0

400 نكته از تفسیر نور

 
Mohebbane_zahra
Mohebbane_zahra
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 1720
محل سکونت : ا.غ

پاسخ به: 400 نكته از تفسیر نور
جمعه 14 مهر 1391  2:49 PM

51. پاداش محبّت اهل بیت


اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنى الاسلام على خمس... الولایة» و اگر حضرت على‏علیه السلام تقسیم كننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفى شده است، «قسیم الجنّة و النار» و اگر نماز بى ولایت پذیرفته نمى‏شود،و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر كیمیایى مودّت است.
زمخشرى و فخررازى كه از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آورده‏اند كه رسول‏خداصلى الله علیه وآله فرمودند:
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر كه با دوستى آل‏محمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، توبه‏كننده است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات مستكمل الایمان» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، با ایمان كامل از دنیا رفته است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات على السنة والجماعة» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش مى‏آید كه آیا مودّت بدون اطاعت، مى‏تواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان كامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله آمده است كه:
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مكتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هركه با كینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت مى‏آید در حالى كه میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد مات كافرا» هر كه با بغض آل‏محمّد بمیرد، كافر مرده است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر كه با بغض آل‏محمّد بمیرد، بوى بهشت را استشمام نمى‏كند.
فخر رازى در تفسیر خود آورده است: همین كه آیه مودّت نازل شد از پیامبر اكرم پرسیدند: قربى‏ چه كسانى هستند كه مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علىّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه مى‏كند كه حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّى یؤذینى ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هركس او را اذیّت كند مرا اذیّت كرده و كیفر كسانى كه رسول خدا را اذیّت كنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»
در حدیث مى‏خوانیم كه امام حسن‏علیه السلام در ذیل جمله‏ى «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت» كسب نیكى، مودّت ما اهل بیت است.

 

52. فضایل امیرمؤمنان و اهل‏بیت‏علیهم السلام


* در آیه‏ى مورد بحث مى‏فرماید: كسى كه بخشى از علم كتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از به هم زدن یك چشم، من تخت ملكه‏ى سبأ را از كشورش در این جا حاضر مى‏كنم. امّا در آیه‏ى آخر سوره‏ى رعد، خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: كفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو كافى است كه خداوند و كسى كه تمام علم كتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات مى‏خوانیم: مراد از كسى كه تمام علم كتاب را دارد، على‏بن ابى‏طالب‏علیهما السلام است. اگر كسى كه بخشى از علم كتاب را مى‏داند تخت بلقیس را در یك آن حاضر مى‏كند، پس كسى كه تمام علم كتاب را مى‏داند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟
* امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: آگاهى كسى كه بخشى از علم را داشت، نسبت به علم على‏علیه السلام، مثل مقدار آبى است كه بر بال یك مگس باشد نسبت به دریا.
* در روایات مى‏خوانیم: امام صادق‏علیه السلام به سینه‏ى مباركش اشاره كرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الكتاب كله» به خدا سوگند تمام علم كتاب نزد ما موجود است
* در روایات بسیارى مى‏خوانیم كه امامان معصوم‏علیهم السلام خارج از قید زمان و مكان در مناطقى حاضر مى‏شدند، مثلاً:
امام جوادعلیه السلام، در لحظه‏ى شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام كاظم‏علیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به كربلا رفت و بدن پدرش امام حسین‏علیه السلام، را دفن نمود.
امام حسین‏علیه السلام، قبل از شهادت، قبضه‏ى خاكى از كربلا برداشت و در مدینه به ام‏السّلمه داد. بنابراین طىّ‏الارض و حركت برق‏آسا براى امامان سابقه دارد.

 

 

53. كوثر نبوّت


از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏هاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.
«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.
«اِنّا اعطیناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كردیم.
در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى‏شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت‏هاى ویژه‏اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مى‏كند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است. و روشن است كه این معنا مى‏تواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مى‏تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم است. زیرا دشمنِ كینه‏توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مى‏نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏پسند نخواهیم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به كسانى گفته مى‏شود كه نسلى از آنان به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهراعلیها السلام مى‏باشد.
این نسل پر بركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمى‏رسیم.
فخررازى در تفسیر كبیر مى‏گوید: چه نسلى با بركت‏تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنى‏امیّه و بنى‏عبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده‏اند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏شد، به گونه اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مى‏رفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب» در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر مى‏دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.
بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوض‏هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‏شوند. چنانكه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمى‏شوند تا آنكه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مى‏تواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.
خداوند از اولیاى خود دفاع مى‏كند. به كسى كه پیامبر را بى‏عَقَبه مى‏شمرد، پاسخ قولى و عملى مى‏دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مى‏كند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»
هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى‏تر باشد. به پیامبر اسلام جسارت‏هاى زیادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون» تو جنّ زده‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون» به لطف الهى تو مجنون نیستى.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً» تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»قطعاً تو از پیامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خیالبافى دادند: «لشاعر مجنون»خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا مى‏خورد و در بازار راه مى‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق» خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هاله‏اى از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّه‏اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت‏هاى بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه‏علیها السلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: «ربّك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شى‏ء» و پروردگار همه‏ى مردم است: «ربّ النّاس»، ولى از میان واژه‏هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى‏كنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره‏ات: «وجهك»، زبانت: «لسانك» چشمانت: «عینیك» گردنت: «عنقك»دستانت: «یدك»سینه‏ات: «صدرك» كمرت: «ظهرك»
الطاف خداوند به پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً» پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هدیه‏اى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

 

 

امام حسن عسگری : ما حجت خدا بر مردم و مادرم حجت خدا بر ماست
خدای عز وجل :‌ای پیامبر اگر علی نبود تو را نمی افریدم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتنان را

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها