پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:10 AM
از جمله مطالبى که در مورد اجداد رسول خدا(ص)باید دراینجا مورد بحث قرار گیرد، داستان نذر عبد المطلب و ذبح عبد اللهو حدیث«انا ابن الذبیحین»است که از نظر ثبوت و اثبات و نیزکیفیت ماجرا مورد بحث قرار گرفته،و ما در اینجا نیز بطوراجمال مىگوئیم.
اصل حدیث«انا ابن الذبیحین»که از رسول خدا(ص)نقلشده در کتابهاى محدثین شیعه و اهل سنت آمده است.مانندکتاب عیون الاخبار و خصال صدوق«ره»و تفسیر على بنابراهیم و تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازى (1) و منظور از ذبیح اول،عموما گفتهاند حضرت اسماعیل علیه السلام بوده،و منظور از«ذبیح»دوم نیز را گفتهاند«عبد الله»پدر رسول خدا«ص»بودهاست.
و داستان ذبح عبد الله را نیز بسیارى از اهل حدیث و تاریخ وسیره نویسان با مختصر اختلافى در کتابهاى خود آوردهاند (2) وداستان-که خود در کتاب زندگانى پیغمبر اسلام برشته تحریردر آوردهایم-از اینجا شروع مىشود که سالها قبل از ریاستاجداد رسول خدا در مکه دو قبیله بنام جرهم و خزاعه در آنجاحکومت داشتند که نخست جرهمیان بودند و سپس قبیله خزاعهآنها را بیرون کرده و خود در مکه بحکومت رسیدند.
و آخرین کسى که از طایفه جرهم در مکه حکومت داشت ودر جنگ با خزاعه شکستخورد شخصى بود بنام عمرو بنحارث که چون دید نمىتواند در برابر خزاعه مقاومت کند وبزودى شکستخواهند خورد بمنظور حفظ اموال کعبه از دستبرددیگران بدرون خانه کعبه رفت و جواهرات و هدایاى نفیسى راکه براى کعبه آورده بودند و از آنجمله دو آهوى طلائى و مقدارىشمشیر و زره و غیره بود همه را بیرون آورد و بدرون چاه زمزمریخت و چاه را با خاک پر کرده و مسدود نمود و برخىگفتهاند:حجر الاسود را نیز از جاى خود برکند و با همان هدایادر چاه زمزم دفن کرد،و سپس بسوى یمن گریخت و بقیه عمر خود را با تاسف بسیار در یمن سپرى کرد.این جریان گذشت ودر زمان حکومتخزاعه و پس از آن نیز در حکومت اجدادرسولخدا«ص»کسى از جاى زمزم و محل دفن هدایا اطلاعىنداشت و با اینکه افراد زیادى از بزرگان قریش و دیگران درصدد پیدا کردن جاى آن و محل دفن هدایا بر آمدند اما بداندست نیافتند و بناچار چاههاى زیادى در شهر مکه و خارج آنبراى سقایتحاجیان و مردم دیگر حفر کردند و مورد استفادهآنان بود.
عبد المطلب نیز پیوسته در فکر بود تا بوسیلهاى بلکه بتواندجاى چاه را پیدا کند و آنرا حفر نموده این افتخار را نصیب خودگرداند،تا اینکه روزى در کنار خانه کعبه خوابیده بود که درخواب دستور حفر چاه زمزم را بدو دادند،و این خواب همچناندو بار و سه بار تکرار شد تا از مکان چاه نیز مطلع گردید و تصمیمبه حفر آن گرفت.
روزى که مىخواست اقدام به این کار کند تنها پسر خود راکه در آنوقت داشت و نامش«حارث»بود همراه خود برداشته وکلنگى بدست گرفت و بکنار خانه آمده شروع بکندن چاه کرد.
قریش که از جریان مطلع شدند پیش او آمده و بدو گفتند:
این چاهى است که نخست مخصوص به اسماعیل بوده و ما همگى نسب بدو مىرسانیم و فرزندان اوئیم،از اینرو ما را نیز دراین کار شریک گردان،عبد المطلب پیشنهاد آنانرا نپذیرفته وگفت:این ماموریتى است که تنها بمن داده شده و من کسى رادر آن شریک نمىکنم،قریش به این سخن قانع نشده و درگفتار خود پافشارى کردند تا بر طبق روایتى طرفین،حکمیتزن کاهنهاى را که از قبیله بنى سعد بود و در کوههاى شام مسکنداشت،پذیرفتند و قرار شد بنزد او بروند و هر چه او حکم کردگردن نهند،و بهمین منظور روز دیگر بسوى شام حرکت کردند ودر راه به بیابانى برخوردند که آب نبود و آبى هم که همراهداشتند تمام شد و نزدیک بود بهلاکت برسند که خداوند از زیرپاى عبد المطلب یا زیر پاى شتر او چشمه آبى ظاهر کرد و همگىاز آن آب خوردند و همین سبب شد که همراهان قرشى او مقامعبد المطلب را گرامى داشته و در موضوع حفر زمزم از مخالفت باوى دست بردارند و از رفتن بنزد زن کاهنه نیز منصرف گشته،بمکه باز گردند.
و در روایت دیگرى است که عبد المطلب چون مخالفت قریشرا دید بفرزندش حارث گفت: اینان را از من دور کن و خود بکارحفر چاه ادامه داد،قریش که تصمیم عبد المطلب را در کار خودقطعى دیدند دست از مخالفت با او برداشته و عبد المطلب زمزم را حفر کرد تا وقتى که بسنگ روى چاه رسید تکبیر گفت،وهمچنان پائین رفت تا وقتى آن دو آهوى طلائى و شمشیر و زره وسایر هدایا را از میان چاه بیرون آورد و همه را براى ساختندرهاى کعبه و تزئینات آن صرف کرد،و از آن پس مردم مکه وحاجیان نیز از آب سرشار زمزم بهرهمند گشتند.
گویند:عبد المطلب در جریان حفر چاه زمزم وقتى مخالفتقریش و اعتراضهاى ایشان را نسبت بخود دید و مشاهده کرد کهبراى دفاع خود تنها یک پسر بیش ندارد با خود نذر کرد که اگرخداوند ده پسر بدو عنایت کرد یکى از آنها را در راه خدا-و درکنار خانه کعبه-قربانى کند،و خداى تعالى این حاجت او رابرآورد و با گذشت چند سال ده پسر پیدا کرد که یکى از آنهاهمان حارث بن عبد المطلب بود و نام نه پسر دیگر بدین شرح بود:
حمزه،عبد الله،عباس،ابو طالب-که بگفته ابن هشام نامشعبد مناف بود-زبیر،حجل-که او را غیداق نیز مىگفتندمقوم،ضرار،ابو لهب.
--------------------
1-عیون الاخبار ص 1170 و خصال صدوق ص 56 و 58.تفسیر قمى ص 559 و مفاتیح الغیبج 7 ص 155.
2-مصادر گذشته و سیره ابن هشام ج 1 ص.151-155.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.