تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 8:58 AM
از آنجا که تقریبا مصادر اصلى و منابع اولیه تاریخ اسلام وسیره رسول خدا صلى الله علیه و آله همگى بزبان عربى نوشتهشده،براى یک نویسنده و یا گوینده تاریخ اسلام احاطه کامل ودر حد لازم بزبان و ادبیات و واژههاى لغت عرب ضرورت دارد ودر غیر اینصورت دچار اشتباهات غیر قابل جبرانى خواهد شد.
الف-از باب نمونه در رژیم سابق-که معیار در هر نویسنده وگوینده فقط تملق و چاپلوسى و بوقلمون صفتى بود،و هر کسى کهدر این خصلت نکوهیده قوىتر و زبر دستتر بود مقربتر،و اثرشپر تیراژتر مىشد-یکى از همان قماش افراد،کتابى در زندگانى پیغمبراسلام نوشته بود و چندین بار بچاپ رسیده و بگفته خودش به چندزبان زنده دنیاى روز هم ترجمه شده بود، اینجانب وقتى در زندگانىپیغمبر اسلام کتاب مىنوشتم آن کتاب را هم گرفتم و گاهى بداننگاه مىکردم،خوب یادم هست که در داستان سفر رسولخدا بهطائف،که آن بزرگوار در نزد سه برادر بنامهاى عبد یا لیل،و مسعود،و حبیب،فرزندان عمرو بن عمیر-که سمت ریاست قبائل ثقیف وساکنان طائف را بعهده داشتند رفت در آنجا مطلبى نوشته بود به اینمضمون که یکى از آنها رسولخدا-صلى الله علیه و آله-را مخاطبساخته و گفت:
«تو تا دیروز،یا پیش از این،پرده خانه کعبه را مىدزدیدى،حالاادعاى پیغمبرى مىکنى؟»!
من از این عبارت تعجب نموده و پىگیرى کردم تا ببینم اینجمله را از کجا نقل کرده است، زیرا مشرکین هر نوع تهمتى بهپیغمبر اسلام زدند،کذاب،ساحر،مجنون،اما تهمتسرقت کسىبه آنحضرت نزده بود،و امانت آنحضرت حتى براى دشمنان اسلام وآن بزرگوار یک امر مسلم و غیر قابل انکارى بود!ناچار شدم دفتر تلفن عمومى را آورده و تلفن نویسنده را پیدا کردم،و تلفنى از اوپرسیدم که این عبارت را از کجا گرفته و در کتاب خود آوردهاى!
گفت:از سیره ابن هشام گرفتهام.
من به سیره ابن هشام مراجعه کردم و عبارتى را که در آنجا دیدماینگونه بود که یکى از آن سه برادر(در مقام رد و تکذیب)به آنحضرتگفت:«هو یمرط ثیاب الکعبة ان کان الله ارسلک» و معناى این عبارت این است که«او جامه کعبه را کنده و دورانداخته است،اگر خدا تو را فرستاده باشد»!و این عبارت هیچگاهمعنائى را که او کرده بود نمىداد!
به بحار الانوار مراجعه کردم دیدم در آنجا از اعلام الورى نقلمىکند که آن شخص به رسولخدا گفت:
«انا اسرق استار الکعبة ان کان الله بعثک بشیء قط» یعنى«من پردههاى کعبه را دزدیده باشم اگر خدا تو را هیچگاهبچیزى مبعوث کرده باشد»!و بهر صورت به آن نویسنده تلفن کردمکه نه عبارت سیره و نه عبارتهاى دیگرى که نقل شده چنین معنائىنمىدهد!و عبارتها را براى او خواندم و بدو گفتم:«مرط»در لغتچند معنا دارد که یکى از آنها جائى است که به لباس و مو و پشم وغیره نسبت داده شود و گفته شود«مرط الثیاب»مثلا،که معنایشکندن و بدور انداختن است(همانگونه که معنا کردیم).
آن آقا،تازه فهمیده بود که طرف او شخص نسبتا مطلعى مىباشد، و شروع کرد به توضیح خواستن،من که فکر مىکردم چنیننویسندهاى که بقول خودش کتاب او،حدود بیست بار، آن هم درتیراژى قریب به پنجاه هزار نسخه(آن هم در آنزمان)چاپ شده و بهچند زبان خارجى ترجمه شده،در اینجا حالت دفاعى بخود خواهدگرفت،و از نوشته خود دفاع خواهد کرد،و به این زودیها قانع نخواهدشد،بر خلاف انتظار دیدم خود را گم کرد و خاضعانه زبان بمعذرتخواهى و تشکر از من گشود،و گفت:خیلى ممنونم،و در چاپبعدى حتما اصلاح خواهم کرد...
گوشى را زمین گذاردم،ولى مدتى در فکر فرو رفتم که این چهمملکتى است و این چه وضعى است،و چرا باید یک کتاب در اینتیراژ وسیع،با این همه تبلیغات در این سطح و نویسنده آن در این حداز معلومات باشد...
و بعد هم که بجاهاى دیگر کتاب مراجعه کردم اشتباهات وغلطهاى بسیارى از این قبیل در آن کتاب مشاهده کردم،و گذشتهبى سلیقه گیهائى دیدم که ناشى از همان بىاطلاعى وى بود مثلاینکه در داستان غدیر خم،او که خود را شیعه على و دوازده امامىمىدانست،بقول معروف کاتولیکتر از پاپ شده-و چنین نوشته بود:
از اینجا دیگر قلم را بدست علماى شیعه مىدهیم...
و سپس از زبان علماى شیعه داستان غدیر را-دست و پا شکستهنقل کرده بود،و با این طرز بیان این مطلب را مىرساند که داستان غدیر را فقط علماى شیعه نقل کردهاند،در صورتیکه براى یکنویسنده متتبع مسلم است که داستان غدیر خم را صدها نفر از علماىاهل سنت نیز به اجمال و تفصیل در کتابهاى خود از رسولخدا-صلىاله علیه و آله-نقل کردهاند،که از آنجمله مرحوم علامه امینىرضوان الله علیه،نام سیصد و شصت نفر از این علما را با روایاتشاندر باب غدیر خم-در جلد اول کتاب نفیس الغدیر-ذکر کرده است،و آنچهموجب کمال تاسف و تاثر است اینمطلب است که در این اواخرهمین نویسنده که مقدار معلومات ادبى و تاریخىاش را دانستید،دراثر همان چاپلوسىها و تملق گوئیها تفسیرى براى قرآن کریم نوشتو آنرا به زن شاه هدیه کرد،و یک میلیون تومان پول گرفت...و خدامىداند در آن تفسیر چه چیزهاى خلاف واقع و نادرستى نوشته است.
ب-نمونه دیگر از این بىاطلاعى و بىخبرى را درکتاب«اعلام قرآن»هنگام تدوین داستان اصحاب فیل دیدم کهنویسنده آن براى اینکه بتواند داستان اصحاب فیل،و آن معجزهبزرگ را با یک تاریخ موهوم و افسانهاى که در یک روایت تاریخىدیده تطبیق کند،آمده و چند خلاف ظاهر صریح مرتکب شده واساس این سوره را از اعجاز خارج ساخته و با زحمت و توجیهاتزیادى خواسته است صورت عادى و معمولى بدان بدهد!اکنون شمادر این عبارت شاهد گفتار ما را ببینید و براى توضیح بیشتر به خود کتاب مزبور مراجعه کنید:
«...بعقیده نگارنده«ابابیل»جمع آبله است،و مؤید این عقیدهروایتى است که بموجب آن هلاک قوم ابرهه بوسیله و باء جدرى،که همان آبله باشد صورت گرفته است لکن وجود کلمه طیر در آیهسوم از سوره فیل موجب آن شده که طیور عجیب دریائى سنگها بهکف و منقار بگیرند و بجنگ ابرهه و لشگریان فیل سوار او بیایند،درصورتیکه ممکن است کلمه«طیر»در این آیه چنانکه در کتب لغتهم مضبوط است بمعناى ناگهان و سریع باشد.به عبارت ادبى طیردر این آیه مصدر بمعناى فاعل است،و در معناى مجازى بعنوان حالاستعمال شده است...»که باید گفت:ما نمىدانیم در کدامیک ازکتابهاى لغت«ابابیل»جمع آبله آمده است،زیرا اهل لغت مانندجوهرى و دیگران نوشتهاند:
«الابابیل:الفرق جمع لا واحد له،و قیل:واحده ابول» (1) .
و در فرهنگ عمید اینگونه است:
«ابابیل-ء-(بفتح همزه)«کلمه جمع بدون مفرد»گروهها،دستههاى پراکنده،و نام پرندهاى است که در فارسى پرستو نامیدهمىشود.
و بهر صورت بهر جا مراجعه کردم«ابابیل»را جمع آبله ندیدم،و اساسا واژه«ابابیل»همانگونه که در فرهنگ عمید علامت گزاردهعربى است،و آبله فارسى است،و چه ارتباطى مىتواند میان آندوباشد،جز همان که گفتیم،که نویسنده خواسته است آنرا با یکروایت بىنام و نشان تطبیق دهد...
و تازه اگر این قسمت را هم درست کردیم،و ابابیل را جمع آبلهگرفتیم،آیا توجیه و تفسیر بعدى مىتواند منظور نویسنده را تامینکند.
حالا کار نداریم به طرز نقل داستان که آنرا بصورتى موهن وانکار آمیز نقل کرده،بصورتى که گویا خود،آنرا قبول نداشته و مسخرهمىکند،آنجا که مىگوید:«...وجود کلمه طیر در آیه سوم از سورهفیل موجب آن شده که طیور عجیب دریائى سنگها را به کف و منقاربگیرند و بجنگ ابرهه و لشکریان فیل سوار او بیایند...»
با اینحال اگر کلمه«ابابیل»هم طبق دلخواه ایشان درستشدآیا کلمه«طیر»را مىتوان بمعناى ناگهان و سریع گرفت،آنچه درکتابهاى لغت آمده اینگونه است:
«طار-الطائر،یطیر،طیرا:تحرک فی الهواء بجناحیه...و طارالى کذا:اسرع الیه»که براى آشنا به ادبیات عرب روشن است کهلغت«طیر»در صورتى بمعناى سرعت مىآید که با حرف«الى» متعدى شود،و لفظ«طیر»به تنهائى بمعناى سرعت و سریع نمىآید.
------------------------
1-اقرب الموارد«حرف الالف».یعنى ابابیل بمعناى گروهها،جمعى است که مفردندارد و برخى گفتهاند:مفرد آن«ابول»است.
منبع : تاریخ تحلیلی اسلام . رسولی محلاتی
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.