0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:04 AM

در برابر آنچه گفته شد جمعى از برادران اهل سنت صحابى پیغمبر بودن را نیز بعنوان یکى از ملاکها براى صحت‏روایت و اعتبار راوى آن ذکر کرده‏اند،و بلکه گفته‏اند:اگرکسى افتخار مصاحبت پیغمبر را پیدا کرده ما باید او را ازهر گناهى پاک و مبرا دانسته،و چشم و گوش بسته-و به اصطلاح‏تعبدا-بگوئیم که او عادل است و گناهی نکرده است.
و اگر باور کردن این حرف براى شما دشوار است به عبارت‏زیر توجه کنید:
ابن حجر عسقلانى-یکى از دانشمندان بزرگ اهل سنت-درکتاب‏«تطهیر اللسان‏»که بدنبال‏«الصواعق المحرقة‏»چاپ شده مى‏گوید:
«اعلم ان الذی اجمع علیه اهل السنة و الجماعة انه‏یجب على کل مسلم تزکیة جمیع الصحابة باثبات‏العدالة له...»
یعنى بدانکه آنچه اهل سنت و جماعت بر آن‏اجماع کرده‏اند آن است که واجب است بر هر مسلمانى‏تزکیه همه صحابه به اینکه عدالت را براى آنها ثابت کند...
یعنى واجب است هر مسلمانى به زورو بى چون و چرا بگوید که همه صحابه رسول خدا عادل هستند،و چشم و گوش بسته بگوید آدمهاى پاک‏و خوبى بوده‏اند...
حالا ما براى تحقیق بیشتر در باره صحت و سقم این ادعا بایدقدرى بیشتر توضیح دهیم.
و ابتداءا میگوئیم:در اینکه درک مصاحبت رسول خدا-صلى‏الله علیه و آله-یک افتخارى بوده بحثى نیست،اما بحث این‏است که آیا این افتخار سبب تطهیر همه اعمال بد انسان هم‏میتواند باشد یا نه؟
اگر ما بخواهیم این ادعاى زور را به پذیریم باید همه‏معیارهاى اسلامى و قرآنى را بهم بریزیم، و بقول معروف‏کاتولیکتر از پاپ شویم،زیرا ما وقتى مى‏نگریم که در زمان خودرسول خدا افراد منافق و فاسق و گنهکار بسیارى وجود داشته‏و رسول خدا از آنها بیزارى جسته و آنها را از خود طرد کرده،و خداى تعالى به فسق آنها گواهى داده و دستور تحقیق و بررسى‏اخبار ایشان را داده،و از عمل کردن به خبرشان نهى فرموده...
و کار بجائى رسیده که پیغمبر خدا سخنرانى کرده و مردم را ازدروغ بستن به آنحضرت نهى فرموده و آنها را از عذاب جهنم بیم‏داده...چگونه میتوانیم همه آنها را نادیده گرفته و همان‏صحابى بودن آنها را ملاک صحت روایت و گفته‏شان قرار دهیم...
مگر همان ولید بن عقبه صحابى نبود که آیه‏«نبا»درباره‏اش نازل شد...بشرحى که گذشت؟
و مگر خالد بن ولید صحابى رسول خدا نبود که طبق نقل‏بخارى در صحیح و ابن سعد در طبقات و ابن اثیر در اسد الغابة‏و دیگر محدثین و مورخین در داستان بنى جذیمة که رسول خدا اورا براى ویران کردن بتکده‏هاشان بدانسو فرستاد و بدو دستور دادکسى را نکشد...او بر خلاف دستور آنحضرت و روى سوابق‏قومى و پدر کشته‏گى...مردان آنها را کشت...و جنایاتى راانجام داد که چون به اطلاع رسول خدا-صلى الله علیه و آله-رسیددست بدرگاه خداى تعالى بلند کرد و سه بار گفت:
«اللهم انی ابرء الیک مما صنع خالد...» (1) خدایا من از کار خالد بدرگاه تو بیزارى میجویم...و پس‏از آن امیر المؤمنین علیه السلام را براى جبران کار خالد فرستادو خونبهاى کشتگان و بهاى اموالشان را که خالد از بین برده بود همه را پرداخت...!
حالا در اینجا ما باید بگوئیم که خود رسول خدا هم برخلاف اجماع مسلمین عمل کرده...!
و از آقاى ابن حجر مى‏پرسیم آیا شما معتقدید که این اجماع‏ادعائى شما قرآن کریم را نیز تخصیص میزند که میفرماید:
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها و غضب‏الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما(سوره نساء آیه 92)
یعنى-هر کس مؤمنى را عمدا بکشد کیفرش دوزخ است که‏در آن مخلد است و خشم خدا بر او است و خدا او را لعنت کرده‏و عذاب بزرگى براى او مهیا کرده است!
و آیا این معاویه را که شما بخاطر تطهیر او این ادعاى زور راکرده و این حرف نادرست را زده‏اید با آنهمه مؤمنین بزرگى که به‏قتل رساند و عمدا آنها را کشت همچون عمار یاسر و اویس قرنى‏و عمرو بن حمق خزاعى و مالک اشتر و هزاران مؤمن دیگرى که درجنگ صفین و دیگر جاها بقتل رسانید...با این اجماع ادعائى‏میتوانید از حکم این آیه خارج کرده و غضب و لعنت‏خدا و آتش‏دوزخ و عذاب عظیم را از او دور کنید....؟
و آیا آن کسانى را که در جنگهاى احد و خیبر و حنین و دیگر جنگهاى صدر اسلام از برابر دشمنان اسلام گریختند و بر طبق‏آیه شریفه:
یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم‏الادبار،و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الى فئة‏فقد باء بغضب من الله و ماواه جهنم و بئس المصیر(سوره انفال‏آیه 16-17)
-اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که کافران را درحال تعرض و تهاجم(در جنگ)دیدار کردید بدانها پشت نکنیدو نگریزید،و هر کس بدانها پشت کند-جز آنکه روى مصالحى‏حمله انحرافى کند یا در صدد یارى دادن به گروه دیگرى باشندو گرنه بخشم خدا برگشته و جایگاهش دوزخ است و بد منزلگاهى‏است.
اهل جهنم و مورد غضب الهى هستند:
با این گفتار بى‏دلیل و نامربوط میتوانید تطهیر کنید؟
آیا ما حرف خدا را قبول کنیم و اینگونه افراد را،جهنمى‏بدانیم؟یا حرف ابن حجر عسقلانى را و آنها را پاک و پاکیزه‏و عادل و بهشتى...!؟
مگر خود پیغمبر نفرمود در روز قیامت که میشود من در کنار حوض کوثر ایستاده‏ام که جمعى از اصحاب مرا میآورند ولى‏مانع نزدیک شدن آنها بمن میشوند و آنها را دستگیر نموده و براى‏عذاب میبرند و من میگویم خدایا اینان اصحاب منند!!و خداى‏تعالى میفرماید:تو نمیدانى که اینان بعد از توجه کردند؟!اینان‏بعد از تو مرتد شده و به قهقرى برگشتند و حوادث ناگوارى ایجادکردند!و این هم متن حدیث که بخارى در چند جا از کتاب‏صحیح خود و مسلم در صحیح خود و احمد بن حنبل در مسندو دیگران با مختصر اختلافى نقل کرده‏اند، و ما متن یکى ازروایات صحیح بخارى را انتخاب مى‏کنیم،و زحمت پیدا کردن‏حدیثهاى دیگر را خودتان بکشید:
«...عن ابی هریرة عن النبی-صلى الله علیه و آله-قال:
یرد علی یوم القیامة رهط من اصحابی فیجلون عن الحوض‏فاقول:یا رب اصحابی؟فیقول:انک لا علم لک بما احدثوابعدک،انهم ارتدوا على ادبارهم القهقرى...» (2) ابو هریرة از رسول خدا-صلى الله علیه و آله-روایت کرده که‏فرمود:در روز قیامت گروهى از اصحاب من بر من در آیند ولى‏آنها را از حوض کوثر دور کنند،من(روى علاقه به آنها)
میگویم:پروردگارا اینان اصحاب منند؟خداى تعالى گوید:تونمیدانى اینها بعد از تو چه کردند،اینان به پشت‏هاى خود و به‏قهقرى باز گشته و مرتد شدند!
و از این گفتار معلوم میشود که در میان همان صحابه پیغمبرکسانى بودند که پس از رسولخدا(ص)مرتد شده و از دین خارج‏شدند،حالا ما نمى‏دانیم در باره آنها با گفتار علیه آقاى عسقلانى چه‏موضعى بگیریم؟!
و بهتر آن است که این بحث را با سخن امیر المؤمنین علیه‏السلام در نهج البلاغه که جامعترین کلمات را در اینباب فرموده خاتمه‏دهیم که مى‏فرماید:
ان فی ایدی الناس حقا و باطلا.و صدقا و کذبا.و ناسخاو منسوخا و عاما و خاصا.و محکما و متشابها.و حفظا و وهما.و لقدکذب على رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم على عهده حتى‏قام خطیبا فقال:«من کذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار».
و انما اتاک بالحدیث اربعة رجال لیس لهم خامس:
رجل منافق مظهر للایمان،متصنع بالاسلام لا یتاثم‏و لا یتحرج،یکذب على رسول الله صلى الله علیه و آله متعمدا،فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا قوله،و لکنهم قالوا صاحب رسول الله صلى الله علیه و آله راى و سمع منه و لقف عنه فیاخذون بقوله،و قد اخبرک الله عن المنافقین‏بما اخبرک،و وصفهم بما وصفهم به لک،ثم بقوا بعده علیه و آله‏السلام فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزورو البهتان،فولوهم الاعمال و جعلوهم حکاما على رقاب الناس،و اکلوا بهم الدنیا.و انما الناس مع الملوک و الدنیا الا من عصم‏الله فهو احد الاربعة.
و رجل سمع من رسول الله شیئا لم یحفظه على وجهه فوهم‏فیه و لم یتعمد کذبا فهو فی یدیه و یرویه و یعمل به و یقول اناسمعته من رسول الله صلى الله علیه و آله،فلو علم المسلمون انه‏و هم فیه لم یقبلوه منه،و لو علم هو انه کذلک لرفضه.
رجل ثالث‏سمع من رسول الله صلى الله علیه و آله شیئا یامربه ثم نهى عنه و هو لا یعلم،او سمعه ینهى عن شی‏ء ثم امر به و هولا یعلم،فحفظ المنسوخ و لم یحفظ الناسخ،فلو علم انه منسوخ‏لرفضه،و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه.
و آخر رابع لم یکذب على الله و لا على رسوله،مبغض للکذب‏خوفا من الله و تعظیما لرسول الله صلى الله علیه و آله و لم یهم،بل حفظ ما سمع على وجهه،فجاء به على ما سمعه لم یزد فیه‏و لم ینقص منه،فحفظ الناسخ فعمل به،و حفظ المنسوخ فجنب‏عنه،و عرف الخاص و العام فوضع کل شی‏ء موضعه،و عرف المتشابه و محکمه.
