پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:04 AM
در برابر آنچه گفته شد جمعى از برادران اهل سنت صحابى پیغمبر بودن را نیز بعنوان یکى از ملاکها براى صحتروایت و اعتبار راوى آن ذکر کردهاند،و بلکه گفتهاند:اگرکسى افتخار مصاحبت پیغمبر را پیدا کرده ما باید او را ازهر گناهى پاک و مبرا دانسته،و چشم و گوش بسته-و به اصطلاحتعبدا-بگوئیم که او عادل است و گناهی نکرده است.
و اگر باور کردن این حرف براى شما دشوار است به عبارتزیر توجه کنید:
ابن حجر عسقلانى-یکى از دانشمندان بزرگ اهل سنت-درکتاب«تطهیر اللسان»که بدنبال«الصواعق المحرقة»چاپ شده مىگوید:
«اعلم ان الذی اجمع علیه اهل السنة و الجماعة انهیجب على کل مسلم تزکیة جمیع الصحابة باثباتالعدالة له...»
یعنى بدانکه آنچه اهل سنت و جماعت بر آناجماع کردهاند آن است که واجب است بر هر مسلمانىتزکیه همه صحابه به اینکه عدالت را براى آنها ثابت کند...
یعنى واجب است هر مسلمانى به زورو بى چون و چرا بگوید که همه صحابه رسول خدا عادل هستند،و چشم و گوش بسته بگوید آدمهاى پاکو خوبى بودهاند...
حالا ما براى تحقیق بیشتر در باره صحت و سقم این ادعا بایدقدرى بیشتر توضیح دهیم.
و ابتداءا میگوئیم:در اینکه درک مصاحبت رسول خدا-صلىالله علیه و آله-یک افتخارى بوده بحثى نیست،اما بحث ایناست که آیا این افتخار سبب تطهیر همه اعمال بد انسان هممیتواند باشد یا نه؟
اگر ما بخواهیم این ادعاى زور را به پذیریم باید همهمعیارهاى اسلامى و قرآنى را بهم بریزیم، و بقول معروفکاتولیکتر از پاپ شویم،زیرا ما وقتى مىنگریم که در زمان خودرسول خدا افراد منافق و فاسق و گنهکار بسیارى وجود داشتهو رسول خدا از آنها بیزارى جسته و آنها را از خود طرد کرده،و خداى تعالى به فسق آنها گواهى داده و دستور تحقیق و بررسىاخبار ایشان را داده،و از عمل کردن به خبرشان نهى فرموده...
و کار بجائى رسیده که پیغمبر خدا سخنرانى کرده و مردم را ازدروغ بستن به آنحضرت نهى فرموده و آنها را از عذاب جهنم بیمداده...چگونه میتوانیم همه آنها را نادیده گرفته و همانصحابى بودن آنها را ملاک صحت روایت و گفتهشان قرار دهیم...
مگر همان ولید بن عقبه صحابى نبود که آیه«نبا»دربارهاش نازل شد...بشرحى که گذشت؟
و مگر خالد بن ولید صحابى رسول خدا نبود که طبق نقلبخارى در صحیح و ابن سعد در طبقات و ابن اثیر در اسد الغابةو دیگر محدثین و مورخین در داستان بنى جذیمة که رسول خدا اورا براى ویران کردن بتکدههاشان بدانسو فرستاد و بدو دستور دادکسى را نکشد...او بر خلاف دستور آنحضرت و روى سوابققومى و پدر کشتهگى...مردان آنها را کشت...و جنایاتى راانجام داد که چون به اطلاع رسول خدا-صلى الله علیه و آله-رسیددست بدرگاه خداى تعالى بلند کرد و سه بار گفت:
«اللهم انی ابرء الیک مما صنع خالد...» (1) خدایا من از کار خالد بدرگاه تو بیزارى میجویم...و پساز آن امیر المؤمنین علیه السلام را براى جبران کار خالد فرستادو خونبهاى کشتگان و بهاى اموالشان را که خالد از بین برده بود همه را پرداخت...!
حالا در اینجا ما باید بگوئیم که خود رسول خدا هم برخلاف اجماع مسلمین عمل کرده...!
و از آقاى ابن حجر مىپرسیم آیا شما معتقدید که این اجماعادعائى شما قرآن کریم را نیز تخصیص میزند که میفرماید:
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها و غضبالله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما(سوره نساء آیه 92)
یعنى-هر کس مؤمنى را عمدا بکشد کیفرش دوزخ است کهدر آن مخلد است و خشم خدا بر او است و خدا او را لعنت کردهو عذاب بزرگى براى او مهیا کرده است!
و آیا این معاویه را که شما بخاطر تطهیر او این ادعاى زور راکرده و این حرف نادرست را زدهاید با آنهمه مؤمنین بزرگى که بهقتل رساند و عمدا آنها را کشت همچون عمار یاسر و اویس قرنىو عمرو بن حمق خزاعى و مالک اشتر و هزاران مؤمن دیگرى که درجنگ صفین و دیگر جاها بقتل رسانید...با این اجماع ادعائىمیتوانید از حکم این آیه خارج کرده و غضب و لعنتخدا و آتشدوزخ و عذاب عظیم را از او دور کنید....؟
و آیا آن کسانى را که در جنگهاى احد و خیبر و حنین و دیگر جنگهاى صدر اسلام از برابر دشمنان اسلام گریختند و بر طبقآیه شریفه:
یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهمالادبار،و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئةفقد باء بغضب من الله و ماواه جهنم و بئس المصیر(سوره انفالآیه 16-17)
-اى کسانى که ایمان آوردهاید هنگامى که کافران را درحال تعرض و تهاجم(در جنگ)دیدار کردید بدانها پشت نکنیدو نگریزید،و هر کس بدانها پشت کند-جز آنکه روى مصالحىحمله انحرافى کند یا در صدد یارى دادن به گروه دیگرى باشندو گرنه بخشم خدا برگشته و جایگاهش دوزخ است و بد منزلگاهىاست.
اهل جهنم و مورد غضب الهى هستند:
با این گفتار بىدلیل و نامربوط میتوانید تطهیر کنید؟
آیا ما حرف خدا را قبول کنیم و اینگونه افراد را،جهنمىبدانیم؟یا حرف ابن حجر عسقلانى را و آنها را پاک و پاکیزهو عادل و بهشتى...!؟
مگر خود پیغمبر نفرمود در روز قیامت که میشود من در کنار حوض کوثر ایستادهام که جمعى از اصحاب مرا میآورند ولىمانع نزدیک شدن آنها بمن میشوند و آنها را دستگیر نموده و براىعذاب میبرند و من میگویم خدایا اینان اصحاب منند!!و خداىتعالى میفرماید:تو نمیدانى که اینان بعد از توجه کردند؟!اینانبعد از تو مرتد شده و به قهقرى برگشتند و حوادث ناگوارى ایجادکردند!و این هم متن حدیث که بخارى در چند جا از کتابصحیح خود و مسلم در صحیح خود و احمد بن حنبل در مسندو دیگران با مختصر اختلافى نقل کردهاند، و ما متن یکى ازروایات صحیح بخارى را انتخاب مىکنیم،و زحمت پیدا کردنحدیثهاى دیگر را خودتان بکشید:
«...عن ابی هریرة عن النبی-صلى الله علیه و آله-قال:
یرد علی یوم القیامة رهط من اصحابی فیجلون عن الحوضفاقول:یا رب اصحابی؟فیقول:انک لا علم لک بما احدثوابعدک،انهم ارتدوا على ادبارهم القهقرى...» (2) ابو هریرة از رسول خدا-صلى الله علیه و آله-روایت کرده کهفرمود:در روز قیامت گروهى از اصحاب من بر من در آیند ولىآنها را از حوض کوثر دور کنند،من(روى علاقه به آنها)
میگویم:پروردگارا اینان اصحاب منند؟خداى تعالى گوید:تونمیدانى اینها بعد از تو چه کردند،اینان به پشتهاى خود و بهقهقرى باز گشته و مرتد شدند!
و از این گفتار معلوم میشود که در میان همان صحابه پیغمبرکسانى بودند که پس از رسولخدا(ص)مرتد شده و از دین خارجشدند،حالا ما نمىدانیم در باره آنها با گفتار علیه آقاى عسقلانى چهموضعى بگیریم؟!
و بهتر آن است که این بحث را با سخن امیر المؤمنین علیهالسلام در نهج البلاغه که جامعترین کلمات را در اینباب فرموده خاتمهدهیم که مىفرماید:
ان فی ایدی الناس حقا و باطلا.و صدقا و کذبا.و ناسخاو منسوخا و عاما و خاصا.و محکما و متشابها.و حفظا و وهما.و لقدکذب على رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم على عهده حتىقام خطیبا فقال:«من کذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار».
و انما اتاک بالحدیث اربعة رجال لیس لهم خامس:
رجل منافق مظهر للایمان،متصنع بالاسلام لا یتاثمو لا یتحرج،یکذب على رسول الله صلى الله علیه و آله متعمدا،فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا قوله،و لکنهم قالوا صاحب رسول الله صلى الله علیه و آله راى و سمع منه و لقف عنه فیاخذون بقوله،و قد اخبرک الله عن المنافقینبما اخبرک،و وصفهم بما وصفهم به لک،ثم بقوا بعده علیه و آلهالسلام فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزورو البهتان،فولوهم الاعمال و جعلوهم حکاما على رقاب الناس،و اکلوا بهم الدنیا.و انما الناس مع الملوک و الدنیا الا من عصمالله فهو احد الاربعة.
