51. پاداش محبّت اهل بیت
اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنى الاسلام على خمس... الولایة» و اگر حضرت علىعلیه السلام تقسیم كننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفى شده است، «قسیم الجنّة و النار» و اگر نماز بى ولایت پذیرفته نمىشود،و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر كیمیایى مودّت است.
زمخشرى و فخررازى كه از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آوردهاند كه رسولخداصلى الله علیه وآله فرمودند:
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر كه با دوستى آلمحمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، توبهكننده است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات مستكمل الایمان» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، با ایمان كامل از دنیا رفته است.
«مَن مات على حبّ آل محمّد مات على السنة والجماعة» هر كه با دوستى آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش مىآید كه آیا مودّت بدون اطاعت، مىتواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان كامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثى از رسول اكرمصلى الله علیه وآله آمده است كه:
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مكتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هركه با كینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت مىآید در حالى كه میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد مات كافرا» هر كه با بغض آلمحمّد بمیرد، كافر مرده است.
«ألا و مَن مات على بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر كه با بغض آلمحمّد بمیرد، بوى بهشت را استشمام نمىكند.
فخر رازى در تفسیر خود آورده است: همین كه آیه مودّت نازل شد از پیامبر اكرم پرسیدند: قربى چه كسانى هستند كه مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علىّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه مىكند كه حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّى یؤذینى ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هركس او را اذیّت كند مرا اذیّت كرده و كیفر كسانى كه رسول خدا را اذیّت كنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»
در حدیث مىخوانیم كه امام حسنعلیه السلام در ذیل جملهى «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت» كسب نیكى، مودّت ما اهل بیت است.
52. فضایل امیرمؤمنان و اهلبیتعلیهم السلام
* در آیهى مورد بحث مىفرماید: كسى كه بخشى از علم كتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از به هم زدن یك چشم، من تخت ملكهى سبأ را از كشورش در این جا حاضر مىكنم. امّا در آیهى آخر سورهى رعد، خداوند به پیامبرش مىفرماید: كفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو كافى است كه خداوند و كسى كه تمام علم كتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات مىخوانیم: مراد از كسى كه تمام علم كتاب را دارد، علىبن ابىطالبعلیهما السلام است. اگر كسى كه بخشى از علم كتاب را مىداند تخت بلقیس را در یك آن حاضر مىكند، پس كسى كه تمام علم كتاب را مىداند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟
* امام صادقعلیه السلام مىفرماید: آگاهى كسى كه بخشى از علم را داشت، نسبت به علم علىعلیه السلام، مثل مقدار آبى است كه بر بال یك مگس باشد نسبت به دریا.
* در روایات مىخوانیم: امام صادقعلیه السلام به سینهى مباركش اشاره كرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الكتاب كله» به خدا سوگند تمام علم كتاب نزد ما موجود است
* در روایات بسیارى مىخوانیم كه امامان معصومعلیهم السلام خارج از قید زمان و مكان در مناطقى حاضر مىشدند، مثلاً:
امام جوادعلیه السلام، در لحظهى شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام كاظمعلیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به كربلا رفت و بدن پدرش امام حسینعلیه السلام، را دفن نمود.
امام حسینعلیه السلام، قبل از شهادت، قبضهى خاكى از كربلا برداشت و در مدینه به امالسّلمه داد. بنابراین طىّالارض و حركت برقآسا براى امامان سابقه دارد.
53. كوثر نبوّت
از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سورههاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
«اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.
«اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.
«اِنّا اعطیناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كردیم.
در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مىشود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمتهاى ویژهاى همچون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مىكند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است. و روشن است كه این معنا مىتواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مىتواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم است. زیرا دشمنِ كینهتوز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مىنامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دلپسند نخواهیم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به كسانى گفته مىشود كه نسلى از آنان به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مىگفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهراعلیها السلام مىباشد.
این نسل پر بركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمىرسیم.
فخررازى در تفسیر كبیر مىگوید: چه نسلى با بركتتر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنىامیّه و بنىعبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گستردهاند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مىشد، به گونه اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مىرفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب» در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر مىدهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.
بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوضهاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مىشوند. چنانكه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمىشوند تا آنكه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مىتواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.
خداوند از اولیاى خود دفاع مىكند. به كسى كه پیامبر را بىعَقَبه مىشمرد، پاسخ قولى و عملى مىدهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مىكند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»
هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوىتر باشد. به پیامبر اسلام جسارتهاى زیادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون» تو جنّ زدهاى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون» به لطف الهى تو مجنون نیستى.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً» تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»قطعاً تو از پیامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خیالبافى دادند: «لشاعر مجنون»خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا مىخورد و در بازار راه مىرود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق» خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هالهاى از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّهاى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروتهاى بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمهعلیها السلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش مىفرماید: «ربّك»
با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شىء» و پروردگار همهى مردم است: «ربّ النّاس»، ولى از میان واژههاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مىكنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهرهات: «وجهك»، زبانت: «لسانك» چشمانت: «عینیك» گردنت: «عنقك»دستانت: «یدك»سینهات: «صدرك» كمرت: «ظهرك»
الطاف خداوند به پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً» پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هدیهاى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.