5. خداوند، بهترین خالق
دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:
الف: خالقیّت او دائمى است.
ب: محدودیّت به اشیاى خاصّى ندارد.
ج: تنوّع در آن نامحدود است.
د: از سادهترین چیز مهمترین را مىسازد.
ه: مواد اوّلیهاش از خودش مىباشد.
و: در ساختن تقلید نمىكند.
ز: پشیمانى و تردید در او راه ندارد.
ح: بر اساس رحمت مىآفریند، و تمام ساختههایش هدفدار است.
ط: ساخته او با نظام هستى هماهنگ است.
مراد از «احسن الخالقین» به فرموده امام رضاعلیه السلام آن است كه قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده، مثلاً حضرت عیسى از طرف خداوند مىآفریند. «أخلق لكم من الطین كهیئة الطّیر»
6. رؤیت خدا
آن نیروى الهى كه بر كوه وارد آمد، آیا نیروى عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتى و یا نیروى مرموز دیگر، هر چه بود كوه را متلاشى ساخت و موسى در اثر صداى غرّش انهدام كوه (یا از این مكاشفه و جذبهى باطنى)، بیهوش بر زمین افتاد.
دیدن خداوند، تقاضاى جاهلانهى بنىاسرائیل بود كه از موسى مىخواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (كه در آیه 155 اعراف مىخوانیم)، و آن كافران غافل از بودند كه هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدركه الابصار»، بلكه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانكه حضرت علىعلیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»
چشم دل باز كن كه جان بینى
آنچه نادیدنى است آن بینى
امام صادقعلیه السلام در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّك لاتُرى»، من اوّلین ایمان آورندگان باشم به اینكه ذات الهى قابل دیدن نیست.
در جلسهاى مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمىگویید انبیا معصومند، پس چرا موسى رؤیت الهى را از خداوند درخواست كرد؟ «أرنى أنظر الیك»، آیا موسى نمىدانست كه خداوند قابل دیدن نیست؟
امامعلیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسىعلیه السلام مىدانست كه خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامى كه خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمىآوریم مگر اینكه كلام الهى را بشنویم.
هفتاد نفر از بنىاسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه كوه طور آمدند. حضرت موسىعلیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان كلام الهى را از تمام جهات شنیدند، ولى گفتند ایمان نمىآوریم مگر اینكه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقهاى از آسمان آمد و همهى آنان هلاك شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنین وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستى كه دیگران را به قتل رساندى. به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینى، ما به تو ایمان مىآوریم. موسى گفت: «انّ اللّه لایُرى بالابصار و لاكیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یكلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانهها و آیاتش مىتوان درك كرد. امّا آنان لجاجت كردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مىپرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمىكنم. حضرت موسىعلیه السلام گفت: «ربّ ارنى انظر الیك»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه كن به كوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهى توانست مرا ببینى.
با اشارهى الهى كوه متلاشى و به زمینى صاف تبدیل شد وموسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانك تبتُ الیك»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتى كه داشتم بازگشتم ومن اوّلین كسى هستم كه اعتراف مىكنم خدا را نمىتوان با چشمسر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد
در واقع حضرت موسىعلیه السلام با بیان جملهى «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند كه خداوند براى من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتى كه مىگویند: پیامبرصلى الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت مىبینند، شما چه مىفرمایید؟
حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: بسیار زشت است كه شخصى 70 - 80 سال در زمین خدا زندگى كند و از رزق و روزى او استفاده كند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را باچشم ندیده است و اگر كسى چنین ادّعایى داشته باشد، دروغگو و كافر است، چنانكه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد كفر» كسى كه خدا را به صفات مخلوقات تشبیه كند، كافر است. حضرت علىعلیه السلام در پاسخ به این سؤال كه اى برادرِ پیامبرصلى الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیدهاى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولكن تراه القلوب بحقایق الایمان»، خدایى را كه ندیده باشم عبادت نمىكنم، امّا نه با چشم سر، كه با چشم دل. در جاى دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه» چیزى را ندیدم، مگر آنكه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آرى، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدركه الابصار و هو یدرك الابصار»، امّا با چشم دل مىتوان خدا را دید، چنانكه قرآن مىفرماید: «لقد رآه نَزلَة اُخرى عند سِدرة المنتهى» پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهى را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در كوه طور آمده، از تحریفات تورات است
7. انگیزههاى شرك
مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ كسى مىروند كه قرآن مىفرماید: تمام مردم حتّى قدرت آفریدن یك مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»
یا براى لقمه نانى به سراغ این وآن مىروند، كه قرآن مىفرماید: «لایملكون لكم رزقاً»
یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ كسى مىروند كه قرآن مىفرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»
یا به خاطر نجات از مشكلات، دور كسى جمع مىشوند كه قرآن مىفرماید: «فلایملكون كشف الضرّ عنهم»
و در جاى دیگر مىفرماید: كسانى كه به جاى خدا به سراغشان مىروید، بندگانى مثل خودتان هستند: «عباد امثالكم» چرا شما بهترین آفریننده را رها مىكنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»
8. نشانههاى شرك
یكى از نشانههاى شرك، بهانهگیرى در برابر قانون الهى است. قرآن به بعضى از آنها اشاره نموده، مىفرماید:
* آیا هرگاه پیامبر قانونى آورد كه با سلیقهى شما هماهنگ نبود، تكبّر مىورزید؟ «أفكلّما جاءكم رسول بما لاتهوى انفسكم استكبرتم»
* همین كه فرمان جهاد مىرسید، مىگفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ كتَبتَ علینا القِتال»
* هنگامى كه غذا براى گروهى از بنىاسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ على طعام واحد»
* هرگاه خداوند مثالى مىزد، مىگفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»
نشانهى دیگر شرك، برترى دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجراى دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه مىخوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسكن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر باشد، منتظر قهر خدا باشید.
شرك به قدرى خطرناك است كه با وجود آن كه قرآن چهار مرتبه در كنار توحید، به احسانِ والدین سفارش كرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن مىفرماید: نباید از آنها اطاعت كرد
9. آثار شرك
1. حبط عمل:
شرك، كارهاى خوب انسان را از بین مىبرد، همان گونه كه آتش، درختانِ سبز یك جنگل را از بین مىبرد. قرآن، خطاب به پیامبر مىفرماید: «لئن اشركت لیحبطنّ عملك» اگر مشرك شوى، تمام اعمالت نابود مىشود.
2. اضطراب و نگرانى:
هدف یك فرد خداپرست و موحّد، راضى كردن خداى یكتاست كه زود راضى مىشود، امّا كسى كه به جاى خدا در فكر راضى كردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانى است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر كدام هم خواستهها و توقّعات گوناگونى دارند.
حضرت یوسفعلیه السلام در زندان به دوستان مشرك خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یك خداى واحد.
قرآن مىفرماید: مثال كسى كه از خدا جدا شود، مثال كسى است كه از آسمان پرتاب شود و طعمهى انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّهى او به مكان دورى پرتاب شود. «و مَن یشرك باللّه فكانّما خَرَّ من السّماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوى به الرّیح فى مكان سَحیق»
آرى، توحید و بندگى خالص خداوند، قلعهى محكمى است كه انسان را از هدر رفتن، به هركس دل بستن، دور هركس چرخیدن، به هركس امید داشتن، تملّق و ستایش از هركس و ترسیدن از هركس، حفظ مىكند. در حدیث مىخوانیم: «كلمة لاالهالاّاللّه حِصنى فمن دَخل حِصنى أمِنَ من عذابى»، توحید قلعه و دژ محكمى است كه هركس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
3. اختلاف و تفرقه:
در جامعهى توحیدى، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین مىكند و همه دور همان محور مىچرخند، ولى در جامعهى شرك آلود، به جاى خداى واحد، طاغوتها، سلیقهها و راههاى متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مىنماید. قرآن مىفرماید: «لاتكونوا من المشركین من الّذین فرّقوا دینهم» از مشركان نباشید، از كسانى كه (به خاطر سلیقههاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه مىشوند.
4. خوارى و ذلّت در قیامت:
قرآن مىفرماید: «لاتَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقى فى جهنّم مَلوماً مَخذولاً» با خداى واحد، معبود دیگرى قرار ندهید كه با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.
10. مبارزه با شرك
اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرك و دعوت به بندگى خالصانه خداوند است. «ولقد بعثنا فى كلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»
تمام گناهان، مورد عفو قرار مىگیرد، جز شرك. «اِنّ اللّه لایغفر ان یشرك به و یغفر مادون ذلك» انبیا مأمور بودند با صراحت كامل از انواع شركها برائت جویند شریك قرار دادن براى خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار كم باشد. اگر 99% كار براى خداوند و تنها یك درصد آن براى غیر خدا باشد، تمام كار باطل است. چنانكه قرآن مىفرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشركوا به شیئاً»
نه تنها بتها و طاغوتها، بلكه انبیا و اولیاى الهى نیز نباید شریك خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسى مىفرماید: آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را شریك خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونى وامّى الهَین من دون اللّه» شریك دانستن براى خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرك باللّه فقد افترى اثماً عظیماً»
شرك، به قدرى منفور است كه خداوند مىفرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند براى مشركان، حتّى اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما كان للنبىّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشركین و لو كانوا اولى قُربى»
اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرك مىپردازد و مىفرماید: غیر خدا چه آفریده كه شما به آن دل بستهاید؟! «ماذا خلقوا من الارض» مرگ و حیات شما به دست كیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست كیست؟
آرى، رها كردن خداوندى كه قدرت و علم بى نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائى رفتن كه هیچ كارى به دستشان نیست، بزرگترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تكیه به صنعت كردن و كمك از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یكى از اهداف نقل داستانها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه كن كردن رگههاى شرك است.