0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چرا فرشته ها نبی نشدند؟!

 

فرشته

از جمله مسائل اعتقادی بسیار مهم بحث نبوت است. پیامبر به عنوان انسانی معنوی والهی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که وظایف خاصی را نیز برعهده دارد. اعتقاد به نبوت و صفات و مشخصات نبی از جمله اصول اعتقادی است که باید همگان به عنوان مسلمان دلایل عقلی بر آن داشته باشند. در این نوشتار می کوشیم به بررسی این موضوع و امتیازات پیامبران بپردازیم.

 


امتیازات پیامبری با خواست معقول بشر

عظمت و اهمیت مقام پیامبری اقتضا دارد که پیامبران الهی از ویژگی ها و امتیازات معنوی خاصی برخوردار باشند. وجود این امتیازات، افزون برآن که برای پذیرش این مسئولیت خطیر و انجام شایسته آن ضرورت دارد، زمینه ی مناسبی را برای پذیرش مردم و دعوت آنان فراهم می آورد. خواست طبیعی بشر آن است که راهنمایان و رهبران دینی آنان افرادی برگزیده و ممتاز باشند و پذیرش پیامبری کسی که هیچ ویژگی ممتازی ندارد نامعقول و ناموجه است.

 

پیامبران انسان های ممتاز!

از جمله وجوه امتیاز و برتری انبیای الهی آن است که آن ها قادرند وحی الهی را دریافت نمایند. خداوند متعال برای هدایت مردم به سوی کمال و سعادت حقیقی انسانهایی را مبعوث می گرداند تا معارف و قوانینی را که بشر به آن نیازمند است، در اختیار آنها نهند و از این طریق، شناخت عقلی آنان را تکمیل کنند. اساساً یکی از شئون اصلی پیامبری ابلاغ آموزه های دینی به بشر است و بدیهی است که این ابلاغ مسبوق به آگاهی شخص پیامبر از این آموزه هاست. به عبارت روشن تر پیامبر ابتدا باید برمعارف و احکام دینی آگاه شود و سپس آن را به مردم ابلاغ نماید. منبع شناخت پیامبر و تعالیم وی هیچ یک از منابع شناخت بشری از حس و تجربه و عقل نیست بلکه آموزه های انبیاء ادراک ویژه ای است که از آن به وحی تعبیر می شود. بنابراین یکی از مهم ترین امتیازات پیامبران بهره مندی آنان از وحی و ادراک وحیانی است.

حال ما در فهم حقیقت وحی، حال آن نابینایی است که در پی شناسایی رنگهاست و انبیاء همچون انسانهای بینایی اند که رنگها را مشاهده می کنند

وحی چیست؟!

واقعیت این است که حقیقت وحی برای ما ناشناخته است، زیرا این نوع ادراک و شناخت از مختصات و ویژگی های انسانهای برگزیده و ممتاز یعنی پیامبران است و بشر عادی راهی بدان ندارد و نمی تواند تجربه ای از آن بدست آورد. بنابراین حال ما در فهم حقیقت وحی، حال آن نابینایی است که در پی شناسایی رنگهاست و انبیاء همچون انسانهای بینایی اند که رنگها را مشاهده می کنند. همان گونه که شخص نابینا صرفا می تواند از راه برخی ابعاد و ویژگی ها به تصویر مبهمی از رنگ دست یابد، ما نیز تنها با بهره گیری از مفاهیمی که از برخی ابعاد و ویژگی های ادراک وحیانی حکایت می کنند می توانیم آشنایی دورادور و مختصری از این نوع ادراک پیدا کنیم، در حالی که دستمان از رسیدن به حقیقت آن کوتاه است. به این ترتیب در تعریف وحی می توان گفت: وحی نوعی ادراک خاص است که با ادراکات معمول بشری کاملا تفاوت دارد و از راههایی مانند حس، حدس یا تعقل و تفکر حاصل نمی گردد. خداوند متعال از رهگذر این ادراک ویژه، حقایق و معارف دینی را به پیامبر منتقل می سازد و پیامبر نیز در این دریافت، دچار خطا یا شک و تردید نمی شود.

 

وحی
وحی ممکن است؟!

با توجه به تعریف وحی، معلوم می شود که وحی نوعی ارتباط خاص میان انسان موجود در عالم طبیعت با وراء طبیعت است، ارتباطی که از رهگذر آن حقایقی از عالم بالا به پیامبر منتقل می گردد و در نتیجه جان او براین حقایق آگاهی می یابد. حال ممکن است این شبهه مطرح شود که وحی به معنای یاد شده، امر غیر ممکنی است زیرا حصول هر ارتباطی در گرو تناسب و سنخیت دو طرف آن است در حالی که میان انسانی که در عالم طبیعت به سر می برد با ورای طبیعت سنخیتی وجود ندارد.

 

پاسخی منطقی!

در پاسخ به این شبهه می توان گفت: انسان موجودی صرفا مادی و طبیعی نیست، بلکه بُعد روحانی و غیر مادی (مجرد) دارد و وجود همین بعد غیر مادی در انسان که همان روح مجرد اوست امکان ارتباط با ماورای طبیعت و عوالم غیر مادی را فراهم می سازد. البته از این نکته نیز نباید غفلت ورزید که صرف تجرد روح انسان برای دریافت وحی کافی نیست، زیرا در این صورت هر انسانی قابلیت دریافت آن را می داشت. بلکه تلقی معارف وحیانی نیازمند آن است که جان آدمی در غایت طهارت و پاکی، و روح او در نهایت قوت و کمال باشد. از همین جا سّر اختصاص وحی به گروهی از انسانها یعنی پیامبران آشکار می شود. زیرا دیگران فاقد شایستگی روحی لازم برای دریافت وحی هستند.

 

چرا فرشته ها پیامبر نشدند؟!

در همین راستا با توجه به لزوم برتری معنوی پیامبران بر انسانهای عادی ممکن است این سۆال مطرح شود که چرا خداوند متعال پیامبران خود را از میان فرشتگان انتخاب نکرد تا هم برتر از انسانها باشند و هم زمینه ی مناسبی برای پیروی مردم از آنان فراهم آید؟

منبع شناخت پیامبر و تعالیم وی هیچ یک از منابع شناخت بشری از حس و تجربه و عقل نیست بلکه آموزه های انبیاء ادراک ویژه ای است که از آن به وحی تعبیر می شود. بنابراین یکی از مهم ترین امتیازات پیامبران بهره مندی آنان از وحی و ادراک وحیانی است

پاسخ به یک سۆال!

در پاسخ به این سۆال می توان گفت که با توجه به اهداف بعثت پیامبران لازم است پیامبر به گونه ای باشد که به راحتی با امت خویش ارتباط برقرار کند تا بتواند رسالت خویش را به آنان ابلاغ نماید و رهبری جامعه را در صورت رفع موانع به عهده گیرد. همچنین یکی از شئون اصلی پیامبری، اسوه و سرمشق بودن انبیاء برای مردم است و بدیهی است تنها یک موجود انسانی می تواند سرمشقی واقعی برای دیگر انسانها باشد. به علاوه نزول ملائکه بر انسانها به عنوان پیامبران الهی، چه بسا سبب شود که حداقل گروهی از مردم دعوت آنان را از روی اضطرار بپذیرند و در این صورت زمینه برای پذیرش یا رد آزادانه و اختیاری ادیان از بین می رود حال آنکه اراده الهی آن است که هر انسانی راه خود را با اختیار برگزیند. قرآن کریم نیز در پاسخ به این سۆال منکران که چرا پیامبران از جنس فرشتگان نیستند می فرماید:

"و لو جعلناه مَلَکاً لجعلناهُ رَجُلاً و لَلَبَسنا علیهم ما یلبسون" و اگر او را فرشته ای قرار می دادیم حتما وی را به صورت مردی درمی آورد یم و امر او را همچنان بر آنان مشتبه می ساختیم. (انعام /9)

 

چکیده :

پیامبران الهی از ویژگی ها و امتیازات معنوی خاصی برخوردارند زیرا آن ها قادرند وحی الهی را دریافت نمایند، تا معارف و قوانینی را که بشر به آن نیازمند است، در اختیار آنها نهند و از این طریق، شناخت عقلی آنان را تکمیل کنند .با توجه به اهداف بعثت پیامبران، لازم است پیامبر به راحتی با امت خویش ارتباط برقرار کند زیرا آنان اسوه و سرمشق مردم هستند .

                                                                                                                                                           ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع و مآخذ:

1- کلام اسلامی – دکتر سعیدی مهر

2- الحاضرات فی الالهیات – دکتر سبحانی

3- کشف المراد – علامه حلّی

4- تفسیر المیزان – علامه طباطبائی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

کدام عمل از سایر اعمال برتر است؟

 

معراج

در مقالات قبل به بررسی معراج و کیفیت آن پرداختیم و در مورد وقوع آن و جسمانی و یا روحانی بودن آن نکاتی را ذکر کردیم. اکنون در این نوشته به متن حدیث معراج می پردازیم تا نکاتی جالب و آموزنده از آن را به دست آوریم.

 


حدیث معراج:

حدیث معراج از جمله احادیث قدسی است که پیامبر گرامی اسلام در این حدیث پرسشهایی را به پیشگاه حضرت حق مطرح می نمایند و خداوند نیز به آنها پاسخ می دهند. در واقع این حدیث حاوی سوالات پیامبر در شب معراج است که حاوی نکاتی بس شیرین اخلاقی و عرفانی است که پویندگان راه الهی را با مرکبی سریع السیر و مسیری روشن هدایت می نماید و باعث نزدیکی به خداوند متعال می گردد.

 

مضامین حدیث معراج!

در این جمع بندی کلی می توان مطالبی را در حدیث معراج ذکر شده است در دو بخش کلی تقسیم کرد: بخش اول مربوط به حرکت انسان به سوی خداست که این حرکت از آغاز با جدیت، تلاش و کوشش انسان آغاز می شود و به جایی می انجامد که قلب انسان را لایق دریافت حجت الهی می سازد و در صد د بیان این است که انسان چه کند تا موانع را کنار زده و به مقام حجت الهی دست یابد.

اگر توکل کردی، اگر درهمه ی امور گفتی خدایا فقط خودت، پس باید به نتایج کرده های خدا هم راضی باشی! رضایت به آنچه برایت قسمت کرده اند از روزی، از پدر و مادر، از همسر، از فرزند، از مسائل و مشکلات، حتی از نداده ها!

 

بخش دوم مربوط به این است که پس از رسیدن به حجت الهی و رسوخ آن در دل چگونه خداوند انسان را به پیش می برد و بالاخره سرانجام و عاقبت انسان چه خواهد شد؟ بر این اساس محور گفتگوهای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) با خداوند متعال در این حدیث محبت خداست: بخشی درباره ی مقدمات تحصیل محبت و بخشی دیگر مربوط به آثار و نتایج محبت خدا.

 

اولین سۆال در شب معراج!

نخستین پرسشی که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در شب معراج طرح می نمایند این است که از خداوند سوال می کنند: خداوندا کدامین عمل از سایر اعمال برتر است؟ به نظر شما پاسخ این پرسش حکیمانه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال چه بوده است؟! پاسخی که برای زندگی یک انسان اهمیت بسیار دارد که بداند چه کند که بهترین اعمال باشد در نزد پروردگارش!

 

توکل
بهترین اعمال!

خداوند متعال در پاسخ می فرمایند: هیچ چیز در نزد من از توکل بر من و رضایت به آنچه من قسمت کرده ام برتر نیست.

در این پاسخ دو بخش مطرح شده است: توکل برخدا و رضایت به قسمت و تقدیر الهی.

این فرمول ساده ی خوشبختی است برای همه ی کسانی که به دنبال بهترین ها هستند!

 

فرمول خوشبختی!

لازم نیست برای خوب و حتی بهتر بودن ، کوه جابجا کنی! حتی لازم نیست برای بهتر بودن فیل هوا کنی! فقط باید حواست را جمع جمع کنی! یک فرمول ساده اما کار بردی! برای اجرایی شدن هم فقط باید دل بدی. توکل در همه ی کارها در همه ی تصمیم ها در همه ی همه ی لحظه لحظه های عمر! توکل یعنی اتکا کردن به یکی بهتر از خودت! بهتر از همه! بهتر از ... اصلاً غیرقابل مقایسه با همه!

نخستین پرسشی که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در شب معراج طرح می نمایند این است که از خداوند سوال می کنند: خداوندا کدامین عمل از سایر اعمال برتر است؟ به نظر شما پاسخ این پرسش حکیمانه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از جانب خداوند متعال چه بوده است؟!

توکل یعنی...

توکل یعنی زندگی ام، کارم، همسرم، بچه هام، دوستانم، دور و بری هام، همه در ارتباط با من و مسائل من از یک فیلتر رد می شوند، از فیلتر برای خدا بودن! توکل یعنی ... خدایا فقط خودت رتق و فتق امورم را بدست بگیر! فقط خودت!

البته این یک قسمت فرمول خوشبختی خدا داده است! بخش دوم فرمول خوشبختی، رضایت است!

 

رضایت به تقدیر الهی!

اگر توکل کردی، اگر در همه ی امور گفتی خدایا فقط خودت، پس باید به نتایج کرده های خدا هم راضی باشی! رضایت به آنچه برایت قسمت کرده اند از روزی، از پدر و مادر، از همسر، از فرزند، از مسائل و مشکلات، حتی از نداده ها!

رضایت مندی از کارهای خدا بدنبال توکل حقیقی خواهد آمد. فقط کافی است دل بُرد در این عرصه، دلی به صافی آینه که خدا در آن بیفتد! فقط خدا!

آن وقت بهترینی.....

اگر توکل بود و اگر رضایت به تقدیر خدا ... آن وقت بهترینی، بهترین بندگان خدا!

یعنی بهترین بهترین ها!

اگر پیامبر در شب معراج فقط همین سۆال را از خدا می پرسید برای سعاتمندی همه ی بشریت تا قیامت کافی بود. همین فرمول ساده ی دو کلمه ای: توکل + رضایت = خوشبختی. همین!

 

چکیده:

اگر می خواهی بهترین بنده خدا باشی فقط کافی است توکل حقیقی به خدا داشته باشی که نتیجه آن رضایت از زندگی و احساس خوشبختی خواهد بود .این مهمترین مطلبی است که خداوند به بهترین بنده اش در معراج می فرماید.

                                                                                                                                                           ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع و مآخذ:

1-      معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) – علیرضا زکی زاده

2-      بحار الانوار – علامه مجلسی – ج74

3-      راهیان کوی دوست – آیت الله مصباح یزدی

4-      تفسیر المیزان – علامه طباطبایی – ج13

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دلایل نبوت نبی

 

حضرت محمد

یکی از عقاید اصلی مسلمانان اعتقاد به نبوت رسول گرامی اسلام حضرت محمد (ص) است. اما سوال این است راه عقلانی اثبات نبوت حضرت ختمی مرتبت چیست؟! هیچ یک از مسلمانان جایز نیستند در اصول عقاید خود تقلید نمایند بلکه لازم است با دلایل معقول و منطقی این اصول را برای خود اثبات نمایند و از جمله مهمترین این اصول عقاید، اعتقاد به نبوت رسول گرامی (ص) است. براین اساس باید کوشید راههای اثبات نبوت حضرت رسول (ص) را به صورت معقول و منطقی و قابل فهم دریافت.

 


راههای اثبات نبوت نبی ما!

به طور کلی می توان گفت سه راه برای شناخت باز شناسی پیامبران راستین الهی از مدعیان دروغین نبوت وجود دارد:

 1) اعجاز

 2) گواهی پیامبری دیگر

3) گواهی قطعی مجموعه ای از قرائن و شواهد.

 باید گفت نبوت نبی اسلام (ص) را از هر سه راه می توان اثبات نمود.

 

معجزه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

یکی از فضایل پیامبراسلام (ص) تعدد و تنوع معجزاتی است که به اذن خداوند و به عنوان گواه پیامبری ایشان اظهار شده است. این معجزات به طور کلی دو دسته هستند:

الف) معجزه ی جاویدان حضرت رسول (ص) که همان قرآن است.

ب) معجزات غیر جاویدان که در مقطع خاصی از حیات پیامبر (ص) پس از بعثت ارائه شده اند.

این کتاب تا ابد، مخالفان را به معارضه می طلبد و پس از گذشت بیش از 14 قرن این تحدی بی پاسخ مانده است

البته علاوه بر معجزات، امور خارق العاده دیگری نیز درباره ی پیامبر(ص) و پیش از بعثت ایشان رخ  داده است. این چنین امور خارق العاده ای که قبل از بعثت پیامبر و در جهت تأسیس ارکان پیامبری او رخ می دهد در اصطلاح "ارهاص" نامیده می شوند.

 

ارهاص نبوی!

از جمله ارهاص های پیامبر اکرم (ص) ، می توان به شکسته شدن طاق ایوان کسری، خاموش شدن آتشکده فارس و خشک شدن دریاچه ی ساوه و واقعه ی اصحاب فیل در سال تولد پیامبر (ص) و نیز حرکت ابر برفراز سر پیامبر (ص) و سلام گویی سنگریزه ها به ایشان پیش از بعثت را نام برد.

همگی این امور خارق العاده قبل از بعثت رسول گرامی اسلام (ص) روی داده اند و زمینه ی ذهنی مردم را برای پذیرش نبوت ایشان فراهم آورده اند. اما معجزات حضرت رسول (ص) پس از بعثت و برای اثبات پیامبری ایشان به اذن خداوند متعال انجام شده اند.

 

قرآن مجید

قرآن کریم، معجزه ی جاویدان نبی اکرم (ص)

قرآن کریم به عنوان معجزه ی جاوید حضرت محمد (ص) بزرگترین و آخرین کتاب آسمانی است که محتوای آن در طول 23 سال بر پیامبر اسلام (ص) نازل گردید و تا فرجام تاریخ در معرض سنجش و ارزیابی انسانهاست. این کتاب تا ابد، مخالفان را به معارضه می طلبد و پس از گذشت بیش از 14 قرن این تحدی بی پاسخ مانده است. برای اثبات اعجاز قرآن باید روشن شود که شرایط لازم برای معجزه در قرآن کریم وجود دارد. این شرایط عبارتند از:

1-    خارق العاده بودن: خارق العاده بودن قرآن در بررسی وجوه اعجاز قرآن اثبات می شود.

2-    ادعای پیامبری: این نکته از مسلمات تاریخی است که حضرت رسول (ص) مدعی نبوت از جانب خداوند بودند و این حقیقتی است که حتی غیر مسلمانان نیز در آن تردیدی ندارند.

در خود قرآن این مطلب به رساترین شیوه بیان شده است:

قل یا ایها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعاً (اعراف /158)

بگو ای مردم من پیامبر خدا به سوی همه ی شما هستم.

3-    تحدی: قرآن خود در آیات متعددی تحدی کرده و مخالفان را به معارضه طلبیده است:

و اِن کنتم فی ریبٍ ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورةٍ من مثله و ادعوا شُهداء کم من دون الله إن کنتم صادقین. (بقره /23)

و اگر در آنچه بر بنده ی خود نازل کردیم شک دارید پس اگر راست می گویید سوره ای مانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا فرا خوانید.

4- ناتوانی مخالفان از معارضه: پس از گذشت 14 قرن هنوز تحدی و مبارزه طلبی قرآن بی پاسخ  مانده است، در حالی که انگیزه ای بسیار قوی در میان مخالفان وجود داشته است.

5- مطابقت با مدعا و قصد: بدیهی است که موضوع این شرایط درباره ی قرآن منتفی است و تنها در سایر معجزات پیامبر (ص) موضوعیت دارد.

از جمله ارهاص های پیامبر اکرم (ص) ، می توان به شکسته شدن طاق ایوان کسری، خاموش شدن آتشکده فارس و خشک شدن دریاچه ی ساوه و واقعه ی اصحاب فیل در سال تولد پیامبر (ص) و نیز حرکت ابر برفراز سر پیامبر (ص) و سلام گویی سنگریزه ها به ایشان پیش از بعثت را نام برد

با توجه به آنچه ذکر شد معلوم می شود که شرایط معجزه در قرآن وجود دارد و لذا قرآن کریم یک معجزه ی الهی است. زیرا معجزه امری است خارق العاده که همراه با ادعای نبوت باشد و در صورت تحدی، مخالفان از معارضه با آن ناتوان باشند.

 

سایر معجزات پیامبر (ص)

قرآن معجزه ی جاویدان اسلام و گواه همیشه زنده پیامبری حضرت محمد (ص) است. اما تنها معجزه ی ایشان نیست. به رغم ادعای پاره ای از مخالفان پیامبر اسلام (ص) در دوران رسالت خویش معجزات فراوانی را به مردم عرضه داشتند. از جمله این معجزات انشقاق ماه توسط ایشان است. قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است:

اقترئب السّاعة وانشَقَِّ الفمر و إ نیَرَوا آیةً یُعرضوا و یقولو سحرٌ مُستمرٌ (قمر /1و2)

نزدیک شد قیامت و ماه از هم شکافت و هر گاه نشانه ای ببینند روی بگردانند و گویند سحری دائم است. بسیاری از مفسران در بیان شان نزول این آیات آورده اند که روزی مشرکان به پیامبر (ص) گفتند: اگر در ادعای خود راستگویی ماه را برای ما دو نیم کن. رسول خدا (ص) فرمودند: اگر چنین کنم آیا ایمان می آورید؟ گفتند: آری. پیامبر (ص) از خدا درخواست کرد که به خواسته ی آنان ماه دو نیم گردد.

 

چکیده :

معجزه ، شهادت پیامبری دیگر و مجموعه ای از قرائن و شواهد ،  راههای شناخت حقانیت پیامبران الهی است. معجزات پیامبر اسلام نیز شامل قرآن ( معجزه جاویدان ) و تعدادی معجزات مقطعی قبل (ارهاص ) وبعد از بعثت ایشان می باشد .    

                                                                                                                                                         ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع و مآخذ:

1-    کلام اسلامی – دکتر سعیدی مهر

2-    کشف المراد – علامه حلّی

3-    تجرید الاعتقاد – خواجه طوسی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

الان مطالبی در مورد امامت میزارم

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:48 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

سابقه ی پروتستانتیسم در اسلام

 

پروتستان

باید گفت: این نسخه هم شیوه ی جدیدی نیست و سابقه ای طولانی در این کشور دارد، همچنان که قبل از پیروزی انقلاب نیز عده ای که بعضاً گرایش های دینی هم داشتند چنین مطالبی را مطرح می کردند که بعنوان نمونه می توان به کتابچه «مرز بین دین و سیاست» نوشته مهندس مهدی بازرگان اشاره کرد. و قبل از آن فتحعلی آخوندزاده ایجاد پروتستانتیسم اسلامی را بعنوان راهی برای جبران عقب ماندگی های ایران پیشنهاد کرده بود و بعداً هم دیگران آنرا تکرار کردند.

در هر حال، بررسی تفصیلی این مقایسه (بین اسلام و مسیحیت)، همچنین ریشه یابی عواملی که منجر به نهضت اصلاح دینی در اروپا شد و تبیین این واقعیت که چنین مۆلفه هایی اساساً در اسلام و حکومت اسلامی وجود ندارد (و اسلام با مسیحیت تحریف شده ماهیتاً تفاوت بسیار دارد)، خود مجالی گسترده می طلبد، اما آنچه اجمالاً در اینجا می توان گفت آن است که: اسلام اینجا نیست که فقط برنامه ای محدود برای برقراری رابطه بین خدا و فرد ارائه کرده باشد و بس، بلکه دینی جامع و گسترده است که برای تمام شۆون اجتماعی (از جمله حقوق، سیاست، اقتصاد، خانواده، تجارت و ...) دارای قانون و برنامه است که البته سمت و سوی همه ی آن احکام و قوانین بسوی تأمین کمال نهایی انسان یعنی قرب به خدا و سعادت اخروی، همینطور تأمین مصالح فردی و اجتماعی و خوشبختی زندگی این جهانی بشر می باشد.

دومین اقدام دشمن پیشنهاد رنسانس است، رنسانس اسلامی، یعنی جامعه ما باید از نو متولد شود با یک فرهنگ جدید، فرهنگی که در آن از باورها و قواعد دینی خبری نباشد و دین منزوی گردد

همچنان که دخالت در سیاست به مفهوم اسلامی آن نه تنها دامن قداست روحانیّت و متدینین را نمی آلاید، که بعنوان مجریان احکام الهی و خدمتگزاران مسلمین وظیفه ای واجب و غیرقابل اجتناب را بر دوش آنها می نهد و اجرای هر یک از احکام الهی در این زمینه و حل مشکلات مردم گامی بلند در جهت تعالی روحی و قرب به خدا، و نیز تأمین سعادت انسان ها و مصالح واقعی آنها در جامعه است.

ملخّص کلام آن که دشمن با کمک عوامل داخلی خود سعی بر این دارد که ایده ی «پروتستانتیسم اسلامی» را در میان قشر تحصیلکرده و جوانان ما مطرح کرده و آنها را به اصطلاح به سوی «قرائتی نو» از دین بکشاند که نه قرآن و سنت آن را برمی تابد و نه مردم مسلمان و دیندار ما. بقول حضرت امام خمینی (ره): یکی از مصیبت ها این است که یک آدمی که از اسلام نمی داند که اسلام با سین است یا با صاد، از اسلام بی اطلاع است، از مدارک اسلام بی اطلاع است، این، یک کلمه را برمی دارد و می رود پیش جوانان می خواند و داد می زند و فریاد می زند و جوان ها را وادار به یک کار می کند ... یک همچو آدم هایی خیال می کنند که حالایی که مثلاً انقلاب شده باید در اسلام هم انقلاب بشود ... اینها نمی فهمند بسیارشان هم فهمیده هستند لکن می خواهند اساس را از بین ببرند».

دشمن با کمک عوامل داخلی خود سعی بر این دارد که ایده ی «پروتستانتیسم اسلامی» را در میان قشر تحصیلکرده و جوانان ما مطرح کرده و آنها را به اصطلاح به سوی «قرائتی نو» از دین بکشاند که نه قرآن و سنت آن را برمی تابد و نه مردم مسلمان و دیندار ما

پیشنهاد رنسانس اسلامی

دومین اقدام دشمن پیشنهاد رنسانس است، رنسانس اسلامی، یعنی جامعه ما باید از نو متولد شود با یک فرهنگ جدید، فرهنگی که در آن از باورها و قواعد دینی خبری نباشد و دین منزوی گردد. هرچند این کار در یک جامعه دینی، اینجا مانند کشور ما بسیار مشکل است اما شاید بتوان زمینه هایی پیدا کرد و از طریق آنها به هدف مورد نظر دست یافت. طبعاً نمی توان به عده ای که نابسامانی ها، بی عدالتی ها و مفاسد رژیم گذشته را تجربه و دست به انقلاب زده اند امیدوار بود. همچنین از جوانان جبهه رفته و در راه اسلام و انقلاب سختی دیده نیز انتظار نمی توان داشت. پس باید سراغ طیفی رفت که مولود بعد از انقلاب است و هرگز شاهد مشکلات قبل از پیروزی انقلاب نبوده است و هیچگاه رنج های اوایل انقلاب و دوران جنگ تحمیلی را تجربه نکرده است. نسلی نو که در فضایی اسلامی متولد شده است و خواسته هایی چون رفاه، آسایش، آینده ی روشن، پست و مقام و چیزهایی از این دست دارد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص140 -142

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:49 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

راههای نفوذ دشمن در قشر جوان

شیطان

چگونه باید نفوذ کرد و اندیشه ها را تغییر داد و شرایط کافی برای تحوّل را به وجود آورد؟ چندین کار را انجام دادند و می دهند:

1. سکوت نسبت به ارزش های اسلامی و انقلابی: مانند جهاد، شهادت، فداکاری، زهد و پارسایی و دم زدن از مفاهیمی نو مانند دموکراسی، توسعه، آزادی و ... که از سویی برای همه خصوصاً قشر جوان جذاب باشد و از سوی دیگر مقدمه و تمهیدی برای از بین بردن و محو ارزش های اسلامی قرار گیرد.

2. معرفی روحانیت به عنوان عامل مشکلات اقتصادی مردم، گرانی و تورم، کمبود وسائل رفاهی، وقوع جنگ و پی آمدهای آن و وانمود کردن اینکه مسۆول همه ی این نابسامانیها مسۆولین نظام هستند و مسۆول نظام هم کسی نیست مگر روحانیت، پس عامل همه ی نابسامانیها و مشکلات، قشر روحانی است و بس. باز بقول حضرت امام (ره): «اینها اساس را می خواهند بگیرند و هر چیز را می خواهند یک کاری کنند که غربی بشود، اینها می خواهند این کار را بکنند، مطلب این نیست که اینها با آخوند بد هستند، برای این که با اسلام بد هستند، می بینند آخوند برای اسلام دارد چه می کند. چهار تا آخوند هم بد است جهنّم، اما نمی گویند چهارتا آخوند، می گویند روحانیین. باید خرده خرده جلو بیاند، یک قدم جلو بیایند و سنگرگیری کنند.»

آنها اسلام را فاجعه می دانند نه ولایت فقیه را. آنها اسلام را فاجعه می دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست، ولایت فقیه تبع اسلام است

3. از بین بردن حسّاسیّت ها و غیرت دینی: الگوی عملی و حساسیّت پیامبر اکرم (ص) و ائمه ی اطهار (علیه السلام) خصوصاً قیام اباعبدالله در برابر دین ستیزی، تحریف و بدعت گذاریها خود سرمشقی نیک برای مردم مسلمان کشور ما بوده است تا هرجا خطری را متوجه اسلام ببینند با تمام وجود و با بذل جان و مال در صدد دفع آن برآیند، دشمن با شناخت این عامل حیاتی و سرنوشت ساز سعی وافر در از بین بردن و خاموشی آن دارد.

گرانی مسکن

 

4. دین و دینداری را عامل اختلاف معرفی کردن: در عصر جدید که انسانها تلاش دارند تا از نتیجه ی تعامل و همکاری با یکدیگر بهره ببرند و به پیشرفت های جهانی نائل آیند و چون همه ی مردم از دین واحدی پیروی نمی کنند دین عاملی برای اختلاف و دشمنی خواهد بود، در حالی که ما برای ورود به جامعه ی بین المللی و پذیرفته شدن از سوی دیگران راهی جز لبخند زدن به دیگران و تسامح و تساهل در دین و احکام مربوط به آن نداریم. بنابراین، باید دین را کنار گذاشت یا حداکثر آن را در حدّ یک سلیقه انگاشت و همانطور که سلایق مختلف دیگران را در اموری مانند رنگ لباس و دوخت آن تحمل می کنیم، سلایق آنها را در اصل دینداری و کیفیت آن تحمّل و این آسان گیری را در مورد گرایش های جدید و به اصطلاح قرائت های نو از دین در داخل کشور هم داشته باشیم.

همانطور که می دانید این تلاش ها، سال های بسیاری است که از سوی دشمنان اسلام و قرآن صورت می گیرد و بخصوص بعد از پیروزی انقلاب روند گسترده و عمیق تری را به خود گرفته است و متأسفانه چنین برنامه هایی بعضاً توسط کسانی اجرا می شود که خود نیز متوجه نیستند و بنحوی فریب دشمن را خورده اند.

برای ورود به جامعه ی بین المللی و پذیرفته شدن از سوی دیگران راهی جز لبخند زدن به دیگران و تسامح و تساهل در دین و احکام مربوط به آن نداریم. بنابراین، باید دین را کنار گذاشت یا حداکثر آن را در حدّ یک سلیقه انگاشت

وظیفه ی سنگین دلسوختگان اسلام و انقلاب

اما آنچه مهم است وظیفه خطیر دلسوختگان اسلام و انقلاب اعم از اندیشمندان حوزه های علمیه و دانشگاههاست که ابتدا توطئه های دشمن را به درستی شناسایی کنند و سپس برای مقابله با آن، برنامه ای منسجم و حساب شده ارائه نمایند و با جهاد فکری و فرهنگی خود راه را برای دین ستیزان بسته و دین خود را ادا نمایند تا هم جوانان، بخصوص دانشجویان که آماج چنین حملاتی هستند سره را از ناسره تشخیص دهند و هم ملت عزیز بار دیگر در عزم خود بر حاکمیّت اسلام و قرآن در کشور و اعتلای دین راسخ تر شوند.

 

ولایت فقیه از نگاه امام

به حرف های آنهایی که برخلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند، گوش ندهید. اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خداست یا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است وقتی غیرمشروع شد طاغوت است. اطاعت او اطاعت طاغوت است. وارد شدن در حوزه ی او وارد شدن در حوزه ی طاغوت است.

طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است، نمی فهمند فقیه چه است، نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است.

آنها اسلام را فاجعه می دانند نه ولایت فقیه را. آنها اسلام را فاجعه می دانند، ولایت فقیه فاجعه نیست، ولایت فقیه تبع اسلام است.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

-         مشکات  هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 142-144

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اسلام و جامعه مدنى

 

اسلام
منظور از جامعه مدنى در مقایسه با جامعه اسلامى چیست؟ آیا جامعه مدنى جایى در دین و جامعه دینى دارد؟

براى پاسخ به سۆال فوق، نخست باید توضیحى درباره هر یك از دو اصطلاح «جامعه مدنى» و «جامعه اسلامى» ارائه كنیم و سپس به رابطه جامعه مدنى با دین و جامعه دینى بپردازیم:

جامعه مدنى

جامعه مدنى داراى معانى گوناگونى است. این واژه از حدود دو هزار و پانصد سال پیش مطرح بوده است و در هر برهه اى تفسیرى از آن ارائه مى شده است؛ امروزه نیز وضع بر همین منوال مى باشد. به هر حال، ما به سه معنا از معانى متداول و امروزین جامعه مدنى اشاره خواهیم كرد تا در سایه آن بتوانیم پاسخ مورد نظر را بیابیم:

الف ـ جامعه مدنى در مقابل جامعه بدوى و غیر متمدّن: جامعه مدنى در این اصطلاح به جامعه اى گفته مى شود كه در آن قانون و ضابطه بر رفتار شهروندان حاكم است و هیچ كس حق ندارد با معیارها و سلایق شخصى دیگران را محكوم یا مجازات كند. شاید بتوان گفت كسانى كه در كنار جامعه مدنى قانونمندى را مطرح مى كنند به چنین معنایى از جامعه مدنى نظر دارند.

ب ـ جامعه مدنى؛ یعنى جامعه اى كه مردم حداكثر وظایف اجتماعى را خودشان داوطلبانه به عهده مى گیرند و بدین ترتیب بار دولت را سبك مى كنند. این معناى جامعه مدنى كاملا با اسلام سازگار است و وجود نهادهاى آموزش و پرورش مردمى، بیمارستانها و سایر خدمات عام المنفعه و به خصوص اوقاف، به روشنى گویاى «مدنى» بودن جامعه اسلامى است.

جامعه مدنى در این مفهوم بار فرهنگى خاصّى دارد كه چندان با فرهنگ اسلامى سازگار نیست، زیرا مبتنى بر مبانى ویژه اى است كه عبارت اند از:

1 ـ سكولاریسم (جدا كردن دین از تمام عرصه هاى اجتماعى) به عنوان اولین پایگاه فكرى جامعه مدنى مطرح است، زیرا در صورتى مى شود گفت جامعه مدنى (به معناى سوم) وجود دارد كه بتوانیم قانونگذارى بنیادى كنیم؛ یعنى، در مورد بنیادهاى زندگى از عرصه فردى گرفته تا تمامى عرصه هاى اجتماعى خودمان قانونگذارى كنیم. قدم اول در این عرصه این است كه ما در همه مسائل زندگى خود حتّى از قیود دینى نیز آزاد باشیم.

پیش فرض جامعه مدنى غربى، سكولار (= غیر دینى) بودن حكومت است، بنابراین حكومت نباید دین و ارزشها و احكام دینى را در هیچ امرى از امور اداره جامعه دخالت دهد و حقّ حمایت از هیچ مذهبى را ندارد، بلكه باید نسبت به آنها كاملا بى تفاوت باشد

2 ـ انسان محورى (= اومانیسم): محور بودن و اصل بودن انسان و منافع او در همه زمینه ها، پایگاه فكرى دیگر جامعه مدنى است كه به موجب آن همه چیز در خدمت انسان است و حتّى دین در صورتى و تا جایى كه آسایش روانى انسان را تأمین مى كند و منافاتى با منافع او ندارد خواستنى و ارزشمند است، و اساساً ارزش هر چیز بر اساس مفید بودن براى انسان تعیین مى گردد.

3 ـ نسبیّت ارزشى و معرفتى: مطابق این دیدگاه، هیچ شناخت و یا ارزش مطلق و ثابتى وجود ندارد. در بُعد معرفتى، هیچ كس نمى تواند شناخت و دیدگاه خود را حقّ مطلق معرّفى كند، اگرچه آن دیدگاه برخاسته از حكم قطعى عقل و یا متون قطعى و تحریف نشده دینى باشد.

در بُعد ارزشى نیز هیچ ارزش ثابت و مطلقى وجود ندارد، بلكه ارزشها با انتخاب و خواست مردم، آن هم اكثریّت مردم تغییر مى كنند؛ لذا ارزشهایى را كه عقل در طول حیات بشرى به آن حكم كرده است یا ارزش هایى كه وحى آنها را معتبر و غیر قابل تغییر معرّفى مى كند مادام كه اكثریّت بپذیرند اعتبار دارند والاّ آنها هم نسبى و كنار گذاردنى خواهند بود.

آزادی

 

4 ـ طبیعت گروى (در حقوق)، سودگروى (در اخلاق) و عقلانیّت ابزارى دیگر مبانى این تفكر هستند كه به دلیل پرهیز از طولانى شدن كلام، شرح آنها را وامى گذاریم.

امروزه (و بعد از تحوّلاتى) بر اساس گرایش هاى لیبرالیستى كه بر كلّ فرهنگ غربى سیطره یافته است گفته مى شود: مردم باید بیشترین آزادى را در زندگى داشته باشند و الزامات قانونى ـ كه شأنشان محدود كردن آزادى هاست ـ به حدّاقلّ خود برسد و به اصطلاح، قانون باید «حدّاقلّى» باشد. بنابراین، دولت باید كمترین دخالت را در امور مربوط به مردم داشته باشد. دولت تنها موظّف است نظم اجتماعى را برقرار سازد و از هرج و مرج جلوگیرى كند تا در سایه آن هر كسى به بیشترین آزادى برسد.

نقش اصلى در اداره جامعه بر عهده مردم است كه در قالب احزاب، تشكّلها، سندیكاها، شوراها و اتّحادیه ها و یا بنگاه ها و شركت هاى خصوصى اعمال مى گردد. قلمرو این نقش نیز شامل تمامى امور اعم از اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، هنرى، نظامى و... مى شود. بار دولت و مسۆولیت آن به حدّاقل مى رسد و دولت جز در موارد ضرورى كه از عهده مردم برنمى آید حقّ دخالت و تصدّى امور را ندارد و تنها مى تواند زمینه لازم براى فعالیّت هاى گوناگون را فراهم آورد و صرفاً به نظارت بپردازد تا حقوق و آزادى افراد مخدوش نگردد و منافع مادّى شهروندان به بهترین وجه برآورده شود.

همان گونه كه گفته شد، پیش فرض جامعه مدنى غربى، سكولار (= غیر دینى) بودن حكومت است، بنابراین حكومت نباید دین و ارزشها و احكام دینى را در هیچ امرى از امور اداره جامعه دخالت دهد و حقّ حمایت از هیچ مذهبى را ندارد، بلكه باید نسبت به آنها كاملا بى تفاوت باشد.

جهت گیرى در جامعه مدنى غربى بر عدم اعتبار دین در امور اجتماعى مى باشد و قانون آن چیزى است كه مردم رأى دهند و دین حق ندارد در سرنوشت سیاسى آنها دخالت کند

همچنین در كشورهایى كه تعدّد مذهبى وجود دارد، چون رئیس جمهور رئیس جمهور همه مردم است حقّ حمایت از مذهب خاصّى را ندارد [ كه البتّه با قانون اساسى ما كه دین حقّ اسلام است و باید بر طبق مذهب «شیعه» عمل كرد در تعارض است1] و دین در هیچ یك از نهادهاى حكومتى و سازمان ها و مۆسّسات و ادارات وابسته به دولت حقّ ظهور ندارد و دولت موظّف به جلوگیرى از دخالت دین در شۆون گوناگون مربوط به حكومت است؛ امرى كه امروزه در كشورهایى چون آمریكا، انگلیس، و حتّى تركیه مشاهده مى گردد.

البتّه افراد یا مۆسّسات خصوصى و غیر دولتى مى توانند از دین و امور دینى در اداره مراكز تحت كنترل خود مدد جویند، ولى این امور ربطى به دولت ندارد و از قلمرو امور دولتى خارج است؛ لذا نهادهاى دینى و مدارس مذهبى غیر دولتى مى توانند در چنین جوامعى فعّال باشند.

ناگفته نماند كه انگیزه طرح تحقّق جامعه مدنى در برخى كشورها كه مُلازم با سبك كردن كار دولت و واگذارى مسۆولیت هاى گوناگون اجتماعى به مردم است، گاهى وجود اقتصاد بیمار در یك كشور است كه دولت سعى دارد تا با خصوصى سازى و واگذارى بخشهاى دولتى به بخش خصوصى و كاهش تصدّى دولت، بر مشكلات فائق آید. گاهى نیز سرمایه داران و بنیادهاى مالى جهت رسیدن به سود بیشتر تحت لواى لیبرالیسم اقتصادى و كاهش قوانین و مقرّرات دولتى آهنگ حمایت از جامعه مدنى را سر مى دهند، و بعضاً انگیزه هاى دیگرى هم مطرح مى شود كه مجالى دیگر براى بررسى مى طلبد.

به هر حال، جهت گیرى در جامعه مدنى غربى بر عدم اعتبار دین در امور اجتماعى مى باشد و قانون آن چیزى است كه مردم رأى دهند و دین حق ندارد در سرنوشت سیاسى آنها دخالت کند.

 

پی نوشت:

1- مطابق اصل دوازدهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران: دین رسمى ایران اسلام و مذهب جعفرى اثنى عشرى است و این اصل الى الأبد غیر قابل تغییر است. همچنین مطابق اصل دوّم قانون اساسى نظام ما مبتنى بر اسلام و عجین با آن است و مطابق اصل چهارم، كلیّه قوانین و مقرّرات مدنى، جزائى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سیاسى و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامى باشد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

-  مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 156- 159

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

رابطه دین و آزادى

 

آزادی
رابطه دین با آزادى چیست؟ آیا باید دین را مقدّم بر آزادى دانست؟ یا بالعكس، آزادى اصل است و دین تابعى از آن؟

گروهى چنین پنداشته اند كه آزادى اصل و مقدّم بر هر چیزى و از جمله دین است. زیرا اگر دین را اصل بدانیم و آزادى را پرتوى از آن، به هنگام پذیرش دین آزاد نخواهیم بود. به عبارت دیگر، پذیرش اصلِ دین ـ مانند هر كار اختیارى دیگر انسان ـ وقتى ارزشمند و مستلزم اجر و ثواب الهى است كه آزادانه و از روى اختیار باشد؛ و اگر آزادى را فرع و جایگاه آن را بعد از دین بدانیم، لازمه اش آن است كه به هنگام پذیرش دین آزاد نباشیم و در نتیجه عمل ما هم عارى از اختیار مى گردد. در حالى كه انتخاب دین باید آزادانه صورت گیرد و ایمان، به عنوان یك عمل اختیارى كه ریشه در ژرفاى قلب آدمى دارد، چیزى نیست كه با زور و اجبار بتوان بر كسى تحمیل كرد و از همین رو خداوند هم در قرآن كریم مى فرماید: «لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ.» (بقره /256) بنابراین، آزادى اصل و مقدّم بر دین است و اساساً وجود و اعتبار دین در پرتو آزادى معنا پیدا مى كند.

حال كه جایگاه آزادى قبل از دین است و دین زاییده و محصول آزادى است، دین هرگز نمى تواند آزادى را محدود كند؛ چرا كه هیچ نتیجه و فرعى نمى تواند اصل و اساس خود را در بند كشد و با این كار اعتبار خود را نیز از میان بردارد. بنابراین، افراد در محیطهاى دینى باید از نهایت آزادى برخوردار شوند و احكام و قوانین دینى حقّ محدود كردن آزادى ها را ندارند.

بخشى از استدلال فوق سخن حقّى است و بخش دیگر سفسطه اى بیش نیست كه با اندك تأمّلى قابل شناسایى است. قسمت اوّل استدلال پیش گفته كه انتخاب دین را در فضا و شرایطى آزاد قابل قبول و ارزشمند معرّفى مى كند و در تأیید آن به آیه «لا اكراه فى الدّین» تمسك مى جوید، سخنى موجّه مى باشد؛ امّا قسمت دوّم استدلال كه در ادامه آمده است و چنین وانمود مى كند كه حتّى بعد از پذیرش دین باید آزادى چنان محفوظ باشد كه مقرّرات دینى هم نتواند گزندى به آن برساند، مُغالطه اى بیش نیست.

پیامبر به دلیل آن كه مظهر رحمت و عطوفت الهى بود، بسیار از این كه مردم راه حقّ و اسلام را نمى پذیرفتند نگران بود و گاه چنان غصّه مى خورد كه گویا مى خواهد خود را هلاك كند

براى روشن تر شدن مطلب باید گفت: در این استدلال بین دو مرحله و دو مقام از آزادى خلط شده است: یكى آزادىِ قبل از گزینش دین و دوّم آزادىِ بعد از گزینش دین. آن آزادى كه شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهى قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفى خواهد شد. امّا آزادى بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینى خواهد بود. به عبارت دیگر، بعد از آن كه انسان آزادانه دین را انتخاب كرد، مجموعه دین اعم از امور اعتقادى و دستورات عملى را نیز پذیرفته است و به لوازم این پذیرش كه عمل و راه پویى در قالب این اعتقادات و فرامین عملى است گردن نهاده، آزادانه خود را تابع اوامر و نواهى خداوند متعال ساخته است.

نظیر این مسأله در بسیارى از امور زندگى انسانها نیز اتفاق مى افتد. به عنوان نمونه، افراد آزادانه و با گزینش خود به استخدام نیروهاى نظامى و انتظامى درمى آیند، امّا بعد از استخدام شدن و پذیرفتن آزادانه قوانین و مقرّرات حاكم بر نیروهاى مذكور، حقّ تخطّى از قوانین و مقرّرات را ندارند و نمى توانند به هر گونه اى كه خود خواستند تصمیم بگیرند.

گاهى نیز این مغالطه با رنگ و لعاب دینى و با استناد به برخى آیات قرآنى بیان مى شود تا از مقبولیّت بیشترى برخوردار گردد. آیاتى چون:

1ـ «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر»؛(غاشیه /22) تو بر مردم سیطره و تسلّط ندارى.

2ـ «مَا جَعَلْنَاكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً وَ مَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكِیل» (انعام/107)؛ و ما تو را مسۆول(اعمال) آنها قرار نداده ایم و تو وكیل مردم و نگهبان آنان نیستى.

3ـ «مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ»مائده/99)؛ پیامبر تنها باید پیامهاى خدا را به مردم برساند و نه چیز دیگر.

4ـ «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً« (انسان/3)؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.

5ـ «فَمَنْ شَاءَ فَلَیُۆْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیَكْفُرْ»(کهف29)؛ هر كه مى خواهد بپذیرد و هر كس هم نخواست كفر بورزد.

آن آزادى كه شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهى قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفى خواهد شد. امّا آزادى بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینى خواهد بود

آنها با استدلال به این آیات چنان فریاد آزادى سر مى دهند كه گویا ـ معاذالله ـ از خدا هم براى آزادى انسان دلسوزترند! غافل از آن كه در مقابل آیات پیش گفته، برخى آیات مى فرماید: هرگاه خدا و پیامبر او چیزى را براى مردم برگزیدند و به آنها دستورى دادند، هیچ كس حقّ انتخاب و اختیار در مقابل آنها ندارد و باید تابع خواست آنها باشد:

«وَ مَا كَانَ لِمُۆْمِن وَ لاَ مُۆْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(احزاب/36) و یا آیه: «اَلنَّبِىُّ أُوْلَى بِالْمُۆْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(احزاب/6)؛ پیامبر از خود مردم به خودشان اولى است.

تقریباً تمام مفسّرین این آیه شریفه را چنین تفسیر كرده اند كه: تصمیم پیامبر بر تصمیم مردم مقدّم است و وقتى او تصمیمى گرفت دیگران حقّ مخالفت در برابر تصمیم او را ندارند.

در بادى امر شاید تصوّر شود بین این دسته از آیات تعارض وجود دارد، ولى كسى كه اندك آشنایى با قرآن داشته باشد و مراجعه اى به سیاق و قبل و بعد آیات دسته نخست داشته باشد، درمى یابد كه مصبّ و مورد این آیات ارتباطى به مسأله آزادى ندارد تا تهافتى رخ بنماید؛ بلكه در مقام دلدارى دادن به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است. زیرا پیامبر به دلیل آن كه مظهر رحمت و عطوفت الهى بود، بسیار از این كه مردم راه حقّ و اسلام را نمى پذیرفتند نگران بود و گاه چنان غصّه مى خورد كه گویا مى خواهد خود را هلاك كند. خداوند متعال نیز در مقام دلدارى پیامبر خود مى فرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ»(شعراء/3)؛ شاید تو خویشتن را به سبب این كه ایمان نمى آورند هلاك كنى. خداوند آیات دسته اوّل را نازل كرده است تا آرامشى به پیامبر داده باشد.

بنابر این، این سخن كه هر موقع دین در مقابل آزادى قرار گرفته است، دین شكست خورده است فاقد پشتوانه قرآنى است و نمى توان از منابع دینى براى آن مستندى یافت. چنان كه آیات دسته اوّل به هیچ وجه مدّعاى دگراندیشان را اثبات نمى كند و برداشت آنها از مصادیق بارز «تفسیر به رأى» مى باشد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

-        مشکات هدایت ،آیت الله مصباح یزدی ، ص153 -156

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

جامعه اسلامى، چه جامعه ای است؟

اسلام

در مباحث جامعه شناسى پیوندهاى میان افراد هر اجتماع را بر مبناى متفاوتى ترسیم كرده اند. برخى جوامع بر اساس خون یا نژاد پیوند خورده اند، برخى بر اساس منافع طبقاتى و برخى بر اساس ملیّت و ناسیونالیسم؛ و برخى دیگر بر اساس رنگ پوست و برخى دیگر بر اساس مكتب. پیوندهاى قومى و قبیله اى نیز از دیرباز در میان انسانها وجود داشته است.

این پیوندها برخى ضعیف و برخى قوى، برخى دون پایه و كم ارزش و برخى بالا مرتبه و با ارزش اند. مثلاً پیوند بر اساس رنگ پوست، خون، نژاد و هر وجه امتیاز طبیعى (= غیراختیارى) دیگرى كم ارزش است، و پیوند بر اساس عقاید و ارزشهاى اخلاقى و اهداف عملى مشترك از پیوند قبلى با ارزش تر است، تا برسد به پیوند بر اساس ایمان مشترك. دلیل برترى ایمان به عنوان محور همبستگى اجتماعى این است كه برخلاف سایر محورها قوام ایمان به عقد قلبى و عقیده و عمل؛ یعنى، تمام ساحت هاى وجودى انسانى است.

اسلام اساس همبستگى اجتماعى پیروان خود را ایمان مشترك آنها قرار داده، میان آنها پیوند ولایى و الهى برقرار كرده، از مفهوم «امّت» براى شناسایى آنها استفاده كرده است: «وَ إِنَّ هَذِهِ أَمَّتُكُمْ أَمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ1(مومنون/52)»

«عضویّت» و «خروج» از امّت اسلامى بر اساس پذیرش و ردّ ولایت الهى معنا مى یابد: كسى كه با امام مسلمین بیعت مى كند و از این طریق ولایت خدا ، احكامش را مى پذیرد، عضو جامعه دینى محسوب مى شود و كسى كه بیعت نكند یا نقض بیعت كند، خارج از امّت اسلامى است.

شرط دیگر عضویّت در امّت اسلامى احساس مسۆولیّت و تكلیف است و اعضاى امّت اسلامى بیش و پیش از آن كه در فكر استیفاى حقوق خویش باشند، دغدغه انجام تكالیف خود را دارند و بر همین اساس است كه تكالیف دینى بر منافع فردى، گروهى، صنفى، طبقاتى و... مقدّم مى شود.

یكى از تفاوت هاى اساسى بینش دینى و بینش سكولار غرب، در امر حكومت و نگرش اجتماعى، همین افتراق در هدفهاست: حكومت غربى هدفش از تأمین حاجات اوّلیه (نان، مسكن و پوشاك و ...) و نهایتاً توسعه رفاه تجاوز نمى كند، امّا حكومت دینى علاوه بر این هدف، هدف بالاتر و والاترى را هم تعقیب مى كند كه عبارت است از تحقّق بخشیدن به شرایط رشد فضایل و كمالات انسانى و زمینه سازى براى سهولت بندگى خدا

رهبرى امّت اسلامى وظیفه دارد به رشد مردم كمك كند و امّت را هدایت كند، هدف او نباید صرفاً اداره جامعه باشد (به مفهوم حفظ وضع موجود یا ایجاد نظم اجتماعى براى بهبود وضع این جهانى مردم) بلكه وى باید در راه پیشرفت جامعه به سوى كمال هم گام بردارد.

یكى از تفاوت هاى اساسى بینش دینى و بینش سكولار غرب، در امر حكومت و نگرش اجتماعى، همین افتراق در هدفهاست: حكومت غربى هدفش از تأمین حاجات اوّلیه (نان، مسكن و پوشاك و...) و نهایتاً توسعه رفاه تجاوز نمى كند، امّا حكومت دینى علاوه بر این هدف، هدف بالاتر و والاترى را هم تعقیب مى كند كه عبارت است از تحقّق بخشیدن به شرایط رشد فضایل و كمالات انسانى و زمینه سازى براى سهولت بندگى خدا و از میان بردن موانع عبودیّت حقّ و محو سلطه طواغیت. در واقع، هدف نخست (= تأمین و گسترش رفاه مادّى) به عنوان مقدّمه و وسیله اى براى رسیدن به هدف دوّم و در چارچوبى كه مُنافى با رسیدن به هدف دوم (كه هدف متعالى انسان است) نباشد مطلوب خواهد بود. بنابراین، در تأمین هدف نخست نیز باید ارزشها و احكام اسلامى را با كمال دقّت ملحوظ داشت.

حال باید دید كه آیا مى توان معنایى از جامعه مدنى ارائه كرد كه با جامعه دینى سازگار باشد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

-        مشکات هدایت ، آیت الله مباح یزدی ، ص159-160

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:50 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

جایگاه جامعه مدنى در امّت اسلامى

جامعه

مقدّمتاً باید یادآورى كنیم كه با توجّه به مبانى جامعه مدنى غربى هرگز نمى توان میان جامعه دینى و جامعه مدنى غربى جمع كرد، چرا كه پیش فرض جامعه دینى حاكمیّت دین و احكام الهى در تمام عرصه هاى فردى و اجتماعى است، در حالى كه پیش فرض جامعه مدنى غربى جدا كردن دین و نفى حاكمیّت آن از عرصه هاى اجتماعى است و بین این دو دیدگاه كمال تنافى و تعارض وجود دارد.

بنابراین اگر بتوانیم معنایى براى جامعه مدنى بیابیم كه بر اساس نیازهاى جامعه خودمان و بر اساس تعریف «امّت» و لوازم آن ،از جمله «امامت» و «ولایت» پى ریزى شده باشد، مى توان میان این دو مفهوم جمع كرد. ابتدا باید بررسى كرد كه از جامعه مدنى چه مى خواهیم و هدف از تشكیل آن چیست؟

 

به نظر مى رسد اهداف متصوّر از تشكیل جامعه مدنى در میان امّت اسلامى در این عصر عبارت اند از:

1ـ استیفاى حقوق مردم.

2ـ جلب مشاركت مردم در كارها و بالا بردن توان اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى امّت.

3ـ بهره گیرى از افكار و اندیشه ها در تصحیح و بهبود روش ها، تصمیم گیرى و برنامه ریزى ها.

4ـ جلوگیرى از مفاسد ادارى و اجتماعى و مُمانعت از تعدّیات دولت علیه مردم

5ـ انجام تكالیف اجتماعى همچون «النصیحة لأئمّة المسلمین» و امر به معروف و نهى از منكر.

6ـ هدایت و تربیت مردم.

7ـ كاستن از بار تصدّى و مسۆولیت هاى دولت.

در نظام حكومت دینى مشروعیّت تمامى نهادها، از جمله جامعه مدنى از جانب خداست كه ولى و سرپرست كلّ هستى است. بنابراین، آنان كه گمان كرده اند در قانون اساسى جمهورى اسلامى دو منبع مشروعیّت وجود دارد: یكى از پایین كه جمهوریّت نظام را مى سازد و دیگرى از بالا كه اسلامیّت آن را تأمین مى كند، سخت در اشتباه اند

با توجّه به اهداف یاد شده كه در واقع كاركردهاى جامعه مدنى هستند، مى توان در دل امّت اسلامى و با پایبندى به لوازم عضویّت در امّت، جامعه مدنى تشكیل داد. جامعه مدنى براى دستیابى به اهداف بالا پیوندهایى را میان اعضاى نهادهاى خود ایجاد مى كند، امّا پیوندهاى امّت اسلامى حاكم بر پیوندهاى آن مى باشند، و این بدان معناست كه اوّلا تعهّد اعضا به امّت اسلامى و رهبرى آن مقدّم بر تعهّد آنها به نهادهاى جامعه مدنى است، ثانیاً اهداف و كاركردهاى جامعه مدنى همه در یك مرتبه نیستند: آن بخشى از كاركردها كه در راستاى تأمین بیشتر مصالح امّت باشد، مقدّم بر آن بخشهایى است كه صرفاً در جهت تأمین منافع فردى و گروهى است.

جامعه مدنى براى دستیابى به اهدافش لازم نیست سكولار باشد، زیرا تعهّد دینى آن مانع دستیابى به اهداف نیست. البتّه این تعهد دینى مانع رها بودن مطلق و آزادى در قانونگذارى بنیادى در تمامى جنبه هاى حیات بشر مى شود. قانونگذارى بنیادى در امّت اسلامى كارى نیست كه بر اساس خواسته هاى افراد انجام پذیرد، زیرا لازمه آن نادیده گرفتن احكام و قوانینى است كه از سوى خداى متعال وضع شده است. بنابراین، قانونگذارى در جامعه اسلامى باید در چارچوب قوانین قطعى اسلام صورت گیرد و تعارضى با احكام الهى نداشته باشد. به عبارت دیگر، پس از آن كه افراد آزادانه عضویّت در امّت اسلامى را پذیرفتند و با رهبرى آن دست بیعت دادند، به لوازم آن (كه حركت در چارچوب موازین اسلامى است) پایبند مى شوند. این مانند هر نوع همبستگى اجتماعى دیگرى است كه تعهّداتى را براى اعضایش به دنبال مى آورد.

جامعه مدنى براى دستیابى به اهداف بالا پیوندهایى را میان اعضاى نهادهاى خود ایجاد مى كند، امّا پیوندهاى امّت اسلامى حاكم بر پیوندهاى آن مى باشند، و این بدان معناست كه اوّلا تعهّد اعضا به امّت اسلامى و رهبرى آن مقدّم بر تعهّد آنها به نهادهاى جامعه مدنى است، ثانیاً اهداف و كاركردهاى جامعه مدنى همه در یك مرتبه نیستند

در نظام حكومت دینى مشروعیّت تمامى نهادها، از جمله جامعه مدنى از جانب خداست كه ولى و سرپرست كلّ هستى است. بنابراین، آنان كه گمان كرده اند در قانون اساسى جمهورى اسلامى دو منبع مشروعیّت وجود دارد: یكى از پایین كه جمهوریّت نظام را مى سازد و دیگرى از بالا كه اسلامیّت آن را تأمین مى كند، سخت در اشتباه اند.

جمهوریّت نظام مسأله اى است مربوط به كارآمدى و اسلامیّت آن مربوط به مشروعیّت. جامعه مدنى مشروعیّت خود را از نظام دینى مى گیرد و نظام دینى نیز كارآمدى خود را از جامعه مدنى، و در این حالت تضادّى میان این دو (جامعه مدنى و جامعه دینى) نخواهد بود و جامعه مدنى در خدمت تحقّق بخشیدن به احكام دین و افزایش كارآیى نظام ادارى و هدایتى جامعه اسلامى خواهد بود و در عین حال حافظ حقوق و منافع مشروع اعضاى خود نیز مى باشد.

شاید كسانى كه «مدینة النّبى» را منشأ جامعه مدنى مدّ نظر خود معرّفى مى كنند نیز چنین دیدگاهى دارند، چرا كه اگر جامعه مدنى برگرفته از مدینة النّبى شد، تمامى ارزشها و احكام اسلامى در چنین تعریفى از جامعه مدنى بر جامعه حاكم خواهد بود و الحقّ فدا كردن جان هم براى تحقّق چنین جامعه اى جا خواهد داشت .

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص160-162

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:51 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دگرگونی های قیامت

 

قیامت

تنها راه برای پی بردن به احوال و احکام قیامت مراجعه به قرآن کریم و گفته های معصومین (ع) است . با مراجعه به قرآن کریم دانسته می شود که برپا شدن قیامت ، مقارن با تحولات بزرگی در نظام این جهان است به گونه ای که بساط این عالم برچیده شده و عالم دیگری برپا می گردد. آن گاه همه ی انسانها از آغاز تا پایان خلقت زنده می گردند و نتایج اعمال خود را می بینند و چون آیات مربوط به این بحث فراوان است و بررسی آنها به درازا می کشد از این رو تنها به ذکر فشرده ی مضامین آنها بسنده می کنیم .


 

دگرگونی زمین کوهها و دریاها

در زمین زلزله ی عظیمی پدید می آید(2) و آنچه در درون زمین است خارج می شود،(3) اجزای زمین متلاشی می گردد،(4) دریاها شکافته می شوند،(5) کوهها به حرکت در می آیند،(6) و در هم کوبیده می شوند،(7) و مانند توده ی شن می گردند، (8) و سپس به صورت پشم حلاجی شده در آمده، (9) آنگاه در فضا پراکنده می شوند، (10) و از سلسله کوههای سر به آسمان کشیده جز سرابی باقی نمی ماند. (11)

از معصوم سۆال کردند که فاصله ی این دو نفخه یعنی مدتی که هیچ جنبنده ای در عالم وجود نیست چقدر است؟ در روایتی می فرماید چهل سال و در روایت دیگر چهار صد سال طول می کشد

دگرگونی آسمان و ستارگان

ماه(12) خورشید(13) و ستارگان عظیمی که بعضی از آنها میلیونها بار از خورشید ما بزرگتر و پر فروغترند، تیره و خاموش می شوند(14) و نظم حرکت آنها به هم می خورد(15) خورشید و ماه به هم  می پیوندند(16) آسمان که مانند سقفی محفوظ و محکم این جهان را احاطه کرده است سست و متزلزل می گردد(17) و می شکافد و از هم می درد(18) و طومار آن درهم می پیچد (19) اجرام آسمانی به مانند فلز گداخته در می آید(20) و فضای جهان پر از دود و ابر می �

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دگرگونی های قیامت

 

قیامت

تنها راه برای پی بردن به احوال و احکام قیامت مراجعه به قرآن کریم و گفته های معصومین (ع) است . با مراجعه به قرآن کریم دانسته می شود که برپا شدن قیامت ، مقارن با تحولات بزرگی در نظام این جهان است به گونه ای که بساط این عالم برچیده شده و عالم دیگری برپا می گردد. آن گاه همه ی انسانها از آغاز تا پایان خلقت زنده می گردند و نتایج اعمال خود را می بینند و چون آیات مربوط به این بحث فراوان است و بررسی آنها به درازا می کشد از این رو تنها به ذکر فشرده ی مضامین آنها بسنده می کنیم .


 

دگرگونی زمین کوهها و دریاها

در زمین زلزله ی عظیمی پدید می آید(2) و آنچه در درون زمین است خارج می شود،(3) اجزای زمین متلاشی می گردد،(4) دریاها شکافته می شوند،(5) کوهها به حرکت در می آیند،(6) و در هم کوبیده می شوند،(7) و مانند توده ی شن می گردند، (8) و سپس به صورت پشم حلاجی شده در آمده، (9) آنگاه در فضا پراکنده می شوند، (10) و از سلسله کوههای سر به آسمان کشیده جز سرابی باقی نمی ماند. (11)

از معصوم سۆال کردند که فاصله ی این دو نفخه یعنی مدتی که هیچ جنبنده ای در عالم وجود نیست چقدر است؟ در روایتی می فرماید چهل سال و در روایت دیگر چهار صد سال طول می کشد

دگرگونی آسمان و ستارگان

ماه(12) خورشید(13) و ستارگان عظیمی که بعضی از آنها میلیونها بار از خورشید ما بزرگتر و پر فروغترند، تیره و خاموش می شوند(14) و نظم حرکت آنها به هم می خورد(15) خورشید و ماه به هم  می پیوندند(16) آسمان که مانند سقفی محفوظ و محکم این جهان را احاطه کرده است سست و متزلزل می گردد(17) و می شکافد و از هم می درد(18) و طومار آن درهم می پیچد (19) اجرام آسمانی به مانند فلز گداخته در می آید(20) و فضای جهان پر از دود و ابر می شود.(21)

 

صور اسرافیل

نفخه ی صور توسط اسرافیل (ع)

از آیات و اخبار این طور استفاده می شود که دو نفخ در صور است یکی نفخ اماته (مرگ) و دیگری نفخ احیاء (حیات) کار اسرافیل (ع) هنگام قیامت است که همیشه صور در دست اوست و منتظر امر پروردگار است (چنانکه از روایات استفاده می شود) هنگامی که پروردگار امر فرمود از آسمان به زمین می آید، حرکت که می کند ولوله ای در آسمان می افتد و اهل آسمانها به لرزه در می آیند. وقتی که به زمین رسید در بیت المقدس محاذی کعبه ی معظمه ندا می کند که "موتوا" همه بمیرید. به یک نفخه نمی ماند جنبیده ای مگر اینکه نفسهایشان قطع می شود. در روایات آمده که بعضی در بازار مشغول داد و ستد هستند همانجا نفخه ی اماته دمیده می شود و می افتند و دیگر به وصیت کردن و به منزل برگشتن نمی رسند ، همانطوری که خدایتعالی در سوره ی مبارکه یس تذکر می فرماید. سپس امر می شود که اسرافیل به اهل آسمانها هم بدمد که صاحب روحی در آسمانها نمی ماند و آنها هم می میرند آن وقت امر می شود که خود اسرافیل هم بمیرد.

خدا می ماند و بس:

لمن الملک الیوم – لله الواحد القهار

ندای قهر الهی بلند می شود که ای گردنکشها ای آنهایی که کبر می ورزیدید (من، من می کردید) کجا هستید امروز حکومت و سلطنت مطلقه برای کیست؟ یک نفر نیست که جواب بدهد "لله الواحد القهار" پس از این نفخه مدتی می گذرد که نفخه ی احیاء و زنده شدن و برپاشدن قیامت دمیده می شود.

هنگامی که پروردگار امر فرمود از آسمان به زمین می آید ، حرکت که می کند ولوله ای در آسمان می افتد و اهل آسمانها به لرزه در می آیند. وقتی که به زمین رسید در بیت المقدس محاذی کعبه ی معظمه ندا می کند که "موتوا" همه بمیرید

از معصوم سۆال کردند که فاصله ی این دو نفخه یعنی مدتی که هیچ جنبنده ای در عالم وجود نیست چقدر است؟ در روایتی می فرماید چهل سال و در روایت دیگر چهار صد سال طول می کشد.

 

دوباره در صور می دمد

اول کسی که به امر پروردگار دوباره زنده می شود اسرافیل است که باید در صور بدمد تا قیامت برپا شود اسرافیل ندا می کند ای روحهایی که از بدنها بیرونید ای بدنهای پراکنده شده – ای گوشت و استخوانهای پوسیده و موهای متفرق شده همه  برگردید و جمع شوید برای حساب بشتابید برای حساب.

وحی الهی به زمین می رسد که آنچه در جوف دارد بیرون بریزید "و اخرجت الارض اثقالها" آنچه از بدنها در زمین است "به واسطه ی زلزله ی شدید" بیرون می ریزد. اجمالا ذرات بدن به هم پیوسته و روح در آن دمیده می شود ، یکدفعه همه می ایستند هیچ مانعی ندارد که همه با هم بدنشان درست و روح در آنها دمیده شود برای خدا خلقت یک نفر و یا میلیاردها نفر فرقی ندارد همه می ایستند. (22)

 

چکیده ی مطالب:

برای آغاز و پایان هر امری مراحل خاصی باید طی شود و در آستانه ی قیامت نیز همین گونه و دگرگونیهایی در عالم خلقت رخ می دهد. که با دمیدن اسرافیل در صور آغاز می شود.

 

پی نوشت:

1-    این قسمت برگرفته شده از کتاب ارزشمند آموزش عقاید (ج3، درس 50) تألیف استاد مصباح یزدی است.

2-    زلزال/1، واقعه/4، حج/1، مزمل/14.

3-    زلزال/2، انشقاق/4.

4-    الحاقة/14، فجر/21.

5-    تکویر/6، انفطار/3.

6-    کهف/47، نحل/88، طور/10، تکویر/2

7-    واقعه/5، الحاقه/14.

8-    مزمل/14.

9-    معارج/9، قارعه/5.

10-  طه/107-105، مرسلات/10.

11-  نباء/20، کهف/8.

12-   قیامت/8.

13-   تکویر /1.

14-   تکویر/2.

15-  انفطار/2.

16-  قیامت/9.

17-  طور/9، الحاقه/16.

18- الرحمن/37، الحاقه/16، مزمل/18، مرسلات/9، نباء/19، انفطار/1، انشقاق/1.

19- انبیا/104، تکویر/11.

20-  معارج/8.

21-  فرقان/25، دخان/10.

22-  این مطالب از کتاب معاد شهید دستغیب برگرفته شده است.

فراوری: زهرا موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع:

1-    معاد – شهید دستغیب

2-    معاد شناسی – آیه الله سبحانی

3-    آموزش عقائد – آیت الله مصباح یزدی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

خشونت در اسلام

امر به معروف

آیا خشونت جایگاهى در اسلام دارد؟ و آیا جهاد، اجراى حدود و مراتب بالاى امر به معروف و نهى از منكر از مصادیق خشونت مذموم هستند؟

براى پاسخگویى به این پرسش، نخست باید مقدّمه اى ذكر كنیم، تا ضمن آن مشخّص شود كه آیا اساساً هرگونه خشونتى مذموم است و باید خشونت را در هر شكل آن محكوم كرد؟ و یا برخى از گونه هاى خشونت لازمه زندگى اجتماعى است و در صورت عدم اعمال آن بنیان نظم و امنیّت جوامع از هم خواهد گسست؟

بشر موجودى بالطبع اجتماعى است و انسانها به منظور برآوردن نیازهاى مادّى و معنوى خود رو به زندگى جمعى مى آورند و با تشكیل جوامع در صدد بهره گیرى بهتر از دستاوردهاى زندگى اجتماعى و تعاملهاى انسانى و همین طور استفاده از محصول دسترنج دیگران، در ازاى پرداخت بهاى آن و یا ارائه خدمتى متقابل، بر مى آیند؛ تا از این رهگذر سریع تر، آسانتر و به شكل مطلوب ترى خواسته هاى خود را تأمین كنند. امّا همواره افرادى وجود دارند كه مى خواهند بدون تحمّل زحمت از دسترنج دیگران بهره گیرند و با نادیده گرفتن و تضییع حقوق و منافع دیگران، اغراض و منافع خود را تأمین كنند؛ همچنان كه طبع چنین زندگى جمعى وجود تزاحمات و برخوردهایى بین منافع افراد است. از این رو، كشمكش هایى در صحنه اجتماع رخ مى دهد كه براى جلوگیرى از آن باید «مرزهایى» را تعیین كرد و قوانینى را مدوّن ساخت.

بنابراین، هدف از زندگى اجتماعى كه همان برخوردارى هر چه بهتر از مواهب طبیعى، درجهت تكامل مادّى و معنوى انسان ـ آن هم براى همه افراد جامعه ـ است، تنها با وجود «قانون» ـ كه حقوق و تكالیف هر یك از اعضاى جامعه را معین مى كند ـ تأمین مى شود.

در تمام كشورهاى جهان اهرمها و نیروهایى وجود دارند كه با قانون شكنى ها، تجاوز به حقوق دیگران و یا تهدیدهاى داخلى و خارجى به مقابله برخاسته، قدرتمندانه و به تناسب میزان جرم و كیفیّت آن به سخت گیرى و برخورد مى پردازند؛ در مواردى نیز به اعمال برخى مجازات ها و یا حتّى سركوب و جنگ متوسّل مى شوند و بدین وسیله از حقوق افراد و امنیّت جامعه پاسدارى مى كنند

قانون كه خود مجموعه بایدها و نبایدهایى است كه شیوه رفتار آدمى را در زندگى اجتماعى تعیین مى كند، نخست به افراد جامعه ابلاغ مى گردد تا با گردن نهادن به آن موجبات بهره ورى صحیح و كامل از زیست اجتماعى را فراهم سازند. امّا نیك مى دانیم كه در همه جوامع و در طول تاریخ همواره كسانى بوده و هستند كه قانون را نادیده مى گیرند و ضمن پایمال ساختن حقوق دیگران، نظم و امنیّت و آرامش جامعه را به مخاطره مى افكنند.

از این رو، انسانها به حكم عقل خویش، وجود نیروى تضمین كننده اجراى قوانین و مقابله با افراد خاطى را ضرورى مى دانند، به همین جهت به تشكیل قوّه اى قاهره كه ضامن اجراى قانون باشد و همچنین تعیین مجازات ها و محرومیّت هایى براى تخطّى كنندگان از قانون اقدام مى كنند: وجود نیروهاى انتظامى و پلیس، تشیكل قوّه قضائیه و دادگاه ها، در نظر گرفتن زندان، تبعید و... همگى در این راستا و به منظور تأمین این دو هدف شكل مى گیرند. از سوى دیگر، دست اندازى ها و تهدیدهاى خارجى كه از فراسوى مرزها امنیّت و موجودیّت یك كشور و نظام اجتماعى آن را تهدید مى كند و یا وجود برخى بحرانهاى بزرگ ملّى وجود ارتشى قدرتمند را در هر جامعه اى ضرورى مى سازد، تا به موقع به كار افتد و نظم و امنیّت را تأمین و حفظ كند.

بنابراین، در تمام كشورهاى جهان اهرمها و نیروهایى وجود دارند كه با قانون شكنى ها، تجاوز به حقوق دیگران و یا تهدیدهاى داخلى و خارجى به مقابله برخاسته، قدرتمندانه و به تناسب میزان جرم و كیفیّت آن به سخت گیرى و برخورد مى پردازند؛ در مواردى نیز به اعمال برخى مجازات ها و یا حتّى سركوب و جنگ متوسّل مى شوند و بدین وسیله از حقوق افراد و امنیّت جامعه پاسدارى مى كنند. از این رو، اِعمال خشونت مادام كه چاره اى جز آن نباشد و از طرف مراجع ذى صلاح و به صورت قانونمند صورت گیرد، در همه نظامهاى جهان پذیرفته شده است.

اسلام تخلّف از قوانین فردى و اجتماعى خود را بر نمى تابد و اگر چه سرپیچى از اجراى فرامین فردى را ـ مادام كه تخلّف بر اثر تظاهر به آن در منظر دیگران جنبه اجتماعى نیابد ـ تخلّفى اخلاقى و رسیدگى به آن را به قیامت وامى گذارد؛ ولى هر گونه تخلّف از قوانین اجتماعى خود را جرمى حقوقى دانسته، براى متخلّفین مجازات ها و «حد»هایى را در نظر مى گیرد و در مواردى به هیچ وجه اعمال رأفت را در مورد مجرمین مجاز نمى داند

اسلام نیز بر این رویّه عقلایى صحّه مى گذارد و در مقابل كسانى كه امنیّت جانى و مالى مسلمانان و یا شهروندان غیر مسلمان جامعه اسلامى را تهدید مى كنند، مجازات هایى را تعیین مى كند. البتّه اسلام زندگى انسان را به دنیا، و مصالح او را به مصالح دنیوى محدود نمى داند و معقتد است: خداوند متعال انسان و زندگى این جهانى انسان را مقدّمه اى براى هدفى والاتر؛ یعنى، زندگى خالد و دائم آخرت مى خواهد و حقّ تكامل و رسیدن به سعادت ابدى را براى همه انسانها محفوظ مى داند. بنابراین، قوانینى كه براى زیست انسان در هر دو بُعد فردى و اجتماعى آن وضع مى كند با در نظر گرفتن مصالح دنیوى و اخروى انسان، هر دو، مى باشد.

از این رو، اسلام تخلّف از قوانین فردى و اجتماعى خود را بر نمى تابد و اگر چه سرپیچى از اجراى فرامین فردى را ـ مادام كه تخلّف بر اثر تظاهر به آن در منظر دیگران جنبه اجتماعى نیابد ـ تخلّفى اخلاقى و رسیدگى به آن را به قیامت وامى گذارد؛ ولى هر گونه تخلّف از قوانین اجتماعى خود را جرمى حقوقى دانسته، براى متخلّفین مجازات ها و «حد»هایى را در نظر مى گیرد و در مواردى به هیچ وجه اعمال رأفت را در مورد مجرمین مجاز نمى داند:

«الزَّانِیةُ وَ الزَّانِى فَاجْلِدُوا كَلَّ وَاحِد مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَة وَ لاَ تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ...»)نور/2)

هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید!

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص166- 168

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:54 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

خشونت در قرآن

قرآن

ارتكاب خشونت و یا هر عمل دیگرى كه خارج از چارچوبه قانون باشد، خود نوعى جرم و مذموم مى باشد و در نظام اسلامى ما نیز كه قانون عبارت است از موازین اسلامى و قوانین موضوعه در چارچوبه اسلام، هر گونه تخلّفى از این قانون جرم تلقّى مى شود.

بنابراین، چه در نظامهاى غیر دینى و چه در نظام اسلامى، اِعمال خشونت در مواردى پذیرفته است و نمى توان آن را به طور مطلق و بكلّى كنار گذارد، چرا كه در غیر این صورت امنیّت مالى، جانى و معنوى انسانها به خطر خواهد افتاد و مصالح كشور و حقوق شهروندان از بین خواهد رفت. به همین دلیل خشونت خود به خود نه داراى ارزش مثبت است و نه داراى ارزش منفى، بلكه ارزشگذارى آن تابع شرایط و دلایل اِعمال آن مى باشد.

اینك جاى آن دارد كه دیدگاه قرآن را نیز در این باره جویا شویم، تا دقیق تر و بهتر با دیدگاه اسلامى آشنا شویم:

در قرآن كریم واژه «خشونت» وجود ندارد، امّا به جاى آن دو كلمه دیگر؛ یعنى: «غلظت» و «شدّت» كه هر دو مترادف با خشونت هستند به كار رفته اند.

واژه غلظت آن گونه كه اهل لغت گفته اند، به معناى: خشونت، شدّت، درشت شدن، درشتى و تندخویى است و در مقابل رقّت به كار مى رود.1

واژه شدّت نیز به معناى: غلظت، صلابت و سختى است، و در مقابل رقّت استعمال مى گردد.2

و بالأخره واژه خشونت به معناى شدّت، درشتى و درشتخویى است و در مقابل نرمى به كار مى رود.3

در كاربردهاى قرآنى نیز دو واژه غلظت و شدّت ـ همان گونه كه مفسّرین گفته اند ـ به معناى لغوى خود به كار رفته اند. به عنوان نمونه، در آیه 73 از سوره توبه و آیه 9 از سوره تحریم آمده است:

«یَا أَیُّهَا النَّبِىُّ جهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ...»

اى پیامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگیر! (و در مورد آنها خشونت به كار ببر!)

شدّت به خرج دادن در برابر كسانى كه حریم اسلام و احكام تابناك آن را مى شكنند، یا جان و مال و آبروى مسلمانان را به مخاطره مى افكنند، نه تنها از مصادیق خشونت منفى نیست؛ بلكه از ویژگى هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مۆمنان راستین است

و یا در آیه 123 از سوره توبه آمده است:

«... وَلْیَجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً...»

آنها (كافران) باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس كنند.

همچنین در آیه 29 از سوره فتح آمده است:

«مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ، رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ...»

محمدّ(صلى الله علیه وآله) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سخت و شدید و در میان خود مهربان اند.

این آیات و آیات مشابه آنها همگى گویاى جنبه قهرآمیز احكام اسلامى اند، كه در جاى خود و با شرایط تعیین شده از سوى شرع مقدّس به اجراء در مى آیند.

بنابراین، گرچه اسلام دین رحمت و عطوفت و خداوند متعال ارحم الرّاحمین است و اصل اوّلى در اسلام بر رأفت و مهربانى است، امّا این هیچ گاه به معناى نفى هر گونه برخورد قاطع و اعمال خشونت و شدّت در موضع خود نیست. به همین دلیل سخن كسانى كه اسلام را نافى هر گونه غلظت و اعمال خشونت ـ اگر چه به جا و به دستور خود خداى متعال باشد ـ معرّفى مى كنند، فاقد پشتوانه قرآنى و اسلامى است.

باید بین خشونت منفى و شدّت اسلامى فرق گذارد و در دام خنّاسان زمانه كه سعى دارند با یكى دانستن این دو، غیرت دینى و خشم و صلابت مقدّس اسلامى را از میان بردارند گرفتار نیامد و الاّ اینان كار را به جایى خواهند رساند كه ـ العیاذ باللّه ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام) را نیز خشن دانسته، احكامى چون «قصاص» را غیر انسانى معرّفى كنند

قرآن كریم مى فرماید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مۆمنان در برابر كفّار شدّت و صلابت به خرج مى دهند و هرگز در مقابل كسانى كه به مرزهاى عقیدتى مسلمانان تعرّض مى كنند نرمى نشان نمى دهند. هر چند در میان خودى ها یعنى كسانى كه اصول و ارزش هاى اسلامى را به رسمیّت مى شناسند، با عطوفت و مهربانى رفتار مى كنند.

بنابراین، شدّت به خرج دادن در برابر كسانى كه حریم اسلام و احكام تابناك آن را مى شكنند، یا جان و مال و آبروى مسلمانان را به مخاطره مى افكنند، نه تنها از مصادیق خشونت منفى نیست؛ بلكه از ویژگى هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مۆمنان راستین است. در حقیقت این برخورد محكم و با صلابت كه به انگیزه اجراى اوامر خداى متعال در قالب امر به معروف و نهى از منكر صورت مى گیرد، برخاسته از هواها یا ضعفهاى نفسانى نمى تواند باشد، بلكه تنها در جهت تحفّظ بر احكام و ارزش هاى دینى است و از آنجا كه سعادت دنیوى و اخروى انسانها در گرو عمل به دین و احكام نورانى آن است و سود و ضرر عمل كردن و یا عمل نكردن به اسلام تنها متوجّه خود بندگان است، كسانى كه به هر نحو در مقابل پیاده شدن و تحقق عملى اسلام و احكام آن مى ایستند، به واقع راه رسیدن به كمال را بر روى سایرین مى بندند. از این روست كه باید با چنین افرادى مقابله كرد و اگر گفتار زبانى در آنها مۆثّر نیفتاد، باید با اذن حاكم اسلامى با آنها شدیداً برخورد كرد و حتّى در برخى حالات مجازات اعدام را در مورد آنها اعمال كرد.

بنابراین، باید بین خشونت منفى و شدّت اسلامى فرق گذارد و در دام خنّاسان زمانه كه سعى دارند با یكى دانستن این دو، غیرت دینى و خشم و صلابت مقدّس اسلامى را از میان بردارند گرفتار نیامد و الاّ اینان كار را به جایى خواهند رساند كه ـ العیاذ باللّه ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام) را نیز خشن دانسته، احكامى چون «قصاص» را غیر انسانى معرّفى كنند و به شهادت رساندن سالار شهیدان در كربلا را واكنش مردم نسبت به خشونت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جنگهای بدر و حنین بداند .

 

پی نوشت :

1- ر. ك: لسان العرب، تفسیر كشّاف، مجمع البیان، تفسیر نمونه، فرهنگ معین، فرهنگ عمید.

2ـ ر. ك: همان.

3ـ ر. ك: لسان العرب، فرهنگ معین، فرهنگ عمید.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص168 –

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:54 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

یا در اعمال حکومت دینی میتوان خشونت داشت؟

ولی فقیه و خشونت در حکومت

 

ولایت فقیه

آیا ولىّ فقیه در اِعمال حكومت دینى مى تواند به زور متوسّل شود؟

در فرهنگ دینى تشیّع، مشروعیّت حكومت برآمده از اذن الهى است، با این حال براى عینیّت یافتن حكومت و پیاده شدن احكام الهى داشتن مشروعیّت به تنهایى كافى نیست، زیرا حكومت با هر پشتوانه سترگ نظرى، مادام كه مقبولیّت مردمى نیابد هرگز قابل اِعمال نخواهد بود.

كسانى كه كمترین آگاهى از تاریخ اسلام داشته باشند به واهى بودن این سخن كه اسلام با زور شمشیر پیروز شد و تشكیل حكومت داد واقف اند. اساس دین بر پایه تبلیغ و راهنمایى انسانها به سوى زندگى بر مبناى عقل و منطق است و آیات قرآنى روشن ترین گواه بر این مدّعى است:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(انسان/3) و «مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ»(مائده/99) و آیه: «فَمَنْ شَآءَ فَلْیُۆْمِنْ وَ مَنْ شَآءَ فَلْیَكْفُرْ»(کهف/29)

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمّه معصومین(علیهم السلام) با آن كه از قدرت معجزه برخوردار بودند و مى توانستند از راه هاى غیر عادى و بكارگیرى نیروى قهریّه غیبى اِعمال حكومت كنند، امّا هرگز چنین نكردند؛ زیرا خواست اسلام این است كه مردم از روى بصیرت و آگاهى، اسلام و حكومت دینى را پذیرا شوند. چرا كه حكومتى پایدار و بالنده خواهد بود كه دلها را مسخّر خویش كند: «وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَ الْمِیَزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(حدید/25) خدا دین و شریعت را براى بشر فرو فرستاد تا بشر خود با بصیرت و منطق به برپایى حكومت عدل و داد قیام كند.

اسلام معتقد است كه باید حقّ براى انسانها تبیین شود و كسى حق ندارد مانع تبیین آن گردد، اگرچه همه كسانى كه حقّ را بازشناختند در برابرش سر تسلیم فرود نیاورند.

ولىّ فقیه و دولت اسلامى مى تواند و باید جلوى مفاسد و قانون شكنى ها را بگیرد؛ نخست با تذكّر و گفتن و اگر مفید واقع نشد، با اِعمال قوّه قهریّه قانون را حاكم كند

در هر حال، اگر مردمى با بینش و آگاهى اسلام را به عنوان دین حقّ، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امامان معصوم(علیهم السلام) و یا ولىّ فقیه را به عنوان حاكم الهى پذیرفتند، آنها موظّف اند تشكیل حكومت دهند و جامعه را بر اساس حكومت اسلامى اداره كنند و در برابر كسانى كه علاوه بر عدم پذیرش حكومت دینى به توطئه علیه حكومت دینى و احكام الهى دست مى زنند، به مقابله برخیزند و از كیان دین و حكومت دینى پاسدارى كنند و متخلّفان را ملزم به تبعیّت و اطاعت سازند.

این نگاهبانى از حدود الهى از وظایف مسلّم حكومت اسلامى است و تخطّى از آن كه مستلزم وهن احكام اسلامى و مسدود یا كمرنگ كردن راه كمال بر روى افراد جامعه است، گناهى بس بزرگ و نابخشودنى است كه دامنگیر كارگزاران حكومت دینى خواهد بود.

البتّه چنان كه پیش تر نیز گفتیم، قدرت حاكم الهى و ولىّ فقیه از ناحیه مردم است و پذیرش (= مقبولیّت) مردمى است كه به حاكم توان اِعمال حكومت مى دهد. به همین دلیل، با آن كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در غدیر خم حضرت على(علیه السلام) را به جانشینى خود و امامت مسلمانان برگزیدند، چون پشتیبانى و همیارى مردمى قرین این انتخاب نشد، امیر مۆمنان(علیه السلام) از قیام به تشكیل حكومت و عمل به وظیفه معذور گردیدند. امّا همگى مى دانیم به محض آن كه مردم با حضرتش بیعت كردند و جهت پیاده كردن احكام الهى دست همكارى با ایشان دادند، امیرالمۆمنین(علیه السلام) نیز با بكارگیرى قوّه قهریّه در برابر دشمنان حكومت اسلامى ایستادند و صحنه هایى چون حنگ جمل، جنگ صفّین و جنگ نهروان رقم خورد و نمونه هاى عملى و عینى برخورد حاكم دینى با معاندان به منصّه ظهور رسید.

قدرت حاكم الهى و ولىّ فقیه از ناحیه مردم است و پذیرش (= مقبولیّت) مردمى است كه به حاكم توان اِعمال حكومت مى دهد

بنابر این، مشروعیّت حاكم ـ به معناى حقّ حاكمیّت داشتن ـ از ناحیه اذن الهى است و قدرت اِعمال آن از پذیرش و مقبولیّت مردمى ناشى مى گردد و حاكم اسلامى با تكیه بر همین قدرت برآمده از مردم، موظّف به مقابله با قانون شكنان و متخلّفان، و الزام آنان به پذیرش و اطاعت از قوانین و ارزش هاى اسلامى است.

ناگفته نماند كه حاكم و دولت اسلامى هرگز حق دخالت در مسائل فردى و خصوصى اشخاص را ندارد؛ افراد در حوزه مسائل شخصى خویش آزادند و حكومت حقّ تعرض به آنها را ندارد. البتّه این تا آنجاست كه افراد تجاهر به فسق نكنند و در ملأ عام مرتكب حریم شكنى احكام و ارزشهاى دینى ـ حتّى احكام فردى دین ـ نشوند. چرا كه ارتكاب معاصى در حضور دیگران از زشتى گناه مى كاهد و موجب بروز مفسده و به خطر افتادن مصلحت افراد و جامعه خواهد شد و در واقع حقّ رسیدن به كمالات و مصالح دنیوى و اخروى انسان هاى دیگر را ضایع خواهد كرد.

پس ولىّ فقیه و دولت اسلامى مى تواند و باید جلوى مفاسد و قانون شكنى ها را بگیرد؛ نخست با تذكّر و گفتن و اگر مفید واقع نشد، با اِعمال قوّه قهریّه قانون را حاكم كند.

                                                                                                                                     بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ،ص170 – 172

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:54 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها