0

ارجاعات انقلاب

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

امام‌خميني(ره) در ارائه طريق و رهنمود يا تحريك به انقلاب، ذائقه مخاطبان و پذيرش آنها را مورد نظر داشته و رعايت مي‌نمود. مثلا ارتشيان و كارمندان سازمانهاي مرفه نظير شركت نفت و راديو و تلويزيون را بيشتر به حوزه روانشناختي (شخصيت و هويت ايشان) ارجاع مي‌دادند و طبقات فقير شهري و روستايي را به حوزه اقتصاد، تحصيلكرده‌هاي ليبرال مخالف رژيم استبدادي را به حوزه حقوق (مشروعيت سياسي و مشاركت) و روابط بين‌الملل (استعمار و امپرياليسم در مقابل استقلال و آزادي)، متدينين تحصيلكرده حوزه و دانشگاه را به فقه و شريعت و عامه متدينين را به حوزه تاريخ (اعم از سنت نبوي، سيره اهل‌بيت عليهم‌السلام، تاريخ خلفاء، تاريخ شاهنشاهي ايران طي بيست‌وپنج قرن و نهضتهاي معاصر در ايران) و نيز به آرمانها ارجاع مي‌دادند و خلاصه با هر گروهي به زبان خودشان سخن مي‌گفتند.[i] پرواضح است كه اين شيوه پيامبران(ع) و به‌ويژه شيوه خاتم و سيد ايشان(ص) بوده است.

همچنين نبايد از نظر دور داشت كه طبق نظريه سياسي اهل سنت، شاه «ولي امر» و واجب‌الاتباع تلقي مي‌شد و لذا از نظر آنها هيچ‌گونه خدشه‌اي بر مشروعيت سياسي او وارد نبود و به همين جهت هم به‌عنوان مخاطبان امام(ره)، به اين مساله قابل ارجاع نبودند. همچنين آنها فقط دركتاب خدا و سنت نبوي (با منابعي متفاوت) با شيعه مشتركند؛ لذا كمتر به حوزه تاريخ، عقيده و آرمان موردنظر رهبران انقلاب ارجاع داده مي‌شدند. به‌علاوه از آنجا‌كه مناطق سني‌نشين ــ اعم از شرق خراسان، بلوچستان، هرمزگان، خوزستان، كردستان و گنبد ــ معمولا از نقاط ديگر فقيرتر و عقب‌‌نگه‌داشته‌شده‌تر بودند (كه البته پس از پيروزي انقلاب و به‌ويژه پس از پايان جنگ تحميلي، تلاش فراواني براي رفع اين محروميت شده است)، لذا اين مناطق قابل ارجاع به حوزه‌هايي كه نياز به اطلاعات نسبتا پيچيده‌اي چون حقوق و روابط بين‌المللي داشت، نبودند بلكه به‌راحتي به حوزه اقتصاد ارجاع داده مي‌شدند.


[i] ــ امام راحل(ره) شخصيتي بودند كه علاوه بر اسلام‌شناسي، از دانشهاي ديگري چون عرفان، روانشناسي، تاريخ ايران و جهان، ادبيات، فلسفه و حقوق نيز به‌قدركافي يا درحدمتخصص‌طرازاول اطلاع داشت و نيز از تيزهوشي و نبوغ و خلاقيت فراواني برخوردار بود و تجربه شخصي بسيار ارزشمندي از مشروطيت و تمام دوران حكومت پهلوي و جريانات و اشخاص مهم حوزوي داشت. همه اين مسائل باعث شد كه ايشان به شخصيتي چند‌بعدي دست يابد كه قادر به ارجاع مخاطبان مختلف به حوزه‌هاي متفاوتي باشد و برخلاف آنچه به عنوان قاعده در بعضي از كتب ( داود فيرحي، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، تهران، نشر ني، 1381.) مطرح شده، گفتمان اقتدارگرا با مركزيت «نص» و تحت تاثير پيشينه جوامع اسلامي را براي تحريك عليه شاه انتخاب نكرد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:18 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

البته پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دشمنان انقلاب از همين زمينه بهره‌برداري كرده و مردم اين مناطق را به شورش عليه جمهوري اسلامي واداشتند؛ كه درواقع پيش‌درآمدي بر جنگ تحميلي بود. بدون ترديد، هرچه از طريق رسانه‌ها و وسايل ارتباط‌جمعي، كتب درسي و نظام آموزشي، قوانين، زبان و . . . در جهت ايجاد پيوند و همسطح‌سازي و همگون‌سازي و امتزاج اين مناطق و اجتماعات با فرهنگ و اقتصاد مركزي و رسمي كشور كوشيده شود، ارتباط ميان رهبران انقلاب و حكومت ايران با جوامع سنّي آسانتر خواهد شد. عليرغم‌اين‌كه همين مشكل در مورد اقليتهاي ديني (زردشتي، يهودي و مسيحي) ايران به‌شكل‌حادتري (زبان، دين، تاريخ و حتي اقتصاد) وجود داشت، اما آنها در زمان رژيم پهلوي به‌قدري مرفه بودند كه قابل ارجاع به حوزه‌هاي مؤثر روانشناختي، حقوق، روابط بين‌الملل و حتي آرمانهاي مشترك بين‌الاديان و انساني نبودند بلكه جنگ و تااندازه‌اي‌نيز ترس مداوم از همسوتلقي‌شدن با دشمنان خارجي (مسيحي و يهودي)يِ نظام، در نزديكي و پيوند آنها با جمهوري اسلامي ايران موثر واقع شد.

 

ج ــ تخريب منابع مورد ارجاع از طريق تهاجم فرهنگي داخلي و خارجي:

بي‌آنكه تمامي تلاشهاي انجام‌شده قابل طبقه‌بندي در مفهوم «تهاجم فرهنگي» را ارادي و عمدي بدانيم، باتوجه به مضمون و نتيجه اقدامات مخالفان خارجي (اشخاص، گروهها يا دولتها) و نيز داخلي در دهه اخير، مي‌توان فهرستي از تخريب منابع مذكور فراهم كرد:

1ــ تقليل و تنزل مفهوم و موقعيت «خدا» و «شريعت» در ذهن مردم، به‌نحوي‌كه حضور خدا در زندگي انسان به تجربه فردي محدود شود و شريعت به امري حداقلي مبدل گردد كه اداره امور دنيوي به عهده آن نبوده و صرفا حاوي برخي از رهنمودها در اين زمينه باشد. درواقع تصوير جامع‌الاطرافي اسلام مخدوش مي‌گردد و اين دين به‌گونه‌اي معرفي مي‌شود كه بتوانند آن را به سطحي تقليل دهند كه حكومت و تدبير امور را به «تعقل آزاد» بشر بسپارد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:18 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

انكار وجه حكومتي پيامبراسلام(ص) با طرح اين ادعا كه ايشان حكومت نمي‌كرد؛ يا انكار «حق الهي» ايشان براي حكومت‌كردن و ترويج اين‌ تفكر كه حكومت‌كردن، حق همه بر خودشان است كه آن‌ را به‌ طرقي از قبيل قرارداد، راي‌دادن، تمكين به حاكم خاص، شورش و يا حتي به صورت اعتراض‌نكردن، به يك فرد يا گروه تفويض مي‌كنند.

3ــ انكار وجه ناپسند و غيرمشروع ماجراي سقيفه و ايجاد تصويري مطلوبتر و امروزي از نحوه دخالت ابوبكر و عمر و عايشه در سياست، به‌گونه‌اي كه در مقوله مشروعيت سياسي، تاريخچه وقايعي كه اين سه شخصيت در آنها نقش اساسي داشتند، قابليت ارجاع و عبرت‌آموزي را از دست بدهد. «مشاركت سياسي» و «بشري و غيرالهي‌بودن حق حكومت» و «حق برابر زنان با مردان» آموزه‌هاي اساسي اين‌گونه تلاشها به شمار مي‌آيد.

4ــ توجيه سرمايه‌داري و مظاهر آن و نيز تخريب پتانسيل مرجع واقع‌شدن وقايع تاريخي مربوط به نخستين ثروت‌اندوزان پس از عصر نبوي، به‌ويژه عثمان و طلحه و زبير در حوزه اقتصادي.

5 ــ ايجاد تصوير غيرمعصوم و نامقدس از پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) و ساير ائمه‌اطهار(ع) براي تخريب مرجعيت سنت نبوي و سيره ائمه‌معصوم.

6 ــ ايجاد تصور پلوراليستي و به‌شدت تسامح‌آميز از نحوه برخورد پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) با مخالفان فكري (منحرفان و مرتدان).

7ــ سعي در پوشاندن وقايع مربوط به معاويه، يزيد، بني‌اميه و كربلا و عاشورا، با طرح نظريات، معادلات و بازيهاي سياسي و نيز خشونت‌آميزخواندن عمل امام‌حسين(ع) و ياران پاكش.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:19 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

ــ تخريب مرجعيت فقه شيعه به‌وسيله انكار يا تشكيك در احكام فقهي (مثلا تشكيك در ديه نابرابر زن و مرد، يا حقوق مربوط به زنان و كودكان و اهل كتاب و يا نحوه برخورد و روابط مومنان با كفار و . . .).

9ــ تخريب تصور آرمانگرايانه شيعه و سني از آينده جهان[i] و ظهور منجي، و تبليغ ضرورت شركت در جريان جهاني‌شدن كه به منزله پذيرش جهاني با رهبريت و آمر‏يت ايالات‌متحده‌امريكا و نيز پذيرش نظام سياسي و اقتصادي ليبرال دموكرات مي‌باشد.

10ــ تخريب تصوير تاريخي ايرانيان از وقايع و حقايق دو قرن اخير و نفي يا كاهش مسئوليت و سبك‌كردن بار گناهان استعمارگران و متوجه‌كردن اتهامات به خودِ ايرانيان (ما چگونه ما شديم؟!) و نيز انكار نقش علماي دين در نهضتهاي ضداستبدادي و ضداستعماري دوران قاجار و پهلوي.

11ــ تخريب وجهه علماء و متدينين شيعي مخالف فساد، استبداد و استعمار، كه باعث فقر گروه مرجع براي انقلابيگري شيعيان مي‌شود.

12ــ تخريب وجهه انقلابيون ديني[ii] به اتهام مطلق‌گرايي يكجانبه، محدودنگري، عدم تعادل، كج‌انديشي، كين‌ورزي و بيزاري، مخالف‌ستيزي، خشونت‌گرايي و توجيه خشونت، خشك‌انديشي (جزميت) و . . . و متقابلا تبليغ واژه‌هاي زيبايي چون تساهل، تسامح، تحمل مخالفان، مدارا، حقانيت موازي تفاسير مختلف، انبساط و انقباض فهم ديني، گسترش تجربه نبوي، ضرورت مديريت علمي، انعطاف‌پذيري، مشروعيت از طريق دموكراسي و مشاركت سياسي، حقوق برابر (به معناي انكار امكان قرارگرفتن افراد در طول يكديگر) و . . . كه موجب اخلال در سازوكار انديشه انقلابي شيعه مي‌شود.

در بيشتر مواردي كه ذكر شد، به افكاري برمي‌خوريم كه اشخاص، آراء، گزاره‌ها و آموزه‌هايي كه به يك جريان بزرگ سكولاريستي منتسب هستند تقديس مي‌شوند و اين جريان همانا جوامع و حكومتهاي سكولار غربي و پرورش‌يافتگان ايراني آنان هستند. اين جريان كه از ابزارهاي موثري چون كرسيهاي درسي دانشگاهها، كنفرانسها و همايشهاي دولتي و غيردولتي، امكانات نشر كتاب دولتي و غيردولتي، روزنامه‌ها و مجلات دولتي و غيردولتي،  ماهواره، سي‌دي، ويدئو، سينما، تئاتر و . . . بهره مي‌برد، متاسفانه از حمايت بخشي از رجال سياسي نيز برخورداري يافته است. اما مهمترين نهادها و عناصري را كه فعلا در كندي و ناكامي اين جريان موثرند، مي‌توان چنين برشمرد: حوزه علمي روحاني (فقهي) شيعه و نهاد مرجعيت و رهبري، نهاد آموزشي عمومي پيش از دانشگاه، نهاد خانواده و الگوهاي موجود در آن، وعاظ و گروههاي مختلف مذهبي فعال در ميان عامه مردم، بخش مهمي از بازاريان، بخشي از صدا و سيماي دولتي، برخي از مطبوعات و ناشران و بالاخره بخشي از دانشگاه.[iii]



[i]ــ گرچه همسان‌انگاري اهل سنّت از همه حاكمان جامعه اسلامي به‌عنوان «اولي‌الامر» بدون التزام به عصمت و عدالت آنها و نيز اعتقاد آنان به عدالت و نقدناپذيري همه صحابه پيامبر(ص) با هر شخصيت، تفكر و رفتاري (ر.ك: الحاج احمد حسين يعقوب، نظريه عدالت صحابه و رهبري سياسي در اسلام، ترجمه: مسلم صاحبي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1372)، دو نظريه غيرانقلابي و حتي ضدانقلابي هستند، اما اعتقاد و اميد مشترك آنها نيز به مهدي موعود عليه‌السلام، يك نظريه اميدآفرين و وحدت‌بخش و انقلابي است. همچنين اعتقادشان به «اولي‌الامر»‌بودن امام‌خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، موجب تمكين به رهبري انقلاب اسلامي پس از استقرار حكومتش مي‌شود.

[ii]ــ ر.ك: هوبرت شلايشرت، بحث با بنيادگرايان، ترجمه: محمدرضا نيكفر، تهران، طرح نو، 1380

[iii]ــ بسياري از دعاها و تعويذات و زيارات و نيز قرآن‌كريم متضمن مفاهيم و اعتقادات مربوط به اخلاق، اقتصاد، سياست و حكومت، تاريخ و سيره، حقوق، عقايد و ارزشها و آرمانهاي شيعي است و قرائت مكرر آنها هم موجب حفظ و تثبيت حوزه‌هاي ارجاعي و ناكامي جريان سكولاريستي مذكور مي‌شود و اين، نوعي سازوكار خودبخودي عبادت كلاميِ شيعه است.

 

 

 

 

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:19 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ارجاعات انقلاب

همانطور كه پيشتر نيز گفته شد، ادامه حيات انقلاب و حكومت اسلامي ايران، به حفظ آن حوزه‌هاي مورد ارجاع بستگي تام و تمامي دارد و يكي از مهمترين عوامل كاميابي يا ناكامي آن جريان سكولاريستي داخلي و پيراموني، خرابي يا بهبود وضع اقتصادي و معيشت عامه مردم مي‌باشد.

ارجاعات انقلاب اسلامي، مقوله‌اي است كه گذشته، حال و آينده جامعه ما را به هم مي‌پيوندد و به اندازه‌اي از اهميت حفظ و صيانت برخوردار است كه بايد سرمايه‌گذاريها، فداكاريها و تلاشهاي فراوان و بزرگي در اين راستا صورت پذيرد.

نتيجه

آيين مبين اسلام شيعي كه قابليت خود را در انقلاب اسلامي نشان داد، ثابت كرد كه جمله نوراني «الاسلام يعلو و لا يعلي عليه» (اسلام برتري مي‌يابد و بر آن برتري يافته نمي‌شود) صحيح است. جامع‌الاطراف‌بودنِ اين دين الهي باعث شد رهبران انقلاب اسلامي ايران بتوانند مخاطبان خود را به حوزه‌هاي مختلف ارجاع داده و آنان را به تغيير وضع موجود برانگيزند. در اين مقاله برخي از اين حوزه‌ها عنوان گرديد و نتيجه‌ بحث را چنين مي‌توان جمع‌بندي كرد كه: هرچه حوزه‌هاي مورد ارجاع در انقلاب متنوع‌تر و پرطرفدارتر باشد و هرچه آگاهيهاي مشترك مردم از آنها بيشتر باشد و هرچه رهبران در اعتقاد و احاطه به اين آگاهيها با مردم بيشتر مشترك بوده و آن را بيشتر تعليم داده و تبليغ كنند و در بيان آن صادقتر باشند، مردم نيز بيشتر به اين ارجاعات تن داده و با رهبران انقلاب همراه خواهند شد. تنوع حوزه‌هاي ارجاعي باعث مي‌شود اقشار و گروههايي كه از نظر وضعيت اقتصادي و همچنين به لحاظ نقش و پايگاه اجتماعي و يا نحوه تفكر و وضع فرهنگي، با يكديگر تفاوت بسيار دارند، همگي يكپارچه به انقلاب بپيوندند، واقعيتي كه در تجربه انقلاب اسلامي ايران رخ داد و عملا تئوريهاي كمونيسم را درهم شكست.

نكته حائز اهميت در اين مقاله آن است كه آگاهيها، باورها، ارزشها و ارجاعات مشترك در ايران دوران انقلاب، به مثابه بخشي از ريشه‌هاي انقلاب اسلامي و نيز به‌عنوان بخشي از شيوه‌هاي مبارزه رهبران انقلاب اسلامي قابل بررسي مي‌باشد.

چهارشنبه 11 آبان 1390  8:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها