پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:19 PM
انكار وجه حكومتي پيامبراسلام(ص) با طرح اين ادعا كه ايشان حكومت نميكرد؛ يا انكار «حق الهي» ايشان براي حكومتكردن و ترويج اين تفكر كه حكومتكردن، حق همه بر خودشان است كه آن را به طرقي از قبيل قرارداد، رايدادن، تمكين به حاكم خاص، شورش و يا حتي به صورت اعتراضنكردن، به يك فرد يا گروه تفويض ميكنند.
3ــ انكار وجه ناپسند و غيرمشروع ماجراي سقيفه و ايجاد تصويري مطلوبتر و امروزي از نحوه دخالت ابوبكر و عمر و عايشه در سياست، بهگونهاي كه در مقوله مشروعيت سياسي، تاريخچه وقايعي كه اين سه شخصيت در آنها نقش اساسي داشتند، قابليت ارجاع و عبرتآموزي را از دست بدهد. «مشاركت سياسي» و «بشري و غيرالهيبودن حق حكومت» و «حق برابر زنان با مردان» آموزههاي اساسي اينگونه تلاشها به شمار ميآيد.
4ــ توجيه سرمايهداري و مظاهر آن و نيز تخريب پتانسيل مرجع واقعشدن وقايع تاريخي مربوط به نخستين ثروتاندوزان پس از عصر نبوي، بهويژه عثمان و طلحه و زبير در حوزه اقتصادي.
5 ــ ايجاد تصوير غيرمعصوم و نامقدس از پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) و ساير ائمهاطهار(ع) براي تخريب مرجعيت سنت نبوي و سيره ائمهمعصوم.
6 ــ ايجاد تصور پلوراليستي و بهشدت تسامحآميز از نحوه برخورد پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) با مخالفان فكري (منحرفان و مرتدان).
7ــ سعي در پوشاندن وقايع مربوط به معاويه، يزيد، بنياميه و كربلا و عاشورا، با طرح نظريات، معادلات و بازيهاي سياسي و نيز خشونتآميزخواندن عمل امامحسين(ع) و ياران پاكش.