پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:18 PM
امامخميني(ره) در ارائه طريق و رهنمود يا تحريك به انقلاب، ذائقه مخاطبان و پذيرش آنها را مورد نظر داشته و رعايت مينمود. مثلا ارتشيان و كارمندان سازمانهاي مرفه نظير شركت نفت و راديو و تلويزيون را بيشتر به حوزه روانشناختي (شخصيت و هويت ايشان) ارجاع ميدادند و طبقات فقير شهري و روستايي را به حوزه اقتصاد، تحصيلكردههاي ليبرال مخالف رژيم استبدادي را به حوزه حقوق (مشروعيت سياسي و مشاركت) و روابط بينالملل (استعمار و امپرياليسم در مقابل استقلال و آزادي)، متدينين تحصيلكرده حوزه و دانشگاه را به فقه و شريعت و عامه متدينين را به حوزه تاريخ (اعم از سنت نبوي، سيره اهلبيت عليهمالسلام، تاريخ خلفاء، تاريخ شاهنشاهي ايران طي بيستوپنج قرن و نهضتهاي معاصر در ايران) و نيز به آرمانها ارجاع ميدادند و خلاصه با هر گروهي به زبان خودشان سخن ميگفتند.[i] پرواضح است كه اين شيوه پيامبران(ع) و بهويژه شيوه خاتم و سيد ايشان(ص) بوده است.
همچنين نبايد از نظر دور داشت كه طبق نظريه سياسي اهل سنت، شاه «ولي امر» و واجبالاتباع تلقي ميشد و لذا از نظر آنها هيچگونه خدشهاي بر مشروعيت سياسي او وارد نبود و به همين جهت هم بهعنوان مخاطبان امام(ره)، به اين مساله قابل ارجاع نبودند. همچنين آنها فقط دركتاب خدا و سنت نبوي (با منابعي متفاوت) با شيعه مشتركند؛ لذا كمتر به حوزه تاريخ، عقيده و آرمان موردنظر رهبران انقلاب ارجاع داده ميشدند. بهعلاوه از آنجاكه مناطق سنينشين ــ اعم از شرق خراسان، بلوچستان، هرمزگان، خوزستان، كردستان و گنبد ــ معمولا از نقاط ديگر فقيرتر و عقبنگهداشتهشدهتر بودند (كه البته پس از پيروزي انقلاب و بهويژه پس از پايان جنگ تحميلي، تلاش فراواني براي رفع اين محروميت شده است)، لذا اين مناطق قابل ارجاع به حوزههايي كه نياز به اطلاعات نسبتا پيچيدهاي چون حقوق و روابط بينالمللي داشت، نبودند بلكه بهراحتي به حوزه اقتصاد ارجاع داده ميشدند.[i] ــ امام راحل(ره) شخصيتي بودند كه علاوه بر اسلامشناسي، از دانشهاي ديگري چون عرفان، روانشناسي، تاريخ ايران و جهان، ادبيات، فلسفه و حقوق نيز بهقدركافي يا درحدمتخصصطرازاول اطلاع داشت و نيز از تيزهوشي و نبوغ و خلاقيت فراواني برخوردار بود و تجربه شخصي بسيار ارزشمندي از مشروطيت و تمام دوران حكومت پهلوي و جريانات و اشخاص مهم حوزوي داشت. همه اين مسائل باعث شد كه ايشان به شخصيتي چندبعدي دست يابد كه قادر به ارجاع مخاطبان مختلف به حوزههاي متفاوتي باشد و برخلاف آنچه به عنوان قاعده در بعضي از كتب (
داود فيرحي، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، تهران، نشر ني، 1381.) مطرح شده، گفتمان اقتدارگرا با مركزيت «نص» و تحت تاثير پيشينه جوامع اسلامي را براي تحريك عليه شاه انتخاب نكرد.