشاهده كرد. بنابراين پس از پيروزي انقلاب هم اصل بر شيوه گداخت بود و شيوه شكافت در موارد حاد و استثناء به كار گرفته مي‌شد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها