پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:16 PM
ارجاع به تاريخ، گاه براي استناد به سنت يا كتاب خدا جهت اثبات مشروعيت اعمال صورت ميگرفت؛ بهعنوان مثال، سكوت سياسي و حركت علمي و فقهي مرحوم آيتاللهحاجشيخعبدالكريم يزدي(ره) در دوره رضاخان و مرحوم آيتاللهحاجسيدحسين طباطباييبروجردي(ره) در دوره محمدرضا پهلوي را به رفتار سياسي و علمي اماممحمدباقر(ع) و امامجعفرصادق(ع) در اواخر عصر اموي و اوائل عصر عباسي ارجاع ميدادند كه ايجاد نهضت علمي و فقهي، جهلزدايي و تربيت هزاران شاگرد را كه موجب احياء و تداوم حيات انديشه اسلامي شد، بر قيام و نهضت سياسي و نظامي ترجيح دادند؛ و يا همينطور، قيام امامخميني(ره) را به قيام امامحسين(ع) ارجاع ميدادند كه به فرموده خود آن حضرت(ع) براي امربهمعروفونهيازمنكر و احياء سنت نبوي و استواركردن دين خدا صورت گرفت و چنانچه تحقق نمييافت، دين خدا نابود ميشد و شايد امام(ره) نيز به همينخاطر بود كه تقيه را حرام اعلام كردند.
چنين ارجاعاتي براي اثبات مشروعيت رفتار سياسي صورت ميگرفت و بيآنكه به تفصيل چنداني نياز باشد، موجب برانگيختن پيروان روحانيت ميشد؛ چنانكه بهعنوانمثال وقتي در توضيح علت قيامنكردن مرحوم آيتالله بروجردي(ره) و اعلام نهضت امامخميني(ره) گفته ميشد كه «آيتالله بروجردي، سيدحسني و امام، سيدحسيني است»، بلافاصله در ذهن شنونده ميان شخصيت امامخميني(ره) و امامحسين(ع) پيوند و پْل زده ميشد و او را تحريك ميكرد كه به همانگونه درباره قيام امام(ره) بينديشد و همدردي كند كه درباره وقايع سال61 ــ60هجري از مدينه تا كربلا ميانديشيد و همدردي ميكرد. ارجاع وقايع پانزدهم خرداد به عاشورا نيز همين خصوصيت را داشت. كماآنكه پس از پيروزي انقلاب، ارجاع جبهههاي جنگ تحميلي به كربلا نيز بسيار برانگيزنده بود (شعار معروف «نداي هل من ناصر حسيني ــ لبيك يا خميني!»