پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:18 PM
البته پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دشمنان انقلاب از همين زمينه بهرهبرداري كرده و مردم اين مناطق را به شورش عليه جمهوري اسلامي واداشتند؛ كه درواقع پيشدرآمدي بر جنگ تحميلي بود. بدون ترديد، هرچه از طريق رسانهها و وسايل ارتباطجمعي، كتب درسي و نظام آموزشي، قوانين، زبان و . . . در جهت ايجاد پيوند و همسطحسازي و همگونسازي و امتزاج اين مناطق و اجتماعات با فرهنگ و اقتصاد مركزي و رسمي كشور كوشيده شود، ارتباط ميان رهبران انقلاب و حكومت ايران با جوامع سنّي آسانتر خواهد شد. عليرغماينكه همين مشكل در مورد اقليتهاي ديني (زردشتي، يهودي و مسيحي) ايران بهشكلحادتري (زبان، دين، تاريخ و حتي اقتصاد) وجود داشت، اما آنها در زمان رژيم پهلوي بهقدري مرفه بودند كه قابل ارجاع به حوزههاي مؤثر روانشناختي، حقوق، روابط بينالملل و حتي آرمانهاي مشترك بينالاديان و انساني نبودند بلكه جنگ و تااندازهاينيز ترس مداوم از همسوتلقيشدن با دشمنان خارجي (مسيحي و يهودي)يِ نظام، در نزديكي و پيوند آنها با جمهوري اسلامي ايران موثر واقع شد.
بيآنكه تمامي تلاشهاي انجامشده قابل طبقهبندي در مفهوم «تهاجم فرهنگي» را ارادي و عمدي بدانيم، باتوجه به مضمون و نتيجه اقدامات مخالفان خارجي (اشخاص، گروهها يا دولتها) و نيز داخلي در دهه اخير، ميتوان فهرستي از تخريب منابع مذكور فراهم كرد:
1ــ تقليل و تنزل مفهوم و موقعيت «خدا» و «شريعت» در ذهن مردم، بهنحويكه حضور خدا در زندگي انسان به تجربه فردي محدود شود و شريعت به امري حداقلي مبدل گردد كه اداره امور دنيوي به عهده آن نبوده و صرفا حاوي برخي از رهنمودها در اين زمينه باشد. درواقع تصوير جامعالاطرافي اسلام مخدوش ميگردد و اين دين بهگونهاي معرفي ميشود كه بتوانند آن را به سطحي تقليل دهند كه حكومت و تدبير امور را به «تعقل آزاد» بشر بسپارد.