پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:03 AM
علماى اصول فقه در باب خبر واحد براى پذیرفتن و صحتخبرشرائطى ذکر کردهاند که از آنجمله است:بلوغ،عقل،عدالت،حفظ،و از آنجمله:اسلام و ایمان استیعنى اگر خبر و روایتىبخواهد مورد اعتماد قرار گیرد و براى دیگران ارزش داشته باشد بایدنویسنده و گوینده آن اضافه بر شرائط عمومى دیگر به آنچه مىگویدیا مىنویسد اعتقاد و ایمان داشته باشد،بنابر این نوشته و یا گفته یکنفر غیر مسلمان و یا غیر مؤمن(به معناى اصطلاحى آن) مىتواند براىما بعنوان یک سند براى دشمنان و هم مسلکان راوى و گویندهارزش داشته باشد و ما نیز بعنوان:«الفضل ما شهد به الاعداء» از آن در برابر دشمن استفاده کنیم،و به رخ آنها بکشیم،امانمىتواند براى ما سندیت و اعتبار داشته باشد که آنرا بعنوان یکعقیده و یک سند تاریخى به دیگران منتقل سازیم.
مثلا روایتیک نفر مسیحى و غیر مسلمان در مورد سیره پیامبرگرامى اسلام و رهبران دینى و ائمه معصومین علیهم السلام براى ماسندیت و اعتبار ندارد،اگر چه گاهى مىتوان از آن بعنوان حربهاىبراى خود مسیحیان و دشمنان اسلام استفاده کرد!
و علت آن نیز روشن است،زیرا یک نفر غیر مسلمان مثلا که بهنبوت پیامبر اسلام عقیده ندارد نمىتواند پیامبر اسلام را بعنوان یک پیامبر الهى که با عالم غیب از طریق وحى ارتباط داشته بپذیرد وهمین معنى سبب مىشود تا اگر در نقلى هم دچار اشتباه نشود،دربرداشتها و محاسبات و استنباطات خود دچار اشتباه و انحراف گرددزیرا بالاترین عقیدهاى را که مىتواند به پیامبر اسلام مثلا داشتهباشد آنست که او را مردى فوق العاده و نابغهاى عظیم الشان در اموراجتماعى و رهبریهاى نظامى و سیاسى بداند اما آن حقیقتى را که بایدبدان اعتراف کند و آن سبب شده تا پیغمبر بزرگوار را از سایر همنوعانشجدا سازد،که همان ارتباط با عالم غیب و رسول بودن او از طرف خداىجهان باشد نمىکند،و همین سبب لغزش و اشتباه و تحت تاثیر قرارگرفتن او از طرف دشمنان اسلام و مغرضان خواهد شد،اگر خودمغرض نباشد و نخواهد سخنان دشمنان را بدیگران منتقل سازد!
در اینجا نیز براى نمونه به قسمتهاى زیر توجه کنید:
الف-چند سال پیش کتابى بنام«محمد پیامبرى که از نو بایدشناخت»بقلم یک نفر غیر مسلمان ترجمه و منتشر شد که در آغاز درمیان قشر عظیمى از جامعه ما جائى باز کرد و بعنوان یک اثر مهم و باارزش درباره زندگى پیغمبر اسلام پذیرفته شد و چند بار چاپ شد، بااینکه نویسنده دانسته یا ندانسته بهمان علت که گفتیم در بسیارى ازجاها مقام پیامبر اسلام را تا سر حد یک انسان معمولى و یا پائینتر تنزلداده،و حتى جائى که خواسته است از آنحضرت مدح و تعریف کندزیرکانه و یا جاهلانه منکر نبوت آنحضرت گردیده... اکنون براى نمونه فقط یک قسمت از آنرا براى شما نقلمىکنیم،و بقیه نیز بهمین منوال است:
وى در شرح حال رسولخدا-صلى الله علیه و آله-در دورانکودکى مىنویسد:
«...محمد بن عبد الله یک رنجبر بمعناى واقعى بود...
هیچکس را نمىتوان یافت که باندازه پیغمبر اسلام در کودکى وجوانى رنج برده باشد،من تصور مىکنم یکى از علل اینکه در قرآن بهدفعات توصیه شده نسبت به یتیمان و مساکین ترحم نمایند و از آنهادستگیرى کنند همین بوده که محمد بن عبد الله دوره کودکى را بایتیمى گذرانده...
و پس از یکى دو صفحه مىنویسد:
«...در دورهاى از عمر،که اطفال دیگر تمام اوقات خود راصرف بازى مىکنند،محمد خردسال مجبور شد که تمام اوقات خودرا صرف کار براى تحصیل معاش نماید آنهم یکى از سختترینکارها یعنى نگاهدارى گله».
حالا شما به بینید این نویسنده غیر مسلمان و غربى قسمتى ازتاریخ را با اجتهاد و استنباط شخصى خود مخلوط کرده و چهنتیجه گیرى نادرستى مىکند.
این نویسنده خوانده است که محمد(ص)یتیم بود،و چند سالىدر صحراى مکه گوسفندانى را چرانیده،آنوقت این دو مطلب تاریخى را گرفته و چون به نبوت رسولخدا(ص)و آسمانى بودن قرآن کریمعقیده نداشته یک اجتهادى هم از پیش خود کرده که لا بد اینگوسفند چرانى هم براى تحصیل معاش بوده،آن هم تمام اوقات خودرا،و آن هم یکى از سختترین کارها یعنى گلهدارى...
آنوقت از این قسمت تاریخ و افزودن و ضمیمه کردن یک قسمتاجتهاد شخصى نتیجهگیرى کرده که بنابراین علت اینکه در قرآننسبت به یتیمان و مساکین دستور ترحم و دستگیرى داده شده همینعقدههائى بوده که آنحضرت از دوران کودکى در دل داشته...!
و این بدان مثل مىماند که گویند:شخصى بدیگرى گفته بود:
«حضرت امام زاده یعقوب را در شهر مصر بالاى مناره شیردرید!»
شخصى که اینرا شنید بگوینده گفت:
اولا-امام زاده نبود،و پیغمبر زاده بود!
ثانیا-یعقوب نبود،و یوسف بود!
ثالثا و رابعا-در شهر مصر نبود،و قریه کنعان بود!
خامسا-بالاى مناره نبود،و ته چاه بود!
سادسا-شیر نبود و گرگ بود!
سابعا-اصل قضیه هم دروغ بود!
در اینجا نیز باید گفت:درست است که رسولخدا(ص)یتیم بود،اما به شهادت تاریخ تا جدش عبد المطلب زنده بود،و پس از او نیزابو طالب آنقدر به او محبت مىکردند که هیچگاه احساس یتیمى درزندگى نکرد،تا چه رسد به اینکه از این بابت عقده پیدا کند!و اینمطلب را ما در تاریخ زندگانى رسول خدا مشروحا نوشتهایم،و ثانیابر فرض که رسولخدا مدتى گوسفندانى را مىچرانید،اما آن گوسفندانمعدود از کسى نبود،که آنحضرت اجیر شده باشد تا گوسفندان مردمرا بچراند،زیرا ظاهرا مسلم است که آنحضرت اجیر کسى نشد...
چنانچه پس از این خواهیم گفت،و آن گوسفندان از خود آنحضرت و چند عدد هم از عمویش ابو طالب بود،گذشته از اینکهبگفته نویسندگان:گوسفند چرانى در زندگى بدوى یکى از رسوممعمولى مرد و زن خانه و از کارهاى تفریحى کودکان قبیله بوده است...
و بلکه در مورد پیغمبر اسلام و پیغمبران الهى دیگرى همچونحضرت موسى علیه السلام-و شاید همه پیمبران که در حدیثى آمدهاست که فرمود:پیغمبرى نیامده جز اینکه در آغاز، مدتى از عمر خودرا بچوپانى گذرانده.مسئله چوپانى یک نوع آمادگى براى آیندهنبوت آنها بوده-بدانگونه که در جاى خود ذکر شده...
و از اینرو گوسفند چرانى آنحضرت براى تحصیل معاش نبوده!
و سختترین کارها هم براى آنها نبوده!
و آن هم در دوران کودکى که بچههاى دیگر اوقاتشان را صرفبازى مىکردند نبوده!و از همه اینها که بگذریم چه ارتباطى است میانیتیمى و رنجبرى و فقر و سختى معیشت رسولخدا(ص)و دستور قرآن به ترحم فقرا و مساکین...
و تازه اصل این مطلب،یعنى مسئله گوسفند چرانى آنحضرتنیز مورد بحث و تردید است چنانچه در جاى خود ذکر خواهد شد.
جز اینکه نویسنده مزبور مىخواهد دانسته و یا ندانسته،زیرکانهو یا جاهلانه،مغرضانه و یا بیطرفانه بگوید:که قرآن ساخته وپرداخته و گفتار پیامبر اسلام است...یعنى همان نسبت باطل وناروائى را که مسیحیان مىدهند!و همان که قرآن کریم هم درصدر اسلام از قول مشرکان نقل مىکند:ام یقولون تقوله بل لایؤمنون.
ب-نمونه دیگر کتاب تاریخ تمدن گوستاولوبون است که باتمام اهمیتى که این کتاب از نظر تاریخى و موضوعات دیگر دارد،اما همین اشکال در آن نیز هست که ما بعنوان شاهد بذکر چند نمونهدر اشتباهات آن بطور فهرستوار اکتفا مىکنیم:
وى درباره پیغمبر اسلام مىگوید:
«گویند:پیغمبر درس نخوانده بود،و ما نیز این سخن رامىپذیریم،زیرا اگر درس خواند بود، ترتیب بهترى در قرآن ملحوظداشته بود...» (1) که باز همان معنى را تداعى مىکند،و دانسته یا ندانسته ترتیبو تنظیم قرآن را برسولخدا(ص)نسبت داده!
و یا اینکه جمع آورى قرآن را روى ترتیب نزول پنداشته،و یا درمورد تعدد زوجات رسولخدا زیرکانه مطالب خلاف واقعى را به آنبزرگوار نسبت داده...و امثال آن.
--------------------------
1-تاریخ تمدن-ترجمه سید هاشم حسینى ص 114.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.