بارى این سئوال و اشکال چندان مهم نیست که ما وقتخودو شما را روى جواب آن زیاد بگیریم،و در اینجا اشکال دیگرىاست که لازم است قدرى روى آن بحث و تحقیق شود و آن ایناشکال است که ظاهر قرآن کریم مخالف با این اجماع و اتفاقاست.زیرا در قرآن نام پدر ابراهیم-که یکى از اجدادرسولخدا(ص)است-«آزر»ذکر شده و او به صریح آیات قرآنىمرد بت پرستى بوده که ابراهیم پیوسته با او در اینباره محاجه میکرد.
این اشکال را با توضیح بیشترى اینگونه طرح کردهاند کهدر قرآن کریم در چند جا نام«آزر»بت پرست و طرفدار بت بعنوانپدر ابراهیم،و در برخى از جاها نام پدر ابراهیم بعنوان شخصبت پرست و مدافع بت پرستى که ابراهیم را در مبارزهاش با اینمرام مورد تهدید و مؤاخذه قرار داده است آمده مانند این آیات:
«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتخذ اصناما آلهة،انی اراک و قومک فیضلال مبین» (1)
«و اذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقا نبیا،اذ قال لابیهیا ابت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغنى عنک شیئا» (2)
(3)
که پدر ابراهیم علیه السلامرا-که در یکجا یعنى در همان (4) سوره انعام نامش را«آزر»ذکر کردهاست-بعنوان مردى بت پرست،و طرفدار بت نام برده،و بلکهدر سوره مریم بدنبال آیات فوق از زبان پدر ابراهیم نقل شده کهبا او بمحاجه پرداخته و در پایان ابراهیم علیه السلام را سرزنشو تهدید کرده و میگوید:(5)
اکنون گفته میشود با توجه به اینکه ابراهیم علیه السلام ازاجداد رسول خدا است و پدرش آزر بت پرست و حامى بت پرستىبوده چگونه پاسخ میدهید؟
جواب این اشکال هم آنست که در لغت عرب و بلکهزبانهاى دیگر که یکى از آنها هم زبان فارسى خودمان است لفظ«اب»و«پدر»همانگونه که به پدر صلبى گفته میشود،بهسر پرست و عمو و پدر مادر و معلم و شوهر مادر انسان و بهر کس کهنوعى حق تربیت و سرپرستى انسان را داشته باشد اطلاقمىشود،چنانچه از آنطرف لفظ«ابن»و«پسر»نیز هم بر پسرصلبى گفته مىشود،و هم بر پسر دختر و شاگرد و هر کس کهبنوعى تحت تکفل و تربیت انسان باشد.
در قرآن کریم در سوره بقره آنجا که حضرت یعقوب در وقتمرگ به پسرانش وصیت میکند آمده است که به آنها گفت:
پس از من چه چیز را مىپرستید؟
«قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحق...» (6) گفتند:ما معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاقرا مىپرستیم که اطلاق پدر بر اسماعیل شده در صورتیکه اسماعیل عموى یعقوب بود و پدرش اسحاق بوده.
و از آنطرف نیز در سوره انعام عیسى علیه السلام را از ذریهو پسران ابراهیم علیه السلام شمرده در صورتیکه نسبت آنحضرتاز طرف مادرش مریم به ابراهیم میرسد،آنجا که فرماید:
«و من ذریته داود و سلیمان...»تا آنجا که فرماید«...و زکریاو یحیى و عیسى و الیاس» (7)
و بدانچه گفته شد باید اینمطلب را نیز اضافه کرد که بنابگفته اهل تاریخ میان اهل انساب اختلافى نیست در اینکه نامپدر ابراهیم«تارخ»به خاء معجمة،و یا«تارح»به حاء مهملةبوده است (8) ، چنانچه از تورات نیز نقل شده که نام پدر ابراهیم را«تارخ»ذکر کرده (9) و از اثبات الوصیة مسعودى نقل شده کهگفته است
آزر جد مادرى ابراهیم و منجم نمرود بود،و پدر ابراهیمنامش تارخ بود که در هنگام کودکى ابراهیم،وى از دنیا رفت و ابراهیم تحتسرپرستى«آزر»جد مادرى خود قرار گرفت (10) .
و مرحوم استاد علامه طباطبائى در این باره استدلال جالبى ازروى خود آیات کریمه قرآن آورده و از آنها استفاده کرده استکه طبق آیات قرآن کریم«آزر»پدر صلبى ابراهیم نبوده و پدرصلبى او شخص دیگرى بوده که از او تعبیر به«والد»شده است،و خلاصه گفتار ایشان در تفسیر آیه 74 سوره انعام اینگونه است کهفرموده:
دقت و تدبر در آیات کریمهاى که در باره حضرت ابراهیمعلیه السلام و داستانهاى آنحضرت در قرآن آمده انسانرا به اینمطلبراهنمائى مىکند که ابراهیم علیه السلام در آغاز با مردى روبرومیشود که قرآن میگوید وى پدر ابراهیم و نامش آزر بوده و اصرارداشته که او دست از بت پرستى بردارد و از مرام توحید پیروىکند،و آن مرد نیز ابراهیم را تهدید کرده و طرد نموده و بدو دستورهجرت و دورى از وى را داده است. (11)
ابراهیم علیه السلام که چنان مىبیند به او درود فرستادهو وعده آمرزشخواهى و استغفار از درگاه حق را بدو میدهد،و بدنبال آن از آزر و قوم او اعتزال جسته و دورى مىگزیند،زیرا که بدنبال همان آیات فوق(سوره مریم)است که میفرماید:
...قال سلام علیک ساستغفر لک ربی انه کان بى حفیا،و اعتزلکم و ما تدعون من دون الله و ادعو ربی عسى ان لا اکونبدعاء ربی شقیا (12)
و آیه دوم بهترین شاهد و قرینه است بر اینکه این وعده استغفاردر دنیا بوده نه وعده شفاعت در قیامت اگر چه بحال کفر از دنیابرودآنگاه خداى تعالى در سوره شعراء(آیه 89)حکایت میکندکه ابراهیم علیه السلام به این وعده خود عمل کرده و براى آزراستغفار کرده آنجا که در مقام دعاى بدرگاه پروردگار متعال ازجمله گوید:
«...و اغفر لابی انه کان من الضالین...»
و پدرم را بیامرز که او از گمراهان بود...
و از لفظ«کان»که در این آیه است معلوم مىشود که ایندعا پس از مرگ پدرش و یا پس از دورى گزیدن و هجرت از وىانجام گرفته،و این هم بخاطر وفاى به وعدهاى بوده که داده بود، چنانچه خداى تعالى نیز در سوره توبه از این حقیقت پرده برداشته و چنین گوید:
ما کان للنبی و الذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولىقربى من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم،و ما کاناستغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین لهانه عدو لله تبرا منه... (13)
که خلاصه ترجمه آن است که پیغمبر و مؤمنین نمىتوانندبراى مشرکان اگر چه نزدیکانشان باشند استغفار کنند...
و استغفار ابراهیم نیز براى پدرش بخاطر وعدهاى بود که بدو دادهبود،و چون براى او معلوم شد که وى دشمن خدا است از اوبیزارى جست...
و سیاق آیه گواهى دهد که این دعاء و بیزارى جستن همه دردنیا و عالم تکلیف بوده نه در آینده و در قیامت...
و همه این جریانات پیش از مهاجرت ابراهیم علیه السلام بهسرزمین مقدس بوده،و سپس خداى تعالى عزم ابراهیم علیه السلامرا بر مهاجرت به سرزمین مقدس(بیت المقدس)نقل فرموده کهگوید:
فارادوا به کیدا فجعلناهم الاسفلین،و قال انی ذاهب الى ربی سیهدین،رب هب لى من الصالحین (14)
که داستان هجرت ابراهیم علیه السلام و بدنبال آن دعاىآنحضرت را براى روزى فرزندان صالح و شایسته نقل فرموده...
و سپس در جاى دیگر داستان ورود آنحضرت را به سرزمینمقدس و دارا شدن وى فرزندان صالحى را همچون اسحاقو یعقوب نقل فرموده و گوید:
...و ارادوا به کیدا فجعلناهم الاخسرین،و نجیناه و لوطا الىالارض التى بارکنا فیها للعالمین،و وهبنا له اسحاق و یعقوبنافلة و کلا جعلنا صالحین (15)
و در جاى دیگر گوید:
فلما اعتزلهم و ما یعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و یعقوبو کلا جعلنا نبیا (16)
و پس از همه این ماجراها و دارا شدن فرزندان صالحو سکونت وى در سرزمین مقدس و تعمیر خانه کعبه دعاىآنحضرت را در مکه و در پایان عمر اینگونه نقل مىکند:
و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمنا... (17) تا آنجا که گوید:الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسماعیلو اسحاق...-و در پایان همین آیات بالاخره فرماید:ربنا اغفر لىو لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب (18) که در اینجا مىبینیم بعد از آن بیزارى جستن و تبرى از پدرش«آزر»باز هم براى پدر و مادرش که در اینجا تعبیر به«والدى»
شده است براى روز جزا طلب آمرزش و استغفار مىکند،و ازرویهمرفته همه آیاتى که ذکر شد«والد»در این آیه با قرائنىکه در کار است پدر صلبى و واقعى ابراهیم علیه السلام بوده و اوشخص دیگرى غیر از«آزر»بوده،و لطف مطلب در همان تعبیر به«والد»است که معمولا به پدر صلبى اطلاق میشود،بر خلاف«اب»که همانگونه که گفته شد بر پدر و سرپرست و عموو پدر مادر و شوهر مادر نیز اطلاق میگردد...
و این بود خلاصهاى از گفتار مرحوم استاد علامه طباطبائى درکتاب شریف المیزان (19) که چون براى بحث ما جالب بوددر اینجا آوردیم،و خلاصه این بود که در اطلاق و استعمال لفظ«اب»و«والد»فرق است،استعمال و اطلاق لفظ«اب»
و مشتقات آن دائره وسیعى دارد که بر پدر و دیگران همانگونه کهگفته شد اطلاق مىگردد، ولى لفظ«والد»و مشتقات آن مانند«ولد»و«والده»و«مولود»اینگونه نیست،و«والد»معمولابر پدر صلبى اطلاق میگردد،چنانچه«ولد»بر فرزند صلبى،و«والده»بر مادر حقیقى اطلاق میگردد.
------------------------------
1-سوره انعام آیه 74 یعنى و هنگامى که ابراهیم به پدرش آزر گفت:آیا بتان را براى خود خدا و معبود گرفتهاى،براستى که من تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مىبینیم.
2-سوره مریم آیه 41-42،یعنى ابراهیم را در کتاب یاد کن که بسیار راستگو و پیغمبر بود، آنگاه که بپدرش گفت چرا مىپرستى چیزى را که نمىشنود و نمىبیند و بىنیاز نمىکندتو را چیزى.
3-سوره شعراء آیه 69-71 یعنى بخوان برایشان خبر ابراهیم را هنگامى که بپدرش و قوم اوگفت چه مىپرستید؟گفتند:بتها را مىپرستیم و در برابر آنها پیوسته پرستش کرده و هستیم.
4-مانند آیه 52 سوره انبیاء،و صافات آیه 85 و زخرف آیه 26.
5-سوره مریم آیه 46 یعنى گفت:اى ابراهیم آیا از معبودان من روگردانى؟اگر دست
-برندارى تو را سنگسار کرده و سالهاى بسیار از من دورى کن.
6-سوره بقره آیه 133
7-سوره انعام آیه 83-84.یعنى و از فرزندان ابراهیم است داود و سلیمان...و زکریاو یحیى و عیسى و الیاس.
8-بحار الانوار ج 12 ص 48.
9-المیزان ج 7 ص 168.
10-پاورقى بحار الانوار ج 12 ص 49.
11-آیات سوره مریم(45-49)
12-سوره مریم آیه 48.
13-سوره توبه آیه 114.
14-سوره صافات آیه 100
15-سوره انبیاء آیه 72.
16-سوره مریم آیه 49.
17-سوره بقره آیه 126.
18-سوره ابراهیم آیات 31-41.
19-المیزان ج 7 ص 168-171.