0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  9:04 AM

همانگونه که گفته شد یکى از معیارها براى پذیرفتن یک‏خبر و حدیث عدالت و درستى گوینده است،و دلیل آن نیز روشن‏است زیرا کسى که تقواى در کردار و گفتار نداشته باشد و به‏اصطلاح فاسق و دروغگو باشد گفتار و کردارش قابل اعتمادو عمل نیست،و دلیل نقلى و قرآنى آن نیز آیه معروف‏«نبا»
است که در سوره حجرات،آیه 6 آمده که خداى تعالى فرماید:
یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قومابجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمین.
اى کسانى که ایمان آورده‏اید،اگر فاسقى براى شما خبرى‏آورد تفحص و تحقیق کنید(و بدون تحقیق بگفته او عمل نکنید)
مبادا بمردمانى از روى نادانى آسیبى رسانید و از آنچه کرده‏ایدپشیمان شوید.
مفسران عموما گویند این آیه در شان ولید بن عقبه نازل شد، (1) که پیغمبر اسلام‏«ص‏»او را براى گرفتن زکات از حارث بن ضرارخزاعى فرستاد و این حارث پیش از آن نزد رسولخدا آمده بودو از آنحضرت خواسته بود تا در تاریخ معینى کسى را براى گرفتن‏زکات نزد او بفرستد،و در تاریخ تعیین شده رسولخدا ولید رافرستاد،اما ولید مقدارى که از مدینه خارج شد ترسید،و بدون‏اینکه بنزد حارث خزاعى و قبیله او برود بنزد پیغمبر باز گشت‏و بدروغ گفت:
حارث زکات نداد و میخواست مرا بکشد!
رسول خدا گروهى را براى گرفتن زکات و دستگیرى حارث‏بسوى او گسیل داشت.
از آنسو حارث بن ضرار که دید در موعد مقرر فرستاده‏رسول خدا نیامد نگران شده گفت: رسولخدا براى گرفتن زکات‏با من موعدى را مقرر کرده بود و لابد اتفاقى افتاده و باید براى‏تحقیق بمدینه برویم.و بهمین منظور با چند تن از افراد قبیله خودبسوى مدینه حرکت کرد،و فرستادگان رسولخدا نیز به طرف قبیله‏حارث براه افتادند.
و در راه به یکدیگر رسیده و چون حارث از آنها پرسید:به کجا مامور هستید؟
گفتند:بنزد تو.
پرسید-براى چه؟
گفتند:براى آنکه رسول خدا ولید بن عقبه را براى گرفتن‏زکات بنزد شما فرستاده و شما از دادن زکات خود دارى کرده‏و خواسته‏اید او را بقتل برسانید!
حارث که سخت ناراحت‏شده بود سوگند یاد کرد که نه‏ولید را دیده‏ام و نه او بنزد من آمد.
و بدنبال این گفتگو همگى بنزد رسولخدا باز گشتند و جریان‏را بعرض رساندند و بدنبال آن ماجرا،این آیه شریفه نازل گردید.
و این ولید بن عقبه که قرآن به فسق او شهادت داده برادرمادرى عثمان بن عفان بود که چون عثمان بخلافت رسید او را به‏حکومت کوفه منصوب کرد،و پیوسته شراب میخورد تا آنکه‏روزى در حالى که کاملا مست بود براى نماز صبح به مسجد آمدو بجاى دو رکعت،چهار رکعت نماز صبح خواند و تازه پس ازسلام نماز رو به مامومین کرده گفت:
«ا فلا ازیدکم‏»؟
آیا میخواهید باز هم بخوانم؟
که این عمل مسلمانانى را که در مسجد بودند بخشم آورده و با مشت و لگد و ضرب و شتم او را بیرون کردند.
و در نقل دیگرى است که سجده‏ها را طولانى کرد و بجاى‏ذکر سجده مرتبا مى‏گفت:
«اشرب و اسقنى‏»!
خود بیاشام و جامى هم بمن ده!
بارى این آیه شریفه بصراحت میگوید:اگر فاسقى براى‏شما خبرى آورد تحقیق کنید و بگفته او عمل نکنید!و بگفته‏علماء و دانشمندان این آیه ارشاد به همان حکم عقل است که‏بگفته فاسق و گناهکار بى بند و بارى که پاى بند راستگوئى‏و صداقت نیست نمى‏شود عمل کرد.
از آنسو ما وقتى تاریخ را مى‏نگریم و مى‏بینیم که تاریخ‏اسلام بیش از هشتاد سال در دست بنى امیه و پس از آن حدودپانصد سال در دست بنى عباس قرار گرفت و آنها که اکثرامردمانى فاسق و بى بند و بار بوده و پیوسته بنفع خود پول خرج‏مى‏کردند و با تطمیع و تهدید و حقوق و حبس و شکنجه و غیره‏افرادى همانند خود را اجیر کرده بودند تا بنفع آنها و به ضرررقباى ایشان که بنى هاشم و اولاد على علیه السلام بودند از زبان‏پیغمبر خدا و صحابه حدیث جعل کنند و در منبرها و مجامع عمومى براى مردم بخوانند،ما چگونه مى‏توانیم بدون تحقیق روایاتى‏را که در کتابهاى تاریخى و غیره رسیده است بپذیریم.
و بالاتر آنکه در آغاز خلافت بنى امیه معاویه بن ابى سفیان‏جمعى از خود همین صحابه را اجیر کرده بود تا از زبان‏پیغمبر اسلام در مدح ابو سفیان و معاویه،و در مذمت على بن‏ابیطالب علیه السلام و نزدیکان آنحضرت حدیث دروغى جعل‏کنند!
و با سابقه‏اى که از معاویه و دودمان بنى امیه داریم که جزبه ریاست و حکومت به هیچ چیز دیگر نمى‏اندیشیدند و همه را فداى‏آن میکردند،و بلکه طبق نقل اهل تاریخ در صدد محو اساس‏اسلام و نام پیغمبر اسلام نیز بودند،بخوبى مى‏توانیم بفهمیم که‏چه جنایتى بدست اینها در تاریخ اسلام انجام شد،و چگونه‏حقایق و مقدسات اسلام بازیچه و ملعبه دستهاى ناپاک اینان قرارگرفت.
مسعودى در مروج الذهب از مطرف بن مغیرة بن شعبه نقل‏مى‏کند که:
«مطرف بن مغیره گفت من با پدرم در شام مهمان معاویه بودیم‏و پدرم در دربار معاویه،زیاد تردد مى‏کرد و او را ثنامى‏گفت.شبى از شبها پدرم از نزد معاویه برگشت ولى زیاد اندوهگین و ناراحت بود.من سبب آن را پرسیدم.گفت:این‏مرد،یعنى معاویه مردى بسیار بد بلکه پلیدترین مردم روزگاراست.گفتم مگر چه شده؟گفت من به معاویه پیشنهاد کردم‏اکنون که تو،به مراد خود رسیدى و دستگاه خلافت اسلامى راصاحب گشتى،بهتر است که در آخر عمر با مردم به عدالت‏رفتار مى‏نمودى و با بنى هاشم اینقدر بد رفتارى نمى‏کردى‏چون آنها بالاخره ارحام تواند و اکنون چیزى دیگر براى آنها باقى‏نمانده که بیم آن داشته باشى که بر تو خروج کنند، معاویه‏گفت:هیهات،هیهات!ابو بکر خلافت کرد و عدالت گسترى‏نمود و بیش از این نشد که بمرد و نامش هم از بین رفت و نیزعمر و عثمان همچنین مردند با اینکه با مردم نیکو رفتار کردنداما جز نامى باقى نگذاشتند و هلاک شدند ولى برادر هاشم(یعنى رسول خدا)هر روز پنج نوبت بر نام او در دنیاى اسلام،فریاد مى‏کنند،اشهد ان محمدا رسول الله مى‏گویند«فای‏عمل یبقی مع هذا لا ام لک،لا و الله الا دفنا دفنا»پس از آن‏که نام خلفاء ثلاث بمیرد و نام محمد زنده باشد دیگر چه عملى‏باقى خواهد ماند،جز آن که نام محمد دفن شود و اسم او هم ازبین برود» (2)
و گویند:مامون عباسى وقتى این حدیث را شنید دستور دادمعاویه را علنا لعن کنند،و سپس جریانى پیش آمد و دوباره جلوى این کار را گرفت.
و این حدیث پرده از روى باطن معاویه که سر سلسله این‏شجره خبیثه است بخوبى برمیدارد، و در مورد خلفاى پس از اوخیلى بدتر از این نقل کرده‏اند.
و در مورد اجیر کردن اصحاب رسول خدا براى جعل حدیث درمذمت امیر المؤمنین علیه السلام و مدح دشمنان آنحضرت ابن‏ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد:
«استاد ما ابو جعفر اسکافى گفته:...معاویه جمعى ازصحابه و تابعین را گمارده و براى آنها پاداش و حقوقى معین‏کرده بود تا اخبار زشتى در مذمت على بن ابیطالب علیه السلام‏جعل کنند که از آنجمله بود(در اصحاب)ابو هریره و عمرو بن‏عاص و مغیرة بن شعبه،و از تابعین عروة بن زبیر...» (3) و پس از نقل قسمتى از خبرهاى جعلى و دروغى که بوسیله‏آنها منتشر شد داستان جالبى از یکى دیگر از حدیث‏سازان‏حرفه‏اى بنام:«سمرة بن جندب‏»نقل میکند بدین شرح:
«...معاویة یکصد هزار درهم به سمرة بن جندب داد تا روایتى جعل‏کند که آیه شریفه‏«و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا و یشهد الله على ما فی قلبه و هو الد الخصام...» (4) که‏درباره شخص منافقى بنام اخنس بن شریق نازل شده بود،درباره على بن ابیطالب علیه السلام نازل شده‏و آیه بعدى که فرماید«و من الناس من یشرى نفسه ابتغاءمرضات الله و الله رؤف بالعباد» (5) که مفسران شیعه و سنى‏گفته‏اند و روایت کرده‏اند که در شب هجرت رسولخداصلى الله علیه و آله و فداکارى بى نظیر امیر مؤمنان علیه السلام‏که حاضر شد در بستر آنحضرت بخوابد و در شان آن حضرت‏نازل شده،درباره ابن ملجم مرادى نازل گردیده.
سمرة حاضر نشد با صد هزار درهم چنین جنایتى مرتکب‏شود و معاویه صد هزار درهم دیگر اضافه کرد،باز هم حاضر نشدتا بالاخره با چهار صد هزار درهم معامله جوش خورد،و سمره‏حاضر شد و اینکار را انجام داد».
و از مدائنى نقل شده (6) که گفته است:
«معاویه به کارگزاران خود در همه جا نوشت:شهادت‏هیچ یک از شیعیان على بن ابیطالب را نپذیرید...و بنگریدتا هر کس از طرفداران عثمان نزد شما هستند و فضائل او را نقل‏مى‏کنند آنها را بخود نزدیک کنید و گرامى دارید،و هر کس در فضیلت عثمان حدیثى نقل کرد نام او و پدر و فامیل او رابراى من بنویسید...کارگزاران نیز بکار افتاده و همین امرسبب شد تا احادیث بسیارى در فضیلت عثمان در هر شهرى‏نقل و جمع آورى شد،و بخاطر جایزه‏هاى زیاد و جامه و زمین‏و باغ و غیره که از معاویه مى‏گرفتند سیل‏«حدیث‏»
و کاروانهاى‏«خبر»بدربار معاویه و کارگزاران او سرازیر شده‏و جریان یابد...و مدتى بر این منوال گذشت.
کار بجائى رسید که معاویه به کارگزاران مزبور نوشت:
حدیث در فضیلت عثمان زیاد شده و از حد گذشته و همه شهرهاو قراء و قصبات را پر کرده،از این پس با رسیدن این بخشنامه‏دستور دهید در فضیلت دیگر صحابه و خلفاء حدیث گویند، ولى اجازه ندهید احدى از مسلمانان حدیثى درباره ابو تراب‏روایت کند...
و همین سبب شد تا حدیثهاى جعلى و دروغى که هیچ‏حقیقت نداشت در مناقب دیگر صحابه نقل کنند و آنها را درمنابر ذکر کرده و به معلمان یاد دهند و آنها نیز براى بچه‏ها درمدرسه‏ها بازگو کرده و تدریجا جزء درسهاى روزانه آنها قرارگرفت و آنها روایت کرده و همچون قرآن کریم بیکدیگر یادمیدادند تا آنجا که بدختران و زنان و خدمتکاران خود نیزیاد دادند...و مدتى هم بر این منوال گذشت...
سپس به همان کارگزاران نوشت:از این پس بنگرید تاهر کس که ثابت‏شد شیعه على و دوستدار او و یا دوستدارخاندان او است نام او را از حقوق بگیران بیت المال قطع‏کرده و همه امتیازات و عطایاى او را حذف کنید...و بدنبال آن نامه دیگرى رسید به این مضمون:
که هر کس بدوستى على بن ابیطالب و خاندان او متهم‏شد او را دستگیر نموده و خانه‏اش را خراب کنید،که درآنموقع سخت‏ترین بلاها و گرفتاریها متوجه مردم عراق وبخصوص مردم کوفه شد،و کار بجائى رسید که شیعیان على‏بن ابیطالب با ترس شدید بخانه دوستان خود که آنها رامى‏شناختند رفته و در پنهانى با یکدیگر سخن بگویند،وجرات آنکه نزد زن و بچه و یا خدمتکار آنها نیز سخنى‏بگویند نداشتند.
اینجا بود که حدیثهاى دروغ و بهتان بسیار شد و قاضیان‏و والیان بر این منوال روزگار خود مى‏گذراندند،و آنوقت بودکه آزمایش سختى پیش آمد و از همه گروهها بیشتر،قاریان‏ریا کار و افراد ضعیف الایمانى که تظاهر به خضوع و عبادت‏مى‏کردند دچار لغزش شده و بخاطر نزدیکى به کارگزاران‏معاویه و کسب مال و منال و زمین و باغ و خانه و تقرب‏بدربار حدیثهاى زیادى را بدروغ جعل کردند،و این‏حدیثهاى جعلى و دروغ تدریجا به متدینین و کسانى که ازدروغ پرهیز مى‏کردند منتقل گردید،و بخیال اینکه آنهاصحیح و راست است آن حدیثها را پذیرفته و روایت کردند،و اگر میدانستند دروغ و باطل است هیچگاه نقل‏نمى‏کردند...و کار بر همین منوال گذشت تا آنگاه که‏حسن بن على علیهما السلام از دنیا رفت که بلاء و آزمایش‏سخت‏تر و فزونتر گردید...» و این بود شمه‏اى از تاریخ حدیث و سرگذشت اخبارى که درفضائل اصحاب و دیگران از زبان مورخین اهل سنت نقل شده،و جنایتى که دستگاه خلافت معاویه با سنت رسول خدا انجام‏داد،و بنفع خود و بستگان خود آنهمه حدیث جعلى و دروغ‏در میان اخبار و روایات وارد سازند.
و این وضع تاسف بار و تاریک و خفقان سیاه را خودامیر المؤمنین علیه السلام نیز پیش بینى مى‏کرد که در آن خطبه‏فرموده(خطبه 57 نهج البلاغه):
«اما انه سیظهر علیکم بعدی رجل رحب البلعوم،مندحق‏البطن،یاکل ما یجد،و یطلب ما لا یجد فاقتلوه و لن تقتلوه!الاو انه سیامرکم بسبی و البراءة منی فاما السب فسبونی فانه لی‏زکاة و لکم نجاه،و اما البراءة فلا تتبراؤا منی فانی ولدت على‏الفطرة،و سبقت الى الایمان و الهجرة‏»
-آگاه باشید که بزودى بعد از من مردى گشاده گلو و شکم‏بزرگ بر شما چیره شود،مى‏خورد آنچه را بیابد و طلب کند آنچه‏را نیابد،پس او را بکشید و گر چه هرگز نخواهیدش کشت.
-آگاه باشید که او شما را به دشنام دادن و بیزارى جستن ازمن دستور مى‏دهد،اما دشنام را بدهید که براى من سبب پاکى وعلو مقام است و براى شما وسیله نجات و رهائى،و اما در مورد بیزارى جستن،از من بیزارى نجوئید که من بر فطرت اسلام تولدیافته‏ام و در ایمان و هجرت، بدیگران پیشى جسته‏ام...!
و از این کلمات جانگداز ضمن مظلومیت بسیار آن حضرت،از وضع آینده اسلام و فشار بر دوستان و شیعیان امام علیه السلام‏نیز خبر داده و به عنوان یکى از خبرهاى غیبى در تاریخ اخبارغیبیه امیر المؤمنین علیه السلام به ثبت رسیده و گویاى دامنه‏وسیع تبلیغات دروغ و لکه‏دار کردن چهره‏هاى تابناک و اصیل‏اسلام بوسیله خبرهاى جعلى که مورد بحث ما بود نیز مى‏باشد.
تازه آنچه گفته شد درباره خود معاویه بود که سعى مى‏کردتا حدودى ظواهر اسلام را حفظ کند،و پس از وى کار بى دینى و بى‏بند و بارى و دشمنى با رسول خدا و قرآن و اسلام امویان بجائى‏کشید که یزید بن معاویه وقتى نظرش به سر مقدس ابا عبد الله‏الحسین علیه السلام افتاد در حال مستى و غرور حکومت،آن‏اشعار معروف را سرود که پیغمبر و قرآن و همه چیز را انکار کرده‏و به باد مسخره گرفت و گفت:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل
ولید بن یزید بن عبد الملک-یکى دیگر از این خاندان کثیف و خلفاى بنى امیه-نیز به پیروى از او گفته است:
تلعب بالخلافة هاشمى بلا وحى اتاه و لا کتاب فقل لله یمنعنى طعامى و قل لله یمنعنى شرابى (7)
و تدریجا کار بجائى رسید که اینها براى مردم سخنرانى‏کردند و در بخشنامه‏ها نوشتند که مقام خلیفه از مقام رسول خدابالاتر است و اگر باور ندارید به این روایت گوش دهید:
این حجاج بن یوسف ثقفى است که در کوفه سخنرانى کردو در ضمن سخنرانیش در مورد کسانى که به مدینه رفته و قبررسول خدا را زیارت مى‏کردند گفت:
«تبا لهم انما یطوفون باعواد و رمة بالیة هلا طافوا بقصرامیر المؤمنین عبد الملک؟الا یعلمون ان خلیفة المرء خیرمن رسوله؟» (8)
مرگ بر اینها که به دور یک مشت چوب پوسیده‏مى‏گردند؟چرا به دور قصر امیر المؤمنین عبد الملک‏نمى‏گردند؟مگر نمى‏دانند که خلیفه هر کس بهتر ازفرستاده و رسول او است؟!!!
و در نامه‏اى که به عبد الملک مى‏نویسد مى‏گوید:
«ان خلیفة الرجل فی اهله اکرم علیه من رسوله الیهم وکذلک الخلفاء یا امیر المؤمنین اعلى منزلة‏من المرسلین...» (9) .
براستى که خلیفه مرد در میان خاندان او گرامى‏تر ازفرستاده او است،و به همین سبت‏خلفاءاى امیر المؤمنین‏منزلت و مقامشان از مرسلین برتر است.
و این خالد بن عبد الله قسرى-یکى دیگر از جیره خواران‏کثیف این خانواده است-که در مکه سخنرانى کرد و گفت:
«...و الله لو امرنى ان انقض هذه الکعبة حجرا حجرالنقضتها،و الله لامیر المومنین اکرم على الله من انبیائه‏» (10)
بخدا سوگند اگر عبد الملک به من دستور دهدسنگهاى این خانه کعبه را یکى یکى بشکنم خواهم‏شکست و بخدا سوگند امیر المؤمنین-عبد الملک-درپیشگاه خدا گرامى‏تر از پیمبران و انبیاء او هستند!!
و این هم همان ولید بن یزید یکى از این خلفاى بى‏آبرو و دائم الخمراست که گویند:از جام سیراب نمى‏شد و حوضى براى‏او ساخته بودند و آنرا پر از شراب مى‏کردند،و ولید لخت مى‏شدو خود را در آن حوض مى‏انداخت و آنقدر مى‏خورد که نقص درحوض شراب پدید مى‏آمد،و همین ولید روزى به قرآن تفال زده‏و آن را گشود و این آیه آمد:
«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید،من ورائه جهنم و...» (11)
ولید که آنرا بر خود منطبق مى‏دید عصبانى شد و قرآن را درگوشه‏اى نهاد و تیر و کمان خود را خواسته و قرآن کریم را هدف‏قرار داده و با تیر آنرا پاره پاره کرد و این دو شعر را نیز گفت:
تهددنى بجبار عنید فها انا ذاک جبار عنید اذا ما جئت ربک یوم حشر فقل یا رب مزقنى الولید!
بارى اسلام عزیز در طول قریب به 80 سال در دست چنین‏زمامدارانى قرار گرفت که هر چه خواستند با این آئین مقدس واخبار و روایات آن انجام دادند.
و براستى معجزه‏اى از این بالاتر نیست که با این همه‏احوال،این همه فضائل از على بن ابیطالب‏«ع‏»بدست مارسیده!نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام بدست ما رسیده!
حدیث غدیر،و حدیث طیر و حدیث منزلة،و حدیث‏یوم الدار...و آن همه احادیث جالب که در باره آن حضرت از رسول‏خدا«ص‏»نقل شده با آن همه اسناد و روایات صحیحه بدست‏ما رسیده. ..!
و شما فکر نکنید که بنى عباس مثلا بهتر از اینها بودند،زیرادر اصل عداوت با بنى هاشم و علویان همه یکسان بودند،و درفسق و فجور و شراب خوارى هم بنى عباس دست کمى ازبنى امیه نداشتند با این تفاوت که اینها قدرى بیشتر حفظ ظاهرمى‏کردند،و نسبت به شخص پیغمبر اسلام نیز جسارتى روانمى‏داشتند،مگر متوکل عباسى نبود که مردى را بخاطر وایت‏یک حدیث در فضیلت امیر المؤمنین علیه السلام هزار تازیانه زد!
و زبان‏«ابن سکیت‏»را که حاضر نشده بود فرزندانش را برحسنین علیهما السلام ترجیح دهد از بیخ برید!و دستور ویران‏کردن قبر امام حسین علیه السلام و دست و سر بریدن زائران آن‏حضرت را صادر کرد!و یا اجداد او نبودند که آن همه سادات‏فرزند امام حسن و علویان را سر بریدند و یا زندانها را بر سرشان‏خراب کردند و...و هزاران جنایات دیگر،و بالاخره در این جهت با هم شرکت داشتند که از نقل‏فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و نزدیکان آن حضرت و مدایح‏آنان به شدت جلوگیرى مى‏کردند،و بجاى آن براى خود واجداد خود فضیلت تراشى کرده و بازرگانان حدیث وحدیث‏سازان را مى‏خریدند...
و از این رو است که مى‏بینیم ابو سفیان جنایتکارى که‏پیمان بسته بود تا جلوى پیشرفت اسلام را بهر نحو که مى‏تواندبگیرد (12) و روزى که عثمان به خلافت رسید در اطاقى که بنى امیه‏در آن بودند نگاهى به اطراف کرده،گفت:آیا بیگانه‏اى درمیان شما نیست؟گفتند:نه،آنگاه گفت:
«اى فرزندان امیه...این حکومت را مانند چوگان بازى به‏چنگ گیرید...به آن کسى که ابو سفیان سوگند بنام او یاد مى‏کندپیوسته همین را براى شما آرزومند بودم...و باید بچه‏هاى شماآنرا به ارث دست بدست رسانند...» (13) و روزى بر قبر حمزه‏سید الشهدا گذر کرد و پاى خود را به قبر حمزه زد و گفت:اى‏ابا عماره آنچه را دیروز ما بر سر آن به روى هم شمشیر مى‏کشیدیم،اکنون در دست بچه‏هاى ما قرار گرفته که بدان بازى‏مى‏کنند... (14)
چنین منافق بى‏دینى،با آنهمه لشکرکشیها و پولهائى که‏براى نابود کردن اسلام خرج کرد و آن همه توطئه‏ها،به عنوان‏یک مسلمان و صحابى پیغمبر در تاریخ معرفى شده...و یاعباس بن عبد المطلب به عنوان مشاور رسول خدا و مدافع آن‏بزرگوار،حتى در شب عقبه و بیعت مردم مدینه با رسول خدانامش در تاریخ ذکر شده،با اینکه مسلما در آن موقع مشرک بوده و در سلک مشرکان مى‏زیسته،و در جنگ بدر از سرکردگان‏لشکر شرک و جیره دهندگان آنها بوده. ..
اما جناب ابو طالب به جرم اینکه پدر امیر المؤمنین علیه السلام‏بوده با آن همه حمایت بى‏دریغى که از رسول خدا در سخت‏ترین‏شرایط کرده و با آن همه کلمات و اشعار بسیارى که از او به مارسیده و صریحا به نبوت پیغمبر اسلام اعتراف کرده و دیگران رانیز به ایمان و دفاع از آن حضرت دعوت کرده،و سه سال تمام‏براى پیشرفت اسلام در شعب ابى طالب سخت‏ترین شرائطزندگى را بر خود،و قبیله‏اش تحمل کرده و در برابر همه سختیهابه منظور انجام این هدف مقدس مقاومت کرد...-نعوذ بالله‏مشرک از دنیا رفته،و تا زانوانش در آتش قرار داد که مخ سرش‏از حرارت آن آتش مى‏جوشد!...و یا به گفته برخى دیگر تا دم‏مرگ ایمان نیاورده بود و لحظات آخر عمر براى دلخوشى رسول‏خدا فقط یک کلمه بر زبان جارى کرد که همان سبب‏خوشحالى رسول خدا گردید و فرمود:راضى شدم و سپس از دنیارفت!...
و یا جعفر بن ابى طالب برادر امیر المؤمنین علیه السلام به‏همین جرم که برادر آن حضرت بوده با آن همه فضیلت وبزرگوارى که پیغمبر فرمود:در بهشت با فرشتگان پرواز مى‏کند...و آن سخنرانى شجاعانه و جالب را در محضر نجاشى‏مى‏کند و سبب اسلام نجاشى و جمعى دیگر مى‏شود،و در برابرداهیه عرب یعنى عمرو بن عاص حیله‏گر-که در خدعه و نیرنگ‏و شیطنت نظیر نداشت-نقش او را خنثى کرد...
این گونه مورد بى‏مهرى این راویان قرار مى‏گیرد،که براى‏خدشه‏دار کردن همان سخنرانى تاریخى آنرا مخدوش دانسته و درصدد انکار آن بر آمده‏اند،و یا در جنگ موته او را امیر دوم لشکر دانسته و...
همه این حق کشیها انگیزه‏اى جز همین ارتباط و پیوند اینان‏با على علیه السلام نداشته و همانگونه که گفته شد این بزرگان‏اسلام و تاریخ جرمى جز همین نزدیکى با امیر المؤمنین نداشته‏اند وهمه آن فضیلت تراشیها و جعلیات نیز درباره امثال ابو سفیان وعباس و وابستگانشان دلیلى جز همان جایزه دادن به اینان وشخصیت تراشیدن در برابر این خاندان نداشته است...!
و گرنه کدام متتبع خبیر و داناى احوال تاریخى است که‏باور کند ابو هریره‏اى که بگفته مورخین در سال هفتم هجرت‏مسلمان شد«5374»حدیث از رسول خدا نقل کند.اما به گفته‏همان مورخین على بن ابیطالب که از آغاز بعثت و بلکه سالهاقبل از بعثت در خانه رسول خدا و در کنار آن حضرت بوده و به‏شهادت تاریخ نخستین مسلمان از جنس مردان به رسول خدا-صلى الله علیه و آله و سلم-بوده.و در تمام سفرها و جنگها جزتبوک و یکى دو سفر کوتاه دیگر همراه آن بزرگوار بوده...وکمتر شب و روزى اتفاق مى‏افتاد که ساعتى و یا ساعتها درکنار پیغمبر نباشد...و تا آخرین دقایق زندگى آن حضرت درکنار بستر آن حضرت بود...و طبق نقل صحیح در حالى که سررسول خدا در دامن على علیه السلام بود از این دنیا رحلت‏فرمود...و با آن علاقه‏اى که پیغمبر داشت تا دانستنیها را به على‏علیه السلام یاد دهد...و با آن حافظه و عشق و علاقه وافر و نبوغ‏خارق العاده‏اى که على علیه السلام براى فراگیرى علوم و حدیث‏داشت...تا آنجا که به گفته شیعه و سنى رسول خدا در باره‏اش‏فرمود:«انا مدینة العلم و علی بابها»آنوقت با تمام این احوال این‏على بن ابیطالب به گفته همان مورخین 586 حدیث از رسول خدانقل کرده.
یعنى یک دهم کسى که بجاى بیست و سه سال على‏علیه السلام فقط سه سال با پیغمبر بوده و آن هم سه سالى که درهیچ سفر جنگى و در غیر سفر جنگى نامى از او دیده نمى‏شود،وسه سالى که نصف بیشتر آن را رسول خدا در سفرهاى جنگى وغیر جنگى همچون تبوک و سفر حجة الوداع و جنگ حنین وجنگ طائف و دیگر سفرهاى طولانى گذراند. آیا جز غرض ورزى و عناد نسبت به آن حضرت،و جعل و تزویرو دروغ نسبت به دیگران وجه دیگرى براى این آمار وجود دارد؟!
و ما عین عبارت‏«ذهبى‏»را که در کتاب‏«شذرات الذهب‏»
ابن عماد حنبلى نقل شده بدون شرح و توضیح براى شما نقل‏مى‏کنیم تا در مورد دیگران نیز این نسبت را خودتان بسنجید وغرض ورزیها و حق کشیها و جعل و تزویرها را طبق همان معیارو نمونه‏هائى که ما گفتیم دریابید و خودتان حدیث مفصل را ازاین مجمل بخوانید.
«قال الحافظ الذهبى:المکثرون من روایة‏الحدیث من الصحابه رضى الله عنهم اجمعین:
ابو هریرة،مرویاته خمسة الآف و ثلاثماة و اربعة وسبعون،ابن عمر الفان و ستماة و ثلاثون،انس الفان وماتان و ستة و سبعون،عائشة الفان و ماتان و عشر. (15) ابن عباس الف و ستماة و سبعون، جابر الف و خمساة‏و اربعون،ابو سعید الف و ماة و سبعون،على خمسماه‏و ستة و ثمانون...» (16)
و ابن عماد این قسمت را در همان داستان مرگ‏ابو هریره ذکر کرده و همانجا دنباله این قسمت درتاریخ اسلام ابو هریره مى‏نویسد:
«اسلم عام خیبر سنة سبع...» (17)
اکنون با این ترتیب شما خود قضاوت کنید که ما مى‏توانیم‏بدون تحقیق و بررسى هر خبر و روایتى که در کتابها نقل شده‏بپذیریم،و آنرا پایه اعتقاد فکرى و خط مشى زندگى خود ودیگران قرار دهیم اگر چه راوى آن صحابه پیغمبر و همان‏مسلمانان صدر اسلام باشند،و آیا صحابى بودن پیغمبر نیز مى‏توانددر ردیف ملاکهاى دیگرى که ذکر کردیم ملاکى براى صحت‏خبر و روایت راوى آن باشد...!
و این ملاکى است که جمعى از برادران اهل سنت آنرا نیزدر ردیف ملاکهاى دیگر قرار داده‏اند و ما ناچاریم ذیلا در باره‏این ملاک نیز قدرى توضیح دهیم.
-----------------------------
1-و در برخى از تفاسیر نیز روایت‏شده که این آیه در شان برخى از زوجات رسول
خدا نازل شد که به ماریه قبطیه تهمت زنا زده بود و ابراهیم فرزند رسول خدا را فرزندجریح قبطى خوانده بود بشرحى که در بحار الانوار ج 79 ص 103 آمده است.
2-الموفقیات ص 577 و مروج الذهب ج 3 ص 454 و شرح ابن ابی الحدید ج 5ص 129-130.
3-شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 358.
4-سوره بقره-آیه 204.
5-سوره بقره-آیه 207.
6-النصایح الکافیة ص 72-73.الصحیح من السیرة ج 2 ص 284-285.
7-مروج الذهب ج 3 ص 216.و الحور العین ص 190 بهج الصباغه ج 5 ص 339.
8-النصایح الکافیة ص 81.البدایة و النهایة ج 9 ص 131.شرح ابن ابى الحدید ج 15ص 242.
9-عقد الفرید اندلسى ج 2 ص 354.
10-الاغانى ج 19 ص 60.
11-سوره ابراهیم آیه 15.
12-متن عبارت باب 5 کتاب‏«المنتقى فی مولود المصطفى‏»که در بحار(ج 19ص 133)نقل شده در حوادث سال اول هجرت اینگونه است:-«و فیها مات من المشرکین العاص بن وائل و الولید بن المغیره بمکة و روى من‏الشعبى قال:لما حضر الولید بن المغیرة جزع،فقال له ابو جهل:یا عم ما یجزعک قال:
و الله ما بى جزع من الموت و لکنى اخاف ان یظهر دین ابن ابى کبشه بمکة.فقال‏ابو سفیان:لا تخف انا ضامن ان لا یظهر».
13-الامام على بن ابى طالب نوشته عبد الفتاح عبد المقصود ج 1 ص 467.
14-قاموس الرجال ج 10 ص 89-نقل از ابن ابى الحدید.
15-و در نقل دیگرى است که از عایشه چهل هزار حدیث نقل شده و آن شاعر عرب‏نیز در این باره گفته است:«سمعت اربعین الف حدیث و من الذکر...»
16-شذرات الذهب ج 1 ص 63.
17-و جالب این است که خود اینان در جائى که ابو هریره بنفعشان چیزى نمى‏گفت همین‏ایراد را به او مى‏کردند که از تاریخ ابن عساکر نقل شده که در داستان شهادت حسن بن- على علیه السلام ابو هریره حدیثى در فضیلت امام حسن نقل کرده و مروان بن حکم درمقام رد او گفت:«انک و الله اکثرت على رسول الله فلا نسمع منک ما تقول!...و لقد جئت‏من جبال دوس قبل وفاة رسول الله بیسیر...».

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها