0

400 نكته از تفسیر نور

 
Mohebbane_zahra
Mohebbane_zahra
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 1720
محل سکونت : ا.غ

پاسخ به: 400 نكته از تفسیر نور
سه شنبه 18 مهر 1391  10:32 AM

62. سؤالاتى در باره ابراهیم(444)




ابراهیم‏علیه السلام در دو زمان براى مكه دعا كرد: بار اوّل زمانى بود كه اسماعیل و هاجر را در آن جا اسكان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(445) پروردگارا! این مكان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانى بود كه جمعیّتى به مكه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یك عامل است و اراده‏ى فرزندان عامل دیگر مى‏باشد. قصّه‏ى پسر نوح را فراموش نكنیم.
سؤال: چگونه ابراهیم‏علیه السلام از «مكه» به عنوان شهر یاد كرد با این‏كه در آیات بعد مى‏گوید: «این جا سرزمینى غیر قابل كشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مكه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده كه این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینكه بگوییم: میان شهر بودنِ یك منطقه و غیرقابل كشت بودن آن منافاتى وجود ندارد. الآن هم مكه شهرى غیر قابل كشت است.
سؤال: با این‏كه حضرت ابراهیم‏علیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا كرد كه خدایا! مرا از شرك دور كن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمى‏داشت، با این حال در هر نماز مى‏گفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنى اگر كسى یقین هم دارد در راه راست قدم برمى‏دارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد كند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونى است كه امنیّت مكه را تضمین كند، نه آنكه مكه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا كعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مكه خون‏ها ریخته شد و خود پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله و یارانش شكنجه شدند و امام حسین‏علیه السلام به دلیل ناامنى مكه، حج را رها كرد، ولى قانون الهى آن جا را منطقه‏ى امن قرار داده است.
 
 

63. مهاجران حبشه و معرفى مسیح در قرآن(446)


پس از فشارهاى شدید كفّار مكّه بر پیروان پیامبرصلى الله علیه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن‏ابیطالب‏علیهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتى پیدا كنند و حكومتى تشكیل دهند، بت‏پرستى ما را ریشه كن خواهند كرد. آنان عمر و عاص و جمعى را همراه با هدایایى براى وزیران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشى را علیه مسلمانان مهاجر تحریك نمایند؛ امّا نجاشى تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت‏هاى بت‏پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلى الله علیه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گریست و هدایاى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان كفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پیشنهاد تازه‏اى مطرح كرد. او براى آنكه غیرت دینى نجاشى را تحریك كند، گفت: مسلمانان، عقایدى دارند كه ضد عقیده شماست.
نجاشى بار دیگر مسلمانان را احضار كرد و عقیده آنها را درباره‏ى حضرت مسیح‏علیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتى از سوره‏ى مریم را تا آیه‏ى «ذلك عیسى‏بن مریم قول الحقّ الّذى فیه یمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنیدن آیات نورانى قرآن، اشك ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شكست و رسوایى مجدّد، همین‏كه خواست حركت تازه‏اى انجام دهد، نجاشى دست خود را بلند كرد و سیلى محكمى بر او نواخت.(447)

امام حسن عسگری : ما حجت خدا بر مردم و مادرم حجت خدا بر ماست
خدای عز وجل :‌ای پیامبر اگر علی نبود تو را نمی افریدم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتنان را

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها