پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:17 PM
يكي از اولين شروط موفقيت هر انقلابي، تشخيص و تصميم و عمل صحيح رهبري آن در ارتباط با مخاطبانش ميباشد. در بسياري از انقلابها، اتباع كشور انقلابي از ابتدا به دوگروه طرفدار رژيم و طرفدار انقلاب تقسيم ميشوند (بيطرفها بهمرور به يكي از دو طرف ميپيوندند و يا همچنان بيطرف ميمانند كه اين به معناي پذيرش هر نوع «تقدير» و سرنوشت يا پيشامد از سوي آنان ميباشد.) و از طريق «شكافت»، نيروي انقلابي و شورش و نزاع داخلي براي تغيير وضع موجود، پديد ميآيد و رهبري انقلاب از آن نيرو بهره ميبرد. پديده شگفت و متعالي در انقلاب اسلامي ايران، آن بود كه امامخميني(ره) اين نيرو را از طريق «گداخت» همه اقشار و نهادها و سازمانها ــ جز سازمانهاي كاملا وابسته به رژيم و شريك جناياتش (مثل ساواك) ــ پديد آورد و مورد استفاده قرار داد. از مهمترين وجوه اين استراتژي، ميتوان به نحوه برخورد ايشان با ارتش، نيروهاي مليگرا و نيز اهل سنت و حتي كمونيستها (پيش از پيروزي انقلاب اسلامي) اشاره كرد. ايشان بدواً مردم را به دو گروه طرفدار و مخالف انقلاب اسلامي تقسيم نكردند؛ زيرا هدف ايشان در اصل انجام وظيفه و تكليف الهي امربهمعروف و نهيازمنكر بود و نه خودِ انقلاب. در اين بحث، يك مقوله فيزيكي، يعني روشهاي توليد انرژي هستهاي (شكافت هستهاي و گداخت هستهاي) الهام بخش ماست. در انقلابهاي بزرگي چون انقلاب فرانسه و روسيه، آيين نفرت و خشونت تبليغ ميشد، اما در انقلاب اسلامي ايران كيش مهر، محبت و وحدت توصيه و عمل ميشد (تنها استثنائي كه به نظر نگارنده ميرسد، مبارزه ضداستعماري مهاتما گاندي در شبهقارههند است). گلهاي ميخكي كه مردم انقلابي بر سر لولههاي تفنگ ارتش شاه ميزدند، درواقع عمل به اين الگو بود. بيترديد امامخميني(ره) در اين شيوه رهبري، به پيامبر اسلام(ص) اقتدا مينمود كه در بحبوحه جراحات و صدمات در جنگ اُحْد دعا فرموده بود: «اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون.» همچنين امامخميني(ره) حتي راه را بر نخستوزيران و وزراي رژيم شاه جهت پيوستن به انقلاب نبست و تنها شرط ايشان استعفاي آنها از مقام رسمي خود در دولتي بود كه از نظر فقهي و قانوني (قانوناساسي مشروطه) مشروعيت نداشت. نمونه ديگر اين روش ايشان را در انتخاب اعضاي دولت موقت و نيز برخي از اعضاي شوراي انقلاب ميتوان مشاهده كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بااينكه ايشان به اين شيوه رهبري كردن پايبند بودند، ولي هرگاه شخص يا گروهي با اصول اساسي انقلاب و جمهوري اسلامي درگير شده و درصدد استحاله يا براندازي آن برميآمد، در نهايت ايشان مجبور به تغيير روش و طرد، تنبيه و يا حتي سركوب آنها ميشد كه نمونه آن را در مورد احزاب كمونيستي، فدائيان، كومله، دموكرات، توده و نيز حزب خلق مسلمان، مجاهدين خلق و يا اشخاصي چون قطبزاده و بنيصدر ميتوان مشاهده كرد. بنابراين پس از پيروزي انقلاب هم اصل بر شيوه گداخت بود و شيوه شكافت در موارد حاد و استثناء به كار گرفته ميشد.