پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:16 PM
يكي از همين ارجاعات بود). ارجاع شخصيت شاه، و بعدا صدام، به يزيدبن معاويه نيز همينگونه بود. گاه ارجاعات مذكور حتي از تاريخ اسلام نيز فراتر ميرفت؛ بهعنوانمثال، زمانيكه شاه ادعا كرد وقايع تبريز (در سال1356) را عدهاي ماركسيست اسلامي(!) ــ كه از آن سوي مرز (از شوروي) آمدهاند ــ به پا كردهاند، اين موضعگيري شاه فورا به موضعگيري فرعون عليه حضرتموسي(ع) ارجاع داده شد كه عوامفريبانه گفته بود: «مرا واگذاريد تا موسي را بكشم و او هم خدايش را (به حمايت از خود) بخواند، همانا من ميترسم كه او دينتان را دگرگون سازد يااينكه فساد را در زمين آشكاركند!» (غافر/آيه26) همينطور تبعيد حضرت امامخميني(ره) از ايران، بهراحتي به خروج حضرتموسي(ع) از مصر يا پيامبراسلام(ص) از مكه به خاطر ترس از كشتهشدن و ناتمامماندن ابلاغ رسالت الهي ارجاع داده ميشد و البته با ارجاع به بازگشت پيروزمندانه آن دو پيامبر اولوالعزم به مصر و مكه و سپس غلبه بر فرعون و بتپرستان، آتش شوق و اميد به بازگشت و غلبه امامخميني(ره) نيز در دلهاي پيروانش شعلهور ميشد. بههمينترتيب، روحانيون از آسانترين و موثرترين نوع ارجاعات بهره ميبردند و همواره ميان وقايع و شخصيتهاي هر مرحله از انقلاب اسلامي با وقايع و شخصيتهاي تاريخ اسلام و تاريخ پيامبران نوعي تناظر يافته و پل ميزدند. اين ارجاعات به جاي برنامهريزي حزبي و تئوريزهكردن مراحل مبارزه، به كار ميرفت و حتي از آن موثرتر بود؛ زيرا علاوه بر آنكه دشواري درك مطالب تئوريك و پيچيده از سوي عامه مردم را بهراحتي مرتفع ميساخت، اين تناظر و ارجاع براي بسياري از تحصيلكردگان دانشگاهي نيز بهقدركافي وجهه داشت كه آنان را به همراهي با انقلاب و امام برانگيزد. البته اين فقدان طرح و فقر برنامهريزي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي موجب ايجاد برخي گرفتاريها شد ــ كه خود مقاله ديگري ميطلبد ــ اما تا آنجا كه به قبل از انقلاب مربوط ميشود، بايد گفت كه اين ارجاعات تاريخي بدونترديد از مهمترين ابزارهاي تداوم و تشديد انقلاب اسلامي و پيروزي آن بوده است.