و رجل سمع من رسول الله شیئا لم یحفظه على وجهه فوهمفیه و لم یتعمد کذبا فهو فی یدیه و یرویه و یعمل به و یقول اناسمعته من رسول الله صلى الله علیه و آله،فلو علم المسلمون انهو هم فیه لم یقبلوه منه،و لو علم هو انه کذلک لرفضه.
رجل ثالثسمع من رسول الله صلى الله علیه و آله شیئا یامربه ثم نهى عنه و هو لا یعلم،او سمعه ینهى عن شیء ثم امر به و هولا یعلم،فحفظ المنسوخ و لم یحفظ الناسخ،فلو علم انه منسوخلرفضه،و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه.
و آخر رابع لم یکذب على الله و لا على رسوله،مبغض للکذبخوفا من الله و تعظیما لرسول الله صلى الله علیه و آله و لم یهم،بل حفظ ما سمع على وجهه،فجاء به على ما سمعه لم یزد فیهو لم ینقص منه،فحفظ الناسخ فعمل به،و حفظ المنسوخ فجنبعنه،و عرف الخاص و العام فوضع کل شیء موضعه،و عرف المتشابه و محکمه.
و قد کان یکون من رسول الله صلى الله علیه و آله الکلام لهوجهان:فکلام خاص و کلام عام، فیسمعه من لا یعرف ما عنىالله به،و لا ما عنى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، فیحملهالسامع و یوجهه على غیر معرفة بمعناه و ما قصد به و ما خرج مناجله.و لیس کل اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله و سلممن کان یساله و یستفهمه حتى ان کانوا لیحبون ان یجیءالاعرابی و الطارىء فیساله علیه السلام حتى یسمعوا.و کان لا یمربی من ذلک شیء الا سالت عنه و حفظته فهذه وجوه ما علیهالناس فی اختلافهم و عللهم فی روایاتهم. (3)
و طبق گفته سید رضی(ره)این سخنان را امیر مؤمنانهنگامى بیان فرمود که شخصى از آن بزرگوار در مورد خبرهاىجعلى و اختلافى که در احادیث موجود در دست مردم دیده میشودپرسش کرد و امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:
-در میان احادیثى که در دست مردم استحق هست،باطلنیز هست،راست هست،دروغ هم هست،ناسخ هست،و منسوخ نیزهست،عام هست،خاص نیز هست،محکم هست،متشابه نیز هست،حفظ(و مصون از خطا و اشتباه)هست،موهوم هم هست.
و براستى که در زمان رسول خدا-صلى الله علیه و آله-آنقدردروغ بر پیغمبر بستند که آنحضرت ایستاده سخنرانى کردو فرمود:کسى که عمدا بر من دروغ بهبندد،باید براى خودجایگاهى در آتش دوزخ فراهم کند(و جایگاه او دوزخ است).
امیر المؤمنین علیه السلام سپس فرمود:
و جز این نیست که حدیث را چهار گونه از مردم براى تو آوردهو نقل میکنند که پنجمى ندارند:
1-مرد منافقى که تظاهر به ایمان میکند و اسلام او ساختگىاست پرهیزى و باکى از گناه ندارد،و عمدا به رسول خدا دروغمىبندد،و اگر مردم میدانستند که او منافق و دروغگو استسخنش را نمىپذیرفتند و گفتارش را تصدیق نمیکردند،ولى مردممیگویند:
او صحابى رسول خدا است که آنحضرت را دیده و از اوشنیده و فرا گرفته است،و روى همین باور(غلط)گفتارش رامیگیرند و مىپذیرند!!
در صورتیکه خدا وضع منافقان را بتو خبر داده و توصیف آنها رابراى تو کرده است.
و همین افراد پس از رسول خدا ماندند،و به دربار زمامدارانگمراهى و آنها که مردم را بازور و بهتان بسوى آتش دوزخ خواندند(مانند معاویه و دیگران)تقرب جستند،و آنها نیز اینافراد را بر سر کارها گماردند،و بر گردن مردم سوار کرده و(بجانو مال مردم)حاکم کردند،و به کمک آنها دنیا را خوردند. (4) و مردم نیز(همیشه)بدنبال زمامداران و(مادیات)دنیا هستندمگر آنکس را که خداى یکتا نگهدارى کند!
این یکى از چهار دسته:
2-دوم مردى است که چیزى از رسول خدا شنیده ولىآنطور که باید و شاید آنرا حفظ نکرده و در آنچه شنیده اشتباه کرده(و روى همان اشتباه حدیث را نقل میکند)و از روى عمد دروغنمىگوید،و این شخص نیز همان(حدیث اشتباهى)در نزد اواست و همان را روایت میکند و بدان عمل میکند و میگوید:منآنرا از رسول خدا شنیدم.
و اگر مسلمانان بدانند که وى(در نقل حدیث)اشتباه کردهاز او نمىپذیرند،و خود او نیز اگر بداند که اشتباه است آنرا بهیکسو مىاندازد(و از رسول خدا نقل نکرده و بدان عمل نمىکند).
3-مرد سوم کسى است که از رسول خدا-صلى الله علیه و آله-شنیده است که به چیزى دستور داده(و همانرا شنیده)و سپسرسول خدا-صلى الله علیه و آله-از همان چیز نهى کرده ولى اینشخص آن نهى را خبر ندارد(فقط همان امر و دستور را شنیدهو نقل مىکند).
و یا از آنحضرت شنیده که از چیزى نهى فرموده(و تنها هماننهى را شنیده)سپس رسول خدا بدان امر فرموده ولى او نمیداند(و از امر اطلاعى ندارد)
و از اینرو این شخص منسوخ(یعنى همان امر و نهى و حکمقبلى را)حفظ کرده و از آن خبر دارد ولى ناسخ(یعنى نهى و امربعدى)را حفظ نکرده(چون خبر نداشته)و اگر میدانست که آننسخ شده(و دیگر قابل عمل و نقل نیست)آنرا بیکسو مىانداخت،و مسلمانان نیز که از او مىشنوند اگر میدانستند که آن حکم نسخشده آنرا ترک میکردند(و عمل نمیکردند)!
4-و چهارمین نفر کسى است که بر خدا و رسول او دروغنمىبندد،و از ترس خدا و احترام پیامبرش دروغ را مبغوض داردو در نقل حدیث نیز اشتباه نمىکند بلکه همانگونه که شنیده باتمام خصوصیات آنرا حفظ کرده،و بهمانگونه نیز که شنیده استصحیح نقل میکند نه در آن زیاد میکند و نه چیزى از آن کممىکند،ناسخ را حفظ کرده و بدان عمل نموده،و منسوخ را نیز حفظ کرده و از آن پرهیز نموده،حکم خاص و عام را بخوبىشناخته و هر یک را در جاى خود نهاده،و به متشابه و محکم نیزآشنائى پیدا کرده و شناخته است...
و گاه میشد که از رسولخدا-صلى الله علیه و آله-(روىمقتضیات زمان و مکان)سخنى صادر میشد که دو چهره و دوصورت داشت(ولى در ظاهر یک چیز دیده میشد)سخنى کهمخصوص(بجائى و زمانى)بود،و سخنى که عمومیت داشت،و کسى که در اینباره شناختى نداشت آنرا مىشنید و بدون توجهبمعنا و منظور اصلى آنرا بمعناى دیگرى که خود فهمیده بود حملو توجیه میکرد.
و همه اصحاب رسول خدا چنان نبودند که هر چه رامىپرسیدند معناى آنرا نیز بدانگونه که هست بفهمند(بلکه همیناندازه دل خوش بودند که چیزى را از پیغمبر شنیده و یا بشنوند) تاجائیکه دوست مىداشتند یک مرد بادیه نشین و یا رهگذرىبیاید و از آنحضرت چیزى بپرسد و آنها بشنوند(و بدون توجه بهجهات و به مسائل دیگر بروند و آنرا از آنحضرت نقل کنند).
ولى من چنان بودم که در این باب چیزى بر من نگذشت جزآنکه از آنحضرت مىپرسیدم و آنرا حفظ و ضبط میکردم!
و این بود جهات و علل اختلاف در روایات مردم.
------------------------
1-صحیح بخارى(کتاب بدء الخلق،باب بعث النبى خالد بن الولید الى بنى جذیمه)
صحیح نسائى ج 2 باب الرد على الحاکم اذا قضى بغیر الحق.و مسند احمد بن حنبل ج 2ص 150.طبقات ابن سعد ج 2 قسم 1 ص 106 و اسد الغابة ج 2 ص 102.کنز العمال ج 2ص 420.و غیره
2-صحیح بخارى(فی الرقاق باب فى الحوض)مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 384 و 402...
3-نهج البلاغة خطبه 208.
4-با توجه بدانچه در پیش گفتیم بهترین و کوتاهترین و در عین حال رساترین عبارتها راامام علیه السلام در اینباب بیان فرموده و کسى که سرگذشت معاویه و دیگران را بخواندبخوبى به سخنان امام علیه السلام واقف گردد.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.