0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دین و اندیشه هاى التقاطى

 

تعارض ایجاد کنیم تا خلاقیت و نوآوری جوشش کند!
«تفكر التقاطى» چیست؟ و چه رابطه اى با مسأله «بدعت در دین» دارد؟

الف ـ مشابهت تفكر التقاطى با بدعت

التقاط در لغت به معناى برچیدن و از زمین برداشتن است، و تفكر التقاطى اصطلاحى است كه به نحوه اى خاص از اندیشیدن اطلاق مى شود. در توضیح این نوع تفكّر، ناگزیر از ذكر مقدّمه اى هستیم:

اهل اندیشه و نظر این سخن را كه «هر اندیشمندى شایسته است در حوزه تخصّصى خویش به اظهار نظر بپردازد» مى ستایند و معتقدند آنجا كه مباحث رنگ تخصّصى به خود مى گیرد باید از كارشناسان هر فن نظرخواهى كرد. ولى گاه در مقام عمل كسانى یافت مى شوند كه بدون توجّه به قاعده عقلانى فوق، در زمینه هاى گوناگون ـ كه قطعاً همگى آنها در حوزه تخصّص ایشان نیست ـ به اظهار نظر مى پردازند.

این گونه افراد از میان دیدگاه هایى كه در هر یك از زمینه هاى مختلف ارائه شده است، نظرى را پسندیده و برمى گزینند، و بدون توجّه به زیر ساخت هاى فكرى دیدگاه گزینش شده، مجموعه اى از نظریّات را به عنوان تفكّر خویش انتخاب و به دیگران عرضه مى كنند كه گاه با اندكى دقّت، ناهمگونى و حتى تناقض در میان اجزاى این تفكّر براحتى قابل شناسایى است.

به عنوان نمونه از مطالعاتى كه در زمینه روان شناسى، جامعه شناسى، سیاست، حقوق، فلسفه و دین داشته اند، مجموعه اى از نظریّات كه هر یك برگرفته از گرایشى خاصّ است فراهم مى آورند. البتّه این مجموعه بر اساس سنجش هاى دقیق و موشكافى در زیربناهاى فكرى نظریّه ها، و در نظر گرفتن سازگارى یا ناسازگارى آنها بدست نیامده است، بلكه آنچه به مذاق این تدوین كننده خوش تر آمده، قبول تامّ یافته، در كنار باقى نظریّات قرار گرفته است.

بزرگترین اشكال این گونه اظهار نظرهاى غیركارشناسانه، ناسازگار بودن آنها با یكدیگر است كه به دلیل همین ناسازگارى در اجزاء و یا حتّى تناقض در میان آنها، هرگز نمى تواند مجموعه اى منسجم از افكار صحیح پدید آورد.

«تفكّر التقاطى» در اصطلاح عبارت است از: مجموعه اى از نظریّات كه از گرایشهاى متفاوت و گاه متناقض برگرفته شده، در كنار هم گرد آمده است و چون بنیانها و زیرساخت هاى این گرایشها و نظریّات، ناهمگون و یا در مقابل هم اند

بنابراین، «تفكّر التقاطى» در اصطلاح عبارت است از: مجموعه اى از نظریّات كه از گرایشهاى متفاوت و گاه متناقض برگرفته شده، در كنار هم گرد آمده است و چون بنیانها و زیرساخت هاى این گرایشها و نظریّات، ناهمگون و یا در مقابل هم اند ـ به عنوان نمونه، برخى برخاسته از مكاتب «انسان محور یا اومانیسم»اند، و برخى دیگر برخاسته از مكاتب «خدامحور»، برخى برگرفته از گرایش مبتنى بر «اصالت فرد» و برخى برگرفته از گرایش هاى مبتنى بر «اصالت جمع»، پاره اى برآمده از «لیبرالیسم» و «سكولاریسم»، و پاره اى دیگر مبتنى بر «دین محورى» هستند ـ دارندگان تفكّر التقاطى بعضاً به ورطه پلورالیسم و نظریّه همه صدقى ادیان و اندیشه ها در افتاده اند.

در جامعه اسلامى ما نیز، به ویژه در نیم قرن اخیر، این نوع تفكّر (=تفكّر التقاطى) در میان كسانى كه از قوّت فكر و قدرت تحقیق علمى لازم برخوردار نیستند، رایج بوده است. كم نیستند افرادى كه از یك سو مسلمان اند و در مقام سخن حاضر نیستند دست از تمامیت اسلام و عقاید دینى بردارند، امّا از سوى دیگر سخت شیفته نظریات دیگران در زمینه هاى مختلف اند و در عین حال نه در مسائل دینى تخصّص لازم را دارند و نه در همه زمینه هایى كه در آن به اظهار نظر پرداخته اند.

البتّه در چنین مواردى حق طلبى اقتضا مى كند كه انسان یك بازنگرى دقیق بر افكار خویش داشته باشد تا خداى ناكرده هوى و هوس بر منطق و عقل او غالب نشده باشد، و آدمى ناخوداگاه در دام فریبكاران نیفتد.

مشکلات زود باوری

در برخى روایات اسلامى نیز تعبیرى با عنوان «اجتهاد به رأى» وجود دارد كه عبارت است از اِعمال پیشداورى و تمایلات شخصى در استنباط احكام. این شیوه برداشت از دین شدیداً مورد نكوهش این دسته از روایات است و در نقطه مقابل برداشت صحیح و عقلانى از دین ـ كه به فقاهت معروف است ـ قرار دارد.

آدمى قبل از پژوهش در هر مسأله اى ممكن است داراى یك سلسله پیشینه ذهنى و تمایلات شخصى باشد كه اگر در مقام تحقیق ، آنها را واننهد نتیجه بدست آمده از پژوهش بالطبع ناب و بى پیرایه نخواهد بود. از این رو، دخالت دادن برخى انگیزه هاى درونى مانند: شهرت طلبى، كسب محبوبیّت و جایگاه اجتماعى، یا منافع شخصى دیگر، در برداشت از دین، كه انسان را وامى دارد تا به گونه اى احكام و معارف دینى را توجیه و تفسیر كند كه در نهایت به نفع خواسته هاى نفسانى او باشد، «اجتهاد به رأى» نام دارد. این گونه برداشت از دین در حقیقت تحمیل عقیده و نظر خود بر دین است، نه برداشت بیطرفانه و حقیقت طلبانه از آن.

بدعت را نتیجه تفكر التقاطى، و تفكّر مذكور را نتیجه دخالت تمایلات نفسانى و سلیقه شخصى در شناخت و تفسیر دین دانست

وجود شرط عدالت و تقوا در كنار شرط اجتهاد (= توان برداشت روشمند و عقلانى از دین) در مورد كسانى كه عهده دار مرجعیّت دینى مردم هستند براى جلوگیرى از همین «اجتهاد به رأى» مى باشد و با تلفیق اجتهاد و فقاهت با عدالت و تقوا است كه هم شرط علمى لازم و هم صلاحیّت اخلاقى برداشت از دین محقّق مى شود. در نتیجه، آنچه به عنوان نتیجه این پژوهش استنباط مى شود در مورد مجتهد و مقلدّین او حجیّت خواهد داشت.

واژه اى دیگرى نیز در عرف دینى به كار مى رود كه «بدعت در دین» نام دارد. بدعت كه عبارت است از: نسبت دادن آنچه از دین نیست به دین، نتیجه اجتهاد به رأى و برداشت التقاطى از منابع دینى است. زیرا همان گونه كه گفتیم اجتهاد به رأى دخالت دادن پیشینه هاى ذهنى ونظریّات از پیش پذیرفته شده، در برداشت از دین است و این نظریّات نوعاً از مكاتب و گرایش هاى غیر دینى و یا حتّى ضد دینى در ذهن پژوهشگران حاصل مى آید، والاّ اگر اینها نیز برآمده از دین و بخشى از آن بودند هرگز نمى توانستند با بخشهاى دیگر دین در تنافى باشند.

بنابراین، مى توان بدعت را نتیجه تفكر التقاطى، و تفكّر مذكور را نتیجه دخالت تمایلات نفسانى و سلیقه شخصى در شناخت و تفسیر دین دانست.

ناگفته نماند كه آنچه صاحبان تفكّر التقاطى به دین نسبت مى دهند، چون قرین فهم سلیم و بى طرفانه از دین و همراه با مقدّمات و شرایط لازم براى این كار نبوده است، عقلا و شرعاً نه در مورد خود دارندگان این گونه تفكّر و نه در مورد دیگران حجیّتى ندارد و هرگز نمى تواند پاسخگوى سۆال خداى متعال از چرایى اعمال در آخرت باشد .

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص172- 175

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

قلمرو دین در زندگی

 

دین
مقصود از دین اقلّى و اكثرى چیست؟ و اساساً قلمرو دین در زندگى بشر در دو فرهنگ اسلامى و غربى كدام است؟

صرف نظر از این كه هر دین خاصّى چه توصیه هایى درباره زندگى بشر دارد، به عنوان نگاه برون دینى این پرسش مطرح مى شود كه اصولا در چه مسائلى مى بایست از دین انتظار راهنمایى و كمك داشت؟

سه گونه پاسخ به این پرسش ارائه داده اند: یكى از این پاسخها در جانب افراط، دیگرى در جانب تفریط و سوّمى در مسیر اعتدال قرار دارد:

پاسخ نخست

آن كه گفته شود: بشر در تمام شۆون زندگى فردى و اجتماعى خود از كیفیّت غذا خوردن، لباس پوشیدن، خانه سازى و معمارى، نشستن و برخاستن، راه رفتن و خوابیدن و... تا تشكیل حكومت، تعیین وظیفه تك تك دولتمران و چگونگى كشوردارى و نیز بیان مطالب گوناگون علمى، باید از دین دستورالعمل دریافت كند و بدون مشقّت و تحمّل كمترین رنج تحقیق و مطالعه، بیشترین موفقیت را از طریق دین عاید خود كند.

چنین نگرشى به دین ـ كه دین را موظّف به برآورده كردن همه نیازهاى انسان مى داند ـ نگاه «اكثرى» به دین نام دارد و از آنجا كه بر حسب این نگرش، دین پاسخگوى تمامى انتظارات است، بشر نیازى به استفاده از نیروى عقل و شكوفا كردن توانایى هاى خدادادى خود نخواهد داشت.

زندگى انسان مشتمل بر دو بخش دنیا و آخرت است و این دو بخش كاملا مجزّا و مستقلّ از یكدیگرند، به گونه اى كه عملكرد انسان در امور مربوط به دنیا هیچ گونه تأثیرى در سرنوشت اخروى او ندارد. بشر در امور اخروى و رابطه اش با خدا بایستى از دین دستور بگیرد و در امور دنیوى و زندگى این جهانى مُجاز است آن گونه كه خود مى پسندد عمل كند. این همان دیدگاه سكولاریسم یا جدایى دین از عرصه هاى اجتماعى است و به دیدگاه «اقلّى» معروف است

این طرز تلّقى از دین كاملا ناصواب و به دور از حقیقت است و هرگز دین حقّى را نمى توان نشان داد كه خواهان كنارگذاردن عقل و توانایى هاى انسان باشد و خود را پاسخگوى تمام نیازمندى هاى بشر معرّفى كند.

بعد از مردود دانستن این نگرش اكثرى به دین، این سۆال از نو مطرح مى شود كه قلمرو واقعى دین چیست؟ و انسان در چه امورى موظّف به پیروى از دین است؟ سۆالى كه چند قرن پیش سر منشأ كشمكشهاى فراوان بین ارباب كلیسا و رجال سیاست در مغرب زمین شد و سرانجام به صلحنامه اى نانوشته منتهى گشت كه در حقیقت دومین پاسخ به پرسش مورد نظر مى باشد:

پاسخ دوم

آن كه گفته شود: زندگى انسان مشتمل بر دو بخش دنیا و آخرت است و این دو بخش كاملا مجزّا و مستقلّ از یكدیگرند، به گونه اى كه عملكرد انسان در امور مربوط به دنیا هیچ گونه تأثیرى در سرنوشت اخروى او ندارد. بشر در امور اخروى و رابطه اش با خدا بایستى از دین دستور بگیرد و در امور دنیوى و زندگى این جهانى مُجاز است آن گونه كه خود مى پسندد عمل كند. این همان دیدگاه سكولاریسم یا جدایى دین از عرصه هاى اجتماعى است و به دیدگاه «اقلّى» معروف است.

چنین نگرشى به دین ـ كه دین را موظّف به برآورده كردن همه نیازهاى انسان مى داند ـ نگاه «اكثرى» به دین نام دارد و از آنجا كه بر حسب این نگرش، دین پاسخگوى تمامى انتظارات است، بشر نیازى به استفاده از نیروى عقل و شكوفا كردن توانایى هاى خدادادى خود نخواهد داشت

این دیدگاه نیز ناتمام به نظر مى رسد؛ زیرا گرچه «زندگى» انسان قابل تقسیم به دو بخش دنیا و آخرت است: كه بخش دنیایى آن از تولد آغاز و با مرگ پایان مى پذیرد و بخش آخرتى آن با مرگ شروع و تا بى نهایت امتداد مى یابد و هر یك از این دو بخش ویژگى هایى مخصوص خود را دارد، لكن تقسیم یاد شده بدین معنا نیست كه «رفتار» و اعمال انسان در دنیا نیز داراى دو بخش است: اعمال دنیوى و اعمال اخروى كه این دو بخش هیچ گونه ارتباطى با یكدیگر ندارند.

چنین نگرشى ـ كه كار دین را تنها نیایشهاى فردى و یا گروهى مى داند كه در عبادتگاه هایى مانند كلیسا و مسجد و امثال آن انجام مى گیرد و محصور به رابطه فردى انسانها با خداست و ارتباطى به زندگى اجتماعى او ندارد، علاوه بر این كه مستند به دلیل صحیحى نیست، به هیچ وجه با محتواى ادیان الهى سازگار نمى باشد و چنانكه مى دانیم هر دین حقّى ـ صرف نظر از سعه و ضیق احكام آن ـ مدّعى است كه بشر موظّف به تطبیق رفتار و اعمال خود در هر دو بُعد فردى و اجتماعى با دستورات آن دین است و انسانها نمى توانند بطور خود سر در دنیا عمل كنند. این معنا با نگاهى گذرا به محتویات ادیان آسمانى بخصوص دین مقدّس اسلام به خوبى نمایان است. )پاسخ سوم را در نوشتار بعدی خواهیم داد، با ما همراه شوید )

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 175 – 177

    

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اعتدال در زندگی

روزنامه اعتدال

در نوشتار قبلی چنین گفتیم كه هر دین خاصّى چه توصیه هایى درباره زندگى بشر دارد سپس به عنوان نگاه برون دینى این پرسش مطرح شد كه اصولا در چه مسائلى مى بایست از دین انتظار راهنمایى و كمك داشت؟

سه گونه پاسخ به این پرسش ارائه شده است: یكى از این پاسخها در جانب افراط، دیگرى در جانب تفریط و سوّمى در مسیر اعتدال قرار دارد. در این فرصت به توضیح پاسخ سوم که پاسخی اعتدالی است می پر دازیم.

پاسخ سوم: این كه گفته شود: زندگى اخروى انسان دقیقاً محصول و نتیجه رفتار و اعمال دنیوى اوست؛ یعنى: انسان مى تواند اعمال و رفتار خویش را به گونه اى انجام دهد كه براى آخرتش مفید باشد، چنانكه مى تواند به گونه اى عمل كند كه مضرّ به حال آخرتش باشد. انسان حقیقتى پویا و در حال شدن است كه ساختار وجودى و نحوه زندگى آن جهانى اش را خود و با اعمال و رفتار خویش رقم مى زند و در مقام گزینش شیوه هاى رفتار باید احكام الزامى دین را رعایت كند. این نگرش كه همان تفكّر اسلامى ناب است، نه دیدگاه افراطى «اكثرى» را بر مى تابد و نه نگرش تفریطى «اقلّى» را مى پذیرد.

 

اعمال و رفتار انسانى در فقه اسلامى به پنج نوع تقسیم مى شود:

1ـ واجبات: تكالیفى الزامى هستند كه انجام آنها با كیفیّتى خاص از انسانها خواسته شده است؛ مانند: نماز، روزه، حجّ و...

2ـ محرّمات: به اعمالى گفته مى شود كه اجتناب و پرهیز از انجام آنها الزامى است؛ مانند: نوشیدن مسكرات، تجاوز به حقوق دیگران و ...

3ـ مستحبّات: به اعمالى گفته مى شود كه الزامى در انجام آنها نیست، ولى انجامش در تأمین سعادت انسان مفید است؛ مانند: انفاقات مستحبّه و دستگیرى از مستمندان.

4ـ مكروهات: اعمالى كه ترك انجام آنها اولویّت دارد، اگر چه الزامى نیست.

5ـ مباحات: به اعمالى گفته مى شود كه اسلام در مورد آنها امر و نهى، یا تشویق و ترغیبى ندارد.

اسلام در عین این كه براى هر عمل و رفتار و حتّى اندیشه و پندار انسانها داراى یكى از احكام پنجگانه پیش گفته (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) است و به همین دلیل كلیّه اعمال انسان را در چارچوب نظام ارزشى خود در مى آورد، ولى هرگز در پى خاموش كردن فروغ عقل و جلوگیرى از پویایى فكر و توانایى هاى بشرى نیست، بلكه با بیانهاى گوناگون انسانها را به علم جویى، رشد فكرى، توسعه و پیشرفت و بهره گیرى از دانش دیگران ـ اگر چه در دور دست ها باشند (اطلب العلم و لو بالصّین) ـ تشویق مى كند

این پنج قسم، كه كلیّه اعمال فردى و اجتماعى و ریز و درشت رفتار انسان را در بر مى گیرند، در ارتباط با سعادت و مصالح دنیوى و اخروى انسان معنا پیدا مى كنند. به عبارت دیگر، آن دسته از اعمال و رفتار كه براى تأمین سعادت از انجام آنها ناگزیریم، واجبات و آن دسته كه براى گریز از شقاوت و سیاه بختى از ترك آنها ناچاریم، محرّمات نام دارند. انجام مستحبّات و ترك مكروهات نیز در حصول سعادت مفیدند و هم از این رو اهمیّت مى یابند، و مباحات امورى بى تفاوت نسبت به سعادت و شقاوت اند كه انجام آنها به خودى خود نه انسان را به كمال نزدیك مى كند و نه از آن دور سازد.

اینك و با توجّه به تقسیم فوق، باید گفت: كلیّه امورى كه اصل و یا كیفیّت انجام آنها مورد الزام دین نیست، در دایره برنامه ریزى و تحقیق و مطالعه انسان قرار مى گیرد. تصمیم گیرى درباره اصل و چگونگى انجام آنها به عقل و نیروى فكر و اندیشه انسانها وانهاده شده است، تا با كاوشهاى خود و بهره گیرى از دستاوردهاى علمى و تحقیقى دیگران زمینه را براى هر چه بیشتر و بهتر به كمال رسیدن و تأمین مصالح خویش فراهم آورند.

از این رو، اسلام در عین این كه براى هر عمل و رفتار و حتّى اندیشه و پندار انسانها داراى یكى از احكام پنجگانه پیش گفته (واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح) است و به همین دلیل كلیّه اعمال انسان را در چارچوب نظام ارزشى خود در مى آورد، ولى هرگز در پى خاموش كردن فروغ عقل و جلوگیرى از پویایى فكر و توانایى هاى بشرى نیست، بلكه با بیانهاى گوناگون انسانها را به علم جویى، رشد فكرى، توسعه و پیشرفت و بهره گیرى از دانش دیگران ـ اگر چه در دور دست ها باشند (اطلب العلم و لو بالصّین) ـ تشویق مى كند.

بنابراین، اسلام دنیا و اعمال فردى و اجتماعى انسان در آن را مقدّمه آخرت، و زندگى آن جهانى را برآمده و محصول عملكرد این جهانى انسان مى داند و هرگز با تفكّر سكولاریستى غرب كه دین را از صحنه زندگى اجتماعى انسان خارج مى كند و تنها به آن نقشى در محدوده ارتباط فردى انسان با خدا مى دهد، سازگارى ندارد .

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 177 - 178

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

قرائت هاى مختلف از دین

پلورالیزم

قرائت هاى مختلف از دین از تفكر پلورالیزم دینى در بُعد نظرى ناشى مى شود، تفكّرى كه مى كوشد تا دین را به عنوان حقیقتى كه تنها در نزد خداست و هرگز بشر و حتّى پیامبران را بدان راهى نیست تلقى كند، و چنین وانمود كند كه ادیان الهى چهره هاى متفاوت آن حقیقت واحدند.

گرایش مذكور چنین مى پندارد كه اختلاف ادیان ناشى از اختلاف فهم ها از دین است: مسلمان برداشت خاصّى از دین و وحى الهى دارد، غیر از آنچه مسیحى و یهودى دارد و بالعكس؛ و دین به عنوان حقیقت واحد و ثابت مختص خداست و هیچ انسانى و حتّى پیامبران را بدان راهى نیست و آنچه در حوزه معرفتى انسان قرار مى گیرد تنها برداشت ذهنى و فهم بشرى اوست. به عنوان مثال، پیامبر(صلى الله علیه وآله)ـ العیاذ بالله ـ برداشتى مطابق با شرایط فیزیكى و اجتماعى و ارزشهاى زمان خود از وحى الهى و دین داشته است و هرگز دین را آنچنان كه نزد خداست درك نكرده، در مقام تبلیغ هم معجونى فراهم آمده از دریافت ناخالص، پیشینه هاى فكرى و حالات روحى خود را به دیگران القاء كرده است.

طرفداران این نوع تفكر مى گویند چه بسا امروزه به لحاظ پیشرفت علم، ما خود بهتر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دین برداشت كنیم؛ در عین حال چنین اظهار مى كنند كه آنچه در دسترس بشر قرار مى گیرد هیچ تضمینى بر صحّت آن وجود ندارد. بنابراین، هیچ كس حق ندارد ادّعا كند كه فهم من از دیگرى برتر است و بر همین اساس صراطهایى مستقیم به جاى صراط مستقیم خواهیم داشت و همه برداشت ها، در عین چندگانگى، جلوه هایى از حقّ اند كه همگى ما را به یك مقصد مى رسانند! و در نتیجه دینى بر دین دیگر ترجیح ندارد.

بدیهى است كه بر اساس این نگرش راست و دروغ، خوب و بد، حق و باطل و دین باطل واژه هایى بى معنا هستند؛ زیرا بر اساس دیدگاه مذكور هر فرد، دسته و گروهى هر چه در باب دین و خدا بگویند، اگر چه گفته هاى متناقض با یكدیگر، همه بر حق و صادق اند.

قرائت هاى مختلف از دین از تفكر پلورالیزم دینى در بُعد نظرى ناشى مى شود، تفكّرى كه مى كوشد تا دین را به عنوان حقیقتى كه تنها در نزد خداست و هرگز بشر و حتّى پیامبران را بدان راهى نیست تلقى كند، و چنین وانمود كند كه ادیان الهى چهره هاى متفاوت آن حقیقت واحدند

به نظر مى رسد بطلان نظریه صراطهاى مستقیم بر حسب تفسیر مذكور ـ با اندك تاملى روشن مى شود، زیرا ادّعاهاى ادیان در بسیارى از مسائل متفاوت و متناقض است و بر حق بودن همه آنها به معناى بر حق بودن طرفین نقیض است كه عقل سلیم بالبداهه آن را مردود مى داند و به عنوان نمونه هیچ عاقلى تثلیث مسیحى را با توحید مسلمانان به عنوان دو قرائت از یك موجود (= خدا) نمى تواند به رسمیت بشناسد.

آنچه باید در اینجا بدان توجه داشت فرق اساسى بین این نوع نگرش در زمینه معرفت شناسى ـ كه همه معرفت هاى بشرى و از جمله معرفت دینى را نسبى و تابع ذهنیت ها و پیش فرضهایى مى داند كه از زمینه هاى اجتماعى و دیگر علوم گرفته شده است ـ و مسأله اختلاف برداشت فقها از مدارك فقهى در برخى مسائل جزئى و فرعى دین است؛ چون این دو، دو حوزه جداى از یكدیگرند و هرگز نمى توان اختلاف فتاوى را شاهدى بر صحت پلورالیسم دینى گرفت.

آنچه به عنوان پلورالیسم دینى، در بُعد نظرى، تحت عنوان قرائت هاى مختلف از آن سخن گفته مى شود نظریه اى است كه منطقاً توجیهى ندارد، در حالى كه نه تنها اختلاف فهم فقهاء از بعضى از مدارك فقهى در بعضى از فروعات دینى امرى است طبیعى، بلكه تغییر برداشت یك فقیه از مدرك فقهى واحد در دو زمان، و در نتیجه تغییر فتواى او ـ مطلبى كه نمونه هاى آن را شاهدیم ـ واقعه اى طبیعى است. براى توضیح بیشتر به لزوم تفكیك بین دو نوع علوم و معارف انسانى اشاره مى كنیم:

1ـ علوم ثابت و تغییرناپذیر    2ـ شناخت هاى عادى تغییرپذیر.

آشنایی با علم ژنتیک(2)

بخشى از معارف بشر علومى هستند كه هرگز در باب آنها شك و تردید و احتمال تغییر راه ندارد، نمونه این قسمت هم در باب معارف عقلى غیر دینى یافت مى شود و هم در معارف دینى. مثلاً انسان یقین دارد یك سر دارد آن هم در بالاى بدن خود و هرگز انسان عاقلى پیدا نمى شود كه بگوید تا به حال اشتباه مى كردم كه خود را داراى یك سر مى دانستم؛ من دو سر دارم آن هم در زیر پاهایم!! یا معتقد باشد 4 = 2 + 2 قرائتى قدیمى است و حالا باید حاصل این جمع را عدد 5 بدانیم. در اصول و ضروریات دین نیز هرگز مسلمانى پیدا نمى شود كه معتقد باشد خدا دوتا است، یا نماز صبح یك ركعت است؛ یا به جاى ماه رمضان ماه رجب را باید روزه گرفت. كتب فقهى مملو از احكام قطعى و تغییرناپذیر است كه هیچ تغییر یا اختلاف فتوا در آنها مشاهده نمى شود.

اما دسته، دیگر نظریات ظنّى است كه مى تواند متأثر از زمینه ها و ساختارهاى فرهنگى و اجتماعى باشد و احیاناً ممكن است علوم دیگر در شكل گیرى آنها نقش داشته باشد. در این گونه معارف چه بسا با تغییر پیش فرضها و ساختارهاى خاصّ فرهنگى ـ اجتماعى تغییراتى به وجود مى آید؛ چنانكه در معرفت هاى عادى وضع به همین منوال است.

ادّعاهاى ادیان در بسیارى از مسائل متفاوت و متناقض است و بر حق بودن همه آنها به معناى بر حق بودن طرفین نقیض است كه عقل سلیم بالبداهه آن را مردود مى داند و به عنوان نمونه هیچ عاقلى تثلیث مسیحى را با توحید مسلمانان به عنوان دو قرائت از یك موجود (= خدا) نمى تواند به رسمیت بشناسد

در علوم و معارف غیر دینى كم نیستند نظریه هاى علمى از قبیل نظریه زمین مركزى كه بطلان آنها ثابت شده است و یا احتمال تغییر در باب آنها وجود دارد. در احكام جزئى فرعى دینى نیز نمونه هاى از تبدّل رأى و اختلاف در فتوا مشاهده مى شود؛ به عنوان نمونه فقهاى سابق از ظاهر مدارك فقهى چنین استنباط مى كردند كه آب چاه كر نیست و با ملاقات با نجاست نجس مى شود و تطهیر آن با كشیدن مقدار معینى از آب آن حاصل مى شود، در حالى كه امروزه فقها آب چاه را كر تلقى مى كنند كه با ملاقات نجاست نجس نمى گردد. نمونه دیگر، اختلاف برداشت فقها در این كه در ركعت سوم و چهارم نماز گفتنِ یك مرتبه تسبیحات اربعه كافى است یا سه مرتبه گفتن واجب است.

این گونه اختلافات جزئى در برداشت از مدارك فقهى امرى است ممكن، لكن آنچه عقلا و منطقاً نمى توان پذیرفت این است كه این تغییرات جزئى و روبنایى را مستمسك قرار دهیم و بگوییم چون در این موارد جزئى تبدّل رأى و اختلاف در فتوا پیدا شده است، پس بشر هیچ گونه معرفت ثابت و یقینى نمى تواند داشته باشد و تمام علومش دستخوش تغییر و تحول است.

این گونه سخن گفتن كه از آن به مغالطه خاص و عام نیز تعبیر مى شود به خیال پردازى و گفتار شعرى شبیه تر است تا استدلال عقلى و منطقى. بنابراین، مسأله اختلاف فتاواى فقها با مسأله قرائت هاى مختلف از دین تفاوت جوهرى دارند، و نمى توان اختلاف فتاوى را از مصادیق قرائت هاى مختلف از دین دانست و اساساً تفكر قرائت هاى مختلف از دین به آن معنایى كه ذكر شد تفكرى است آمیخته با تناقض كه منطقاً قابل توجیهِ عقلانى نیست.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص178 -181

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:56 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

صفات شیعه (1)

 

شیعه

حضرت باقر علیه السلام فرمودند: شیعیان ما دژهاى محكم و سینه‏هاى امانتدار و صاحبان عقل‏هاى وزین و متین هستند، شایعه‏پراكنى نمى‏كنند و اسرار را فاش نمى‏كنند و آدم‏هاى خشك و خشن و ریاكار هم نیستند، راهبان شب و شب‏زنده‏داران و شیران روزند.

 


شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیّت‏هایى دارد كه تحت عنوان «صفات‏الشیعه» در بیانات معصومین علیهم السلام آمده است؛ و تنها به ادّعا و یا این كه پدر و مادرم شیعه بوده، نمى‏توان شیعه بود، ما از باب نمونه در هر کدام از این سلسله مقالات (صفات شیعه) به شرح یکی از این روایات مى‏پردازیم :

اقسام شیعه

«شیعه» را طبق یك تقسیم به پنج قسم مى‏توان تقسیم نمود:

1ـ شیعیان جغرافیایى‏

كسانى كه در كشور شیعه نشین متولّد مى‏شوند، از لحاظ آمارى جزءِ افراد آن كشور محسوب مى‏شوند.

2ـ شیعیان ارثى‏

كسانى كه پدر و مادرشان شیعه بوده و در دامان پدر و مادر شیعه پرورش یافته اند.

3ـ شیعیان لفظى‏

كسانى كه با زبان مى‏گویند كه ما شیعه على‏بن ابى‏طالب علیه السلام هستیم، امّا در عمل خبرى نیست.

4ـ شیعیان سطحى‏

شیعیانى كه عملشان سطحى است و به عمق تشیّع نرسیده‏اند، از تشیّع فقط عزادارى و توسّلات و امثال اینها را بلد هستند. از كجا معلوم كه شیعه هستند؟ آیا به خاطر آن كه در ایّام عاشورا در دستجات سینه‏زنى و مجالس عزادارى شركت مى‏كنند و به مسجد جمكران مى‏روند؟! البتّه قصد ما كم اهمیّت جلوه دادن این امور نیست، ولى این گروه، از تشیّع همین را فهمیده‏اند، امّا از صفات «رهبان باللیل، اسد بالنهار، احلام وزینة و صدور امینة و ...»، خبرى در آنها نیست.

شیعیان خشن نیستند، بلكه پرمحبّت و داراى لطافتند. شیعه روح على‏بن ابى‏طالب علیه السلام و سایر ائمّه هدى علیهم السلام را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى‏كردند

5ـ شیعیان واقعى‏

كسانى كه با معارف الهیّه و كتب اهل بیت علیهم السلام آشنا هستند و برنامه‏هاى آنها صفاتى است كه در روایت ذیل آمده است .    

                  

صفات شیعه (1)

قال الامام الباقر علیه السلام:

«یَا مُیَسِّرُ أَلَا اخْبِرُكَ بِشِیعَتِنَا؟ قُلْتُ: بَلى‏ جُعِلْتُ فِداكَ قَالَ: إِنَّهُمْ حُصُونٌ حَصِینَةٌ و صُدُورٌ أمِیْنَةٌ وَ أَحْلَامٌ وَزِیْنَةٌ لَیْسُوا بالمَذِیعِ البَذِرِ وَلَا بِالجُفَاتِ المُرَاعِیْنَ رُهْبَانٌ بِالْلَیلِ اسُدٌ بِالْنَهارِ». (بحارالانوار ج 65 ص 180)

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى میسّر (از اصحاب امام باقر علیه السلام)، آیا شیعیانمان را به تو معرّفى كنم؟ عرض كرد: فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمود: آنها دژهاى محكم و سینه‏هاى امانتدار و صاحبان عقل‏هاى وزین و متین هستند، شایعه‏پراكنى نمى‏كنند و اسرار را فاش نمى‏كنند و آدم‏هاى خشك و خشن و ریاكار هم نیستند، راهبان شب و شب‏زنده‏داران و شیران روزند.

 

رژه روز ارتش
شرح حدیث:

این حدیث كوتاهى است كه هفت صفت براى شیعیان در آن بیان شده و یك دنیا مطلب و مسئولیّت در آن نهفته است.

1ـ دژهاى محكم‏

شیعیان باید در مقابل تبلیغات دشمن نفوذناپذیر باشند؛ اكنون كه وضع فرهنگى دنیا به شكل خطرناكى نسل جوان ما را تهدید مى‏كند، آیا راهى براى این كه جوانانمان را تقویت كنیم پیدا كرده‏ایم؟ اگر نمى‏توانیم میكروب‏ها را نابود كنیم باید خود را تقویت كنیم.

2 ـ 3 ـ 4 ـ امانتدار، عاقل و رازدار

در زمان ائمّه علیهم السلام یكى از گِله‏هاى ایشان این بود كه بعضى از شیعیان اسرار ما را فاش مى‏كنند. مراد از اسرار این بود كه مقاماتى كه ائمّه علیهم السلام داشته‏اند مانند مقام علم غیب امام، شفاعت در روز قیامت، امانت‏دارى علوم رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله، شاهد و ناظر اعمال شیعیان و معجزات و ... از مسائلى بود كه مردم عادّى و مخالفان قادر به درك آن نبودند ولى بعضى از شیعیان ساده‏لوح و خام، در هر جا كه مى‏نشستند همه چیز را مى‏گفتند و این كار ایجاد اختلاف، عداوت و دشمنى مى‏كرد، به همین جهت امام علیه السلام فرمودند شیعیان ما، سینه‏هاى امانتدارند، افشاكننده بى‏جهت نیستند، ایجاد اختلاف در میان این و آن نمى‏كنند.

حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى میسّر (از اصحاب امام باقر علیه السلام)، آیا شیعیانمان را به تو معرّفى كنم؟ عرض كرد: فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمود: آنها دژهاى محكم و سینه‏هاى امانتدار و صاحبان عقل‏هاى وزین و متین هستند، شایعه‏پراكنى نمى‏كنند و اسرار را فاش نمى‏كنند و آدم‏هاى خشك و خشن و ریاكار هم نیستند، راهبان شب و شب‏زنده‏داران و شیران روزند

از این بدتر گروه غُلاتى هستند كه در زمان ما پیدا شده‏اند كه به بهانه ولایت، كفریّات و تعبیرات زشتى درباره ائمّه علیهم السلام مى‏گویند كه هرگز ائمّه از آن راضى نیستند. باید مراقب این غلات جدید باشیم. این گروه دو عیب دارند: یك عیب این است كه خودشان را از بین مى‏برند؛ خیال مى‏كنند اگر صفات خدا را براى ائمّه علیهم السلام یا حضرت زینب علیهاالسلام یا شهداى كربلا بگویند، عین ولایت است؛ و عیب بزرگ‏تر این است كه زمان ما زمان رسانه‏هاى جمعى است، اگر خبرى امروز صبح صادر شود، یك ساعت بعد به گوشه و كنار دنیا مى‏رسد. این كلمات غلوّآمیز و این سخنان نادرست را از این جا به جاهاى دیگر پخش مى‏كنند و لكّه بزرگى را بر دامان شیعه مى‏چسبانند و شیعه را كافر معرّفى كرده و بعد هم كشتن شیعیان شروع مى‏شود. این اشخاص نادان خبر ندارند كه با حرف‏هایشان منشأ كشتار یك عدّه از شیعیان در جاى دیگرى از دنیا مى‏شوند.

واى از این دوستان نادان و انسانهاى جاهل، واى از آن زمانى كه نبض مجالس به دست افراد بى‏سواد، بى‏اطّلاع، ناآگاه و نادان بیفتد؛ نباید بگذاریم كه ابتكار مجالس به دست این گونه افراد باشد.

5ـ با محبّت‏

شیعیان خشن نیستند، بلكه پرمحبّت و داراى لطافتند. شیعه روح على‏بن ابى‏طالب علیه السلام و سایر ائمّه هدى علیهم السلام را دارد، كه حتّى با دشمنانشان هم محبّت مى‏كردند.

6 ـ 7 ـ شب زنده دار و شجاع‏

شیعیان ریاكار نیستند، و دو حالت مختلف را با هم جمع كرده‏اند، اگر كسى عبادت‏هاى شبانه آنها را ببیند مى‏گوید زاهدان روزگاراند و در امور زندگى ضعیف‏اند، امّا روز هنگام مشاهده مى‏كند كه مثل شیر در صحنه اجتماع حاضر مى‏شوند.

                                                                                                                                               فرآوری: اسفندیاری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

مشکات هدایت ـ آیت الله مکارم شیرازی

2-بحارالانوار ج 65

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:56 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

صفات شیعه (2)

 

شیعه

شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیّت‏هایى دارد كه تحت عنوان «صفات‏الشیعه» در بیانات معصومین علیهم السلام آمده است؛ در این نوشتار به شرح یکی دیگر  از این روایات مى‏پردازیم.


قَالَ الامام الصَّادِقُ علیه السلام:

 «إِمْتَحِنُوا شِیْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیْتِ الصَّلاةِ كَیْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْهَا و إِلَى‏ أَسْرَارِنا كَیْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوِّنَا وَإِلَى‏ أَمْوَالِهِمْ كَیْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِیْها». (بحارالانوار ج 65 ص 149)

امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیانِ ما را به اوقات نماز امتحان كنید كه چگونه به آن اهمیّت مى‏دهند، و این كه چگونه اسرار و مقامات ما را در نزد دشمنان بازگو نمى‏كنند و همچنین با اموالشان امتحان كنید كه چگونه به دیگر برادرانشان كمك مى‏كنند.

شرح حدیث:

در این حدیث امام صادق علیه السلام ملاك تشخیص شیعیان را در چند صفت مهمّ زیر بیان مى‏كنند:

1ـ اهمیّت به نماز اوّل وقت‏

«إِمْتَحِنُوا شِیْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ» آیا به اوقات نماز اهمیّت مى‏دهند؟ در هنگام كار آیا كار را عقب مى‏اندازند یا نماز را؟ بعضى نماز را براى زمان بى‏كارى مى‏دانند و مى‏گویند: «اوّل الوقت رضوان اللَّه و آخر الوقت غفران اللَّه». اخیراً بعضى از اهل تسنّن مى‏گویند مسلمان واقعى ما هستیم، چرا كه اهمیّتى كه ما به نماز مى‏دهیم شما نمى‏دهید!!

2ـ اهمیّت به نماز

در مورد اهمیّت نماز، حضرت على علیه السلام در سفارش‏هایش خطاب به مالك اشتر مى‏فرماید: «إِجْعَلْ أَفْضَلَ أَوْقَاتِكَ لِلصَّلَاةِ؛ بهترین اوقاتت را براى نماز قرار بده»

زبان كلید تمام وجود انسان است به طورى كه انسان‏ها را از زبانشان مى‏توان شناخت، «اخْتَبِروهُمْ بِصِدْقِ الحَدِیثِ» وقتى خواستید مردم را امتحان كنید، ببینید راست مى‏گویند یا دروغ. زبان اگر قفل و بست داشته باشد، روى حساب و كتاب صحبت كرده و در آنچه كه مى‏گوید دقّت مى‏كند

كلمه «محافظة» به این معناست كه نماز آفات دارد و باید آن را حفظ كرد. زمانى كه مرحوم امام خمینی رحمه الله در حوزه علمیّه مدرّس بودند، در هنگام صحبت و مباحثه علمى وقتى صداى اذان بلند مى‏شد، بلافاصله ایشان براى نماز برمى‏خاستند، بدون این كه درنگى كنند. قانون همین است كه هر كجا هستیم و هر كه هستیم، به نماز اهمیّت دهیم، به خصوص نماز صبح. امروزه عدّه‏اى هستند كه نماز صبح را با استصحاب (به امید این كه هنوز خورشید طلوع نكرده است) مى‏خوانند كه این نماز شیعه نیست.

3ـ رازدارى‏

منظور از محافظت از اسرار، حفظ مقامات اهل بیت علیهم السلام است، یعنى مقاماتى از آنها را در نزد دشمنان نگوییم كه باور نكنند (مثلًا ولایت تكوینى، معجزات، علم به غیب ...) زیرا این مقامات جزء اسرار هستند.

راز

در زمان ما عدّه‏اى علاوه بر این كه اسرار را مى‏گویند غلوّ هم مى‏كنند، مثلًا بعضى از مدّاحان نادان زینب اللّهى مى‏شوند. مدّاحان مقام والایى دارند و ائمّه علیهم السلام به آنها اهمیّت مى‏دادند؛ مثل دعبل خزائى كه مقام والایى داشت؛ مدّاحان باید اشعار خود را بر علما عرضه كرده و از اشعار غلوّآمیز پرهیز كنند، به خصوص اگر در بین مدّاحان براى جلب نظر عوام مسابقه بیفتد، در این صورت یكى غلوّ مى‏كند و دیگرى اغلى و این كار خیلى خطرناك است.

4ـ چگونگى صرف اموال‏

مواسات از دو ریشه لغوى مى‏تواند باشد، یكى از مادّه «واسى‏» و دیگرى از ماده «آسى‏» كه هر دو مواسات و به معناى اعانت و كمك كردن است. شیعه را باید با اموالش امتحان كرد كه چه اندازه دیگران در اموال او سهم دارند. در زمان ما مشكلات زیاد است:

1ـ مشكل بیكارى كه منشأ اصلى بسیارى از مفاسد مانند: اعتیاد، سرقت، خودفروشى و ... است.

2ـ مشكل ازدواج جوانان. 3ـ مشكل مسكن. 4ـ مشكل تحصیل، خانواده‏ها براى تأمین هزینه تحصیل دانش‏آموزان خود با مشكلات مواجه هستند، جامعه ما، جامعه شیعه است، پول‏هاى هنگفتى در مسائل بیهوده صرف مى‏شود در حالى كه عدّه‏اى در اوّلیات زندگى لنگ مى‏زنند.

بنابراین باید صفات شیعه را مدّ نظر قرار دهیم نه این كه صرفاً جایگاه شیعه و پاداش آن را بیان كنیم. امید است كه بتوانیم فرمایشات ائمّه علیهم السلام را در زندگى روزمرّه مدّ نظر قرار داده و به آنها عمل كنیم.

«... عَنْ سُلَیْمانِ بنِ مَهْرانَ قالَ: دَخَلْتُ عَلَى الصادِقِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّیعَةِ وَ هُوَ یَقُولُ:

مَعَاشِرَ الشِّیعَةِ كُونُوا لَنَا زَیْناً وَلَا تَكُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ كُفُّوهَا عَنِ الفُضُولِ وَ قُبْحِ القُولِ». (بحارالانوار ج 65 ص151)

سلیمان بن مهران مى‏گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و عدّه‏اى از شیعیان نزد او بودند و او در حال گفتن این مطلب بود: اى شیعیان ما، آبرو و زینت ما باشید و باعث ننگ و بى‏آبرویى ما نباشید، با مردم خوب صحبت كنید، زبانتان را حفظ كنید و از حرف‏هاى اضافى و زشت بپرهیزید.

در مورد اهمیّت نماز، حضرت على علیه السلام در سفارش‏هایش خطاب به مالك اشتر مى‏فرماید: «إِجْعَلْ أَفْضَلَ أَوْقَاتِكَ لِلصَّلَاةِ؛ بهترین اوقاتت را براى نماز قرار بده»

شرح حدیث:

امام صادق علیه السلام در این حدیث دو مطلب را بیان مى‏كند، یك قاعده كلّى و یك مصداق روشن.

قاعده كلّى این است كه با اعمال خودتان باعث آبروریزى ما نشوید، یعنى به گونه‏اى باشید كه وقتى مردم شما را مى‏بینند به صاحبان آن مكتب درود بفرستند و بگویند آفرین به كسانى كه چنین افرادى را تربیت كرده‏اند و باعث بى‏آبرویى ما نشوید، زیرا ما فرزندان پیغمبر صلى الله علیه و آله هستیم، سپس انگشت روى مصداق خاص مى‏گذارند كه زبان است.

علماى علم اخلاق مى‏گویند در سیر و سلوك الى اللَّه اوّلین عضوى كه باید اصلاح شود زبان است و تا زبان اصلاح نشود دل پاك نمى‏شود.

زبان كلید تمام وجود انسان است به طورى كه انسان‏ها را از زبانشان مى‏توان شناخت، «اخْتَبِروهُمْ بِصِدْقِ الحَدِیثِ» وقتى خواستید مردم را امتحان كنید، ببینید راست مى‏گویند یا دروغ. زبان اگر قفل و بست داشته باشد، روى حساب و كتاب صحبت كرده و در آنچه كه مى‏گوید دقّت مى‏كند.

یكى از طرق حفظ زبان همان دستور آخر روایت است كه مى‏گوید:

 «كفّوها عن الفضول» یعنى زیاد صحبت نكنید. كم سخن گفتن یكى از راه‏هاى نخستین سیر و سلوك و نام آن «صَمت» است. یكى از دانشمندان مى‏گوید پنج چیز است كه هر ناقصى را كامل مى‏كند:

صمت و صوم جوع‏ و سَحَر و عزلت و ذكرى به دوام ناتمامان جهان را كند این پنج تمام در واقع اگر كسى این امور را رعایت كند به قرب الى اللَّه مى‏رسد كه اوّلین آن صمت یعنى سكوت است. صمت به این معنا نیست كه اصلًا صحبت نكند بلكه به این معناست كه فضول الكلام و قبح الكلام را حذف كند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع:

1-      کتاب مشکات هدایت ـ آیت الله مکارم شیرازی

2-      بحارالانوار ج 65

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:57 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

صفات شیعه (3)

 

نردبان احساس

شیطان براى كسانى كه در راه تكامل هستند اسباب تكامل است، چون با او گلاویزشدن و دست و پنجه نرم كردن باعث تقویت ایمان است پس در خلقت شیطان حكمتى است، همچنان كه اگر هواى نفس نبود عارفان قوى نمى‏شدند.


 

شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیّت‏هایى دارد كه تحت عنوان «صفات‏الشیعه» در بیانات معصومین علیهم السلام آمده است؛ در این مجال به شرح یکی دیگر از این روایات مى‏پردازیم.

 

صفات شیعه

«... عَنْ مُحَمَّدِ بنِ سُلَیْمَان، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِاللَّهِ علیه السلام: إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ أَبُوبَصِیرٍ ... فَقَالَ: یَا أَبَامُحَمَّدٍ لَقَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ فِى كِتَابِهِ فَقَالَ: «انَّ عِبَادِى لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ» (سوره حجر آیه 42)

 وَاللَّهِ مَا أرَادَ بِهَذَا إِلَّا الأَئِمَّةَ علیهم السلام وَشِیعَتَهُمْ، فَهَلْ سَرَرْتُكَ یَا أَبَامُحَمَّدٍ؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِى ...». (بحارالانوار ج 65 ص 51)

محمّد بن سلیمان از پدرش نقل مى‏كند كه گفت: نزد امام صادق علیه السلام بودم كه ابوبصیر وارد مجلس شد و در حالى كه نفس نفس مى‏زد نشست. امام رو به او كردند و فرمودند: ناراحتى؟ عرض كرد پیر و ناتوان شده‏ام و تنفّس براى من سخت شده و در آستانه رفتن هستم، ولى از همه بدتر نگران بعد از مرگ هستم و نمى‏دانم سرنوشت من چیست؟ امام فرمودند: چرا این حرف را مى‏زنى كه افتخار تشیّع هستى، سپس امام فضایل و افتخارات شیعه را بیان كردند و هر فصلى را كه امام بیان می کردند، به او مى‏فرمودند: آیا این مطلب تو را خوشحال كرد و ابوبصیر مى‏گفت: بله قربانت گردم بازهم برایم بگو .

حضرت فرمودند: اى ابوبصیر خداوند در قرآن به شما شیعیان اشاره كرده و فرموده شیطان نمى‏تواند سلطه‏اى بر بندگان من پیدا كند، به خدا قسم كه خداوند اراده نكرده از بندگان مگر ائمّه و شیعیان آنها را، آیا تو را خوشحال كرد اى ابا محمّد؟ ابوبصیر گفت: فدایت شوم بیشتر بفرما ....

قرآن مى‏فرماید شیطان بى‏اختیار در شما نفوذ نمى‏كند، دروازه قلب شما به روى او بسته است و شما دروازه را باز مى‏كنید؛ در واقع هیچ موجود خبیثى راهى به كشور تن و روح انسان ندارد «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ؛ تسلّط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزیده‏اند و آنها كه نسبت به او خدا شرك مى‏ورزند

شرح حدیث:

در مورد شیطان سۆالاتى است كه لازم است آنها را مورد بررسى قرار دهیم:

1 ـ چرا خداوند شیطان، این موجود خبیث و اغواگر را آفرید تا ما را وسوسه كند و از راه سعادت باز دارد، در حالى كه ما براى پیمودن راه سعادت آفریده شده‏ایم؟

جواب: خداوند شیطان را شیطان نیافرید، بلكه پاك آفرید و در صف ملائكه بود، عامل نفوذى نبود، بلكه موجود صالحى بود، جزء عابدان و زاهدان و مقرّبان درگاه خدا، ولى بعداً به سوء اختیار خودش‏ منحرف شد. تكبّر، خودبزرگ‏بینى، حسد، پیروى از هواى نفس، جاه و جلال طلبیدن، سبب شد تا سقوط كند و هواى نفس عامل اصلى است كه اگر نباشد نفوذ شیطان هم نیست. «أَبَى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الكَافِرِینَ؛ سر باز زد و تكبّر ورزید و (به خاطر تكبّر و نافرمانیش) از كافران شد» (سوره بقره آیه 34) و خداوند او را از آن مقام خلع كرد.

اشكال: ملائكه معصوم و همه تحت فرمان خداوند هستند، اگر شیطان جزءِ ملائكه بوده چرا از فرمان الهى تمرّد و سرپیچى كرد؟

جواب: شیطان از ملائكه نبود بلكه از جنّیان بود.

آرمگدون-اتش-شیطان

2ـ ما براى سعادت آفریده شده‏ایم «وَ مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونَ؛من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادتم كنند (و از این راه تكامل یابند و به من نزدیك شوند)» (سوره ذاریات آیه 56) پس موجود مزاحم (شیطان) براى چیست، آن هم چیزى كه دیده نمى‏شود و قابل دفاع و پیشگیرى نیست، كه با هدف آفرینش سازگار نیست؟

جواب: قرآن مى‏فرماید شیطان بى‏اختیار در شما نفوذ نمى‏كند، دروازه قلب شما به روى او بسته است و شما دروازه را باز مى‏كنید؛ در واقع هیچ موجود خبیثى راهى به كشور تن و روح انسان ندارد «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ؛ تسلّط او تنها بر كسانى است كه او را به سرپرستى خود برگزیده‏اند و آنها كه نسبت به او خدا شرك مى‏ورزند (و فرمان شیطان را به جاى فرمان خدا گردن مى‏نهند)». (سوره نحل آیه 100) كسانى كه او را شریك خداوند قرار مى‏دهند و از او اطاعت مى‏كنند، روز قیامت شیطان به آنها مى‏گوید: «وَ مَا كَانَ لِىَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا انْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ من بر شما تسلّطى نداشتم جز این كه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذیرفتید بنابراین مرا سرزنش نكنید خود را سرزنش كنید» (سوره ابراهیم آیه 22)

شیطان براى كسانى كه در راه تكامل هستند اسباب تكامل است، چون با او گلاویزشدن و دست و پنجه نرم كردن باعث تقویت ایمان است پس در خلقت شیطان حكمتى است، همچنان كه اگر هواى نفس نبود عارفان قوى نمى‏شدند

این نكته قابل ذكر است كه خودِ شیطان براى كسانى كه در راه تكامل هستند اسباب تكامل است، چون با او گلاویزشدن و دست و پنجه نرم كردن باعث تقویت ایمان است. یكى از مورّخان معروف غربى «تواین‏بى» در كتاب فلسفه تاریخ مى‏گوید:

من در تمام تمدّن‏هایى كه در دنیا به وجود آمده دقّت كردم، هیچ تمدّنى به وجود نیامد مگر مورد هجوم دشمن قوى خارجى قرار گرفت و براى دفاع، تمام قوایش را بسیج كرد و شكوفا شد.

پس در خلقت شیطان حكمتى است، همچنان كه اگر هواى نفس نبود عارفان قوى نمى‏شدند.

قرآن مى‏فرماید: «انَّ عِبَادِى لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطِانٌ» (سوره اسرا آیه 65)

لحن آیه این نیست كه شیطان با شیعیان گلاویز نمى‏شود، بلكه خداوند مى‏فرماید من حامى و یاورشان هستم، آنها به سوى من آمده و بنده من شده‏اند و من هم حامى آنها هستم، پس این مقام والایى است و از تحت نفوذ شیطان خارج بودن افتخار شیعه است، مفهوم آن این است كه كسانى كه سلطه شیطان بر آنها وارد شده، شیعیان واقعى نیستند، پس این جمله مسئولیّت ما را زیاد مى‏كند. شیعیان معصوم نیستند و ممكن است شیطان سراغ آنها هم بیاید، ولى قرآن مى‏فرماید:

 «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ؛پرهیزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‏هاى شیطان شوند به یاد (خدا و پاداش كیفر او) مى‏افتند و (در پرتو یاد او راه حق را مى‏بینند و) ناگهان بینا مى‏گردند» (سوره اعراف آیه 201). ممكن است شیطان بیاید ولى سلطه پیدا نكند. پس مسئولیّت بسیار سنگین است و باید در جامعه اسلامى سلطه شیطان بر فرد، اجتماع، مطبوعات، بازار و به طور كلّى در زندگى مادّى و معنوى حاكم نباشد كه اگر حاكم شد آن افراد شیعه واقعى نیستند.

                                                                                                                                               فرآوری: اسفندیاری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1-      مشکات هدایت ـ آیت الله مکارم شیرازی

2-      بحارالانوار ج

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:57 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

صفات شیعه (4)

 

تقوا
مقدمه

امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «سزاوارترین مردم به ورع و تقوا، آل‏پیامبر صلى الله علیه و آله و شیعیان آنها هستند، تا سایر مردم به آنها اقتدا كنند.»

شیعه بودن جزئى از امام بودن است، امامان معصوم علیهم السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله براى تمام مردم امام و پیشوا هستند و شیعیان هم باید براى گروهى از مردم امام باشند. در واقع در جامعه اسلامى شیعیان باید پیشرو باشند ودیگران به آنها اقتدا كنند. لذا شیعه مفهومی پر محتوا است که به شرح یکی دیگر از این روایات مى‏پردازیم.

قَالَ الامامُ الصَّادِقُ علیه السلام:

«إنَّ أحَقَّ النَّاسِ بِالْوَرَعِ آلُ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله وَ شِیعَتُهُمْ كَىْ تَقْتَدِىَ الرَّعِیّةُ بِهِمْ». (بحار الانوار ج 65 ص 166)

امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: سزاوارترین مردم به ورع و تقوا، آل‏پیامبر صلى الله علیه و آله و شیعیان آنها هستند، تا سایر مردم به آنها اقتدا كنند.

 

شرح حدیث:

شیعه بودن جزئى از امام بودن است، امامان معصوم علیهم السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله براى تمام مردم امام و پیشوا هستند و شیعیان هم باید براى گروهى از مردم امام باشند. در واقع در جامعه اسلامى شیعیان باید پیشرو باشند ودیگران به آنها اقتدا كنند، همان گونه كه در جنوب لبنان‏ در صف مبارزان، شیعیان پیشرو هستند و همه آنها را به ایثار و صلابت و فداكارى مى‏شناسند. شیعیان باید در تمام دنیا نه تنها در مبارزه و جهاد بلكه در تمام جهات قدوه و اسوه باشند.

«ورع» مرتبه‏اى بالاتر از تقواست، بعضى از بزرگان ورع را به چهار مرحله تقسیم كرده‏اند:

مرحله اوّل: ورع تائبین‏

این مرحله پایین‏ترین مرتبه و مساوى با عدالت است و انسان را از فسق نجات مى‏دهد، یعنى از گناه توبه كرده و در صف عادلان در مى‏آید.

شیعیان واقعى افرادى شجاع، صبور، پر محبّت، پرهیزكار و اجتناب كننده از حرام هستند، و حبّ جاه و مقام ندارند

مرحله دوم: ورع صالحین‏

در این مرحله انسان باید از شبهات هم پرهیز كند، یعنى از چیزهایى كه در ظاهر حلال ولى شبهه ناك است، اجتناب كند.

مرحله سوم: ورع متّقین‏

در این مرحله از گناه و شبهات اجتناب مى‏كند، علاوه بر این از حلالى هم كه ممكن است او را به حرام بكشاند، اجتناب مى‏كند، مثلًا كم سخن مى‏گوید زیرا مى‏ترسد اگر زیاد حرف بزند در لابه‏لاى آن غیبتى انجام دهد كه این مرحله در واقع همان عنوان «أُتْرُكْ مَا لَابَأْسَ‏ بِهِ حَذَراً مِمَّا بَأْسَ بِهِ؛ آنچه را كه بلامانع است ترك كن تا گرفتار امر ممنوع نشوى» است.

مرحله چهارم: ورع صدّیقین‏

بالاترین مرحله، اعراض و روى گرداندن از غیر خداست یعنى چشم برداشتن از غیر خدا و چشم دوختن به خدا به خاطر این كه مبادا ساعتى از عمرش ضایع شود. بالاترین سرمایه، عمر ماست كه آن را به تدریج هدر مى‏دهیم و غافل هستیم.

مطابق این روایت امام صادق علیه السلام فرمودند: سزاوارترین مردم به ورع آل پیامبر صلى الله علیه و آله و شیعیان او هستند كه باید در مراتب ورع، حدّاقل مرتبه اوّل را داشته باشند، یعنى شیعه باید عادل و مقتداى مردم باشد و فقط خود را نجات ندهد، بلكه به فكر نجات دیگران هم باشد.

شیعه بودن جزئى از امام بودن است، امامان معصوم علیهم السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله براى تمام مردم امام و پیشوا هستند و شیعیان هم باید براى گروهى از مردم امام باشند. در واقع در جامعه اسلامى شیعیان باید پیشرو باشند ودیگران به آنها اقتدا كنند

در آخر سوره فرقان دوازده ویژگى براى «عبادالرحمن» ذكر شده است كه یكى از ویژگى‏ها، مطابق آیه:

( «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَاتِنَا قُرَّةَ أعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلمُتَّقِینَ إِمَاماً؛ و كسانى كه مى‏گویند:

پروردگارا از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان»، سوره فرقان آیه 74) این است كه آنها از خدا تقاضا مى‏كنند كه فرزند آنها معمولى نباشد، بلكه در بین سایر مسلمین قرّة العین و نمونه باشد و از خدا تقاضا مى‏كنند كه ما را امام متّقین قرار ده.

آیا این برترى‏جویى است كه مى‏خواهند هر كدام امامى براى دیگران باشند؟ نه این علوّ همّت است، پس معلوم مى‏شود كه نام تشیّع را بردن و آن را یدك كشیدن و در صفوف شیعه قرار گرفتن، ساده است، ولى شیعه واقعى شدن مشكل است، به خصوص انتظار امام زمان (عج) و ائمّه هدى علیهم السلام از اهل علم و شاگردان این مكتب بیشتر است و این عدّه باید اسوه و مقتداى مردم باشند، تا مردم به آنها اقتدا كنند. مهم‏ترین راه تبلیغ همین است كه انسان چنان تقوا و ورع داشته باشد كه مردم به وسیله او خدا را بشناسند و بدانند كه انسان واقعى و شیعه واقعى كیست. شیعیان واقعى افرادى شجاع، صبور، پر محبّت، پرهیزكار و اجتناب كننده از حرام هستند، و حبّ جاه و مقام ندارند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1-      مشکات هدایت ـ آیت الله مکارم شیرازی

2-      بحار الانوار ج 65

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:57 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

صفات شیعه(5)

 

در حال عبادت

امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه متّصف به حق (اشاره به مكتب اهل بیت علیهم السلام) مى‏باشد، با سه صفت شناخته مى‏شود: به اطرافیانش نگاه مى‏شود كه چگونه افرادى هستند، و نماز را چگونه و در چه وقت مى‏خواند و اگر صاحب مال است اموالش را چگونه مصرف مى‏كند.


 

در این نوشتار به شرح این روایت مى‏پردازیم.

قَالَ الامام الصَّادِقُ علیه السلام:

«یُعْرَفُ مَنْ یَصِفُ الحَقَّ بِثَلَاثِ خِصَالٍ: یُنْظَرُ إِلَى أَصْحَابِهِ مَنْ هُمْ وَ إِلَى صَلَاتِهِ كَیْفَ هِىَ وَ فِى أَىِّ وَقْتِ یُصَلِّیهَا فَانْ كَانَ ذَامَالٍ نُظِرَ أیْنَ یَضَعُ مَالَهُ». (بحارالانوار ج 64 ص 302)

امام صادق علیه السلام فرمودند: كسى كه متّصف به حق (اشاره به مكتب اهل بیت علیهم السلام) مى‏باشد، با سه صفت شناخته مى‏شود: به اطرافیانش نگاه مى‏شود كه چگونه افرادى هستند، و نماز را چگونه و در چه وقت مى‏خواند و اگر صاحب مال است اموالش را چگونه مصرف مى‏كند.

 

شرح حدیث:

در این حدیث امام علیه السلام سه ویژگى از ویژگى‏هاى شیعیان واقعى را بیان مى‏كند:

1ـ باید اطرافیان او انسان‏هاى صالحى باشند. در زمان حضرت على علیه السلام صحابى مقدّس و علاقه‏مند به اسلام، در اطراف على علیه السلام و منافق‏ها و تفاله‏هاى زمان جاهلیّت، اطراف معاویه بودند.

این ویژگى در جوانان بسیار مهم است، وقتى با افراد پاكدامن رفیقند، همه چیزشان اصلاح مى‏شود، «الإِنْسَانُ عَلَى دِیْنِ خَلِیلِهِ وَ رَفِیقِهِ؛ انسان با دوست خود هم كیش و هم آیین است» این همان حالتى است كه در روانشناسى به آن «محاكات» مى‏گویند كه به معناى جذب خصوصیّات از همنشینان است كه در موارد بسیارى غیر ارادى است و به خصوص این حالت در جوانان قوى‏تر است.

در روز قیامت در مورد اموال از دو چیز سۆال مى‏كنند: از كجا آورده‏اید و در كجا مصرف كرده‏اید. قانون از كجا آورده‏اید مخصوص زمان ما نیست و از زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله روى این مسأله سفارش شده است

در آیات و روایات سخن در این زمینه بسیار است. قرآن مجید مى‏فرماید:

«وَ قَیَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ؛ ما براى آنها، هم نشینانى (زشت سیرت) قرار دادیم كه زشتیها را از پیش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند» (سوره فصلت آیه 25)

دوستان ناباب براى گمراه كردن انسان هیچ‏گاه نمى‏گویند كه این كار بد است و مرتكب شو، بلكه مى‏گویند اشكالى نداشته و كار بدى نیست و یا راهى به سوى خداست، این همان كار شیطان است كه براى گمراه كردن انسان، زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه مى‏دهد.

بعضى از جوانها مى‏گویند: در شرایط فعلى كه مجرّد هستیم و وسایل ازدواج هم سخت است و از سوى دیگر بیكارى زیاد و توقّعات همسران هم زیاد است، چه كنیم؟

 

تنها نسخه شفا بخش رعایت سه اصل زیر است:

الف) از دوستان ناباب بپرهیزید.

ب) در مجالس بى‏بند و بارى و تحریك‏آمیز شركت نكنید.

متأسّفانه بعضى از مجالس عروسى، به مجالس مملّو از گناه تبدیل شده است، كه مجلس پیوند دو نفر است ولى بناى طلاق چند خانواده گذاشته مى‏شود. حضور در چنین مجالس، حرام و نماز خواندن در آن جا هم باطل است.

ج) فیلم‏هاى مستهجن و برنامه‏هاى فاسد و سایت‏هاى مخرّب را نگاه نكنید.

اگر از اینها پرهیز كنید و خود را به خدا سپرده و بر خدا توكّل كنید، خدا شما را حفظ كرده و وسیله ازدواج سالم را براى شما فراهم مى‏كند.

«الإِنْسَانُ عَلَى دِیْنِ خَلِیلِهِ وَ رَفِیقِهِ؛ انسان با دوست خود هم كیش و هم آیین است» این همان حالتى است كه در روانشناسى به آن «محاكات» مى‏گویند كه به معناى جذب خصوصیّات از همنشینان است كه در موارد بسیارى غیر ارادى است

وقتى انواع وسایل گناه فراهم شده، نمى‏توان انتظار سلامت داشت؛ مثل این‏كه انسان در محیط پر از میكروب وارد شود و بخواهد بیمار نشود، این ممكن نیست.

قرآن در آیه دیگرى مى‏فرماید:

 «قالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إنِّى كَانَ لِى قَرِینٌ* یَقُولُ أءِنَّكَ لَمِنَ المُصَدِّقِینَ* أَءِذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَاباً وَ عِظَاماً أَءِنَّا لَمَدِینُونَ* قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ* فَاطَّلَعَ‏ فَرَءَاهُ فِى سَوَاءِ الْجَحِیمِ* قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِینَ* وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّى لَكُنْتُ مِنَ الَمُحْضَرِینَ؛ یكى از آنها مى‏گوید من همنشینى داشتم* كه پیوسته مى‏گفت: آیا (براستى) تو این سخن را باور كرده‏اى* كه وقتى ما مُردیم و به خاك و استخوان مبدّل شدیم (بار دیگر) زنده مى‏شویم و جزا داده خواهیم شد؟! (پس) مى‏گوید: آیا شما مى‏توانید از او خبرى بگیرید؟* این جاست كه نگاهى مى‏كند، ناگهان او را در میان دوزخ مى‏بیند* مى‏گوید: به خدا سوگند نزدیك بود مرا (نیز) به هلاكت بكشانى* و اگر نعمت پروردگارم نبود من نیز از احضارشدگان (در دوزخ) بودم.» (سوره صافات آیه51 ـ 57)

این آیات نشان مى‏دهد دوست بد ممكن است یك انسان خوب را جهنّمى كند و دوست خوب ممكن است یك انسان بد را بهشتى كند.

2ـ باید دید نماز را چگونه و چه موقع مى‏خواند. حضرت على علیه السلام به مالك اشتر فرمود: «بهترین وقت را براى نماز قرار بده»، زیرا به وسیله نماز قوّت و قدرت براى انجام كارها پیدا مى‏كنیم.

باید دید اموالش را چگونه مصرف مى‏كند، لازم نیست كه زندگى تنگ و سخت باشد، بلكه اعتدال لازم است. در روز قیامت در مورد اموال از دو چیز سۆال مى‏كنند: از كجا آورده‏اید و در كجا مصرف كرده‏اید. قانون از كجا آورده‏اید مخصوص زمان ما نیست و از زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله روى این مسأله سفارش شده است.

                                                                                                                                               فرآوری: اسفندیاری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1-      مشکات هدایت ـ آیت الله مکارم شیرازی

2-      بحارالانوار ج 64

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
djalimusic
جالب و مفید بود.
ممنون بابت مقاله خوبتون.

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:57 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ولایت فقیه تداوم خط امامت‏

آیا جامعه اسلامی در زمان غیبت نیاز به حاکم و حکومت ندارد؟

 

ولایت فقیه

امام زمان علیه السلام با خط مبارك خود پیامى براى یكى از نوّاب خود نوشتند كه در آن سفارش شده بود:

«امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانّهم حجّتى علیكم و انا حجّة اللّه»  در حوادث جامعه و پیش آمدها، به علما و دانشمندانى كه علوم ما را نقل مى‏كنند مراجعه كنید كه من آنها را به عنوان حجّت در میان شما قرار دادم و خودم حجت خدا هستم. (وسائل‏الشیعه، ج 27، ص 140)


 

علّت غیبت امام دوازدهم، عدم آمادگى مردم براى پذیرش رهبرى امام است. خداوند آن حضرت را براى زمان مناسب ذخیره فرموده است، تا زمانى كه رشد و فرهنگ مردم به جایى برسد كه بتوانند نور امامت را درك و از آن بهره‏گیرى نمایند.از سوى دیگر در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام ما را به حال خود رها نكرده‏اند، بلكه ما را به پیروى از فقها و اسلام شناسان عادل و با تقوا كه نوّاب عام آن حضرت هستند، سفارش كرده‏اند.

بنابراین بر ما لازم است كه در حوادث و مشكلات گوش به فرمان حكم خدا كه از طریق فقیه جامع الشرایط عادل به ما ابلاغ مى‏شود، باشیم.

 

ولایت فقیه و نقش آن‏

نقش ولایت فقیه همان نقش امامت و تدوام خط انبیاست.

اسلام قوانینى درباره مسائل اقتصادى و جزائى و نظامى و قضائى دارد كه نه اجازه مى‏دهد آن احكام تعطیل شود و نه اختیار اجراى آن را به دست افراد جاهل به احكام مى‏سپارد، بلكه اجراى آن را تنها به دست فقهاى عادل و اسلام شناسان با تقوى سپرده تا در تمام حوادث طبق قانون خدا حكم كنند و اطاعت از آن فقها را همچون اطاعت از امام معصوم و رسول گرامى واجب دانسته است.

اسلام قوانینى درباره مسائل اقتصادى و جزائى و نظامى و قضائى دارد كه نه اجازه مى‏دهد آن احكام تعطیل شود و نه اختیار اجراى آن را به دست افراد جاهل به احكام مى‏سپارد، بلكه اجراى آن را تنها به دست فقهاى عادل و اسلام شناسان با تقوى سپرده

آیا مسلمانان نیاز به حكومت و نظام ندارند؟ آیا جامعه و كشور اسلامى نباید حفظ شود؟ آیا حفظ مرزها لازم نیست؟ آیا قوانین در كشور اسلامى نباید اجرا شود؟ آیا حقّ مظلوم نباید از ظالم گرفته شود و ظالم به مجازات برسد؟ آیا صداى اسلام نباید به همه دنیا برسد؟ آیا تلاش انبیا و امامان تنها براى زمان خود آنان بود یا براى همه زمان‏ها و مكان‏ها؟

اگر جواب مثبت است و اسلام نیاز به نظام و حكومت و جامعه و قانون دارد و حفظ حقوق و مرزها مطرح است، باید در زمان غیبت نیز حكومت اسلامى باشد. زیرا بدون یك تشكیلات حساب شده و دقیق به خصوص در زمان ما كه تمام مخالفان اسلام داراى تشكیلاتى بس بزرگ و دقیق هستند، هرگز نمى‏توانیم از قانون و مكتب و مرز و جان و مال و آبروى خود دفاع كنیم و اگر حكومت لازم است، حاكم هم لازم است. زیرا حكومت بدون حاكم محال است.

اكنون كه اسلام براى اجراى قوانین خود هم نیاز به حكومت دارد و هم حاكم، باید ببینیم حاكم چه شرایطى باید داشته باشد. آیا لازم است حكم خدا را عمیقاً بداند یا نه؟ آیا عدالت داشته باشد یا نه؟ آیا آشنا و آگاه به مسائل و حوادث باشد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است و به حاكمِ اسلام شناس با تقوا و سیاستمدار نیاز است، این همان است كه ما آن را ولایت فقیه مى‏نامیم.

امام رضا علیه السلام مى‏فرمایند:هیچ ملّت و امّتى بدون رهبر نیست و قوام جامعه وابسته به وجود رهبر است، تا به فرمان او هم بیت المال جمع و تقسیم شود و هم با دشمنان خدا به نبرد برخیزند و هم مردم را تشكّل داده و از تفرقه و تشتّت حفظ كند. اگر جامعه چنین رهبرى نداشته باشد، از هم مى‏پاشد و قوانین خدا و دستورات رسول‏اللّه و احكام الهى تغییر مى‏كند

كسانى كه ولایت فقیه را قبول ندارند باید یكى از نظریه‏هاى زیر را بپذیرند:

1- اسلام تنها نماز و روزه و یك سرى عبادات فردى و اخلاقیات است و در مسائل مهم اجتماعى، حقوقى، قضائى، سیاسى و اقتصادى دخالتى ندارد.

2- اسلام تنها براى زمان رسول‏اللّه بوده است و بعد از آن دیگر جاى قوانین مهم اجتماعى تنها در لابلاى كتاب‏هاست.

3- اسلام داراى قوانین حكومتى و اجتماعى مى‏باشد و شرایطى براى مجریان آن قرار نداده و هركس گرچه جاهل و فاسق باشد مى‏تواند زمام امور را به دست بگیرد.

آیا جامعه اسلامى در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام نیاز به حاكم و حكومت‏ ندارد؟! (كتاب البیع امام خمینى قدس سره، ص 462، به نقل از وافى، ج 1، ص 62)

البته بر اساس روایات نیز اسلام بار حكومت را به دوش فقیه عادل گذارده كه در اینجا به یک مورد از آن اشاره می کنیم:

*امام رضا علیه السلام مى‏فرمایند:هیچ ملّت و امّتى بدون رهبر نیست و قوام جامعه وابسته به وجود رهبر است، تا به فرمان او هم بیت المال جمع و تقسیم شود و هم با دشمنان خدا به نبرد برخیزند و هم مردم را تشكّل داده و از تفرقه و تشتّت حفظ كند. اگر جامعه چنین رهبرى نداشته باشد، از هم مى‏پاشد و قوانین خدا و دستورات رسول‏اللّه و احكام الهى تغییر مى‏كند. (بحارالانوار، ج 6، ص 60)

مشاهده مى‏کنیم كه مسئله رهبرى و حكومت در بیان امام رضا علیه السلام به عنوان مهم‏ترین مسئله زندگى مطرح شده و ناگفته پیداست كه گرفتن مالیات به نفع محرومان و تقسیم عادلانه آن و نبرد با مخالفان و تشكل افراد جامعه چیزى نیست كه تنها مربوط به زمان حضور امامان معصوم باشد و در زمان غیبت جامعه را به حال خود رها و حكومت و حاكمى براى مسائل فوق لازم نباشد.

                                                                                                                                               فرآوری: اسفندیاری

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1-      اصول عقائد ـ محسن قرائتی

2-      وسائل‏الشیعه، ج 27

3-      بحارالانوار، ج 6

4-      كتاب البیع امام خمینى قدس سره، ص

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:58 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اسلام و توسعه سیاسى

 

صلح

مقصود از توسعه سیاسى چیست؟ و دیدگاه اسلام در این رابطه كدام است؟

مفهوم توسعه سیاسى كه نخست سیاستمداران درباره آن سخن گفتند و سپس اقتصاددانها و پژوهشگران سیاسى به آن پرداختند، در عرصه سیاست و علم سیاست جایگاه مهمّى دارد. با این حال هنوز ابهام و عدم صراحت زیادى در مورد این واژه1 وجود دارد، و به جرأت مى توان گفت: واژه «توسعه سیاسى» تعریف دقیق و مشخّصى ندارد. با این همه باید گفت: توسعه سیاسى از دو واژه «توسعه» و «سیاست» سامان مى یابد كه توضیح هر یك از آن دو مى تواند مفهوم توسعه سیاسى را روشن تر گرداند:

توسعه(Development) عبارت است از: «رفتارى كه یك فرد یا یك ارگان و یا كلّ جامعه با استفاده از بهترین ابزارها و وسایل و توأم با برنامه اى كامل، انجام مى دهد تا هر چه زودتر و بهتر به هدف سیستم نایل آید».

در این تعریف به دو عنصر كمّى و كیفى اشاره رفته است. این كه مى گوییم «زودتر»، به كمیّت زمانى رسیدن به مطلوب نظر داریم و هر گاه كه مطلوب ما مطلوب كلّ جامعه نیز باشد، ملازم با مشاركت هر چه بیشتر مردم براى برآوردن هدف خواهد بود؛ و این كه مى گوییم «بهتر» به كیفیّت نیل به هدف نظر داریم كه این كیفیّت در رابطه با ابزارها و توجّه به بُعد ارزشى به كار گیرى آنها و اهداف مورد نظر معنا پیدا مى كند.

قوام توسعه سیاسى به دو عامل كمّى و كیفى «مشاركت هر چه بیشتر مردم در امور سیاسى» و «درك هر چه بهتر ایشان از مسائل سیاسى» است

سیاست (Politics) نیز عبارت است از: «رهبرى صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروه ها و احزاب (نیروهاى اجتماعى) و كارهاى حكومتى در داخل یك كشور، و روابط میان یك دولت با دولت هاى دیگر در عرصه جهانى2 كه به منظور نیل به اهداف و مصالح یك جامعه و افراد آن صورت مى گیرد.»

بنابراین، بستر توسعه در بُعد سیاسى آن، رهبرى و تدبیر روابط افراد و تشكّلها، كارهاى حكومتى و روابط خارجى یك كشور است كه براى رسیدن به اهداف آن انجام مى گیرد. بالطبع این اهداف در عین مشترك بودن در برخى امور، بر حسب كشورهاى مختلف تفاوت هایى با یكدیگر پیدا مى كنند. به عنوان نمونه در كشور ما این هدف نیل به رفاه مادّى و اقتصادى، توأم با رشد فرهنگى و معنوى و حاكمیّت ارزش هاى اسلامى، و در یك كلمه تأمین سعادت دنیوى و اخروى شهروندان است كه در سایه عمل به احكام و دستورات اسلامى حاصل مى شود.

بنابراین، قوام توسعه سیاسى به دو عامل كمّى و كیفى «مشاركت هر چه بیشتر مردم در امور سیاسى» و «درك هر چه بهتر ایشان از مسائل سیاسى» است. ولى این تعبیر امروز مانند بسیارى از شعارهاى دیگر دستاویزى براى سلطه جویان شده كه با ارائه تعریفها و شاخصه هاى خاصّى، كشورهاى مستقل و داراى فرهنگ و ایدئولوژى خاصّ، بخصوص اسلام، را از اصالت هاى خود تهى كنند و زمینه را براى هجوم فرهنگى فراهم آورند. 3

اما مفهوم «توسعه سیاسى» كه از تلفیق دو واژه توسعه و سیاست بدست آمده است مفهومى انتزاعى است، و مفاهیم انتزاعى بر حسب شاخصه هاى خود قابل تعریف و شناسایى هستند. 4

بستر توسعه در بُعد سیاسى آن، رهبرى و تدبیر روابط افراد و تشكّلها، كارهاى حكومتى و روابط خارجى یك كشور است كه براى رسیدن به اهداف آن انجام مى گیرد

این شاخصها نشان مى دهد كه كشورى در چه مرحله از توسعه سیاسى قرار دارد: در مرحله فرارَوى و رشد نهادهاى مردمى یا در مرحله توسعه بى ثباتى و فروپاشى نهادها5.

برخى صاحبنظران6 ضمن تأكید بر نقش مشاركت سیاسى در روند توسعه، «نهادینه كردن» را معیار منحصر به فرد توسعه سیاسى مى داند. بر این اساس، آن دسته از نظامهاى سیاسى توسعه یافته تلقى مى شود كه به نهادهاى پایدار، جا افتاده، پیچیده و منسجمى مجّهز باشد.7 بنابراین یكى از ویژگى هاى مهمّ نظام توسعه یافته ، داشتن نهادهاى مدنى مستحكم و مستقل معرّفى گردیده است.

 

فرایند توسعه سیاسى آثارى نیز به همراه خواهد داشت، یكى از نظریّه پردازان 8 برخى از این آثار را چنین برمى شمرد:

1ـ تغییر هویّت از هویت دینى به هویّت قومى و از هویّت محلّى به هویّت اجتماعى

2ـ تغییر مشروعیّت از یك منبع متعالى به یك منبع غیر متعالى

3ـ تغییر در مشاركت سیاسى از نخبه به توده، و از خانواده به گروه

4ـ تغییر توزیع مقامات حكومتى از پایه موقعیّت خانوادگى و امتیاز به دستاوردها و لیاقت ها. 9

 

پی نوشت ها :

1. عبدالرحمن عالم، «بنیادهاى علم سیاست»، ص 123، به نقل از لوسین پاى. Lucianw.pye

2-  همان، ص 30.

3-. ما در این باره و درباره استراتژى دشمن براى نیل به اهداف استعمارى اش، در پاسخ به سۆال بعدى از همین مجموعه بیشتر سخن گفته ایم.

4ـ بنابراین ما نیز با واگذاردن تعریف مستقیم این واژه (= توسعه سیاسى)، شاخصه هایى عمده از این مفهوم را به شرح زیر برمى شماریم:

1ـ افزایش حقّ رأى و انتخابات آزاد با رأى دهندگان زیاد

2ـ سیاسى شدن یا مشاركت بیشتر و بیشتر مردم در روندهاى سیاسى

3ـ مشاركت مردم در هیأت هاى تصمیم گیرى

4ـ تراكم منافع فزاینده توسّط احزاب سیاسى با ثبات دموكرات

5ـ آزادى مطبوعات و رشد رسانه هاى جمعى

6ـ گسترش امكانات آموزشى

7ـ استقلال قوه قضائیّه و حاكمیّت قانون

8ـ دنیایى (= سكولار) كردن فرهنگ

9ـ نیروهاى مسلّح غیر سیاسى

در مقابل، برخى از ویژگى هایى كه موجب اختلال روند توسعه سیاسى معرّفى شده اند، عبارت اند از:

1ـ فساد سیاسى به جهت منافع شخصى

2ـ بت شدن فرمانروایان

3ـ تعظیم و تكریم ایدئولوژى رسمى و حاكم

4ـ تعهد كارمندان به خطّ حزب حاكم

5ـ مداخله خارجى در امور داخلى كشور

6ـ سیاسى شدن نیروهاى مسلّح

7ـ تظاهرات اعتراض آمیز با استفاده از خشونت

8ـ سركوبى ناراضیان

9ـ فساد گسترده و سوء مدیریّت

10ـ سوء قصدهاى سیاسى

5ـ عبدالرحمن عالم، پیشین، ص 129 ـ 127، با اندكى تلخیص و تصرّف.

6- ساموئل هانتیگن

7- پروفسور برتران بدیع ، "توسعه سیاسی " ، ترجمه دکتر احمد نقیب زاده ، ص 82

8- لئونارد بیندر

9- عبدالرحمن عالم ، پیشین ، ص126

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:58 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

توسعه سیاسی و نظام اسلامی

توسعه

بعد از شناخت اجمالى مفهوم توسعه سیاسى  در مطلب قبلی، نوبت مى رسد به این كه: آیا توسعه سیاسى با دین و نظام اسلامى سازگارى دارد یا خیر؟

همان گونه كه گذشت توسعه سیاسى مفهومى انتزاعى است كه بر حسب شاخصه هاى آن تعریف مى شود، در یك نگاه شاخصه هاى توسعه سیاسى را مى توان به دو بخش مشروعیّت و كارآمدى تقسیم كرد؛ در این صورت توسعه یافتگى تابع پیشرفت و توسعه در این دو شاخصه عمده خواهد بود.

مشروعیّت به معناى داشتن «چرایى عقلانى بر حكومت و امر و نهى كسى یا گروهى بر دیگران» است. به عبارت دیگر، چرا كسى یا كسانى حقّ امر و نهى بر دیگران داشته باشند؟

هرچه پاسخ این پرسش دقیق تر و عقلانى تر باشد حكومت از بُعد مشروعیّت پیشرفته تر و توسعه یافته تر است. برترین ملاک مشروعیت «حقّ الهى در امر و نهى و حكومت بر بندگان» است؛ زیرا این حقّ ناشى از حاكمیّت، مالكیّت و ربوبیّت (= صاحب اختیار بودن) تكوینى و تشریعى خداوند متعال بر انسان و تمامى شۆون زندگى او مى باشد. خداى متعال با حكمت بالغه، علم بى پایان و فضل بى كرانه خود قوانین و الزاماتى را ارائه فرموده است كه مصلحت و سعادت این جهانى و آخرت انسان را در پى دارد. از این رو، نظامى كه مبتنى بر چنین دیدگاهى مشروعیّت خود را بنا مى نهد، توسعه یافته ترین نظام سیاسى خواهد بود.

بنابراین، آن دسته از معیارها و آثار توسعه كه مستلزم كنار گذاردن منشأ الهى و متعالى مشروعیّت و روى آورى به ملاكهاى دیگر است، در تعارض با اسلام و نظام اسلامى است و هرگز مورد قبول نخواهد بود.

اسلام دینى است كه نه تنها با پیشرفت و توسعه در عرصه هاى گوناگون مخالف نیست، بلكه هر روزِ انسان را بهتر از روز قبل مى خواهد. منتها این پیشرفت و ترقّى را در چارچوب اصول، احكام و ارزشهاى دینى خود مى خواهد

امّا در بُعد كار آمدى ـ كه به نوبه خود شامل شاخصه هایى چند از توسعه سیاسى مى شود ـ تفكّر دینى اقتضاء مى كند كه در چارچوب قوانین الهى حرکت كنیم. به عبارت دیگر، آنجا كه مجموعه شاخصه اى، یا بخشى و معنایى از یك شاخصه مستلزم نادیده گرفتن احكام ثابت و قطعى اسلام است حكم الهى و قانون خدا مقدّم است، و آن مورد معارض و مُنافى با دین كنار گذارده مى شود. به عنوان نمونه یكى از پیش فرضها و شاخصه هاى توسعه، سكولاریزه كردن (= دنیایى كردن و غیر دینى كردن) فرهنگ معرّفى شده است. به روشنى پیداست كه چنین مۆلّفه اى هرگز مورد قبول اسلام و نظام دینى نخواهد بود. یا امورى چون آزادى مطبوعات تا آنجایى مورد قبول است كه موجب اخلال به مبانى دینى، ارزشها، عفّت و مصالح عمومى و امنیّت ملّى نگردد. همان گونه كه افزایش فعالیّت هاى سیاسى هرگز مجوّزى براى به مخاطره انداختن وحدت ملّى و كوشش براى براندازى نظام اسلامى نخواهد بود.

انتخابات-رای

از سوى دیگر، نگاهى گذرا به پیشینه بیست ساله انقلاب اسلامى نشان مى دهد كه بسیارى از شاخصه هاى توسعه خود ارمغان انقلاب اسلامى بوده است، به گونه اى كه نظام جمهورى اسلامى را به عنوان یكى از مردمى ترین و سیاسى ترین نظامهاى جهان معرّفى كرده است:افزایش حقّ رأى و انتخابات آزاد، فزونى مشاركت سیاسى مردم در عرصه هاى مختلف و در هیأت هاى تصمیم گیرى، آزادى معقول و مقبول مطبوعات و... همگى دستاوردهاى انقلاب شكوهمند اسلامى بوده اند. ضمن آن كه «احساس تكلیف دینى» به عنوان عاملى بسیار قوى و انگیزه اى مضاعف براى شركت در فعالیت هاى سیاسى از قبیل: راهپیمائى ها، انتخابات، تصدّى مسۆولیت ها، ارائه كمك هاى مادّى و معنوى، حضور در جبهه هاى جنگ و... بوده است؛ عاملى كه در اثر عقیده مردم به الهى و اسلامى بودن حكومت شكل مى گیرد و در صورت از دست رفتن یا كمرنگ شدن آن هرگز جایگزین و بدیلى نخواهد داشت.

همچنین استقلال نهادها به معناى عدم دخالت دین و ایدئولوژى در ساختار، عملكرد و اهداف نهادها در جامعه دینى نیست، چه آن كه تفكیك حوزه دین از حوزه سایر نهادها به گونه اى كه در نهادهاى دیگر كاملا بریده از دین عمل كنیم، و دین صرفاً به عنوان یك نهاد در كنار سایر نهادها تلقّى شود، امرى است كه هرگز با اسلام ـ كه در همه شۆون زندگى بشر داراى حكم و قانون متناسب باهدف خلقت است ـ سازگارى ندارد.

بنابراین، اسلام دینى است كه نه تنها با پیشرفت و توسعه در عرصه هاى گوناگون مخالف نیست، بلكه هر روزِ انسان را بهتر از روز قبل مى خواهد. منتها این پیشرفت و ترقّى را در چارچوب اصول، احكام و ارزشهاى دینى خود مى خواهد، چرا كه اساساً سعادت حقیقى این جهانى انسان ـ علاوه بر سعادت اخروى ـ نیز از همین راه حاصل شدنى است، والاّ ناهنجارى هاى گوناگون روانى، اخلاقى و فكرى امروز غرب ـ با وجود توسعه یافتگى بالا ـ امرى نیست كه بر كسى مخفى باشد.

آن دسته از معیارها و آثار توسعه كه مستلزم كنار گذاردن منشأ الهى و متعالى مشروعیّت و روى آورى به ملاكهاى دیگر است، در تعارض با اسلام و نظام اسلامى است و هرگز مورد قبول نخواهد بود

نمونه عینى مدّعاى ما كشور اسپانیا در عصر حاكمیّت اسلام بر آن سرزمین است كه به اعتراف خود غربى ها، اگر نبود میراثى كه اسلام در اسپانیا بر جاى گذاشت غربى ها هنوز در حالت نیمه وحشى به سر مى بردند و هرگز این صنایع و پیشرفت نصیبشان نمى شد.

بنابراین، گروهى كه در صددند تحت عناوین «تقابل سنّت و مدرنیسم» دین را مخالف توسعه معرّفى كنند و نتیجه بگیرند: كه یا باید توسعه و مدرنیسم را پذیرفت و دین را كنار گذاشت، و یا وفادار به دین بود و از قافله پیشرفت و توسعه بازماند، یا اسلام را نمى شناسند و یا در پى از بین بردن و استحاله دین و دین مدارى ـ لااقل در عرصه هاى اجتماعى ـ و حاكمیّت سكولاریزم مى باشند.

ناگفته نگذاریم كه پیش فرض توسعه سیاسى «نسبیّت گرایى» در معرفت است، به این معنا كه هیچ كس و هیچ تفكّرى حقّ مطلق نیست، بنابراین با اندیشه هاى گوناگون مدارا و تساهل باید داشت؛ چرا كه هر گرایشى حظّى از حق را داراست و فهم از دین و متون دینى نیز از این قاعده مستثنى نیست، و به اصطلاح «قرائت هاى مختلف» از آن وجود

دارد. پس اصرار بر امورى به عنوان مبانى و ارزشهاى غیر قابل تغییر دینى، نوعى تعصّب و غیر واقع بینى است.

در ردّ سخن فوق باید گفت: اصول اسلام و همین طور احكام و قوانین قطعى و ضرورى آن امورى ثابت و مطلق اند و به دلیل قطعى بودن ادّله دالّ بر آنها جایى براى برداشت هاى گوناگون وجود ندارد و اساساً اگر این بخش از مسائل اسلامى را هم ثابت و مطلق فرض نكنیم، چیزى نمى ماند كه به عنوان اسلام از آن یاد كنیم.

بخش اعتقادات شیعه تبیان 

 


منبع :

-          مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 184 – 187

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:58 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انگیزه هاى پنهان در توسعه سیاسى1

 

انگلستان استعمار گر

انگیزه برخى افراد از طرح «توسعه سیاسى و پاره اى مفاهیم مشابه» در این زمان چیست؟

براى روشن شدن ماهیّت حركت هاى فوق، همین طور راهكارهایى كه براى رسیدن به اهداف این حركات برگزیده مى شود، ابتدا تاریخچه اى كوتاه از تحولات بعد از انقلاب صنعتى اروپا را ذكر مى كنیم:

داستان سلطه گرى غرب در واقع از زمان انقلاب صنعتى اروپا شروع مى شود [ اگر چه قبل از آن نیز هم در اروپا و هم در بین سایر اقوام گرایش هایى براى كشورگشایى و تسلّط بر دیگران وجود داشته است] ، زمانى كه در سایه پیوند علم و صنعت و فن آورى به ابزارهایى جدید دست یافتند و توانستند به تولید كالاهاى انبوه و بسیار ارزان (از نظر هزینه تولید) بپردازند و با فروش این كالاها به قیمت گزاف ثروت و سودى انبوه به چنگ آورند.

با افزایش سود و در نتیجه سرمایه، سرمایه گذارى براى تولید نیز فزونى مى یافت و این خود عاملى براى كسب سود و سرمایه بیشتر مى گشت و به این ترتیب با تكرار چرخه سرمایه و تولید، روز به روز انباشت ثروت رقم بالاترى پیدا مى كرد.ولى از آن طرف با افزایش تولید (= عرضه كالا) دو مشكل اساسى رُخ مى نمود:

1ـ كمبود موادّ اوّلیه براى تولید، 2ـ كاستى میزان تقاضا در مقایسه با عرضه تولیدات.

 این دو عامل كشورهاى غربى را به اندیشه استعمار كشورهاى دیگر واداشت، تا هم موادّ خام و هم بازار فروش تازه به دست آورند. این روند استعمارى از قرن هفدهم تا نوزدهم ادامه مى یابد. در این زمان است كه غربى ها متوجّه مشكل دیگرى مى شوند و آن كاهش منابع طبیعى و قدرت خرید كشورهاى تحت استعمار بود. از طرفى فن آورى و ابزار پیشرفته صادراتى نیاز به متخصصینى جهت به كارگیرى آن ابزار داشت؛ از این رو تصمیم گرفتند هم قدرت خرید و هم سطح معلومات در این كشورها را افزایش دهند و براى این منظور دو كار انجام دادند:

اوّل: دادن وام و تسهیلات اقتصادى به این كشورها و تشكیل صندوق بین المللى پول.

دوّم: جذب افراد بااستعداد این كشورها به دانشگاه هاى اروپایى از جمله انگلستان، آلمان و فرانسه.

داستان سلطه گرى غرب در واقع از زمان انقلاب صنعتى اروپا شروع مى شود [ اگر چه قبل از آن نیز هم در اروپا و هم در بین سایر اقوام گرایش هایى براى كشورگشایى و تسلّط بر دیگران وجود داشته است]، زمانى كه در سایه پیوند علم و صنعت و فن آورى به ابزارهایى جدید دست یافتند و توانستند به تولید كالاهاى انبوه و بسیار ارزان (از نظر هزینه تولید) بپردازند و با فروش این كالاها به قیمت گزاف ثروت و سودى انبوه به چنگ آورند

این كار دوّم به انگیزه تربیت تكنسین هایى كه توان بكارگیرى اجناس وارداتى از كشورهاى استعمارگر را دارا باشند انجام مى شد. همان گونه كه كار اوّل به منظور افزایش قدرت خرید مردم در كشورهاى مستعمره صورت مى گرفت تا در سایه آن اجناس بیشترى به این كشورها صادر شود و بازار فروش غربى ها همچنان رونق لازم را داشته باشد.

امّا این روند همواره براى استعمارگران خوشایند نبود، چون برخى از این تحصیلكرده ها، بعد از بازگشت به كشورهاى خویش، اندیشه استقلال خواهى را مطرح كردند و خواهان خروج از استعمار بیگانه شدند، و این خود آغاز فصلى نوین و دورانى تازه بود كه از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و در قرن بیستم به اوج خود رسید.

اگر چه مبارزات گوناگونى با چنین حركات استقلال طلبانه صورت گرفت، امّا در نهایت غربى ها به این نتیجه رسیدند كه بهتر است قدرى واقع بین باشند و با مطرح كردن ایده «رابطه» به جاى «استعمار» بتوانند در آینده نیز از چنین كشورهایى استفاده ببرند. از جمله این حركت هاى استعمارى، طرح تشكیل كشورهاى مشترك المنافع (Common wealth)بود كه از سوى انگلستان پیشنهاد شد تا مستعمراتى كه قبلا زیر سلطه انگلیس بودند و اكنون استقلال یافته اند تحت این عنوان همكار و شریك انگلیس گردند و این بار استعمار به شیوه اى دیگر ادامه یابد.

در هر حال، روند استقلال طلبى روز به روز تشدید مى شد و این خود شیوه هاى نوترى را براى استعمارگرى طلب مى كرد. به گونه اى كه استعمار آشكار جاى خود را به استعمار پنهان داد. یكى از این شیوه هاى جدید به این نحو بود كه: دولت هاى استعمارى عوامل و احزابى را در كشورهاى استقلال یافته به وجود مى آوردند [ و یا به گونه اى در فرایند شكل گیرى برخى تشكلها و احزاب دخالت مى كردند كه حتّى گاهى خود گردانندگان این احزاب نیز متوجّه دخالت عوامل بیگانه و جهت دهى آنان نبودند] ، كه با طرح شعارهاى ضد استعمارى مردم را پیرامون خود جمع مى كردند و بعد از قدرت یافتن حزبى كه با شعار مبارزه با استعمار تشكیل و سامان یافته بود، دست دوستى به اربابان خارجى مى دادند و منافع آنها را تأمین مى كردند.

اگر چه مبارزات گوناگونى با چنین حركات استقلال طلبانه صورت گرفت، امّا در نهایت غربى ها به این نتیجه رسیدند كه بهتر است قدرى واقع بین باشند و با مطرح كردن ایده «رابطه» به جاى «استعمار» بتوانند در آینده نیز از چنین كشورهایى استفاده ببرند

با گذشت زمان و افزایش تجربه، غربى ها به این نتیجه رسیدند كه دوام و نهادینه شدن استعمار و سوء استفاده از كشورهاى دیگر در گرو تغییر فرهنگ و ایدئولوژى كشورهاست؛ به گونه اى كه هم نوع بینش افراد تغییر كند و تفكّرى مبتنى بر فردگرایى، «مصرف گرایى» و «ثروت اندوزى» ـ نظیر آنچه بر غرب و آمریكا حاكم است ـ پدید آید، و هم نظامى بر آن كشورها حاكم باشد كه مبنایش استفاده از ابزارها و فن آورى جهان غرب و مرعوب گشتن در مقابل پیشرفت هاى آنها باشد.

اگر این دو هدف برآورده مى شد دوام سلطه نیز تضمین لازم را مى یافت؛ امّا یكى از موانع تحقّق اهداف یاد شده، در مشرق زمین، «فرهنگ شرقى» بود كه مبتنى بر قناعت و روحیّه «جمع گرایانه» است. از این رو، حربه تهاجم فرهنگى با پیچیدگى هاى خاصّ آن در دستور كار غربیان قرار گرفت. در این راستا، ایده توأم بودن فرهنگ و تكنولوژى مطرح شد: مدّعاى اصلى این ایده این بود كه هر تكنولوژى فرهنگ ویژه خود را به همراه دارد و هر جا كه تكنولوژى وارد شد فرهنگ آن نیز خواه ناخواه وارد خواهد شد، پس یا باید تكنولوژى را همراه فرهنگ پذیرفت یا باید هیچ كدام را نپذیریم؛ و چون تكنولوژى از غرب مى آید به ناچار فرهنگ هم باید از غرب بیاید.

البتّه این ایده بطلان خود را در كشور ژاپن نشان داد؛ چرا كه ژاپنى ها على رغم پاره اى تأثرات كه از فرهنگ مهاجم غرب پذیرفتند، با حفظ و تأكید بر آداب و سنن و ارزشهاى شرقى و فرهنگ خودى توانستند به پیشرفت هاى عظیمى دست یابند به گونه اى كه از خود غربى ها هم گوى سبقت را ربودند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 187 – 189

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انگیزه های سیاسی در توسعه سیاسی 2

انقلاب ایران

پیش از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران نیز، در چارچوب همین سیاست غرب یعنی ایده توام بودن فرهنگ و تکنولوژی بحث تقابل اسلام و توسعه مطرح شد. طرّاحان این توطئه مدّعى بودند كه اسلام دین زهد، قناعت و صرفه جویى است و توسعه آیین پیشرفت و استفاده از ثروت بیشتر است؛ بنابراین نمى توان بین این دو آشتى داد و اسلام توسعه را برنمى تابد و از آنجا كه ما ناچار از توسعه ایم، باید اسلام و یا لااقل آن بخش هایى از اسلام را كه مخالف توسعه است كنار بگذاریم.

این روزها نیز چنین نغمه هایى در قالب سخنرانى، مقاله، كتاب و... به گوش مى رسد، كه در پى القاء همین تفكّر؛ یعنى، ضدیّت اسلام با توسعه است: شكل دهى مباحثى از قبیل «تقابل سنّت و مدرنیسم»، «ضرورت نقد سنّت» و امثال آن همگى در این راستا قابل ارزیابى است.

اگر چه بررسى تفصیلى رابطه اسلام و توسعه مجالى واسع مى طلبد، امّا تأكید مى كنیم كه اسلام نه تنها با توسعه و پیشرفت مخالف نیست، بلكه هر روز مسلمان را بهتر از روز قبل مى خواهد. منتها این توسعه را در چارچوب ارزشها و احكام نورانى خود كه تأمین كننده مصالح دنیا و آخرت انسان است طلب مى كند، و هیچ گونه تلازمى بین پیشرفت و توسعه و پذیرش فرهنگ غربى مشاهده نمى كند.

به عنوان نمونه، در عصر توحّش و بربریّت غرب، مسلمانان پرچمدار علم و صنعت در دنیا بودند و به اعتراف خود غربى ها ، اگر نبود میراثى كه اسلام در اسپانیا به جاى گذاشت غربى ها هنوز در حالت نیمه وحشى به سر مى بردند و هرگز این صنایع و پیشرفت نصیبشان نمى شد.

امروز نیز طرفداران تفكّر ضدیّت اسلام و توسعه سعى دارند به صورت بسیار مرموزى این فكر را در جامعه ترویج كنند كه «توسعه اقتصادى توأم با توسعه سیاسى و توسعه فرهنگى است».

اسلام نه تنها با توسعه و پیشرفت مخالف نیست، بلكه هر روز مسلمان را بهتر از روز قبل مى خواهد. منتها این توسعه را در چارچوب ارزشها و احكام نورانى خود كه تأمین كننده مصالح دنیا و آخرت انسان است طلب مى كند، و هیچ گونه تلازمى بین پیشرفت و توسعه و پذیرش فرهنگ غربى مشاهده نمى كند

ما از این مفاهیم برداشتى ویژه داریم كه تصوّر مى كنیم مقصود از آنها پیشبرد این سه مقوله در جهت اهداف نظام اسلامى است. امّا منظور این دست از گویندگان و نویسندگان مفهومى خاص از این واژه هاست كه به منظور تحمیل فرهنگ غربى بر فرهنگ اسلامى انجام مى شود. بمباران اذهان در قالب نشریّات گوناگون، كتابها و تئورى هاى علمى در دانشگاه ها از یك سو، و كانالیزه كردن فكر دانشجویان اعزامى به خارج از كشور ـ كه در رشته هایى چون اقتصاد، جامعه شناسى، حقوق و علوم سیاسى تحصیل مى كنند تا بعد از مراجعه به كشور دقیقاً همان سخن غربیان را بر زبان جارى كنند ـ از سوى دیگر؛ همگى از تاكتیك هاى تهاجم غرب و سوق دادن مجدّد كشور به زیر سلطه استعمارگران به حساب مى آید.

همچنین به صورت هاى مختلفى ترویج مى شود كه یا باید از قافله پیشرفت و تمدّن عقب ماند یا حساسیّت دینى را كنار گذاشت و در مسائل عقیدتى، اقتصادى و سیاسى كه احیاناً موانع دینى در آنها ـ اگر چه به زعم و یا به القاء این طیف ـ وجود دارد، اهل تساهل و تسامح بود؛ و در این راستا از صندوق بین المللى و بانك جهانى وام هاى كلان گرفت و با ایجاد زمینه براى سرمایه گذارى هاى خارجى و ایجاد مناطق آزاد، سرمایه لازم براى تولید را كسب كرد. چون مراكز جهانى بدون پیش شرط حاضر به پرداخت این وامها، یا سرمایه گذارى در كشور نیستند، باید از روحیه انقلابى گرى و پایبندى به برخى اصول و ارزشها صرف نظر كرد تا بتوان به مقصود خود رسید.

مفاهیمى چون «توسعه سیاسى» كه یكى از ابزارهاى دشمنان براى تفرقه افكنى مى تواند باشد و زمینه را براى از بین بردن ارزشهاى اسلام و انقلاب و زایل كردن حساسیّت هاى دینى و انقلابى مردم فراهم آورد تا ضمن تباه كردن آخرت افراد، دنیاى آنها را نیز با به زیر سلطه مجدّد كشاندن این ملّت تباه سازد

در مسائل فرهنگى نیز باید اهل مدارا و تسامح بود، چرا كه در این صورت مى توان در جامعه جهانى وارد شد و براى خود وجهه اى بین المللى ساخت وگرنه اصرار بر اصول و ارزشهاى ثابت ما را در جهان منزوى خواهد كرد.

پس اصول گرایى را باید وانهاد و میانه رو و لیبرال بود و از جزم گرایى و مطلق اندیشى پرهیز كرد. تا جایى كه اگر كسانى به امورى كه آنها را یقینى مى دانیم نیز حمله كردند نباید چندان حساسیّتى نشان دهیم!!. حال آن كه در اسلام یقین جایگاهى والا دارد و در آیات قرآن كریم و روایات، دارندگان یقین جایگاهى رفیع دارند و در مقابل «شك» و شك گرایى ـ كه امروزه یكى از ارزشهاى جهان غرب است ـ امرى مذموم و توقفگاهى منفور در دیدگاه اسلامى است و پافشارى بر اصول و مسلّمات اسلام یكى از والاترین ارزشهاى انسان مسلمان به حساب مى آیند.

بنابراین، مفاهیمى چون «توسعه سیاسى» كه یكى از ابزارهاى دشمنان براى تفرقه افكنى مى تواند باشد و زمینه را براى از بین بردن ارزشهاى اسلام و انقلاب و زایل كردن حساسیّت هاى دینى و انقلابى مردم فراهم آورد تا ضمن تباه كردن آخرت افراد، دنیاى آنها را نیز با به زیر سلطه مجدّد كشاندن این ملّت تباه سازد؛ جا دارد با دقّت هر چه تمامتر از سوى افرادى كه با دلسوزى، و به انگیزه نیل به اهداف نظام اسلامى این گونه مفاهیم را مطرح مى كنند توضیح داده شود، و با انجام كارهاى كارشناسانه جلوى سوء استفاده ها از آن گرفته شود.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

-        مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 189 – 191

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تبعیض در هدایت انسانها

 

آرامش در همین نزدیکی ماست!

آیاتی چون «ما هر که را بخواهیم هدایت می‌کنیم»  و یا " هرکه را بخواهیم گمراه می کنیم "در قرآن کریم وجود دارد که این سوال را در ذهن ایجاد می کند، آیا این یک نوع تبعیض است و  اگر چنین است چگونه با عدل الهی قابل جمع است؟


پاسخ

لازم است ابتدا مقدمه ای را عرض کنیم :

مسافرى آدرسى را در دست دارد، به شما مى رسد و سۆال مى کند، شما براى نشان دادن مقصد او دو راه در پیش دارید:

نخست این که همراه او بروید و نیکوکارى را به مرحله کمال و تمام برسانید و تا مقصد او را همراهى کنید سپس خداحافظى کرده برگردید.

دوم این که با اشاره دست، و دادن نشانه هاى مختلف او را به سوى مقصدش رهنمون شوید.

مسلماً در هر دو صورت شما او را «هدایت» به مقصود کرده اید، ولى میان این دو فرق است، دومى تنها «ارائه طریق» است، و اولى «ایصال به مطلوب» یعنى رساندن به مقصد. در قرآن مجید و در اخبار اسلامى هدایت به هر دو معنى آمده است.

از سوى دیگر گاه هدایت تنها جنبه «تشریعى» دارد یعنى از طریق قوانین و دستورات صورت مى گیرد و گاه جنبه «تکوینى» دارد یعنى از طریق دستگاه هاى آفرینش همانند هدایتِ نطفه به سوى یک انسان کامل، و این هر دو معنى نیز در قرآن و اخبار آمده، با روشن شدن اقسام هدایت (و طبعاً نقطه مقابل آنها، ضلالت) به اصل مطلب باز مى گردیم.

در آیات بسیارى مى خوانیم که هدایت و ضلالت کار خداست . بدون شک «ارائه طریق» از سوى خدا صورت مى گیرد، چرا که او پیامبران را فرستاده و کتب آسمانى نازل کرده تا راه را به انسان ها نشان دهند.

امّا «رسانیدن به مقصد» به صورت اجبارى مسلماً با اصل آزادى ، اراده و اختیار سازگار نیست، ولى چون تمام نیروها را که براى رسیدن به مقصد لازم است خدا در اختیار ما مى گذارد و اوست که توفیقش را شامل حال ما در این راه مى گرداند این معنى از هدایت نیز به صورتى که گفته شد از سوى خدا است ، یعنى به صورت تهیه اسباب و مقدّمات و گذاردن آنها در اختیار بشر.

قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد که داراى این اوصافند: «کفر»، «ظلم»، «فسق»، «دروغ»، «اسراف» و «کفران»

نکته مهم این است که همیشه آیات قرآن را باید در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت تا به مفهوم حقیقى آن آشنا شویم، و ما در این جا چند نمونه از آیات دیگر هدایت و ضلالت را براى شما بازگو مى کنیم تا در کنار آیه بالا قرار داده و خودتان نتیجه گیرى لازم را به عمل آورید:

در آیه 27، سوره ابراهیم مى خوانیم: (و یضل الله الظالمین)؛ «خداوند ستمگران را گمراه مى سازد».

در آیه 34، سوره غافر مى خوانیم: (کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب) ؛ «اینچنین خداوند هر اسراف کار وسوسه گر را گمراه مى سازد».

و در آیه 69، سوره عنکبوت مى خوانیم: (و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) «کسانى که در راه ما جهاد کنند آنها را به راه هاى روشن خویش رهبرى و هدایت مى کنیم».

اکنون به توضیح زیر توجه نمائید:

قرآن مجید در یک جا مى گوید: یضل به کثیراً و یهدى به کثیراً و ما یضل به الا الفاسقین: «به وسیله آن ضرب المثل، گروهى را گمراه و گروهى را هدایت مى کند، اما جز فاسقان را گمراه نمى سازد» (بقره 26).

در اینجا سرچشمه ضلالت، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده.

در جاى دیگر مى گوید: والله لایهدى القوم الظالمین: «خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند» (بقره 258).

در اینجا تکیه روى مسأله ظلم شده و آن را زمینه ساز ضلالت معرفى کرده است در جاى دیگر مى خوانیم: والله لایهدى القوم الکافرین: «خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند» (بقره ـ 264).

قرآن

در اینجا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهى ذکر شده.

باز در آیه دیگر مى خوانیم: ان الله لایهدى من هو کاذب کفار: «خداوند هدایت نمى کند کسى را که دروغگو و کفران کننده است» (زمر ـ 3)».

در اینجا نیز دروغگوئى و کفران را مقدمه ضلالت شمرده است.

و در جاى دیگر آمده: ان الله لایهدى من هو مسرف کذاب: «خداوند هدایت نمى کند کسى را که اسراف کار و بسیار دروغگو است (غافر ـ 28).

یعنى اسراف و دروغگوئى عامل گمراهى است.

البته آنچه در اینجا آوردیم قسمتى از آیات قرآن در این زمینه است، بعضى از این آیات با همین مفاهیم کراراً در سوره هاى مختلف آمده.

نتیجه اینکه قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد که داراى این اوصافند: «کفر»، «ظلم»، «فسق»، «دروغ»، «اسراف» و «کفران».

گاه هدایت تنها جنبه «تشریعى» دارد یعنى از طریق قوانین و دستورات صورت مى گیرد و گاه جنبه «تکوینى» دارد یعنى از طریق دستگاه هاى آفرینش همانند هدایتِ نطفه به سوى یک انسان کامل، و این هر دو معنى نیز در قرآن و اخبار آمده

آیا کسانى که داراى این اوصافند شایسته ضلالت و گمراهى نیستند؟!

و به تعبیر دیگر کسى که مرتکب این امور مى شود آیا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمى گیرد؟!

باز به عبارت روشن تر این اعمال و صفات آثارى دارد که خواه ناخواه دامن انسان را مى گیرد، پرده بر چشم و گوش و عقل او مى افکند، و او را به ضلالت مى کشاند، و از آنجا که خاصیت همه اشیاء و تأثیر همه اسباب به فرمان خداوند است، مى توان اضلال را در تمام این موارد به خدا نسبت داد، اما این نسبت عین اختیار بندگان و آزادى اراده آنها است.

این در زمینه مسأله ضلالت، و اما در مورد «هدایت» نیز شرائط و اوصافى در قرآن بیان شده که نشان مى دهد آن هم بدون علت، و بر خلاف حکمت الهى نیست.

قسمتى از اوصافى که استحقاق هدایت مى آورد و لطف الهى را جلب، در آیات زیر آمده.

در یک جا مى خوانیم: یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم:

توبه

«خداوند به وسیله قرآن کسانى را که از رضا و خشنودى او پیروى مى کنند به راههاى سلامت، هدایت مى کند، و از تاریکى ها به فرمانش به سوى روشنائى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید» (مائده 16).

در اینجا پیروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمینه ساز هدایت الهى شمرده شده است.

در جاى دیگر مى خوانیم: ان الله یضل من یشآء ویهدى الله من اناب: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، وهرکس را که بازگشت به سوى او کند هدایت مى نماید» (رعد 27).

در اینجا نیز «توبه و انابه» عامل استحقاق هدایت شمرده شده است.

در آیه دیگر مى فرماید: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: «کسانى که در راه ما جهاد کنند آنان را به راههاى خود هدایت مى کنیم» (عنکبوت69).

در اینجا «جهاد» آن هم «جهاد مخلصانه و در راه خدا» به عنوان شرط اصلى هدایت ذکر شده است.

و بالاخره در آیه دیگر مى خوانیم: والذین اهتدوا زادهم هدى: «کسانى که گام هاى نخستین هدایت را برداشته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید» (سوره محمد (صلى الله علیه وآله) 17).

تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تاپیرو فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و کوششى صورت نگیرد، و تا گامهاى نخستین را در مسیر حق برندارند. لطف الهى شامل حال آنان نمى شود، دست آنان را نمى گیرد و ایصال به مطلوب نمى کند

در اینجا پیمودن مقدارى از راه هدایت به عنوان شرطى براى ادامه این راه به لطف خداوند ذکر شده.

نتیجه اینکه تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تاپیرو فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و کوششى صورت نگیرد، و تا گامهاى نخستین را در مسیر حق برندارند. لطف الهى شامل حال آنان نمى شود، دست آنان را نمى گیرد و ایصال به مطلوب نمى کند.

آیا شمول هدایت نسبت به کسانى که داراى این اوصافند بى حساب است و یا دلیل بر جبرى بودن هدایت محسوب مى شود.

ملاحظه مى کنیدآیات قرآن در این زمینه بسیار روشن و گویا است، منتهى کسانى که نتوانسته یا نخواسته اند جمع بندى صحیحى از آیات هدایت و ضلالت کنند گرفتار چنان اشتباه خطرناکى شده اند، و «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» باید گفت زمینه این «ضلالت» را نیز خودشان فراهم ساخته اند!

به هر حال مشیت الهى که در آیات هدایت و ضلالت روى آن تکیه شده، هرگز به معنى مشیت بى دلیل و خالى از حکمت نیست، بلکه در هر مورد شرائط خاصى دارد که آن را هماهنگ با حکیم بودن او مى کند.( تفسیر نمونه 19

/461)

 

نتیجه :

اگر چه  هدایت و ضلالت به  خدا نسبت داده شده اما به این معناست که تمام نیروها را که براى رسیدن به مقصد لازم است خدا در اختیار ما مى گذارد و اوست که توفیقش را شامل حال ما در این راه مى گرداند و این بدون علت، و بر خلاف حکمت الهى نیست بلکه به اعمال انسان برمی گردد .

                                                                                                                                                  فرآوری: محمدی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع :

کتاب 50 درس اصول عقائد برای جوانان ،آیت الله مکارم شیرازی

سایت ایکس شبهه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها