41. بدأ چیست؟
یكى از ایراداتى كه اهل سنّت بر شیعه وارد مىكنند این است كه مىگویند: شیعه براى خداوند «بدا» قائل مىشوند و به گمان آنها «بدا» یعنى تغییر در علم الهى و كشف خلاف براى خداوند، در حالى كه منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزى است كه ما انسانها خلاف آن را گمان مىكردیم.
«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنكه از ظاهر قانون و یا حكمى تصوّر كنیم كه دائمى است، ولى بعد مدّتى ببینیم كه عوض شده است. البتّه این به معناى پشیمانى و یا جهل قانونگذار نیست، بلكه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخهاى كه پزشك با توجّه به شرایط فعلى بیمار آن را مىنویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدى تجویز مىكند. لذا همان گونه كه نسخ در آیات را كه در واقع یك نوع بداء است، همه فرق اسلامى از شیعه و سنى قبول كردهاند، مىبایست «بدا» را با همین معنا و بیانى كه آمد پذیرا باشند. پس بداء به معناى جهل ماست نه جهل خداوند.
نمونههایى از بدا
1. ما گمان مىكردیم خداوند كه به حضرت ابراهیمعلیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، مىخواسته اسماعیلعلیه السلام كشته و خونش بر زمین ریخته شود، امّا بعداً ظاهر شد كه ارادهى الهى از این امر، آزمایش پدر بوده است نه كشته شدن پسر.
2. ما از وعده خداوند با حضرت موسىعلیه السلام تصوّر مىكردیم كه دورهى مناجات سى شب است، «و واعدنا موسى ثلاثین لیلة» امّا بعداً ظاهر شد كه از اول برنامه چهل شب بوده است ولى خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سى شب و سپس ده شب.
3. ما فكر مىكردیم كه قبلهى مسلمانان براى همیشه بیتالمقدس است، ولى آیات تغییر قبله براى ما ظاهر كرد كه قبلهى دائمى، كعبه بوده است.
4. وقتى نشانههاى قهر خدا پدید آمد، حتّى حضرت یونسعلیه السلام هم مطمئن شد كه عذاب الهى نازل و قوم كافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهى برطرف گردید. «الاّ قوم یونس لمّا آمنوا كشفنا عنهم»
به هر صورت معناى بداء جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست، زیرا خداوند از ابتدا مىدانست كه خون اسماعیل ریخته نخواهد شد، مدّت مناجات موسى چهل شب است، قبله دائمى مسلمانان، كعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند، ولى ظاهر دستورات و حوادث به نحوى بود كه انسان تصوّر دیگرى داشت. پس تغییرى در علم خداوند پیدا نشده و این ما هستیم كه داراى دید تازهاى شدهایم.
بداء به این معنا داراى اثرات تربیتى بسیارى است، از جمله اینكه انسان تا آخرین لحظهى عمر، به تغییر شرایط امیدوار مىماند، روحیّهى توكّل در او زنده مىگردد، اسیر ظواهر نمىشود، ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر مىشود. با توبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش مىكند تا مسیر حوادث و قهر الهى را تغییر دهد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: خداوند از همه انبیا همراه با توحید، ایمان به بداء را نیز پیمان گرفته است. در حدیث دیگر مىخوانیم: هركس گمان كند براى خداوند مسئله جدیدى روشن شده كه قبلاً آن را نمىدانسته، از او تبرّى بجویید.
42. نقش خدا و غیر خدا در زندگى
تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگى انسان
الف: نقش خدا در زندگى انسان
1. آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»
2. پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»
3. او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»
4. دعاى او را مىشنود. «سمیع الدعاء»
5. فریادرس اوست. «یجیب المضطر»
6. او را به خوبى راهنمایى مىكند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»
7. او را حمایت و سرپرستى مىكند. «و هو یتولّى الصالحین»
8. به او رشد و تكامل مىدهد. «یهدى الى الرّشد»
9. به او آرامش و اطمینان مىدهد. «ألا بذكر اللّه تطمئنّ القلوب»
10. به او آموزش مىدهد. «الّذى علّم بالقلم»
11. به او وسعت و فزونى مىدهد. «لئن شكرتم لازیدنّكم»
12. بیماریش را شفا مىدهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»
13. امید آیندهى اوست. «والّذى أطمع أن یغفرلى خطیئتى یوم الدین»
ب: نقش غیر خدا در زندگى انسان
1. قدرتى در آفرینش ندارند. «لن یخلقوا ذُباباً»
2. از خواستههاى انسان بىخبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»
3. دعاى او را نمىشنوند. «لا یسمعوا دعائكم»
4. توان پاسخگویى ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)
5. دشمن انساناند. «كانوا لهم اعداء» (آیه 6)
6. در برابر حوادث ناتواناند. «لا یملكون كشف الضرّ عنكم»
7. نه قدرت نفعرسانى دارند و نه از ضرر جلوگیرى مىكنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»
و خلاصه به قول حضرت یوسفعلیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار» آیا خدایان پراكنده و گوناگون بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟
«والحمد للّه ربّ العالمین»
43. پیامبر اكرم، قرآن مجسّم
* پیامبر، قرآن مجسم بود. این كلام را شیعه وسنى از همسر پیامبر، نقل كرده است. «كان خلقه القرآن»
* هم قرآن در قیامت شفیع است: «نعم الشفیع القرآن لصاحبه یوم القیامة»و هم پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله فرمود: من اولین شفیع هستم. «انا اوّل شافع»
* هم قرآن براى تمام جهانیان هشدار است: «للعالمین نذیراً»و هم پیامبر. «نذیراً للعالمین»
* هم قرآن خیرخواه است: «هو الناصح» هم پیامبر. «فبالغ فى النصیحة»
* هم قرآن موعظه است: «موعظة من ربّكم»هم پیامبر مردم را به موعظه دعوت مىكند. «و الموعظة الحسنة»
* قرآن مردم را به بهترین شیوه دعوت مىكند یا استوارترین ملتها و امتها را دعوت مىكند یعنى در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّى راه ندارد: «یهدى للّتى هى اقوم» همچنانكه حضرت علىعلیه السلام در مورد پیامبر مىفرماید: از راه و رسم پیامبرتان پیروى كنید كه بهترین راههاى هدایت است. «و اقتدوا بهدى نبیكم فانه افضل الهدى و استنّوا بسنّته فانّه اهدى السنن» رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید كه هدایت كنندهترین روشهاست.
* هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فى المصحف عبادة» هم پیامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّى عبادة»
* هم قرآن وسیلهاى است تا مردم از ظلمات به نور هدایت شوند: «كتاب انزلناه الیك لتخرج الناس من الظلمات الى النور» هم درباره پیامبر مىخوانیم: كه پیامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بتهابه عبادت خدا و از اطاعت شیطان به اطاعت خدا رهبرى كند.
* هم قرآن كتاب پیروى است: «هذا كتاب انزلناه مبارك فاتّبعوه» و هم دستورات پیامبر باید مورد پیروى قرار گیرد. «ما آتاكم الرسول فخذوه»
* هم قرآن كتاب رحمت است: «نزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكّل شى وهدى ورحمة وبشرى للمسلمین» هم پیامبر براى هستى جز رحمت نیست. «ماارسلناك الاّ رحمةً للعالمین»
* هم تلاوت قرآن هر چه بیشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پیامبر. چنانكه امام حسن عسكرىعلیه السلام فرمود:«اكثروا...تلاوة القرآن و الصلاة على النبى»
* هم قرآن نور است: «و انزلنا الیكم نوراً مبیناً»هم پیامبر نور است: «السلام علیك یا نور اللّه»
* هم قرآن بیان است: «هذا بیان للناس» هم كلام پیامبر بیان است. «كلامه بیان»
* هم قرآن مبارك است: «كتاب انزلناه الیك مبارك» هم پیامبر مبارك است: «فصل على محمّد... مفتاح البركة»
* هم قرآن پرچم نجات است: «عَلم نجاة» هم پیامبر پرچم نجات است: «علماً لدلالة علیك»
* هم درباره قرآن لقب كریم آمده است: «لقرآن كریم» هم پیامبر معدن كرامت است: «تنشأ فى معادن الكرامة»
* هم باید فرزندان خود را با قرآن گره بزنیم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب كنیم. «ادّبوا اولادكم على ثلاثة خصال: حبّ نبیّكم و حبّ اهل بیته و قرائة القرآن»
* هم قرآن سراسر یقین است: «انّه لحق الیقین» هم رسول خدا به قدرى عبادت خالصانه كرد تا به درجه یقین و باور رسید «و عبدت اللّه مخلصاً حتى اتاك الیقین»
* هم قرآن شفاست: «و شفاء لمافى الصدور» و هم پیامبر طبیب است: «طبیب دّوار بطّبه»
* هم براى قرآن صفت روشنگرى آمده است: «و قرآن مبین» و هم براى پیامبر. «قل انى اناالنذیر المبین»
* هم قرآن عزیز است: «لكتاب عزیز» هم پیامبر وسیله عزّت است: «اعزّبه الزلّه»
* هم قرآن مردم را به رشد فرا مىخواند: «یهدى الى الرشد» و هم پیغمبر مردم را به رشد فرا مىخواند: «و هدى الى الرشد»
* قرآن حافظ اصول كتابهاى آسمانى است: «مهیمناً علیه» و پیامبر هم حافظ تمام انبیا پیشین است: «مهیمناً على المرسلین»
* هم قرآن امام است: «علیكم بالقرآن فتّخذوه اماماً» و هم پیامبر امام است: «و انا...امام المتقین»
* هم قلبى كه در آن قرآن است گرفتار عذاب الهى نمىشود: «لایعذب اللّه قلباً وعى القرآن» هم امتى كه در میان آنان پیامبر باشد گرفتار عذاب الهى نمىشود: «و ما كان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»
* نه در قرآن انحرافى است: «لم یجعل له عوجاً» نه در پیامبر انحرافى است: «انّك لمن المرسلین على صراط مستقیم»
* هم قرآن در اختلافات حرف آخر را مىزند: «انه لقول فصل»هم كلام پیامبر آخرین حرف است. «كلامه الفصل»
44. پیامبر، خُلق عظیم
خُلق به صفاتى گفته مىشود كه با سرشت و خوى انسان عجین شده باشد و به رفتارهاى موسمى و موقّت گفته نمىشود. تفسیرهاى مختلفى درباره "خلق عظیم" شده است، از جمله:
الف) برخى از كتب لغت، خلق را به معناى دین و آئین گرفتهاند، چنان كه در حدیثى از امام باقرعلیه السلام مىخوانیم كه آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظیم آئین اسلام است.
ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
ج) مراد، صبر بر حق و تدبیر امور بر اقتضاى عقل است.
د) عایشه گوید: اخلاق پیامبر، متضمن بود آنچه را كه در 10 آیه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از این مدح، مدحى نیست.
ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان كه خداوند او را به این شیوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین»
و) مراد، مكارم اخلاق است. چنانكه از آن حضرت روایت شده كه فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنى ربّى فاحسن تادیبى» پروردگارم مرا تربیت نمود و چه خوب تربیت نمود.
ز) عایشه درباره اخلاق پیامبر گفت: «كان خلقه القرآن» اخلاق پیامبر، تجسم قرآن بود.
45. اخلاق و سیره پیامبر اكرم
مرحوم علامه طباطبایى در تفسیرالمیزان (ج6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگى پیامبرصلى الله علیه وآله روایاتى را نقل كرده است، كه به برخى از آنها فهرست وار اشاره مىكنیم:
1. كفش خود را مىدوخت.
2. لباس خود را وصله مىزد.
3. گوسفند را خودش مىدوشید.
4. با بردگان، هم غذا مىشد.
5. بر زمین مىنشست.
6. بر الاغ سوار مىشد.
7. حیا مانعش نمىشد كه نیازهاى خود را از بازار تهیه كند.
8. به توانگران و فقرا دست مىداد و دست خود را نمىكشید تا طرف دست خود را بكشد.
9. به هركس مىرسید، چه بزرگ و چه كوچك، سلام مىكرد.
10. اگر چیزى تعارفش مىكردند، آنرا تحقیر نمىكرد، اگرچه یك خرماى پوسیده بود.
11. كم مؤونه، كریم الطبع و خوش معاشرت بود.
12. بدون اینكه قهقهه كند، همیشه تبسّمى بر لب داشت.
13. بدون اینكه چهره درهم كشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر مىرسید.
14. بدون اینكه از خود ذلتى نشان دهد، همواره متواضع بود.
15. بدون اینكه اسراف ورزد، سَخىّ بود.
16. بسیار دل نازك و مهربان بود.
17. هرگز دست طمع بسوى چیزى دراز نكرد.
18. هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه مىدید، موى خود را شانه مىزد و چه بسا این كار را در برابر آب انجام مىداد.
19. هیچ گاه در مقابل دیگران پاى خود را دراز نمىكرد.
20. همواره بین دو كار، دشوارتر آن را انتخاب مىكرد.
21. هیچ وقت به خاطر ظلمى كه به او مىشد در صدد انتقام بر نمىآمد مگر آنكه محارم خدا هتك شود كه بخاطر هتك حرمت خشم مىكرد.
22. هیچ وقت در حال تكیه كردن غذا میل نكرد.
23. هیچ وقت شخصى از او چیزى درخواست نكرد كه جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نكرد.
24. نمازش در عین تمامیّت، سبك و خطبهاش كوتاه بود.
25. مردم، آن حضرت را به بوى خوشى كه از او به مشام مىرسید، مىشناختند.
26. وقتى در خانه مهمان داشت،اول كسى بود كه شروع به غذا مىكرد و آخرین كسى بود كه از غذا دست مىكشید تا مهمانان راحت غذا بخورند.
27. بر سر سفره، همیشه از غذاى جلوى خود میل مىكرد.
28. آب را با سه نفس مىآشامید.
29. جز با دست راست چیزى نمىداد و نمىگرفت و غذا نمىخورد.
30. وقتى دعا مىكرد، سه بار دعا مىكرد و وقتى سخن مىگفت در كلام خود تكرار نداشت.
31. اگر اذن دخول به خانه مردم مىگرفت، سه بار تكرار مىكرد.
32. كلامش روشن بود به طورى كه هر شنوندهاى آنرا مىفهمید.
33. نگاه خود را بین افرادى كه در محضرش بودند تقسیم مىكرد.
34. هر گاه با مردم سخن مىگفت، در حرف زدن تبسم مىكرد.
46. توجّه ویژه خداوند به پیامبر اكرم
توجّه خداوند به پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله تا آنجا است كه نام برخى اعضاى بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
- صورت. «وجهك» در «قد نرى تقلّب وجهك...»
- چشم. «عَینیك» در «لا تمدّنّ عینیك»
- زبان. «بلسانك» در «لقد یسّرناه بلسانك»
- كمر. «ظهرك» در «انقض ظهرك»
- دست. «یدك» در «لا تجعل یدك مغلولة»
- عمر. «لعمرك» در «لعمرك انهم لفى سكرتهم یعمهون»
- گردن. «عنقك» در «لا تجعل یدك مغلولة الى عنقك»
- دل. «فؤادك» در «لنثبّت به فؤادك»
- سینه. «صدرك» در «ألم نشرح لك صدرك»
47. رفتار پیامبر با مردم
تمام برخوردهاى پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقهى شخصى و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتى را كه در این زمینه وجود دارد مىتوان به دو دسته تقسیم كرد:
دستهى اوّل: آیاتى كه دربارهى رفتار و برخورد آرام با مردم سخن مىگوید.
دستهى دوم: آیاتى كه در مورد برخوردهاى تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در این جا از هر دو مورد، آیاتى را به عنوان نمونه ذكر مىكنیم:
دستهى اول: آیات مربوط به برخوردهاى آرام و مثبت پیامبر با مردم.
1. صبر در برابر مجادله و ستیز كفار
«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»
«و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنین» بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پیروى مىكنند، بگستر.
2. دعا براى مردم
«و صلّ علیهم انّ صلاتك سكن لهم» بر آنان درود فرست (و دعا كن) زیرا دعاى تو، مایهى آرامش آنان است.
3. دعوت مردم به حكمت
«ادع الى سبیل ربّك بالحكمة و الموعظه الحسنه» با حكمت و اندرز نیكو، مردم را به سوى پروردگارت دعوت نما.
4. مشورت با مردم
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم» آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت كن.
5. بدى را با نیكى پاسخ مىدهد
«اِدفع بالتى هى احسن» بدى را با نیكى دفع كن.
6. دعوت به توحید
«تَعالَوا الى كلمة سواء بیننا و بینكم» بیایید به سوى كلام و سخنى كه میان ما و شما یكسان است.
7. بیعت و طلب آمرزش براى مردم
«فبایعهن و استغفر لهن» با آنها بیعت كن و براى آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خیر لكم» بگو گوش دادن او به نفع شما است.
8. به مردم سلام مىكند
«اذا جاءك الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم»هرگاه كسانى كه به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
9. مهربان بودن با مردم
«لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولك» اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.
10. بشارت به پاداش
«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً كبیراً»مؤمنان را بشارت ده كه براى آنها از سوى خداوند فضل و پاداش بزرگى است.
دستهى دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانى كه قابل هدایت نیستند.
1. دورى از دشمنان
«فاعرض عنهم» از آنها روى بگردان.
2. نرمش نداشتن با مخالفان
«فلا تطع المكذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون» از تكذیب كنندگان اطاعت مكن كه آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا نرمش نشان دهند. (نرمشى توأم با انحراف از مسیر حقّ)
3. سختگیرى با دشمنان
«جاهد الكفّار و المنافقین و اغلظ علیهم» با كافران و منافقان ستیز كن و بر آنان سختگیرى.
4. دورى از دشمنان
«هم العدو فاحذرهم» آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینه لنغرینك لهم ثم لا یجاورونك فیها الا قلیلاً» اگر منافقین و آنها كه در دلهایشان بیمارى است و (همچنین) آنها كه اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مىكنند دست از كار خود برندارند تو را بر ضد آنها مىشورانیم و جز مدّت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در این شهر بمانند.
5. بر منافقان نماز مگزار
«لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره» بر مردهى هیچ یك از منافقان نماز مگزار (و براى دعا و استغفار) برابرش نایست.
6. دشمنان را به حال خودشان رهاكن
«ذرهم فى خوضهم یلعبون» آنها را در گفتگوهاى لجاجت آمیزشان به حال خود رها كن تا بازى كنند.
«لا تقم فیه» در آن (مسجد ضرار) هرگز (براى نماز) نایست.
7. اعتنا نكردن به اذیت و آزار منافقان
«لا تطع الكافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(363) از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آنها اعتنا مكن.
48. مراحل بعثت
بعثت، مراحلى دارد:
الف: گرفتن وحى. «یُلقى الیك الكتاب»
ب) برائت از كفّار. «فلا تكوننّ ظهیراً»
ج) صلابت در كار. «لا یصدنّك»
د) دعوت دیگران. «اُدع الى ربّك»
ه) اخلاص در عقیده و عمل. «لا تكوننّ من المشركین»
49. نكاتى در باره آیه تطهیر
«اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنكْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَكُمْ تَطهیراً»
* كلمهى «اِنّما» نشانهى این است كه آیهى شریفه دربارهى یك موهبت استثنایى در مورد اهلبیتعلیهم السلام سخن مىگوید.
* مراد از «یُرید»، ارادهى تكوینى است، زیرا ارادهى تشریعى خداوند، پاكى همهى مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اكرمعلیهم السلام.
* مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است.
* مراد از «اهل البیت» همهى خاندان پیامبر نیست، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنّى آمده است. این گروه عبارتند از: علىّ و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارهى زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: 1. روایاتى از خود همسران پیامبر حتّى از عایشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسولخداصلى الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
2. در روایات متعدّدى مىخوانیم: پیامبر عبایى بر سر این پنج نفر كشید (كه یكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازهى ورود دیگران را نداد.
3. پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله براى اینكه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفتهى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانهى فاطمهعلیها السلام مىگذشت و مىفرمود: «الصّلاة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا»
در كتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنّت است بیش از یكصد و سى روایت در همین زمینه آمده است.
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمىشود زیرا:
آنها گاهى مرتكب گناه مىشدند. در سورهى تحریم مىخوانیم: پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلى اللّه فقد صغت قلوبكما»
عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علىعلیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند؟
50. چند سؤال
1. آیا «یطهّركم» به معناى آن نیست كه اهل بیتعلیهم السلام آلودگى داشتهاند و خداوند آنان را تطهیر كرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگى نیست، زیرا قرآن دربارهى حوریان بهشتى كلمه «مطهّرة» را به كار برده در حالى كه هیچ گونه آلودگى ندارند. به عبارت دیگر «یطهّركم» به معناى پاك نگهداشتن است نه پاك كردن از آلودگى قبلى.
2. اگر اهلبیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پیامبر است؟
پاسخ: الف: جملهى «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب) به گفتهى تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جدید و مهمّى مطرح مىكنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانكه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یك مرتبه بگوید: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یك شوك روانى و تبلیغاتى ایجاد مىكند. نظیر این آیه را در آیهى سوّم سورهى مائده خواندیم كه مطلب مربوط به ولایت و امامت و كمال دین و تمام نعمت و یأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و این گونه جا سازىها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلاى پنبههاى متّكا قرار مىدهند. با اینكه طلا و پنبه رابطهاى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این كار انجام مىگیرد.
ج) در میان سفارش هایى كه به زنان پیامبر مىكند، یك مرتبه مىفرماید: خدا ارادهى مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنى اى زنان پیامبر! شما در خانهاى هستید كه معصومینعلیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات كنید.
د) در مورد اهلبیت ضمیر جمع مذكر به كار رفته كه نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر كه در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتكنّ، اقمن - عنكم، یطهّركم»
گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولى قطعاً مراد همهى زنان مسلمان هستند كه باید به این دستورات عمل كنند.