ــ تخريب مرجعيت فقه شيعه بهوسيله انكار يا تشكيك در احكام فقهي (مثلا تشكيك در ديه نابرابر زن و مرد، يا حقوق مربوط به زنان و كودكان و اهل كتاب و يا نحوه برخورد و روابط مومنان با كفار و . . .).
9ــ تخريب تصور آرمانگرايانه شيعه و سني از آينده جهان[i] و ظهور منجي، و تبليغ ضرورت شركت در جريان جهانيشدن كه به منزله پذيرش جهاني با رهبريت و آمريت ايالاتمتحدهامريكا و نيز پذيرش نظام سياسي و اقتصادي ليبرال دموكرات ميباشد.
10ــ تخريب تصوير تاريخي ايرانيان از وقايع و حقايق دو قرن اخير و نفي يا كاهش مسئوليت و سبككردن بار گناهان استعمارگران و متوجهكردن اتهامات به خودِ ايرانيان (ما چگونه ما شديم؟!) و نيز انكار نقش علماي دين در نهضتهاي ضداستبدادي و ضداستعماري دوران قاجار و پهلوي.
11ــ تخريب وجهه علماء و متدينين شيعي مخالف فساد، استبداد و استعمار، كه باعث فقر گروه مرجع براي انقلابيگري شيعيان ميشود.
12ــ تخريب وجهه انقلابيون ديني[ii] به اتهام مطلقگرايي يكجانبه، محدودنگري، عدم تعادل، كجانديشي، كينورزي و بيزاري، مخالفستيزي، خشونتگرايي و توجيه خشونت، خشكانديشي (جزميت) و . . . و متقابلا تبليغ واژههاي زيبايي چون تساهل، تسامح، تحمل مخالفان، مدارا، حقانيت موازي تفاسير مختلف، انبساط و انقباض فهم ديني، گسترش تجربه نبوي، ضرورت مديريت علمي، انعطافپذيري، مشروعيت از طريق دموكراسي و مشاركت سياسي، حقوق برابر (به معناي انكار امكان قرارگرفتن افراد در طول يكديگر) و . . . كه موجب اخلال در سازوكار انديشه انقلابي شيعه ميشود.
در بيشتر مواردي كه ذكر شد، به افكاري برميخوريم كه اشخاص، آراء، گزارهها و آموزههايي كه به يك جريان بزرگ سكولاريستي منتسب هستند تقديس ميشوند و اين جريان همانا جوامع و حكومتهاي سكولار غربي و پرورشيافتگان ايراني آنان هستند. اين جريان كه از ابزارهاي موثري چون كرسيهاي درسي دانشگاهها، كنفرانسها و همايشهاي دولتي و غيردولتي، امكانات نشر كتاب دولتي و غيردولتي، روزنامهها و مجلات دولتي و غيردولتي، ماهواره، سيدي، ويدئو، سينما، تئاتر و . . . بهره ميبرد، متاسفانه از حمايت بخشي از رجال سياسي نيز برخورداري يافته است. اما مهمترين نهادها و عناصري را كه فعلا در كندي و ناكامي اين جريان موثرند، ميتوان چنين برشمرد: حوزه علمي روحاني (فقهي) شيعه و نهاد مرجعيت و رهبري، نهاد آموزشي عمومي پيش از دانشگاه، نهاد خانواده و الگوهاي موجود در آن، وعاظ و گروههاي مختلف مذهبي فعال در ميان عامه مردم، بخش مهمي از بازاريان، بخشي از صدا و سيماي دولتي، برخي از مطبوعات و ناشران و بالاخره بخشي از دانشگاه.[iii]
[i]ــ گرچه همسانانگاري اهل سنّت از همه حاكمان جامعه اسلامي بهعنوان «اوليالامر» بدون التزام به عصمت و عدالت آنها و نيز اعتقاد آنان به عدالت و نقدناپذيري همه صحابه پيامبر(ص) با هر شخصيت، تفكر و رفتاري (ر.ك: الحاج احمد حسين يعقوب، نظريه عدالت صحابه و رهبري سياسي در اسلام، ترجمه: مسلم صاحبي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1372)، دو نظريه غيرانقلابي و حتي ضدانقلابي هستند، اما اعتقاد و اميد مشترك آنها نيز به مهدي موعود عليهالسلام، يك نظريه اميدآفرين و وحدتبخش و انقلابي است. همچنين اعتقادشان به «اوليالامر»بودن امامخميني(ره) و حضرت آيتالله خامنهاي، موجب تمكين به رهبري انقلاب اسلامي پس از استقرار حكومتش ميشود.
[ii]ــ ر.ك: هوبرت شلايشرت، بحث با بنيادگرايان، ترجمه: محمدرضا نيكفر، تهران، طرح نو، 1380
[iii]ــ بسياري از دعاها و تعويذات و زيارات و نيز قرآنكريم متضمن مفاهيم و اعتقادات مربوط به اخلاق، اقتصاد، سياست و حكومت، تاريخ و سيره، حقوق، عقايد و ارزشها و آرمانهاي شيعي است و قرائت مكرر آنها هم موجب حفظ و تثبيت حوزههاي ارجاعي و ناكامي جريان سكولاريستي مذكور ميشود و اين، نوعي سازوكار خودبخودي عبادت كلاميِ شيعه است.