پاسخ به:ارجاعات انقلاب
چهارشنبه 11 آبان 1390 8:14 PM
الف ــ حوزه فقه و شريعت:
پيش از دوران پهلوي، حكومتهاي مختلف عليرغم تمامي كاستيها و مفسدهانگيزيهايشان، معمولا با فقها روابط حسنهاي داشتند و دست آنها را تاحدودي در رتقوفتق امور مردم و اجراي سنتهاي اسلامي و شيعي باز ميگذاشتند؛ البته شايد هم مجبور بودند چنين كنند و به عبارتي فقها را به اين شيوه تحمل ميكردند. پس از آنكه زمينههاي سكولاريستي بهويژه به تبع فعاليتهاي بابيه، بهائيه و روشنفكري دينستيز (دهريمسلك و مادي) و نيز بر اثر انقلاب مشروطه، اعدام شيخفضلالله نوري و سرانجام انزواي روحانيت ايجاد شده و قوام يافت، رضاخان ميرپنج طي كودتايي در راس قدرت قرارگرفت و درصدد برآمد روحانيت را سركوب كرده و شريعت را از صحنه جامعه و حكومت حذف و منزوي نمايد؛ همان رويهاي كه پسرش محمدرضا نيز همان را ادامه داد. بنابراين رهبران انقلاب اسلامي، كه برخلاف حاكمان با مردم به لحاظ انديشه مبتني بر فقه و شريعت اشتراك داشتند و درواقع اين تفكر را نيز خودشان در مردم شكل داده بودند، همواره مردم را به تناقض سياستها و رفتار حكام پهلوي و شخص شاه با احكام نوراني اسلام و فقه شيعه متذكر ميگرديدند و از آنها ميخواستند به اين وضع اعتراض كرده و تغيير اين رويه را از حكومت خواستار شوند و چنانچه ترتيب اثر داده نشد، حكومت را سرنگون كنند. اعتراض به دو موضوع مباين با فقه شيعي در ماجراي لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، يعني حق راي زنان و رسميتيافتن سوگند به كتب آسماني غير از قرآن ــ كه اولي در آن زمان به فساد زنان و دومي به سيطره غيرمسلمانان ميانجاميد ــ از جمله مواردي بودند كه در اين راستا محل تذكر قرارگرفتند. همچنين به عنوان يكي ديگر از اين موارد، ميتوان به تاكيد امامخميني(ره) به وعاظ مبني بر افشاي اين عمل رژيم پهلوي اشاره كرد كه به آنها اخطار كرده بود در سخنرانيهايتان در ماه محرم «نگوييد اسلام در خطر است» بلكه توصيه ميكردند وعاظ اين پرسش انكاري را كه «آيا اگر ما نگوييم اسلام در خطر است، در خطر نيست؟!»، در سخنرانيهايشان تكرار و تلقين كنند.