و قد کان یکون من رسول الله صلى الله علیه و آله الکلام له‏وجهان:فکلام خاص و کلام عام، فیسمعه من لا یعرف ما عنى‏الله به،و لا ما عنى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، فیحمله‏السامع و یوجهه على غیر معرفة بمعناه و ما قصد به و ما خرج من‏اجله.و لیس کل اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم‏من کان یساله و یستفهمه حتى ان کانوا لیحبون ان یجی‏ءالاعرابی و الطارى‏ء فیساله علیه السلام حتى یسمعوا.و کان لا یمربی من ذلک شی‏ء الا سالت عنه و حفظته فهذه وجوه ما علیه‏الناس فی اختلافهم و عللهم فی روایاتهم. (3)
و طبق گفته سید رضی(ره)این سخنان را امیر مؤمنان‏هنگامى بیان فرمود که شخصى از آن بزرگوار در مورد خبرهاى‏جعلى و اختلافى که در احادیث موجود در دست مردم دیده میشودپرسش کرد و امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:
-در میان احادیثى که در دست مردم است‏حق هست،باطل‏نیز هست،راست هست،دروغ هم هست،ناسخ هست،و منسوخ نیزهست،عام هست،خاص نیز هست،محکم هست،متشابه نیز هست،حفظ(و مصون از خطا و اشتباه)هست،موهوم هم هست.
و براستى که در زمان رسول خدا-صلى الله علیه و آله-آنقدردروغ بر پیغمبر بستند که آنحضرت ایستاده سخنرانى کردو فرمود:کسى که عمدا بر من دروغ به‏بندد،باید براى خودجایگاهى در آتش دوزخ فراهم کند(و جایگاه او دوزخ است).
امیر المؤمنین علیه السلام سپس فرمود:
و جز این نیست که حدیث را چهار گونه از مردم براى تو آورده‏و نقل میکنند که پنجمى ندارند:
1-مرد منافقى که تظاهر به ایمان میکند و اسلام او ساختگى‏است پرهیزى و باکى از گناه ندارد،و عمدا به رسول خدا دروغ‏مى‏بندد،و اگر مردم میدانستند که او منافق و دروغگو است‏سخنش را نمى‏پذیرفتند و گفتارش را تصدیق نمیکردند،ولى مردم‏میگویند:
او صحابى رسول خدا است که آنحضرت را دیده و از اوشنیده و فرا گرفته است،و روى همین باور(غلط)گفتارش رامیگیرند و مى‏پذیرند!!
در صورتیکه خدا وضع منافقان را بتو خبر داده و توصیف آنها رابراى تو کرده است.
و همین افراد پس از رسول خدا ماندند،و به دربار زمامداران‏گمراهى و آنها که مردم را بازور و بهتان بسوى آتش دوزخ خواندند(مانند معاویه و دیگران)تقرب جستند،و آنها نیز این‏افراد را بر سر کارها گماردند،و بر گردن مردم سوار کرده و(بجان‏و مال مردم)حاکم کردند،و به کمک آنها دنیا را خوردند. (4) و مردم نیز(همیشه)بدنبال زمامداران و(مادیات)دنیا هستندمگر آنکس را که خداى یکتا نگهدارى کند!
این یکى از چهار دسته:
2-دوم مردى است که چیزى از رسول خدا شنیده ولى‏آنطور که باید و شاید آنرا حفظ نکرده و در آنچه شنیده اشتباه کرده(و روى همان اشتباه حدیث را نقل میکند)و از روى عمد دروغ‏نمى‏گوید،و این شخص نیز همان(حدیث اشتباهى)در نزد اواست و همان را روایت میکند و بدان عمل میکند و میگوید:من‏آنرا از رسول خدا شنیدم.
و اگر مسلمانان بدانند که وى(در نقل حدیث)اشتباه کرده‏از او نمى‏پذیرند،و خود او نیز اگر بداند که اشتباه است آنرا به‏یکسو مى‏اندازد(و از رسول خدا نقل نکرده و بدان عمل نمى‏کند).
3-مرد سوم کسى است که از رسول خدا-صلى الله علیه و آله-شنیده است که به چیزى دستور داده(و همانرا شنیده)و سپس‏رسول خدا-صلى الله علیه و آله-از همان چیز نهى کرده ولى این‏شخص آن نهى را خبر ندارد(فقط همان امر و دستور را شنیده‏و نقل مى‏کند).
و یا از آنحضرت شنیده که از چیزى نهى فرموده(و تنها همان‏نهى را شنیده)سپس رسول خدا بدان امر فرموده ولى او نمیداند(و از امر اطلاعى ندارد)
و از اینرو این شخص منسوخ(یعنى همان امر و نهى و حکم‏قبلى را)حفظ کرده و از آن خبر دارد ولى ناسخ(یعنى نهى و امربعدى)را حفظ نکرده(چون خبر نداشته)و اگر میدانست که آن‏نسخ شده(و دیگر قابل عمل و نقل نیست)آنرا بیکسو مى‏انداخت،و مسلمانان نیز که از او مى‏شنوند اگر میدانستند که آن حکم نسخ‏شده آنرا ترک میکردند(و عمل نمیکردند)!
4-و چهارمین نفر کسى است که بر خدا و رسول او دروغ‏نمى‏بندد،و از ترس خدا و احترام پیامبرش دروغ را مبغوض داردو در نقل حدیث نیز اشتباه نمى‏کند بلکه همانگونه که شنیده باتمام خصوصیات آنرا حفظ کرده،و بهمانگونه نیز که شنیده است‏صحیح نقل میکند نه در آن زیاد میکند و نه چیزى از آن کم‏مى‏کند،ناسخ را حفظ کرده و بدان عمل نموده،و منسوخ را نیز حفظ کرده و از آن پرهیز نموده،حکم خاص و عام را بخوبى‏شناخته و هر یک را در جاى خود نهاده،و به متشابه و محکم نیزآشنائى پیدا کرده و شناخته است...
و گاه میشد که از رسولخدا-صلى الله علیه و آله-(روى‏مقتضیات زمان و مکان)سخنى صادر میشد که دو چهره و دوصورت داشت(ولى در ظاهر یک چیز دیده میشد)سخنى که‏مخصوص(بجائى و زمانى)بود،و سخنى که عمومیت داشت،و کسى که در اینباره شناختى نداشت آنرا مى‏شنید و بدون توجه‏بمعنا و منظور اصلى آنرا بمعناى دیگرى که خود فهمیده بود حمل‏و توجیه میکرد.
و همه اصحاب رسول خدا چنان نبودند که هر چه رامى‏پرسیدند معناى آنرا نیز بدانگونه که هست بفهمند(بلکه همین‏اندازه دل خوش بودند که چیزى را از پیغمبر شنیده و یا بشنوند) تاجائیکه دوست مى‏داشتند یک مرد بادیه نشین و یا رهگذرى‏بیاید و از آنحضرت چیزى بپرسد و آنها بشنوند(و بدون توجه به‏جهات و به مسائل دیگر بروند و آنرا از آنحضرت نقل کنند).
ولى من چنان بودم که در این باب چیزى بر من نگذشت جزآنکه از آنحضرت مى‏پرسیدم و آنرا حفظ و ضبط میکردم!
و این بود جهات و علل اختلاف در روایات مردم.
------------------------
1-صحیح بخارى(کتاب بدء الخلق،باب بعث النبى خالد بن الولید الى بنى جذیمه)
صحیح نسائى ج 2 باب الرد على الحاکم اذا قضى بغیر الحق.و مسند احمد بن حنبل ج 2ص 150.طبقات ابن سعد ج 2 قسم 1 ص 106 و اسد الغابة ج 2 ص 102.کنز العمال ج 2ص 420.و غیره
2-صحیح بخارى(فی الرقاق باب فى الحوض)مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 384 و 402...
3-نهج البلاغة خطبه 208.
4-با توجه بدانچه در پیش گفتیم بهترین و کوتاهترین و در عین حال رساترین عبارتها راامام علیه السلام در اینباب بیان فرموده و کسى که سرگذشت معاویه و دیگران را بخواندبخوبى به سخنان امام علیه السلام واقف گردد.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها