0

400 نكته از تفسیر نور

 
Mohebbane_zahra
Mohebbane_zahra
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 1720
محل سکونت : ا.غ

پاسخ به: 400 نكته از تفسیر نور
جمعه 14 مهر 1391  2:50 PM

54. مراد از كوثر چیست؟



از آیه آخر سوره كه مى‏فرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى‏شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى‏عقبه و بى‏نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى‏شود، ابتر مى‏گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى‏باشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مى‏شود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»
اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(401)
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‏كرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(402)
اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(403)
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى‏بخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(404)
كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوه‏هاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(405) و ناپایدار(406) نامیده است.
هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مى‏فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(407)
در قرآن سوره‏اى به نام كوثر داریم و سوره‏اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله‏اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنباله‏اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
كوثر ما را به مسجد مى‏برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
كوثر كه بزرگ‏ترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى‏تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى‏شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر مى‏فرماید: «فصلِ‏ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش‏تر است.
عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
عطا بى‏نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى‏نظیر است، چون كوچك‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى‏نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین‏ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‏ها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى‏آینده است، قابل تحمّل نیست.
 
 

55. دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب(408)


در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتى به این مضمون نقل شده است كه در آستانه‏ى فوت ابوطالب، پدر حضرت على‏علیهما السلام، پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینكه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطى با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین على‏علیه السلام دارد یا خیر، (كه با اندك تأمّلى، عدم این ارتباط ثابت مى‏شود، زیرا آیه در ادامه‏ى بحث پیرامون گروهى از مؤمنان اهل كتاب در مقابل مشركان مكّه است) كمى به بحث پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب مى‏پردازیم.
علاّمه امینى، صاحب كتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این كتاب از صفحه‏ى 19 به بعد با نقد و ردّ تمامى این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخى، معتقد است كه راویان این‏گونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالى شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب مى‏پردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، ده‏ها خاطره و چهل حدیث از اهل‏بیت پیامبر ذكر مى‏كند كه حاكى از ایمان او به خداوند و رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله است. بعضى از این دلائل عبارتند از:
1. سخنان پیامبر و ائمّه معصومین‏علیهم السلام پیرامون ایمان او.
2. حزن و اندوه پیامبرصلى الله علیه وآله در فوت او.
3. دعاى پیامبرصلى الله علیه وآله بالاى منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
4. حدیث پیامبرصلى الله علیه وآله كه من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
5. وصیّت‏نامه او مبنى بر حمایت بنى‏هاشم از پیامبر اسلام.
6. سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، براى حمایت از پیامبرصلى الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
7. حمایت‏هاى بیدریغ او از پیامبر كه در شب‏هاى خطرناك، جاى خواب آن حضرت را با جاى خواب فرزندش على‏علیه السلام عوض مى‏كرد وفرزندش را در معرض خطر قرار مى‏داد.
8. زندگى فاطمه بنت اسد با ابوطالب كه در اسلام او شكّى نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
 
 

56. سیماى نوح در قرآن(409)


با اینكه نام حضرت نوح‏علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.
داستان حضرت نوح‏علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل‏ترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت‏پرستى و ظلم بوده و برنامه‏ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى‏داده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.
حضرت نوح‏علیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنى پدر همه‏ى انبیا، جز آدم و ادریس‏علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(410) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(411)
داستان حضرت نوح‏علیه السلام با تفاوت‏هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى‏ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته‏اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه‏ى مردم غرق مى‏شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى‏شود كه حائطى عظیم بساز و همه‏ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوح‏علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى‏شود و غرق شدن همه‏ى كفّار با نفرین حضرت نوح‏علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(412) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه‏اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره‏ى زمین انجام گردیده است.(413)
سرگذشت حضرت نوح‏علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله‏است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه‏اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه‏اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه‏اى از قطع رابطه‏ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.
 
 
 

57. ویژگى‏هاى نوح در قرآن(414)


براى حضرت نوح‏علیه السلام در قرآن ویژگى‏هاى بسیارى بیان شده است از جمله:
1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
3. سلام خداوند به نوح ویژگى خاصى دارد و عبارت «فى العالمین» به آن اضافه شده است.
4. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
5. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(415) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام‏ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.
6. تنها پیامبرى ست كه مدت نبوّت او در قرآن ذكر شده است.(950 سال) - تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.
7. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.
8. اولین پیامبرى‏كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(416)
9. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.
10. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.
 
 
 

58. مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(417)


میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1. فرار از حق
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(418)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(419)
2. دعوت براى مغفرت‏
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(420)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(421)
3. تكبر و استكبار
كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(422)
كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(423)
4. گوش ندادن به وحى
كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(424)
كفّار زمان پیامبر نیز مى‏گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(425)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه‏اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى‏گرفتند و نزد حضرت نوح مى‏آوردند و مى‏گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى‏گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.
 

59. سیماى ابراهیم در قرآن(426)



كلمه‏ى «أجر»، در مورد پاداش‏هاى دنیوى و اخروى، هر دو به كار مى‏رود، ولى كلمه‏ى «اُجرت»، تنها در مورد پاداش‏هاى دنیوى است.(427)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیم‏علیه السلام، موهبت‏هاى چهارگانه‏اى است كه این آیه بیان مى‏كند:
اوّل: فرزندان پاك.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیكو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسى، سلیمان، زكریّا، یحیى و عیسى‏علیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله از ذرّیه‏ى اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوى مكّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامى(428) به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریه‏ى طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهى در دنیاست كه به ابراهیم‏علیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فى الدنیا»
صالح بودن و در زمره‏ى صالحان قرار گرفتن، مقامى است كه انبیا آرزوى آن را داشته‏اند:
یوسف‏علیه السلام از خدا مى‏خواهد: «و ألحقنى بالصالحین»(429)
سلیمان‏علیه السلام دعا مى‏كند: «و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحین»(430)
شعیب‏علیه السلام به موسى‏علیه السلام مى‏گوید: «ستجدنى ان شاءاللَّه من الصالحین»(431)
ابراهیم‏علیه السلام به خداوند عرض كرد: «و ألحقنى بالصّالحین»(432)
و در اینجا خداوند درباره‏ى حضرت ابراهیم مى‏فرماید: «و اِنّه فى الآخرة لَمِن الصالحین»

 

امام حسن عسگری : ما حجت خدا بر مردم و مادرم حجت خدا بر ماست
خدای عز وجل :‌ای پیامبر اگر علی نبود تو را نمی افریدم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتنان را

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها