31. نعمتهاى ویژه خداوند
ممكن است مراد از علمى كه به حضرت داود و سلیمان داده شده علم قضاوت باشد، به دلیل آیهى «و آتیناه الحكمة و فصل الخطاب» یعنى ما به داوود حكمت و قضاوت مرحمت كردیم. و نیز به دلیل آیهى «كلاّ آتینا حكماً و علما» و شاید هم مراد از علم، علم گفتگو با پرندگان باشد به دلیل آیهى «علّمنا منطق الطّیر» و شاید علم زرهبافى باشد؛ «و علّمناه صَنعة لبوس» امّا بهتر این است كه علم را به طور عام معنا كنیم، یعنى علم ادارهى كشور.
32. فلسفه اعطاى نعمتهاى ویژه
سؤال: چرا خداوند به بعضى از بندگان خود نعمتهاى ویژهاى عطا مىكند؟ آیا این كار با عدالت سازگار است؟
پاسخ: اوّلاً معناى عدالت این نیست كه به همه یكسان بدهیم. آیا معلّمى كه به هر شاگردى نمرهاى مىدهد و یا پزشكى كه براى هر بیمارى دارویى تجویز مىكند، ظالم است؟ ثانیاً نعمتهاى ویژه، مسئولیّتهاى ویژهاى را نیز بدنبال دارد. ثالثاً ما از خدا طلبى نداریم، تا هر چه بخواهیم به ما عطا كند. رابعاً الطاف الهى بر اساس حكمت و شرایطى است كه انسان یا جامعه آن را بوجود مىآورد. به قول شاعر:
چون چنان بودیم، بودیم آن چنان
چون چنین گشتیم گشتیم این چنین
افرادى با اخلاص، تلاش، علم، تدبیر، صرفهجویى، عدالت و وحدت كلمه، شرایطى را در خود ایجاد مىنمایند كه زمینهى دریافت الطاف الهى و نعمتهاى ویژه مىشود.
البتّه گاهى الطاف ویژه به خاطر پاداش عملى است كه والدین انسان داشتهاند و خداوند مزد كارشان را به نسل آنان عطا مىكند. همان گونه كه در داستان موسى و خضر، خداوند آن دو پیامبر را مأمور مىكند دیوارى را كه گنجى زیر آن بود و از آنِ كودكان یتیمى بود تعمیر كنند تا در آینده از آن گنج استفاده نمایند، زیرا والدین كودكان نیكوكار و صالح بودهاند. «وكان ابوهما صالحا»
33. كلمة اللّه
كلمة اللّه چیست؟
1. نعمتهاى خداوند. «قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربّى لنفد البحر...»
2. سنّتهاى الهى. «و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون» و «ولولا كلمة الفصل لقضى بینهم»
3. آفریدههاى ویژهى خداوند. «انّما المسیح عیسى ابن مریم رسولاللّه و كلمته»
4. حوادثى كه انسان با آنها آزمایش مىشود. «و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بكلمات»
5. آیات الهى. دربارهى حضرت مریم مىخوانیم: «و صدّقت بكلمات ربّها»
6. اسباب پیروزى حقّ بر باطل. «و یرید اللّه ان یحقّ الحق بكلماته و یقطع دابر الكافرین»، «و یمح اللّه الباطل و یحقّ الحق بكلماته»
از جمع مطالب گذشته به دست مىآید كه مراد از «كلمة» تنها لفظ نیست، بلكه مراد سنّتها، مخلوقات، اراده و الطاف الهى است كه در آفرینش جلوه مىكند.
بنابراین، اگر همهى درختان قلم و همهى دریاها مركّب شوند، نمىتوانند كلمات الهى را بنویسند، یعنى نمىتوانند آفریدههاى خدا، الطاف الهى و سنّتهایى را كه در طول تاریخ براى انسانها و همهى موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»
در روایت مىخوانیم: امام كاظم علیه السلام فرمود: مصداق كلمات اللّه ما هستیم كه فضایل ما قابل ادراك و شماره نیست. آرى، اولیاى خدا از طرف ذات مقدّس او واسطهى فیض هستند و هر لطف و كمالى، از طریق آن بزرگواران به دیگران مىرسد.
34. سیماى بسم اللّه
1. «بسماللَّه» بیاننگر صبغه و رنگ الهى و جهتگیرى توحیدى ماست. امام رضاعلیه السلام مىفرماید: با گفتن «بسماللَّه» نشان بندگى خدا را برخود مىنهم.
2. «بسماللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه اخلاص و رنگ خدایى نداشته باشد، فانى است. «كلّ شىء هالك الاّ وجهه»
3. «بسماللَّه» رمز توحید است و ذكر نام دیگران به جاى آن، رمز كفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام دیگران، نشانهى شرك. نه در كنار نام خدا، نام دیگرى را ببریم ونه به جاى نام او. نه فقط ذات او؛ بلكه نام او نیز از هر شریكى منزّه است؛ «سبّح اسم ربّك الاعلى» حتّى شروع كردن كار به نام خدا و محمّدصلى الله علیه وآله ممنوع است.
4. «بسماللَّه» رمز عشق به خدا وتوكّل به اوست. به كسى كه رحمان و رحیم است عشق مىورزیم و كارمان را با توكّل به او آغاز مىكنیم كه بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5. «بسماللَّه» رمز خروج از تكبّر و اظهار عجز و ناتوانى به درگاه خداوند قادر متعال است.
6. «بسماللَّه» گام اوّل در مسیر بندگى و عبودیّت است.
7. «بسماللَّه» مایهى فرار شیطان است. كسى كه خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر نمىافتد.
8. «بسماللَّه» عامل قداست یافتن كارها و بیمه كردن آنهاست.
9. «بسماللَّه» ذكر خداست؛ یعنى خدایا! من تو را فراموش نكرده و نمىكنم.
10. «بسماللَّه» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنى خدایا! هدفم تو هستى نه مردم، نه طاغوتها ونه جلوهها و نه هوسها و منافع.
11. امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسماللَّه» به اسم اعظم الهى، از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیكتر است.
تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسماللَّه نیامده و این به فرموده حضرت علىعلیه السلام به خاطر آن است كه «بسماللَّه» كلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از كفّار و مشركین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست
35. اهمیت شروع كارها با نام خدا
سؤال: چرا در شروع هر كارى «بسماللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟
پاسخ: «بسماللَّه» آرم و نشانهى مسلمانى است و باید تمام كارهاى هر مسلمان رنگ الهى داشته باشد. همانگونه كه محصولات و كالاهاى ساخت یك كارخانه، آرم و علامت آن كارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیى باشد یا كلّى. مثلاً یك كارخانه چینى سازى، علامت خود را روى تمام ظروف مىزند، خواه ظرفهاى بزرگ باشد یا ظرفهاى كوچك. یا اینكه پرچم هر كشورى هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهاى آن كشور است و هم بر فراز كشتىهاى آن كشور در دریاها و هم بر روى میز ادارى كارمندان.
36. «بسم اللّه...» آیهاى مستقل
سؤال: آیا «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» آیهاى مستقل است؟
پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللّهعلیهم السلام كه صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهى مذاهب دارند و در قرآن نیز عصمت و پاكى آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» آیهاى مستقل و جزو قرآن است؛ اما فخررازى از بزرگان اهل سنت در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده كه «بسماللَّه» جزو سوره است. آلوسى نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز «بسماللَّه» جزو سوره شمرده شده است. در طول تاریخ اسلامى برخى كه «بسماللَّه» را جزو سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترك كردهاند، مورد اعتراض واقع شدهاند. در مستدرك حاكم آمده است: روزى معاویه در نماز «بسماللَّه» را حذف كرد و نگفت، مردم به او اعتراض كردند كه «أ سَرقتَ أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدى یا فراموش كردى؟!
امامان معصومعلیهم السلام اصرار داشتند كه در نماز، «بسماللَّه» را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد كسانى كه «بسماللَّه» را در نماز نمىخواندند و یا جزو سوره نمىشمردند، مىفرمود: «سَرقوا اكرم آیة» بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقى در ضمن حدیثى آمده است: چرا بعضى «بسماللَّه» را جزء سوره قرار ندادهاند!
شهید مطهّرىقدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، كسایى، ابنعمر، ابنزبیر، عطاء، ابن طاووس، فخررازى و سیوطى را از جمله كسانى معرّفى مىكند كه «بسماللَّه» را جزو سوره مىدانستند.
در تفسیر قرطبى از امام صادقعلیه السلام نقل شده است: «بسماللَّه» تاج سورههاست.
37. آگاهان به علم غیب
در اینكه غیر از خدا كسى علم غیب مىداند یا نه؟ و اگر مىداند مقدار آن چقدر و كیفیّت آن چگونه است؟ چه افرادى مىدانند؟ و آیا این دانستن به اراده خودشان است یا نه؟ دائمى است یا لحظهاى؟ جزیى است یا كلى؟ موروثى است یا اهدایى؟ سخن بسیار است، لذا به تحقیقى كه در سالهاى جوانى داشتم و به یادداشتهایى كه سالها قبل جمع آورى كرده بودم، مراجعه كردم و خلاصه آن را در این جا مىكردم.
اصل اول. احدى جز خداوند، به طور مستقل غیب را نمىداند، زیرا كلید و خزانه و سرچشمه علم غیب تنها نزد اوست: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو»و اگر دیگران بهرهاى دارند از طرف خداوند است. بنابراین آیاتى كه مىگویند: ما كسى را بر غیب آگاه كردیم، یعنى بخشى از غیب را به او هبه كردیم. «تلك من انباء الغیب نوحیها الیك»
در قرآن مىخوانیم كه حضرت عیسى به مردم فرمود: من شما را از آنچه در خانههاى خود ذخیره كردهاید و آنچه خواهید خورد خبر مىدهم. «و انبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون فى بیوتكم»
آرى آگاهى دیگران از غیب، تنها با خواست و اراده الهى است. «و لایحیطون بشىء من علمه الاّ بما شاء»
اصل دوم. در آیه 26 سوره جن مىفرماید: «فلا یظهر على غیبه احداً الاّ من ارتضى من رسول» یعنى خداوند جز افرادى نظیر پیامبر را كه از آنها راضى است، دیگرى را بر علم غیب خود آگاه نمىسازد و در آیه 174 سوره آل عمران نیز مىخوانیم: خداوند شما را بر غیب آگاه نمىسازد ولى از پیامبرانش هر كه را بخواهد بر مىگزیند (و علوم غیبى را به او مىدهد.) «و ما كان اللّه لیطلعكم على الغیب و لكن یجتبى من رسله من یشاء»
بنابراین حساب افراد كاهن، جادوگر و كفبین كه ارتباطى با معنویات ندارند و گاه و بیگاه از رندى خود و سادگى مردم سوء استفاده كرده و براساس تخمینها و تحلیلها، پیشگویى مىكنند، از حساب اولیاى خدا جداست.
اصل سوم. بهرهگیرى اولیاى خدا از علم غیب، تنها در موارد خاص آن هم به اذن خداست، نه آن كه براى رفع مشكلات شخصى از آن استفاده كنند. همانگونه كه پیامبراكرمصلى الله علیه وآله در مرافعات، به سوگند و شاهد و ظواهر عمل مىفرمود و از علم غیب استفاده نمىكرد.
اصولا اگر اولیاى خدا براى زندگى شخصى خود از معجزه و علم غیب استفاده كنند و مشكلات خود را حل نمایند، نمىتوانند براى مردم الگوى عملى باشند، اگر امام حسینعلیه السلام با معجزه و دعا، تشنگى صحراى كربلا را حل مىكرد، چگونه مىتوانست براى مردمى كه این امكانات را ندارند امام باشد؟
یكى از رموز موفقیّت پیشوایان دینى، صبر آنان بر مشكلات شخصى، جنگ ها، فقرها، بیمارىها، داغ دیدنها و امثال آن بوده است. و صبر و پایدارى، قناعت و بردبارى و زهد و تقواى آنان در این صحنهها جلوه مىكرد.
اصل چهارم. غیب بر دو گونه است: نوعى كه مخصوص خداوند است و نوعى كه به انبیا و فرشتگان و امامان معصوم داده مىشود. چنانكه امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان للّه عزّ و جلّ علمین: علماً عنده لم یطّلع علیه احداً من خلقه و علماً نبذه الى ملائكته و رسله فما نبذه الى ملائكته و رسله فقد انتهى الینا»
بنابراین مراد از آیاتى كه مىگویند: علم غیب مخصوص خداست، نوع اول آن و آیاتى كه مىگویند: علم غیب را دیگران مىدانند، نوع دوم است. در دعا نیز مىخوانیم: خدایا به حق آن علمى كه مخصوص خودت است سوگند. «وبحقّ علمك الذى استأثرت به لنفسك»
اصل پنجم. دست خداوند در تغییر امور عالم و به تعبیر قرآن، محو و اثبات امور باز است و لذا اولیاى خدا نمىتوانند نسبت به آینده، علم قطعى داشته باشند. چنانكه امام سجّادعلیه السلام مىفرماید: كه اگر یك آیه در قرآن نبود، تمام مسائل تا روز قیامت را به شما خبر مىدادم، پرسیدند: كدام آیه؟ حضرت فرمود: «یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الكتاب» خداوند هر چه را بخواهد محو مىكند و هر چه را بخواهد ثابت نگه مىدارد و ام الكتاب تنها نزد اوست.
اصل ششم. گاهى كمال در دانستن غیب است و گاهى در ندانستن آن. مثلاً شبى كه حضرت علىعلیه السلام به جاى پیامبر در بستر خوابید، كمال او در این بود كه نداند دشمنان او را خواهند كشت یا نه؟ زیرا اگر مىدانست كه او را نمىكشند و به جاى او مىخوابید خیلى مهم نبود.
پیشوایان دینى خود فرمودهاند: گاهى پرده كنار مىرود و امورى را مىدانیم و گاهى بسته مىشود و نمىتوانیم كه بدانیم. «یبسط لنا فنعلم و یُقبض عنّا فلا نعلم» آرى قبض و بسط علم غیب به دست خداست. چنانكه در قرآن به پیامبرش خطاب مىكند: «لا تعلمهم» تو منافقان مدینه را نمىشناسى و در پاسخ كسانى كه از زمان قیامت سوال مىكنند مىفرماید: «قل ان أدرى» بگو: نمىدانم.
38. نعمتهاى با منّت
با اینكه همه نعمتها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتى رهین منّت او هستند، لیكن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده كه طبعاً از اهمیّت بالاى آنها حكایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «كذلك كنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیكم»
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه على المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیكم أن هَداكم»
د: نعمت حاكمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ على الّذین استضعفوا فى الارض...»
39. نمونههایى از نعمت خداوند
به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمتهاى زیادى براى تحریك روحیّه شكرگزارى بیان شد كه ما تمام چهل نعمت را نام مىبریم:
1. آسمان: «خلق السموات»
2. زمین: «والارض»
3. چهارپایان: «والانعام»
4. پوشش: «لكم فیها دفءٌ»
5. منافع حیوانات: «و منافع»
6. گوشت: «منها تأكلون»
7. جمال وزیبایى: «فیها جمال»
8. حمل ونقل: «تحمل اثقالكم»
9. هدایت: «على اللَّه قصد السبیل»
10. آب: «منها شراب»
11. مراتع: «فیه تسیمون»
12. میوهها: «و من كلّ الثّمرات»
13. شب وروز: «سخّرلكم الیل والنّهار»
14. خورشید وماه: «والشّمس والقمر»
15. ستاره: «والنّجوم»
16. نعمتها وموجودات رنگارنگ زمینى: «ذرأ لكم ما فى الارض مختلفاً الوانه»
17. دریا و جواهرات دریایى: «سخر البحر ... تستخرجوا منه حلیة»
18. حركت كشتى: «ترى الفلك مواخر»
19. كوهها: «والقى فى الارض رواسى»
20. نهرها: «وانهاراً»
21. راهها: «و سُبلاً»
22. علائم طبیعى: «و علاماتٍ»
23. راهیابى از طریق ستارگان: «و بالنجم هم یهتدون»
24. سرسبزى زمین: «فاحیى به الارض بعد موتها»
25. شیر خالص: «لبناً خالصاً»
26. فرآوردههاى میوهها: «تتخذون منه سكراً و رزقاً حسناً»
27. عسل: «فیه شفاء»
28. همسر: «من انفسكم ازواجاً»
29. فرزندان و نوهها: «من ازواجكم بنین و حفدة»
30. رزق: «رزقكم من الطّیبات»
31. گوش: «جعل لكم السّمع»
32. چشم: «والابصار»
33. عقل و روح: «والافئدة»
34. مسكن ثابت: «من بیوتكم سكناً»
35. مسكن سیّار: «جعل لكم من جلود الانعام بیوتاً»
36. انواع پوشاك: «من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثاً و متاعاً»
37. نعمت سایه: «جعل لكم مما خلق ظلالاً»
38. پناهگاه مطمئن در كوهها: «من الجبال اَكناناً»
39. نعمت لباسى كه انسان از گرما و سرما حفظ كند: «سرابیل تقیكم ...»
40. نعمت زره و لباس رزم: «تقیكم بأسكم»
40. مقدّرات الهى
مطابق آنچه از آیات و روایات به دست مىآید مقدرات الهى بر دو نوع است:
1. امورى كه مصلحت دائمى دارد و لذا قانونش هم دائمى است. مثل آیاتِ؛«ما یبدّل القول لدىّ» در كلام ما تبدّل راه ندارد. «كلّ شىءٍ عنده بمقدار» هر چیزى در نزد پروردگار داراى حساب و كتاب دقیقى است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فى لوح محفوظ»و فقط مقربان الهى با اذن خداوند مىتوانند بر آن آگاه شوند. «كتاب مرقوم یشهده المقرّبون»
2. امورى كه غیرحتمى و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه كردن مردم از گناه كه مصلحت عفو را درپى دارد، و یا دادن صدقه كه مصلحت دفع بلا را به همراه مىآورد و یا ظلم و ستم كه بخاطر مفسدهاش قهر الهى را بدنبال دارد. یعنى خداوند متعال در ادارهى نظام آفرینش دست بسته نیست و با حكمت و علم بىنهایتى كه دارد، مىتواند با تغییر شرایط، تغییراتى در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهى است كه این تغییرات، نشانهى جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانى او نیست، بلكه این تغییرات بر اساس حكمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهى آن امر است.
قرآن مجید در این زمینه نمونههاى زیادى دارد كه به چند نمونه اشاره مىكنیم:
الف: «اُدعونى استجب لكم» دعا كنید تا من براى شما مستجاب كنم. انسان با تضرع ودعا مىتواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب: «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلك امرا» قانون الهى در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدى را بوجود آورد.
ج: «كلّ یوم هو فى شأن»خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د: «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه» چون راهانحرافى را انتخاب كردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه: «و لو انّ اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم بركات»با ایمان و تقوا، مسیر قهر الهى به لطف و بركت تغییر مىیابد.
و: «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّى یغیّروا ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمىدهد، مگر آنكه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز: «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئك یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»كسانى كه توبه كنند، ایمان آورند و عمل نیكو انجام دهند، خداوند بدىهاى آنان را به خوبى و حسنه تبدیل مىكند.
ح: «ان عُدتم عُدنا» اگر شما برگردید، ما هم برمىگردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل واسباب است، بدین صورت كه او علم دارد كه اگر از این وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگرى بهرهبردارى شود، آن سرانجام را درپى خواهد داشت و علم او جداى از علم بر اسباب وعلل نیست.