پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:04 AM
همانگونه که گفته شد یکى از معیارها براى پذیرفتن یکخبر و حدیث عدالت و درستى گوینده است،و دلیل آن نیز روشناست زیرا کسى که تقواى در کردار و گفتار نداشته باشد و بهاصطلاح فاسق و دروغگو باشد گفتار و کردارش قابل اعتمادو عمل نیست،و دلیل نقلى و قرآنى آن نیز آیه معروف«نبا»
است که در سوره حجرات،آیه 6 آمده که خداى تعالى فرماید:
یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قومابجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمین.
اى کسانى که ایمان آوردهاید،اگر فاسقى براى شما خبرىآورد تفحص و تحقیق کنید(و بدون تحقیق بگفته او عمل نکنید)
مبادا بمردمانى از روى نادانى آسیبى رسانید و از آنچه کردهایدپشیمان شوید.
مفسران عموما گویند این آیه در شان ولید بن عقبه نازل شد، (1) که پیغمبر اسلام«ص»او را براى گرفتن زکات از حارث بن ضرارخزاعى فرستاد و این حارث پیش از آن نزد رسولخدا آمده بودو از آنحضرت خواسته بود تا در تاریخ معینى کسى را براى گرفتنزکات نزد او بفرستد،و در تاریخ تعیین شده رسولخدا ولید رافرستاد،اما ولید مقدارى که از مدینه خارج شد ترسید،و بدوناینکه بنزد حارث خزاعى و قبیله او برود بنزد پیغمبر باز گشتو بدروغ گفت:
حارث زکات نداد و میخواست مرا بکشد!
رسول خدا گروهى را براى گرفتن زکات و دستگیرى حارثبسوى او گسیل داشت.
از آنسو حارث بن ضرار که دید در موعد مقرر فرستادهرسول خدا نیامد نگران شده گفت: رسولخدا براى گرفتن زکاتبا من موعدى را مقرر کرده بود و لابد اتفاقى افتاده و باید براىتحقیق بمدینه برویم.و بهمین منظور با چند تن از افراد قبیله خودبسوى مدینه حرکت کرد،و فرستادگان رسولخدا نیز به طرف قبیلهحارث براه افتادند.
و در راه به یکدیگر رسیده و چون حارث از آنها پرسید:به کجا مامور هستید؟
گفتند:بنزد تو.
پرسید-براى چه؟
گفتند:براى آنکه رسول خدا ولید بن عقبه را براى گرفتنزکات بنزد شما فرستاده و شما از دادن زکات خود دارى کردهو خواستهاید او را بقتل برسانید!
حارث که سخت ناراحتشده بود سوگند یاد کرد که نهولید را دیدهام و نه او بنزد من آمد.
و بدنبال این گفتگو همگى بنزد رسولخدا باز گشتند و جریانرا بعرض رساندند و بدنبال آن ماجرا،این آیه شریفه نازل گردید.
و این ولید بن عقبه که قرآن به فسق او شهادت داده برادرمادرى عثمان بن عفان بود که چون عثمان بخلافت رسید او را بهحکومت کوفه منصوب کرد،و پیوسته شراب میخورد تا آنکهروزى در حالى که کاملا مست بود براى نماز صبح به مسجد آمدو بجاى دو رکعت،چهار رکعت نماز صبح خواند و تازه پس ازسلام نماز رو به مامومین کرده گفت:
«ا فلا ازیدکم»؟
آیا میخواهید باز هم بخوانم؟
که این عمل مسلمانانى را که در مسجد بودند بخشم آورده و با مشت و لگد و ضرب و شتم او را بیرون کردند.
و در نقل دیگرى است که سجدهها را طولانى کرد و بجاىذکر سجده مرتبا مىگفت:
«اشرب و اسقنى»!
خود بیاشام و جامى هم بمن ده!
بارى این آیه شریفه بصراحت میگوید:اگر فاسقى براىشما خبرى آورد تحقیق کنید و بگفته او عمل نکنید!و بگفتهعلماء و دانشمندان این آیه ارشاد به همان حکم عقل است کهبگفته فاسق و گناهکار بى بند و بارى که پاى بند راستگوئىو صداقت نیست نمىشود عمل کرد.
از آنسو ما وقتى تاریخ را مىنگریم و مىبینیم که تاریخاسلام بیش از هشتاد سال در دست بنى امیه و پس از آن حدودپانصد سال در دست بنى عباس قرار گرفت و آنها که اکثرامردمانى فاسق و بى بند و بار بوده و پیوسته بنفع خود پول خرجمىکردند و با تطمیع و تهدید و حقوق و حبس و شکنجه و غیرهافرادى همانند خود را اجیر کرده بودند تا بنفع آنها و به ضرررقباى ایشان که بنى هاشم و اولاد على علیه السلام بودند از زبانپیغمبر خدا و صحابه حدیث جعل کنند و در منبرها و مجامع عمومى براى مردم بخوانند،ما چگونه مىتوانیم بدون تحقیق روایاتىرا که در کتابهاى تاریخى و غیره رسیده است بپذیریم.
و بالاتر آنکه در آغاز خلافت بنى امیه معاویه بن ابى سفیانجمعى از خود همین صحابه را اجیر کرده بود تا از زبانپیغمبر اسلام در مدح ابو سفیان و معاویه،و در مذمت على بنابیطالب علیه السلام و نزدیکان آنحضرت حدیث دروغى جعلکنند!
و با سابقهاى که از معاویه و دودمان بنى امیه داریم که جزبه ریاست و حکومت به هیچ چیز دیگر نمىاندیشیدند و همه را فداىآن میکردند،و بلکه طبق نقل اهل تاریخ در صدد محو اساساسلام و نام پیغمبر اسلام نیز بودند،بخوبى مىتوانیم بفهمیم کهچه جنایتى بدست اینها در تاریخ اسلام انجام شد،و چگونهحقایق و مقدسات اسلام بازیچه و ملعبه دستهاى ناپاک اینان قرارگرفت.
مسعودى در مروج الذهب از مطرف بن مغیرة بن شعبه نقلمىکند که:
«مطرف بن مغیره گفت من با پدرم در شام مهمان معاویه بودیمو پدرم در دربار معاویه،زیاد تردد مىکرد و او را ثنامىگفت.شبى از شبها پدرم از نزد معاویه برگشت ولى زیاد اندوهگین و ناراحت بود.من سبب آن را پرسیدم.گفت:اینمرد،یعنى معاویه مردى بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگاراست.گفتم مگر چه شده؟گفت من به معاویه پیشنهاد کردماکنون که تو،به مراد خود رسیدى و دستگاه خلافت اسلامى راصاحب گشتى،بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالترفتار مىنمودى و با بنى هاشم اینقدر بد رفتارى نمىکردىچون آنها بالاخره ارحام تواند و اکنون چیزى دیگر براى آنها باقىنمانده که بیم آن داشته باشى که بر تو خروج کنند، معاویهگفت:هیهات،هیهات!ابو بکر خلافت کرد و عدالت گسترىنمود و بیش از این نشد که بمرد و نامش هم از بین رفت و نیزعمر و عثمان همچنین مردند با اینکه با مردم نیکو رفتار کردنداما جز نامى باقى نگذاشتند و هلاک شدند ولى برادر هاشم(یعنى رسول خدا)هر روز پنج نوبت بر نام او در دنیاى اسلام،فریاد مىکنند،اشهد ان محمدا رسول الله مىگویند«فایعمل یبقی مع هذا لا ام لک،لا و الله الا دفنا دفنا»پس از آنکه نام خلفاء ثلاث بمیرد و نام محمد زنده باشد دیگر چه عملىباقى خواهد ماند،جز آن که نام محمد دفن شود و اسم او هم ازبین برود» (2)
و گویند:مامون عباسى وقتى این حدیث را شنید دستور دادمعاویه را علنا لعن کنند،و سپس جریانى پیش آمد و دوباره جلوى این کار را گرفت.
و این حدیث پرده از روى باطن معاویه که سر سلسله اینشجره خبیثه است بخوبى برمیدارد، و در مورد خلفاى پس از اوخیلى بدتر از این نقل کردهاند.
و در مورد اجیر کردن اصحاب رسول خدا براى جعل حدیث درمذمت امیر المؤمنین علیه السلام و مدح دشمنان آنحضرت ابنابى الحدید در شرح نهج البلاغه مىنویسد:
«استاد ما ابو جعفر اسکافى گفته:...معاویه جمعى ازصحابه و تابعین را گمارده و براى آنها پاداش و حقوقى معینکرده بود تا اخبار زشتى در مذمت على بن ابیطالب علیه السلامجعل کنند که از آنجمله بود(در اصحاب)ابو هریره و عمرو بنعاص و مغیرة بن شعبه،و از تابعین عروة بن زبیر...» (3) و پس از نقل قسمتى از خبرهاى جعلى و دروغى که بوسیلهآنها منتشر شد داستان جالبى از یکى دیگر از حدیثسازانحرفهاى بنام:«سمرة بن جندب»نقل میکند بدین شرح:
«...معاویة یکصد هزار درهم به سمرة بن جندب داد تا روایتى جعلکند که آیه شریفه«و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله على ما فی قلبه و هو الد الخصام...» (4) کهدرباره شخص منافقى بنام اخنس بن شریق نازل شده بود،درباره على بن ابیطالب علیه السلام نازل شدهو آیه بعدى که فرماید«و من الناس من یشرى نفسه ابتغاءمرضات الله و الله رؤف بالعباد» (5) که مفسران شیعه و سنىگفتهاند و روایت کردهاند که در شب هجرت رسولخداصلى الله علیه و آله و فداکارى بى نظیر امیر مؤمنان علیه السلامکه حاضر شد در بستر آنحضرت بخوابد و در شان آن حضرتنازل شده،درباره ابن ملجم مرادى نازل گردیده.
سمرة حاضر نشد با صد هزار درهم چنین جنایتى مرتکبشود و معاویه صد هزار درهم دیگر اضافه کرد،باز هم حاضر نشدتا بالاخره با چهار صد هزار درهم معامله جوش خورد،و سمرهحاضر شد و اینکار را انجام داد».
و از مدائنى نقل شده (6) که گفته است:
«معاویه به کارگزاران خود در همه جا نوشت:شهادتهیچ یک از شیعیان على بن ابیطالب را نپذیرید...و بنگریدتا هر کس از طرفداران عثمان نزد شما هستند و فضائل او را نقلمىکنند آنها را بخود نزدیک کنید و گرامى دارید،و هر کس در فضیلت عثمان حدیثى نقل کرد نام او و پدر و فامیل او رابراى من بنویسید...کارگزاران نیز بکار افتاده و همین امرسبب شد تا احادیث بسیارى در فضیلت عثمان در هر شهرىنقل و جمع آورى شد،و بخاطر جایزههاى زیاد و جامه و زمینو باغ و غیره که از معاویه مىگرفتند سیل«حدیث»
و کاروانهاى«خبر»بدربار معاویه و کارگزاران او سرازیر شدهو جریان یابد...و مدتى بر این منوال گذشت.
کار بجائى رسید که معاویه به کارگزاران مزبور نوشت:
حدیث در فضیلت عثمان زیاد شده و از حد گذشته و همه شهرهاو قراء و قصبات را پر کرده،از این پس با رسیدن این بخشنامهدستور دهید در فضیلت دیگر صحابه و خلفاء حدیث گویند، ولى اجازه ندهید احدى از مسلمانان حدیثى درباره ابو ترابروایت کند...
و همین سبب شد تا حدیثهاى جعلى و دروغى که هیچحقیقت نداشت در مناقب دیگر صحابه نقل کنند و آنها را درمنابر ذکر کرده و به معلمان یاد دهند و آنها نیز براى بچهها درمدرسهها بازگو کرده و تدریجا جزء درسهاى روزانه آنها قرارگرفت و آنها روایت کرده و همچون قرآن کریم بیکدیگر یادمیدادند تا آنجا که بدختران و زنان و خدمتکاران خود نیزیاد دادند...و مدتى هم بر این منوال گذشت...
سپس به همان کارگزاران نوشت:از این پس بنگرید تاهر کس که ثابتشد شیعه على و دوستدار او و یا دوستدارخاندان او است نام او را از حقوق بگیران بیت المال قطعکرده و همه امتیازات و عطایاى او را حذف کنید...و بدنبال آن نامه دیگرى رسید به این مضمون:
که هر کس بدوستى على بن ابیطالب و خاندان او متهمشد او را دستگیر نموده و خانهاش را خراب کنید،که درآنموقع سختترین بلاها و گرفتاریها متوجه مردم عراق وبخصوص مردم کوفه شد،و کار بجائى رسید که شیعیان علىبن ابیطالب با ترس شدید بخانه دوستان خود که آنها رامىشناختند رفته و در پنهانى با یکدیگر سخن بگویند،وجرات آنکه نزد زن و بچه و یا خدمتکار آنها نیز سخنىبگویند نداشتند.
اینجا بود که حدیثهاى دروغ و بهتان بسیار شد و قاضیانو والیان بر این منوال روزگار خود مىگذراندند،و آنوقت بودکه آزمایش سختى پیش آمد و از همه گروهها بیشتر،قاریانریا کار و افراد ضعیف الایمانى که تظاهر به خضوع و عبادتمىکردند دچار لغزش شده و بخاطر نزدیکى به کارگزارانمعاویه و کسب مال و منال و زمین و باغ و خانه و تقرببدربار حدیثهاى زیادى را بدروغ جعل کردند،و اینحدیثهاى جعلى و دروغ تدریجا به متدینین و کسانى که ازدروغ پرهیز مىکردند منتقل گردید،و بخیال اینکه آنهاصحیح و راست است آن حدیثها را پذیرفته و روایت کردند،و اگر میدانستند دروغ و باطل است هیچگاه نقلنمىکردند...و کار بر همین منوال گذشت تا آنگاه کهحسن بن على علیهما السلام از دنیا رفت که بلاء و آزمایشسختتر و فزونتر گردید...» و این بود شمهاى از تاریخ حدیث و سرگذشت اخبارى که درفضائل اصحاب و دیگران از زبان مورخین اهل سنت نقل شده،و جنایتى که دستگاه خلافت معاویه با سنت رسول خدا انجامداد،و بنفع خود و بستگان خود آنهمه حدیث جعلى و دروغدر میان اخبار و روایات وارد سازند.
و این وضع تاسف بار و تاریک و خفقان سیاه را خودامیر المؤمنین علیه السلام نیز پیش بینى مىکرد که در آن خطبهفرموده(خطبه 57 نهج البلاغه):
«اما انه سیظهر علیکم بعدی رجل رحب البلعوم،مندحقالبطن،یاکل ما یجد،و یطلب ما لا یجد فاقتلوه و لن تقتلوه!الاو انه سیامرکم بسبی و البراءة منی فاما السب فسبونی فانه لیزکاة و لکم نجاه،و اما البراءة فلا تتبراؤا منی فانی ولدت علىالفطرة،و سبقت الى الایمان و الهجرة»
-آگاه باشید که بزودى بعد از من مردى گشاده گلو و شکمبزرگ بر شما چیره شود،مىخورد آنچه را بیابد و طلب کند آنچهرا نیابد،پس او را بکشید و گر چه هرگز نخواهیدش کشت.
-آگاه باشید که او شما را به دشنام دادن و بیزارى جستن ازمن دستور مىدهد،اما دشنام را بدهید که براى من سبب پاکى وعلو مقام است و براى شما وسیله نجات و رهائى،و اما در مورد بیزارى جستن،از من بیزارى نجوئید که من بر فطرت اسلام تولدیافتهام و در ایمان و هجرت، بدیگران پیشى جستهام...!
و از این کلمات جانگداز ضمن مظلومیت بسیار آن حضرت،از وضع آینده اسلام و فشار بر دوستان و شیعیان امام علیه السلامنیز خبر داده و به عنوان یکى از خبرهاى غیبى در تاریخ اخبارغیبیه امیر المؤمنین علیه السلام به ثبت رسیده و گویاى دامنهوسیع تبلیغات دروغ و لکهدار کردن چهرههاى تابناک و اصیلاسلام بوسیله خبرهاى جعلى که مورد بحث ما بود نیز مىباشد.
تازه آنچه گفته شد درباره خود معاویه بود که سعى مىکردتا حدودى ظواهر اسلام را حفظ کند،و پس از وى کار بى دینى و بىبند و بارى و دشمنى با رسول خدا و قرآن و اسلام امویان بجائىکشید که یزید بن معاویه وقتى نظرش به سر مقدس ابا عبد اللهالحسین علیه السلام افتاد در حال مستى و غرور حکومت،آناشعار معروف را سرود که پیغمبر و قرآن و همه چیز را انکار کردهو به باد مسخره گرفت و گفت:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل
ولید بن یزید بن عبد الملک-یکى دیگر از این خاندان کثیف و خلفاى بنى امیه-نیز به پیروى از او گفته است:
تلعب بالخلافة هاشمى بلا وحى اتاه و لا کتاب فقل لله یمنعنى طعامى و قل لله یمنعنى شرابى (7)
و تدریجا کار بجائى رسید که اینها براى مردم سخنرانىکردند و در بخشنامهها نوشتند که مقام خلیفه از مقام رسول خدابالاتر است و اگر باور ندارید به این روایت گوش دهید:
این حجاج بن یوسف ثقفى است که در کوفه سخنرانى کردو در ضمن سخنرانیش در مورد کسانى که به مدینه رفته و قبررسول خدا را زیارت مىکردند گفت:
«تبا لهم انما یطوفون باعواد و رمة بالیة هلا طافوا بقصرامیر المؤمنین عبد الملک؟الا یعلمون ان خلیفة المرء خیرمن رسوله؟» (8)
مرگ بر اینها که به دور یک مشت چوب پوسیدهمىگردند؟چرا به دور قصر امیر المؤمنین عبد الملکنمىگردند؟مگر نمىدانند که خلیفه هر کس بهتر ازفرستاده و رسول او است؟!!!
و در نامهاى که به عبد الملک مىنویسد مىگوید:
«ان خلیفة الرجل فی اهله اکرم علیه من رسوله الیهم وکذلک الخلفاء یا امیر المؤمنین اعلى منزلةمن المرسلین...» (9) .
براستى که خلیفه مرد در میان خاندان او گرامىتر ازفرستاده او است،و به همین سبتخلفاءاى امیر المؤمنینمنزلت و مقامشان از مرسلین برتر است.
و این خالد بن عبد الله قسرى-یکى دیگر از جیره خوارانکثیف این خانواده است-که در مکه سخنرانى کرد و گفت:
«...و الله لو امرنى ان انقض هذه الکعبة حجرا حجرالنقضتها،و الله لامیر المومنین اکرم على الله من انبیائه» (10)
بخدا سوگند اگر عبد الملک به من دستور دهدسنگهاى این خانه کعبه را یکى یکى بشکنم خواهمشکست و بخدا سوگند امیر المؤمنین-عبد الملک-درپیشگاه خدا گرامىتر از پیمبران و انبیاء او هستند!!
و این هم همان ولید بن یزید یکى از این خلفاى بىآبرو و دائم الخمراست که گویند:از جام سیراب نمىشد و حوضى براىاو ساخته بودند و آنرا پر از شراب مىکردند،و ولید لخت مىشدو خود را در آن حوض مىانداخت و آنقدر مىخورد که نقص درحوض شراب پدید مىآمد،و همین ولید روزى به قرآن تفال زدهو آن را گشود و این آیه آمد:
«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید،من ورائه جهنم و...» (11)
ولید که آنرا بر خود منطبق مىدید عصبانى شد و قرآن را درگوشهاى نهاد و تیر و کمان خود را خواسته و قرآن کریم را هدفقرار داده و با تیر آنرا پاره پاره کرد و این دو شعر را نیز گفت:
تهددنى بجبار عنید فها انا ذاک جبار عنید اذا ما جئت ربک یوم حشر فقل یا رب مزقنى الولید!
بارى اسلام عزیز در طول قریب به 80 سال در دست چنینزمامدارانى قرار گرفت که هر چه خواستند با این آئین مقدس واخبار و روایات آن انجام دادند.
و براستى معجزهاى از این بالاتر نیست که با این همهاحوال،این همه فضائل از على بن ابیطالب«ع»بدست مارسیده!نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام بدست ما رسیده!
حدیث غدیر،و حدیث طیر و حدیث منزلة،و حدیثیوم الدار...و آن همه احادیث جالب که در باره آن حضرت از رسولخدا«ص»نقل شده با آن همه اسناد و روایات صحیحه بدستما رسیده. ..!
و شما فکر نکنید که بنى عباس مثلا بهتر از اینها بودند،زیرادر اصل عداوت با بنى هاشم و علویان همه یکسان بودند،و درفسق و فجور و شراب خوارى هم بنى عباس دست کمى ازبنى امیه نداشتند با این تفاوت که اینها قدرى بیشتر حفظ ظاهرمىکردند،و نسبت به شخص پیغمبر اسلام نیز جسارتى روانمىداشتند،مگر متوکل عباسى نبود که مردى را بخاطر وایتیک حدیث در فضیلت امیر المؤمنین علیه السلام هزار تازیانه زد!
و زبان«ابن سکیت»را که حاضر نشده بود فرزندانش را برحسنین علیهما السلام ترجیح دهد از بیخ برید!و دستور ویرانکردن قبر امام حسین علیه السلام و دست و سر بریدن زائران آنحضرت را صادر کرد!و یا اجداد او نبودند که آن همه ساداتفرزند امام حسن و علویان را سر بریدند و یا زندانها را بر سرشانخراب کردند و...و هزاران جنایات دیگر،و بالاخره در این جهت با هم شرکت داشتند که از نقلفضائل امیر المؤمنین علیه السلام و نزدیکان آن حضرت و مدایحآنان به شدت جلوگیرى مىکردند،و بجاى آن براى خود واجداد خود فضیلت تراشى کرده و بازرگانان حدیث وحدیثسازان را مىخریدند...
و از این رو است که مىبینیم ابو سفیان جنایتکارى کهپیمان بسته بود تا جلوى پیشرفت اسلام را بهر نحو که مىتواندبگیرد (12) و روزى که عثمان به خلافت رسید در اطاقى که بنى امیهدر آن بودند نگاهى به اطراف کرده،گفت:آیا بیگانهاى درمیان شما نیست؟گفتند:نه،آنگاه گفت:
«اى فرزندان امیه...این حکومت را مانند چوگان بازى بهچنگ گیرید...به آن کسى که ابو سفیان سوگند بنام او یاد مىکندپیوسته همین را براى شما آرزومند بودم...و باید بچههاى شماآنرا به ارث دست بدست رسانند...» (13) و روزى بر قبر حمزهسید الشهدا گذر کرد و پاى خود را به قبر حمزه زد و گفت:اىابا عماره آنچه را دیروز ما بر سر آن به روى هم شمشیر مىکشیدیم،اکنون در دست بچههاى ما قرار گرفته که بدان بازىمىکنند... (14)
چنین منافق بىدینى،با آنهمه لشکرکشیها و پولهائى کهبراى نابود کردن اسلام خرج کرد و آن همه توطئهها،به عنوانیک مسلمان و صحابى پیغمبر در تاریخ معرفى شده...و یاعباس بن عبد المطلب به عنوان مشاور رسول خدا و مدافع آنبزرگوار،حتى در شب عقبه و بیعت مردم مدینه با رسول خدانامش در تاریخ ذکر شده،با اینکه مسلما در آن موقع مشرک بوده و در سلک مشرکان مىزیسته،و در جنگ بدر از سرکردگانلشکر شرک و جیره دهندگان آنها بوده. ..
اما جناب ابو طالب به جرم اینکه پدر امیر المؤمنین علیه السلامبوده با آن همه حمایت بىدریغى که از رسول خدا در سختترینشرایط کرده و با آن همه کلمات و اشعار بسیارى که از او به مارسیده و صریحا به نبوت پیغمبر اسلام اعتراف کرده و دیگران رانیز به ایمان و دفاع از آن حضرت دعوت کرده،و سه سال تمامبراى پیشرفت اسلام در شعب ابى طالب سختترین شرائطزندگى را بر خود،و قبیلهاش تحمل کرده و در برابر همه سختیهابه منظور انجام این هدف مقدس مقاومت کرد...-نعوذ باللهمشرک از دنیا رفته،و تا زانوانش در آتش قرار داد که مخ سرشاز حرارت آن آتش مىجوشد!...و یا به گفته برخى دیگر تا دممرگ ایمان نیاورده بود و لحظات آخر عمر براى دلخوشى رسولخدا فقط یک کلمه بر زبان جارى کرد که همان سببخوشحالى رسول خدا گردید و فرمود:راضى شدم و سپس از دنیارفت!...
و یا جعفر بن ابى طالب برادر امیر المؤمنین علیه السلام بههمین جرم که برادر آن حضرت بوده با آن همه فضیلت وبزرگوارى که پیغمبر فرمود:در بهشت با فرشتگان پرواز مىکند...و آن سخنرانى شجاعانه و جالب را در محضر نجاشىمىکند و سبب اسلام نجاشى و جمعى دیگر مىشود،و در برابرداهیه عرب یعنى عمرو بن عاص حیلهگر-که در خدعه و نیرنگو شیطنت نظیر نداشت-نقش او را خنثى کرد...
این گونه مورد بىمهرى این راویان قرار مىگیرد،که براىخدشهدار کردن همان سخنرانى تاریخى آنرا مخدوش دانسته و درصدد انکار آن بر آمدهاند،و یا در جنگ موته او را امیر دوم لشکر دانسته و...
همه این حق کشیها انگیزهاى جز همین ارتباط و پیوند اینانبا على علیه السلام نداشته و همانگونه که گفته شد این بزرگاناسلام و تاریخ جرمى جز همین نزدیکى با امیر المؤمنین نداشتهاند وهمه آن فضیلت تراشیها و جعلیات نیز درباره امثال ابو سفیان وعباس و وابستگانشان دلیلى جز همان جایزه دادن به اینان وشخصیت تراشیدن در برابر این خاندان نداشته است...!
و گرنه کدام متتبع خبیر و داناى احوال تاریخى است کهباور کند ابو هریرهاى که بگفته مورخین در سال هفتم هجرتمسلمان شد«5374»حدیث از رسول خدا نقل کند.اما به گفتههمان مورخین على بن ابیطالب که از آغاز بعثت و بلکه سالهاقبل از بعثت در خانه رسول خدا و در کنار آن حضرت بوده و بهشهادت تاریخ نخستین مسلمان از جنس مردان به رسول خدا-صلى الله علیه و آله و سلم-بوده.و در تمام سفرها و جنگها جزتبوک و یکى دو سفر کوتاه دیگر همراه آن بزرگوار بوده...وکمتر شب و روزى اتفاق مىافتاد که ساعتى و یا ساعتها درکنار پیغمبر نباشد...و تا آخرین دقایق زندگى آن حضرت درکنار بستر آن حضرت بود...و طبق نقل صحیح در حالى که سررسول خدا در دامن على علیه السلام بود از این دنیا رحلتفرمود...و با آن علاقهاى که پیغمبر داشت تا دانستنیها را به علىعلیه السلام یاد دهد...و با آن حافظه و عشق و علاقه وافر و نبوغخارق العادهاى که على علیه السلام براى فراگیرى علوم و حدیثداشت...تا آنجا که به گفته شیعه و سنى رسول خدا در بارهاشفرمود:«انا مدینة العلم و علی بابها»آنوقت با تمام این احوال اینعلى بن ابیطالب به گفته همان مورخین 586 حدیث از رسول خدانقل کرده.
یعنى یک دهم کسى که بجاى بیست و سه سال علىعلیه السلام فقط سه سال با پیغمبر بوده و آن هم سه سالى که درهیچ سفر جنگى و در غیر سفر جنگى نامى از او دیده نمىشود،وسه سالى که نصف بیشتر آن را رسول خدا در سفرهاى جنگى وغیر جنگى همچون تبوک و سفر حجة الوداع و جنگ حنین وجنگ طائف و دیگر سفرهاى طولانى گذراند. آیا جز غرض ورزى و عناد نسبت به آن حضرت،و جعل و تزویرو دروغ نسبت به دیگران وجه دیگرى براى این آمار وجود دارد؟!
و ما عین عبارت«ذهبى»را که در کتاب«شذرات الذهب»
ابن عماد حنبلى نقل شده بدون شرح و توضیح براى شما نقلمىکنیم تا در مورد دیگران نیز این نسبت را خودتان بسنجید وغرض ورزیها و حق کشیها و جعل و تزویرها را طبق همان معیارو نمونههائى که ما گفتیم دریابید و خودتان حدیث مفصل را ازاین مجمل بخوانید.
«قال الحافظ الذهبى:المکثرون من روایةالحدیث من الصحابه رضى الله عنهم اجمعین:
ابو هریرة،مرویاته خمسة الآف و ثلاثماة و اربعة وسبعون،ابن عمر الفان و ستماة و ثلاثون،انس الفان وماتان و ستة و سبعون،عائشة الفان و ماتان و عشر. (15) ابن عباس الف و ستماة و سبعون، جابر الف و خمساةو اربعون،ابو سعید الف و ماة و سبعون،على خمسماهو ستة و ثمانون...» (16)
و ابن عماد این قسمت را در همان داستان مرگابو هریره ذکر کرده و همانجا دنباله این قسمت درتاریخ اسلام ابو هریره مىنویسد:
«اسلم عام خیبر سنة سبع...» (17)
اکنون با این ترتیب شما خود قضاوت کنید که ما مىتوانیمبدون تحقیق و بررسى هر خبر و روایتى که در کتابها نقل شدهبپذیریم،و آنرا پایه اعتقاد فکرى و خط مشى زندگى خود ودیگران قرار دهیم اگر چه راوى آن صحابه پیغمبر و همانمسلمانان صدر اسلام باشند،و آیا صحابى بودن پیغمبر نیز مىتوانددر ردیف ملاکهاى دیگرى که ذکر کردیم ملاکى براى صحتخبر و روایت راوى آن باشد...!
و این ملاکى است که جمعى از برادران اهل سنت آنرا نیزدر ردیف ملاکهاى دیگر قرار دادهاند و ما ناچاریم ذیلا در بارهاین ملاک نیز قدرى توضیح دهیم.
-----------------------------
1-و در برخى از تفاسیر نیز روایتشده که این آیه در شان برخى از زوجات رسول
خدا نازل شد که به ماریه قبطیه تهمت زنا زده بود و ابراهیم فرزند رسول خدا را فرزندجریح قبطى خوانده بود بشرحى که در بحار الانوار ج 79 ص 103 آمده است.
2-الموفقیات ص 577 و مروج الذهب ج 3 ص 454 و شرح ابن ابی الحدید ج 5ص 129-130.
3-شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 358.
4-سوره بقره-آیه 204.
5-سوره بقره-آیه 207.
6-النصایح الکافیة ص 72-73.الصحیح من السیرة ج 2 ص 284-285.
7-مروج الذهب ج 3 ص 216.و الحور العین ص 190 بهج الصباغه ج 5 ص 339.
8-النصایح الکافیة ص 81.البدایة و النهایة ج 9 ص 131.شرح ابن ابى الحدید ج 15ص 242.
9-عقد الفرید اندلسى ج 2 ص 354.
10-الاغانى ج 19 ص 60.
11-سوره ابراهیم آیه 15.
12-متن عبارت باب 5 کتاب«المنتقى فی مولود المصطفى»که در بحار(ج 19ص 133)نقل شده در حوادث سال اول هجرت اینگونه است:-«و فیها مات من المشرکین العاص بن وائل و الولید بن المغیره بمکة و روى منالشعبى قال:لما حضر الولید بن المغیرة جزع،فقال له ابو جهل:یا عم ما یجزعک قال:
و الله ما بى جزع من الموت و لکنى اخاف ان یظهر دین ابن ابى کبشه بمکة.فقالابو سفیان:لا تخف انا ضامن ان لا یظهر».
13-الامام على بن ابى طالب نوشته عبد الفتاح عبد المقصود ج 1 ص 467.
14-قاموس الرجال ج 10 ص 89-نقل از ابن ابى الحدید.
15-و در نقل دیگرى است که از عایشه چهل هزار حدیث نقل شده و آن شاعر عربنیز در این باره گفته است:«سمعت اربعین الف حدیث و من الذکر...»
16-شذرات الذهب ج 1 ص 63.
17-و جالب این است که خود اینان در جائى که ابو هریره بنفعشان چیزى نمىگفت همینایراد را به او مىکردند که از تاریخ ابن عساکر نقل شده که در داستان شهادت حسن بن- على علیه السلام ابو هریره حدیثى در فضیلت امام حسن نقل کرده و مروان بن حکم درمقام رد او گفت:«انک و الله اکثرت على رسول الله فلا نسمع منک ما تقول!...و لقد جئتمن جبال دوس قبل وفاة رسول الله بیسیر...».
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.